X
تبلیغات
زمزمه های از سر عشق
السلام علیک یا ابالفضل العباس ع

حسین! گوشه ی چشمی،که حرفها دارم:

دلم گرفته، فقط شوق کربلا دارم


تو سرپناه منی، یک نگاه کن آقا!/

مگر بغیر حسینیه من کجا دارم؟!


حرم نرفتم و حال دلم وخیم شده/

خدا به خیر کند من هنوز جا دارم


دلم گرفته، ولی وقتی کربلا دور است/

دلم خوش است که من "مشهدالرضا " دارم


چقدر فاصله افتاد و مشهدی نشدم.../

دلم شکسته، ببین که منم خدا دارم!


حسین! ماه محرم شروع عشق من است/

وگرنه من همه ی سال هم عزادارم


تمام دلخوشی ام این شده که هیئتی ام/

قسم به حضرت زهرا (س)،فقط تورا دارم


به زیر دین حسینم ولی خدارا شکر/

که صاحبی چو ابالفضل با وفا دارم...

السلام علیک یا ابا عبدالله

 



تاريخ : سه شنبه 26 فروردین1393 | 19:47 | نویسنده : خادم الرقیه |
ابا عرض سلام و تسلیت  وفات بی بی ام ال بنین سلام الله  علیها محضر همه دوستان برای امروزیک شنبه که متعلق به مولا علی علیه السلام هست مناظره ای زیبا رو انتخاب کردم این  مناظره تاریخی خیلی دلچسبه تقدیم به محبان حیدر امیرالمومنین (علیه السلام ) :

پیوند برادرى با پیامبر صلی الله علیه و آله

 

(مناظره حاكم )

حُرِّه دختر حليمه سعديه ، خواهر رضاعى نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله روزى به كاخ حكومتى حجّاج بن يوسف ثقفى، وارد شد : حجاج از طرز برخورد و حركات او كه خيلى وزين و بى اعتنا بود فهميد كه يک زن معمولى نيست .

بعد از اينكه او را شناخت ، از او سؤ ال كرد: تو حُرّه ، دختر حليمه سعديه اى؟

گفت : بلى.

حجاج گفت : مدتى در انتظار ديدار تو بودم ، زيرا به من خبر رسيده كه تو على  را برتر از صحابه پيامبر (ص) مىدانى و او را بر ابوبكر ، عمر ، عثمان ، ترجيح مى دهى؟

 حرّه گفت: نه تنها از صحابه ، بلكه از تما م افرادى كه از صحابه بهترند ، بالاتر و بهتر مىدانم !

حجاج گفت : مقصود خويش را روشن تر بيان كن ، كيست كه بالاتر از اصحاب پيغمبر باشد؟

حرّه گفت : بهتر از اصحاب پيغمبر بسيارند ، از جمله آدم ، نوح ، لوط ، ابراهيم ، موسى ، سليمان و ...

 حجّاج ناراحت شده و گفت : واى برتو ، چقدر ادّعاى بزرگى كردى كه على را از بعضى انبياء  بالاتر و برتر شمردى

 اگر در اين باره دليل و برهانِ قوى ، اقامه نكنى  تو را خواهم كشت .

حرّه با كمال شهامت ، به قرآن شريف ، تمسک كرد و براى هر يک از ادّعاهاى خود ، دليل قاطع از كلام خدا ، اقامه  كرد و چنين گفت : اى حجّاج ! قرآن درباره حضرت آدم مى فرمايد :

 (وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى ) (38) : (آدم عصيان (ترک اولى ) كرد،)

 ولى درباره حضرت على عليه السّلام و خانواده اش عليهم السّلام مى فرمايد :

(وَ كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً) (39) :(سعى و كار شما مورد تقدير و ستايش است )

به علاوه ، خداوند متعال حضرت آدم را در بهشت آزاد گذاشت و فقط او را از گندم ممنوع كرد و فرمود : 

(وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَه )(40) : (نزديك اين درخت نرويد.) 

ولى او با همسرش ، به نزديک آن درخت رفتند و از آن خوردند. 

امّا على عليه السّلام  در عين حاليكه تمام نعمتها بر او حلال بود اما از نان گندم هم نخورد.

حجاج با صداى بلند گفت : (اَحْسَنْتِ! اَحْسَنْتِ )

بعد از او تقاضا كرد كه برترى على را بر نوح و لوط بيان كند. 

حرّه گفت : قرآن مى فرمايد : (ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا إمَرْاءَةَ نُوحِ وَ إمْرَاءَةَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحينَ فَخانَتا هُما فَلَمْ يُغْنيا عَنْهُما مِنَ اللّهِ شَيْئاً وَ قيلَ ادْخُلا اَلنّارَ مَعَ الدّاخِلينَ) : (41)

 (خداوند بعنوان مثال براى كافران ، زنهاى لوط و نوح پيامبر را نامبرده كه به آن دو بزرگوار ، خيانت كردند گرچه همسر دو پيغمبرند، امّا اين باعث رفع عذاب آنها نخواهد شد و در روز قيامت به هر دو خطاب ميشود : داخل شويد ، به همراهى آنانكه داخل آتش اند.)

 امّا حضرت على ابن ابى طالب عليه السّلام را همسرى است كه خشنودى او خشنودى خداست و خشم او خشم خداست .

حجاج گفت : اَحْسنتِ يا حرّه ! 

قبول كردم امّا دليل برترى على عليه السّلام ر ابراهيم (ع) را بيان كن، 

حُرّه گفت : خداوند درباره حضرت ابراهيم(ع) در قرآن مى فرمايد : 

(وَ اِذْقالَ اِبْراهيمُ رَبِّ اَرِنى كَيْفَ تُحْىِ الْمُوْتى قالَ اَوَلَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبى ) : (42) (خدايا به من بنمايان كه چگونه مردگان را زنده مى كنى ؛ خطاب رسيد: مگر تو ايمان نياورده اى؟ عرض كرد : بلى ايمان آورده ام ولى مى خواهم كه مطمئن شوم)

خدا هم به او نماياند ، امّا على عليه السّلام جمله اى را فرمود ، كه دوست و دشمن ، آن را نقل كرده اند. حضرت در جواب صعصعه ابن صوحان  كه وقتى پرسيد :

يا اميرالمؤ منين تو بالاترى يا حضرت ابراهيم ؟ - فرمود : ابراهيم عليه السّلام براى اطمينان قلبى خودش به خداوند عرضه داشت :

 (رَبِّ أرِنى كَيْفَ تُحْىِ الْمُوتى ) امّا من آنچنان اطمينان دارم كه (لَوْ كُشِفَ الْغِطاءُ ما ازْدَدْتُ يَقيناً) :(43)

(اگر پرده هاى غيبى از مقابل من برداشته شود بر يقين من افزوده نخواهد شد)

حجاج گفت : آفرين بر تو اى حرّه استدلال بسيار خوبى كردى ، 

حالا بگو ، برترى على عليه السّلام بر موسى(ع) چيست؟ 

حرّه گفت : حضرت موسى(ع) وقتى كه  در دفاع از مظلوم يكى از ياران فرعون را كشت و به او خبر دادند كه طرفداران فرعون مى خواهند تو را به قتل برسانند.

( فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ ) (44)

او در حالى كه مى ترسي د، از مصر خارج شد و بسوى مدين رفت. 

امّا حضرت على عليه السّلام در ليلة المبیت ، (شب هجرت ) بجاى پيغمبر خوابيد و جان خود را بدون واهمه ، فداى پيامبر كرد ، اين در حالى بود كه خطر قتل او، حتمى بود ؛ اين عمل آن حضرت ، مورد تقدير خداوندى قرار گرفت ؛ آنجا كه مى فرمايد :

 (وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ) (45)

(بعضى از مردم جان خود را براى رضاى خدا مى فروشند.)

حجاج گفت : احسنتِ! 

حالا دليل خويش را بر افضلت على عليه السّلام نسبت به حضرت سليمان (ع) ، بيان نما. 

حرّه گفت : حضرت سليمان(ع) به خداوند عرضه داشت :

 (رَبِّ اغْفِرْلى و هَبْ لى مُلْكاً لايَنْبَغىِ لاَِحَدٍ مِنْ بَعْدى ) (46) (پروردگارا! مرا ببخش و ملک و سلطنتى به من كرامت فرما كه سزاوار احدى بعد از من نباشد.) 

امّا على عليه السّلام درباره دنيا و بيزارى از رياست آن فرمود : 

(هَيْهاتَ ! غُرّى غَيْرى لاحاجَةَ لى فيک قَدْ طَلَّقْتُک ثَلاثاً لارَجْعَةَ فيها) (47)

 (اى دنيا! از من دور شو و غير مرا فريب ده ، من نيازى بتو ندارم ، من تو را سه طلاقه نموده ام و رجوعى در آن نيست .) (48)

 پی نوشت :

38- طه / 121.

39- انسان / 22.

40- بقره / 35.

41- تحريم / 10.

42- بقره / 260.

43- بحار، 40 / 153.

44- قصص / 21.

45- بقره / 207.

46- ص / 35.

47- نهج البلاغه صبحى صالح ، حكمت 77، ص 480.

48- ناسخ التواريخ ، ج امام سجاد(ع )، ص 15 - بحار الانوار، 46 / 135.



تاريخ : دوشنبه 25 فروردین1393 | 9:48 | نویسنده : خادم الرقیه |
ابا عرض سلام و تسلیت وفات بی بی ام ال بنین سلام الله علیها محضر همه دوستان برای امروزیک شنبه که متعلق به مولا علی علیه السلام هست مناظره ای زیبا رو انتخاب کردم این مناظره تاریخی خیلی دلچسبه تقدیم به محبان حیدر امیرالمومنین (علیه السلام ) :

پیوند برادرى با پیامبر صلی الله علیه و آله

(مناظره حاكم )

حُرِّه دختر حليمه سعديه ، خواهر رضاعى نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله روزى به كاخ حكومتى حجّاج بن يوسف ثقفى، وارد شد : حجاج از طرز برخورد و حركات او كه خيلى وزين و بى اعتنا بود فهميد كه يک زن معمولى نيست .

بعد از اينكه او را شناخت ، از او سؤ ال كرد: تو حُرّه ، دختر حليمه سعديه اى؟

گفت : بلى.

حجاج گفت : مدتى در انتظار ديدار تو بودم ، زيرا به من خبر رسيده كه تو على را برتر از صحابه پيامبر (ص) مىدانى و او را بر ابوبكر ، عمر ، عثمان ، ترجيح مى دهى؟

حرّه گفت: نه تنها از صحابه ، بلكه از تما م افرادى كه از صحابه بهترند ، بالاتر و بهتر مىدانم !

حجاج گفت : مقصود خويش را روشن تر بيان كن ، كيست كه بالاتر از اصحاب پيغمبر باشد؟

حرّه گفت : بهتر از اصحاب پيغمبر بسيارند ، از جمله آدم ، نوح ، لوط ، ابراهيم ، موسى ، سليمان و ...

حجّاج ناراحت شده و گفت : واى برتو ، چقدر ادّعاى بزرگى كردى كه على را از بعضى انبياء بالاتر و برتر شمردى

اگر در اين باره دليل و برهانِ قوى ، اقامه نكنى تو را خواهم كشت .

حرّه با كمال شهامت ، به قرآن شريف ، تمسک كرد و براى هر يک از ادّعاهاى خود ، دليل قاطع از كلام خدا ، اقامه كرد و چنين گفت : اى حجّاج ! قرآن درباره حضرت آدم مى فرمايد :

(وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى ) (38) : (آدم عصيان (ترک اولى ) كرد،)

ولى درباره حضرت على عليه السّلام و خانواده اش عليهم السّلام مى فرمايد :

(وَ كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً) (39) :(سعى و كار شما مورد تقدير و ستايش است )

به علاوه ، خداوند متعال حضرت آدم را در بهشت آزاد گذاشت و فقط او را از گندم ممنوع كرد و فرمود :

(وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَه )(40) : (نزديك اين درخت نرويد.)

ولى او با همسرش ، به نزديک آن درخت رفتند و از آن خوردند.

امّا على عليه السّلام در عين حاليكه تمام نعمتها بر او حلال بود اما از نان گندم هم نخورد.

حجاج با صداى بلند گفت : (اَحْسَنْتِ! اَحْسَنْتِ )

بعد از او تقاضا كرد كه برترى على را بر نوح و لوط بيان كند.

حرّه گفت : قرآن مى فرمايد : (ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا إمَرْاءَةَ نُوحِ وَ إمْرَاءَةَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحينَ فَخانَتا هُما فَلَمْ يُغْنيا عَنْهُما مِنَ اللّهِ شَيْئاً وَ قيلَ ادْخُلا اَلنّارَ مَعَ الدّاخِلينَ) : (41)

(خداوند بعنوان مثال براى كافران ، زنهاى لوط و نوح پيامبر را نامبرده كه به آن دو بزرگوار ، خيانت كردند گرچه همسر دو پيغمبرند، امّا اين باعث رفع عذاب آنها نخواهد شد و در روز قيامت به هر دو خطاب ميشود : داخل شويد ، به همراهى آنانكه داخل آتش اند.)

امّا حضرت على ابن ابى طالب عليه السّلام را همسرى است كه خشنودى او خشنودى خداست و خشم او خشم خداست .

حجاج گفت : اَحْسنتِ يا حرّه !

قبول كردم امّا دليل برترى على عليه السّلام ر ابراهيم (ع) را بيان كن،

حُرّه گفت : خداوند درباره حضرت ابراهيم(ع) در قرآن مى فرمايد :

(وَ اِذْقالَ اِبْراهيمُ رَبِّ اَرِنى كَيْفَ تُحْىِ الْمُوْتى قالَ اَوَلَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبى ) : (42) (خدايا به من بنمايان كه چگونه مردگان را زنده مى كنى ؛ خطاب رسيد: مگر تو ايمان نياورده اى؟ عرض كرد : بلى ايمان آورده ام ولى مى خواهم كه مطمئن شوم)

خدا هم به او نماياند ، امّا على عليه السّلام جمله اى را فرمود ، كه دوست و دشمن ، آن را نقل كرده اند. حضرت در جواب صعصعه ابن صوحان كه وقتى پرسيد :

يا اميرالمؤ منين تو بالاترى يا حضرت ابراهيم ؟ - فرمود : ابراهيم عليه السّلام براى اطمينان قلبى خودش به خداوند عرضه داشت :

(رَبِّ أرِنى كَيْفَ تُحْىِ الْمُوتى ) امّا من آنچنان اطمينان دارم كه (لَوْ كُشِفَ الْغِطاءُ ما ازْدَدْتُ يَقيناً) :(43)

(اگر پرده هاى غيبى از مقابل من برداشته شود بر يقين من افزوده نخواهد شد)

حجاج گفت : آفرين بر تو اى حرّه استدلال بسيار خوبى كردى ،

حالا بگو ، برترى على عليه السّلام بر موسى(ع) چيست؟

حرّه گفت : حضرت موسى(ع) وقتى كه در دفاع از مظلوم يكى از ياران فرعون را كشت و به او خبر دادند كه طرفداران فرعون مى خواهند تو را به قتل برسانند.

( فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ ) (44)

او در حالى كه مى ترسي د، از مصر خارج شد و بسوى مدين رفت.

امّا حضرت على عليه السّلام در ليلة المبیت ، (شب هجرت ) بجاى پيغمبر خوابيد و جان خود را بدون واهمه ، فداى پيامبر كرد ، اين در حالى بود كه خطر قتل او، حتمى بود ؛ اين عمل آن حضرت ، مورد تقدير خداوندى قرار گرفت ؛ آنجا كه مى فرمايد :

(وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ) (45)

(بعضى از مردم جان خود را براى رضاى خدا مى فروشند.)

حجاج گفت : احسنتِ!

حالا دليل خويش را بر افضلت على عليه السّلام نسبت به حضرت سليمان (ع) ، بيان نما.

حرّه گفت : حضرت سليمان(ع) به خداوند عرضه داشت :

(رَبِّ اغْفِرْلى و هَبْ لى مُلْكاً لايَنْبَغىِ لاَِحَدٍ مِنْ بَعْدى ) (46) (پروردگارا! مرا ببخش و ملک و سلطنتى به من كرامت فرما كه سزاوار احدى بعد از من نباشد.)

امّا على عليه السّلام درباره دنيا و بيزارى از رياست آن فرمود :

(هَيْهاتَ ! غُرّى غَيْرى لاحاجَةَ لى فيک قَدْ طَلَّقْتُک ثَلاثاً لارَجْعَةَ فيها) (47)

(اى دنيا! از من دور شو و غير مرا فريب ده ، من نيازى بتو ندارم ، من تو را سه طلاقه نموده ام و رجوعى در آن نيست .) (48)

پی نوشت :

38- طه / 121.

39- انسان / 22.

40- بقره / 35.

41- تحريم / 10.

42- بقره / 260.

43- بحار، 40 / 153.

44- قصص / 21.

45- بقره / 207.

46- ص / 35.

47- نهج البلاغه صبحى صالح ، حكمت 77، ص 480.

48- ناسخ التواريخ ، ج امام سجاد(ع )، ص 15 - بحار الانوار، 46 / 135.



تاريخ : یکشنبه 24 فروردین1393 | 9:49 | نویسنده : خادم الرقیه |
حتمأ بخوانید

 

روایتی بسیار زیبا

به زبان رمان ازکتاب

(ماه به روایت آه)

نوشته ی ابوالفضل

زرویی نصرآبادی

(انتشارات نیستان)

این داستان از زبان

«لبابه» همسر

حضرت عباس(علیه السلام)

در مورد ام البنین(سلام الله علیها)

است:


مهربان‌تر از مادر، محرم‌تر از خواهر، مقاوم‌تر از کوه، زیباتر از حور و روح‌نوازتر از نسیم صبح... این صفات نادره، تنها چند شاخه گل از گلستان وجود مادر همسرم، فاطمه ام‌‌البنین است. آن قدر مؤدب و محجوب و آرام است که جز به وقت ضرورت سخن نمی‌گوید و در عین هیمنه و شکوهمندی، چنان لطیف و نجیب است که بی‌ترس از ملامت و سرزنش، می‌توانی ساعت‌ها با او سخن بگویی و به تمام اشتباهات و خطاهایت اعتراف کنی.


وقتی همسرم عباس، با لبخندهاوخنده های همیشگی اش از سخت‌گیری‌های مادرش در تربیت فرزندان می‌گفت و می‌گفت که مادرش نخستین مربی شمشیرزنی و تیراندازی او و برادرانش بوده، نمی‌توانستم به خود بقبولانم که این فرشته مجسم و این تندیس بی‌نقص لطافت و زنانگی، نسبتی با شمشیر و کمان داشته باشد. همواره صحبت‌هایی از این دست را ترفندی از جانب همسرخنده رو و مهربانم می‌دانستم که شاید می‌خواست میزان شناخت من از روحیه و عواطف مادرش را بسنجد.


امروز در بازار مدینه، با دو زن مسافر از قبیله بنی‌کلاب ملاقات کردم. وقتی دانستند که من عروس فاطمه کلابیه‌ام، با خوشحالی مرا در آغوش گرفتند و بعد از پرسیدن حال و نشانی منزل او، اولین سؤالشان، مرا از فرط تعجب بر جا خشک کرد:

-هنوز هم شمشیر

می‌بندد؟



-شمشیر؟! نه!

-پس برادرش درست می‌گفت که از بعد ازدواج، تغییر کرده.

 -یعنی می‌گویید مادر همسرم جنگیدن می‌داند؟!

از حیرت، سادگی و نوع پرسشم به خنده افتادند. یکی از آنها به عذرخواهی از خنده بی‌اختیار و بی‌مقدمه‌شان، روی مرا بوسید و گفت: شما دختران شهر چه قدر ساده‌اید. قبیله ما - بنی‌کلاب - به جنگاوری و دلیری میان قبایل مشهور و معروف است و تقریباً تمام زنان قبیله نیز کمابیش با شمشیرزنی، تیراندازی و نیزه‌داری آشنایند. اما فاطمه از نسل

«ملاعب الاسنه»

(به بازی گیرنده نیزه‌ها)

است و خانواده‌اش نه فقط در میان قبیله ما و کل اعراب، بلکه حتی در امپراتوری روم نیز معروف و مورد احترامند. فاطمه در شمشیرزنی و فنون جنگی به قدری ورزیده و آموزش دیده بود که حتی برادران و نزدیکانش تاب هماوردی و مقابله با او را نداشتند.

بعد در حالی که می‌خندید، ادامه داد: هیچ مردی جرأت و جسارت خواستگاری از او را نداشت. به خواستگاران جسور و نام‌آور سایر قبایل هم جواب رد می‌داد. وقتی ما و خانواده‌اش از او می‌پرسیدیم که چرا ازدواج نمی‌کنی؟ می‌گفت: مردی نمی‌بینم! اگر (مردی) به خواستگاری‌ام بیاید، ازدواج می‌کنم.

من که انگار افسانه‌ای شیرین می‌شنیدم، گویی یکباره از یاد بردم که این، بخش ناشنیده‌ای است از زندگی مادر همسرم. لذا با بی‌تابی پرسیدم: خب، بگویید آخر چه شد؟!

زن در حالی که از خنده ریسه می‌رفت، گفت: هیچ آن قدر منتظر ماند تا مویش همرنگ دندان‌هایش شد و ناکام از دنیا رفت! ... خب، معلوم است که آخرش چه شد. وقتی عقیل به نمایندگی از طرف برادرش علی که رحمت و درود خدا بر او باد - به خواستگاری فاطمه آمد، او از فرط شادمانی و رضایت، گریست و گفت: خدا را سپاس من به «مرد» راضی بودم ولی او «شاه مردان» را نصیب من کرد.

زن دیگر با خنده میان حرف دوستش پرید: چرا -جریان خواستگاری معاویه را نمی‌گویی؟

- آخ راست می‌گویی ... اما این یکی را حتماً خودش شنیده ... .با تعجب و حیرت گفتم: خواستگاری معاویه؟! از ام‌البنین؟! شوخی می‌کنید؟!

-یعنی نشنیده‌ای؟ تو چه عروسی هستی دختر؟

لااقل حکایت «میسون» را که می‌دانی ...

- «میسون»؟! نه!چه حکایتی است؟

-پس از اول برایش تعریف کن خواهر گرچه، می‌ترسم اگر باد به گوش ام‌البنین برساند که ما قصه زندگی‌اش را برای عروس چشم گوش بسته‌اش تعریف کرده‌ایم، پوست از سرمان بکند.

- به چشم، می‌گویم راستش قبل از آن که عقیل به نیابت از امیرمؤمنان علی(ع) به خواستگاری فاطمه بیاید، معاویه هم کسی را به خواستگاری فرستاده بود. لابد می‌دانی که معاویه پس از رحلت پیامبر و آغاز حکمرانی خلفا، والی شام شد و با حیف و میل بیت‌المال و خرج کردن از کیسه مردم، رفته رفته برای خود امپراتوری خودمختار ایجاد کرد.

نه فقط الان که خود را امیر‌المؤمنین و خلیفه مسلمین می‌نامد و می‌داند، بلکه از همان آغاز ولایت بر شام، سعی داشت بهترین‌ها را برای خود دست‌چین کند؛ بهترین لباس‌ها، لذیذترین خوراکی‌ها، زیباترین غلامان و کنیزها، باشکوهترین تجملات و تجهیزات و  بهترین زنان! آوازه زیبایی و شجاعت فاطمه کلابیه، باعث شد که معاویه یکی از نزدیکان مغرورش را با مبالغی چشمگیر از جواهر آلات و البسه و سایر هدایا به خواستگاری او بفرستد.

فرستاده معاویه بعد از آن که با تبختر و فخرفروشی، طبق‌های هدایا را پیش فاطمه و خانواده‌اش به چشم کشید، با حالتی تحقیرآمیز و غیرمؤدبانه، کنار هدایا تکیه داد و از گشاده‌دستی و بنده‌نوازی اربابش گفت و چنان که گویی از پاسخ مثبت فاطمه و خانواده‌اش خبر داشت، فرمان داد که: «دختر تا فردا صبح آراسته و آماده حرکت به شام باشد تعجیل کنید».

فاطمه با حجب و حیایی دخترانه به آرامی از پدرش پرسید: «پدر جان، آیا اجازه می‌دهید چند کلمه‌ای با فرستاده ارجمند والی بزرگ شام سخن بگویم؟»

پدر که آتش پنهان در زیر این لحن را می‌شناخت و از بی‌ادبی فرستاده نیز به شدت خشمگین بود، ظاهراً از فرستاده کسب اجازه کرد فرستاده با تکبر سری جنباند که یعنی بگوید

«حزام» به آتشفشان اجازه فوران داد:

 «بگو دخترم».

فاطمه گفت: «جناب فرستاده، آیا من از هم اکنون می‌توانم مطمئن باشم که همسر والی مقتدر شام، امیر معاویه بن ابوسفیان هستم؟»

فرستاده که تقریباً پشت به فاطمه و خانواده‌اش دراز کشیده بود، سر چرخاند و چنان که گویی بر آنان منت می‌گذارد، گفت: «بله، هستی».

لحن آرام و شرم‌آگین فاطمه به یکباره تغییر کرد و با لحنی قاطع، بر سر مرد فریاد زد: «پس درست بنشین مردک!»

فرستاده همچون کسی که به رعد و برق دچار شده باشد، به یکباره از جا جست و با چشمان گشاده از حیرت، مؤدب و دو زانو نشست.

فاطمه ادامه داد: «آیا اربابت به تو حد و ادب میهمان و حق و حرمت میزبان را نیاموخته؟ چگونه والی مقتدری است معاویه که به نوکرانش اجازه می‌دهد با خانواده همسرش جسور بی‌ادب باشند؟ به خدا قسم اگر شومی خون میهمان و بیم غیرت‌ورزی عشیره نبود، این بی‌ادبی‌ات بی‌پاسخ نمی‌ماند.»

فرستاده معاویه که از ترس جان، در همان حالت نشسته، عقب عقب رفته بود، تقریباً به آستانه در رسیده بود و با دست کشیدن بر زمین، کفشهایش را می‌جست.

ام‌البنین دوباره غرید: «و اما این هدایا و جواهرات اگر فقط هدیه و پیش‌کش است، هدیه‌ای است بی‌دلیل، مشکوک و اسراف‌آمیز اما اگر قیمت و بهای من است. به اربابت بگو که مرا بسیار ارزان پنداشته ... های! کجا می‌گریزی؟ بیا خر مهره‌هایت را هم ببر و حمایل شتر صاحبت کن!»

اما فرستاده معاویه این جملات را نشنید چون لحظاتی پیش از آن، پابرهنه از بیم جان گریخته بود و ساعتی بعد یکی از همسایگان، طبق‌های هدیه را به او رساند.

معاویه هم البته از پا ننشست. برای آن که ثابت کند می‌تواند از بنی کلاب زن بگیرد، این بار فرستاده‌اش را به خواستگاری «میسون» دختر «بجدل» فرستاد و او را به زنی گرفت. «میسون» سوگلی معاویه شد و «یزید» را برای او به دنیا آورد.

اما معاویه دست‌بردار نبود. یکی - دو سال بعد از آن ماجرا، یکی از صحابه معتبر پیامبر را واسطه خواستگاری از فاطمه کرد. فرستاده معاویه مشغول طرح مقدمات خواستگاری بود که عقیل از راه رسید. بعد از آن که عقیل، هدف از آمدنش را گفت و از فاطمه برای برادرش خواستگاری کرد، صحابی پیامبر که فرستاده معاویه بود نیز با شکفتگی و خوشحالی، خانواده حزام را به پذیرش خواست عقیل، تشویق و ترغیب کرد و وجوه افتراق و امتیاز پیشوایمان علی را به تفصیل برشمرد.

معاویه نیز پس از شنیدن این ماجرا، چنان مارگزیده هاشده بود، خلاصه این که حسرت ازدواج با فاطمه ام‌البنین بر دل معاویه ماند.

با این که دیروز با مادر همسرم ملاقات کرده بودم، با شنیدن روایت زندگی‌اش، مشتاق شدم تا به بهانه راهنمایی دوستان قدیمش، با آن دو همراه شوم و دوباره زیارتش کنم.

در می‌زنیم و پس از چند لحظه، در گشوده می‌شود. قامت رعنا و چهره معصوم و مهربان مادر همسرم، در چارچوب در ظاهر می‌شود با همان لبخند محجوب و آرامش‌بخش همیشگی.

من لبابه‌ام؛ خوشبخت‌ترین زن زمین، همسر عباس، عروس فاطمه کلابیه «ام‌البنین»، همسر علی امیر‌المؤمنین، کنیز مهربان کودکی‌ام، بالابلند بهشتی، سنگ صبور گره‌گشا، شیرزن، بانوی افسانه‌ای و ... زنی که هر روز کمتر می‌شناسمش ...



تاريخ : یکشنبه 24 فروردین1393 | 0:17 | نویسنده : خادم الرقیه |
بانو سلام می کنم اینجا خوش آمدی

از خاک سمت عالم بالا خوش آمدی

ای تشنۀ بهشت به دریا خوش آمدی

من زینبم به خانۀ مولا خوش آمدی

پیداست در نگات که با نیت آمدی

اینجا به نیت کمک و خدمت آمدی

باغ بهشت باغچه ای در سرای ماست

جای گلیم عرش خدا زیر پای ماست

رزق تمام شهر فقط از دعای ماست

خلق تمام عالم و آدم برای ماست

این خانۀ بهشتی زهرا و حیدر است

اینجا محل وحی شدن بر پیمبر است

این خانه را به غیر صفا پر نمی کند

دل را به غیر عشق خدا پر نمی کند

سجاده را به غیر دعا پر نمی کند

هر کس که جای فاطمه را پر نمی کند

از بعد مادرم پدر خاک، بوتراب

کرده تو را به همسری خویش انتخاب

گفته پدر که روی به سوی خدا کنیم

ما مثل مادر، اهل زمین را دعا کنیم

با اسم فاطمه همه رفع بلا کنیم

زین پس تو را به واژۀ مادر صدا کنیم

تو آمدی که فاطمه را یاوری کنی

در حق ما شکسته دلان مادری کنی

قطعاً شنیده ای که پَر مادرم شکست

شاخه به شاخه برگ و بر مادرم شکست

در کنده شد ز جا و سر مادرم شکست

از ظلم و کینه ها کمر مادرم شکست

از آن به بعد بود پرش درد می گرفت

می خواست پا شود کمرش درد می گرفت

***************************************

عباس من! بشور و بشوران فرات را

آتش بزن به دست خودت ممکنات را

در کربلا به یاد علی خیبر آفرین

با رمز مرتضی بتکان کائنات را

تیغ آن چنان به دست و عَلَم آن چنان به دوش

در قاضریّه زمزمه کن عادیات را

عبّاس من! مباد امان نامه آورند

با خشم حیدری بدر آن مُهملات را

روز دهم دریغ مدار از برادرت

آن ضربه های خیبریِ دست هات را

در سوگ چشم و مشکِ تو و دست تو خدا

پُر می کند ز اشکِ ملائک دوات را

در وصف جان نثاری و شرح برادریت

از عرش آورند برایت لغات را

از عرش آورند طبق های سبز و سرخ

آنک مخدّرات، جمیع صفات را

خوانند ابوالفضائل و باب الحوائج ات

خواهند عاشقان ز جناب ات برات را

زهرا ! ببخش چون پسر دیگری نبود

تا بیشتر دهم به مقامت زکات را

عمری به پای چشم تر خود گریستم

هر شب ز داغ یک پسر خود گریستم

بر خاک های گرم بقیع روضه خوان شدم

تنها، ز شام تا سحر خود گریستم

از فرط گریه خون چکد از پلک های من

بر حال زار این جگر خود گریستم

تا دوختم نگاه سوی ماه آسمان

با یاد چهره ی قمر خود گریستم

با مشک آب پیش سکینه نشستم و

شرمنده مثل گل پسر خود گریستم

ام البنینم و شب دلداری من است

شب زنده دار فاطمه بیداری من است

امشب وصال فاطمه را درک می کنم

دل بی قرار لحظه ی دلداری من است

بانوی من! که لیله ی قدر علی تویی

چشم انتظار تو شب بیداری من است

با اینکه جای فاطمه را پر نمی کنم

اشک علی گواه حرم داری من است

طفلان عزیز و من چو کنیز بهشت و این

بالاترین مقام نکوکاری من است

عباس من غلام عزیزان فاطمه ست

این ابتدای درس علمداری من است

درس وفا اگر به ابالفضل داده ام

بیت علی بهشت وفاداری من است

روزی که بار زینبت آمد به دوش من

دیدم که خویش در صدد یاری من است

روحم ز درک خدمت زینب بزرگ شد

این خانه جایگاه فداکاری من است

در کربلا نبودم اگر یاری اش کنم

شهر مدینه شاهد غمخواری من است

خاک بقیع را گره با کربلا زدم

اینجا حریم اشک و عزاداری من است

داغ چهار ماهْ پسر دیده ام ولی

داغ حسین شعله ی بیماری من است

یا لیتنا به یاری کنّا معک رسید

تنها دعای تو سبب یاری من است

نذر تو بود هستی و دار و ندار من

وقف تو آخرین نفس جاری من است



تاريخ : شنبه 23 فروردین1393 | 18:43 | نویسنده : خادم الرقیه |
هر زمانی به میان حرف قمر می آید

پرتوِ مِهر تو هم مدّ نظر می آید

پرورش دادن مردی به بلندای ادب

فقط از عهدهء دامان تو بر می آید

با وجود پسرانی که همه آقایند

به تو این امّ بنینی چه قدر می آید!

اجر یک عمر کنیز حسنین بودن توست

فاطمه بر سر عباس اگر می آید

هر کجا صحبت آب است دلت می سوزد

جای اشک از نگهت خون جگر می آید

ای میاندار بقیع آه بکش داد بزن

از صدای تو صدای همه در می آید

چار تا قبر کشیدی بگو اصلا اینها

به قد و قامت آن چار پسر می آید؟

لحظهء آمدن قافله دیدی که فقط

از پسرهای تو یک قطعه سپر می آید!؟

این همه مدّت از آن روز گذشته وَ هنوز

دست تو پیش سکینه به کمر می آید

بس کن این قدر خجالت نکش از روی رباب

این چنین می کنی عباس مگر می آید؟!

آخ!شرمنده اگر حرف اباالفضلت شد

جز حسین از تو مگر حرف دگر می آید!!!

هر چه آن روز بشیر از پسرانت می گفت

باز گفتی : ز حسینم چه خبر؟..می آید؟



تاريخ : جمعه 22 فروردین1393 | 17:21 | نویسنده : خادم الرقیه |
ای که بانامت جهان آغاز شد       دفترماهم به نامت باز شد

دفتری کزنام تو زیورگرفت          کار آن ازچرخ بالاتر گرفت

حتما مناجات شعبانیه را خوانده اید و می دانید که این دعایی است که همه امامان برآن مداومت داشته اند بنابراین حتما با شخصیت و عظمت امیرالمومنین امام علی علیه السلام به خوبی آشنا شده اید مخصوصا وقتی که می گوید :

خدایا! مرا كمال گسستن از غير و پيوستن به خودت عطا كن‏ديده دلهايمان را با فروغ نگاه به خود، روشن ساز تا ديده‏هاي بصيرت دل، حجابهاي نور را از هم به درد و به كانون عظمت‏برسد و جانهاي ما آويخته درگاه عزت و قدس تو گردد.

اوچنان درعالی ترین درجه اعتماد به نفس قراردارد که دربسترپیامبرشجاعانه می خوابد و ازجان حضرت مراقبت میکند و درجنگ خندق وقتی که عمروبن عبدود به او اهانت می کند چند قدم راه می رود و برخود مسلط می شود و خشم خود را فرو میخورد تا مباداغیرخدا را درکار خود شریک کندو یاغذای خورد را به مسکین و یتبم و اسیر می دهد و میگوید من هیچ گونه چشم داشتی ندارد و حتی انتظار تشکر هم ندارد لانُریدُ مِنْکُمْ جَزاءً و لاشُکُوراً و دراین مسیر به جایی می رسد که تنها شاهد و گواه حقانیت پیامبر خوانده می شود

البته یک حقیقت محض را باید بپذیریم که دست بشرازابعادمعنوی و علمی ومعرفتی حضرت علی کوتاه است وهرقدر هم از مولا گفته شود قطره ای ازدریای وجودی ایشان نخواهد بود

ان شاالله با مددگرفتن از خودشان و گفتن ذکریا علی ذره ای ازفضائل مولا را بتوانم  یک شنبه ها دراین جا بیان کنم



تاريخ : یکشنبه 17 فروردین1393 | 23:43 | نویسنده : خادم الرقیه |

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمؤمنین

و الائمه المعصومین"علیهم السلام"

« یعسوب الدین » یکی از القاب زیبای مولی امیرالمؤمنین "علیه السلام" است.


آیا می‌دانید «یعسوب» به چه معناست؟

و چرا به امیر المومنین (صلوات الله علیه) یعسوب الدین میگویند؟

۱-آن حضرت را یعسوب الدین و یعسوب المؤمنین نامیده‏اند،

زیرا یعسوب در زبان عرب به معنای ملكه زنبوران عسل است كه از همه قوى‏تر و هوشیارتر است،بر در كندو مى‏ایستد و هر زنبورى كه عبور مى‏كند دهانش را مى‏بوید، اگر بوى بدى از او بشنود مى‏فهمد كه از گیاه بدى استفاده كرده،پس او را دو نیم مى‏كند و بر دو كندو مى‏افكند تا زنبورهاى دیگر عبرت گیرند.

على (علیه السلام ) نیز بر در بهشت مى‏ایستد و دهان مردم را مى‏بوید،هر كسى را كه بوى دشمنى خود ازاو بشنود در آتش دوزخ مى‏افكند.

2- ابن ابی الحدید که از بزرگان اهل سنت است، در این باره می گوید: این دو لقب را پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) در دو نوبت به علی (علیه السلام) بخشید. یک بار به او لقب یعسوب الدین را داد؛

یعنی مالک و رئیس و حاکم دین، و در نوبت دیگر فرمود: یعسوبُ المؤمنین؛ یعنی آقا و رئیس مؤمنان

و فرموده اند: "علی یعسوب الدین و المال ( المعاویه ) یعسوب الظلمه."

می دانید یعسوب یعنی چه ؟؟ به فرمانده زنبوران عسل یعسوب می گویند.

حدیث می فرماید: علی (عليه السلام ) فرمانده و یعسوب دین است و مال فرمانده ظالمین. در احادیث دیگری فرموده اند: و معاویه یعسوب ظالمین است.

معلوم می شود دشمنی با امیر المومنین (عليه السلام ) به خاطر مال بوده و آنچه مال برای ظلمه انجام می دهد امیرالمؤمنین (عليه السلام ) برای اهل دین انجام می دهند.

همچون زنبور عسل باشيد !

روزى على (عليه السلام ) به جمعى از شيعيان خود فرمود:

در ميان مردم همانند زنبور عسل در ميان ساير پرندگان باشيد، كه هيچ پرنده اى نيست جز اينكه زنبور عسل را ناتوان مى شمرد و اگر بدانند كه چه بركتى در اندرون او نهفته است هرگز چنين رفتارى درباره اش نمى كردند.

با زبان و پيكرتان با مردم آميزش كنيد (صرفا رفتارى صورى و ظاهرى ) و با دل و عمل خود از آنان كناره گيريد، براى هر فردى همانى است كه به دست آورده و روز قيامت با كسى محشور شود كه دوستش مى داشته است . (1)

لذا در روايت است كه على (عليه السلام ) فرمود:

شيعيان من مانند زنبور عسل اند كه جز پاك نمى خورند و بجز خوبى پس نمى دهند، ساير حشرات آن حيوان (زنبور عسل ) را ناچيز مى شمارند اما از باطن او خبر ندارند (2)

لذا به همين جهت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) اميرالمؤ منين (عليه السلام ) را يعسوب مؤمنين ناميد و يعسوب به معناى ملكه كندوى عسل است .

http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/new_folder/%D8%AC%D8%AF%D8%A7%20%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87%20%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7.gif

امير النحل

نحل زنبور عسل را گويند.شاعرى گفته است:

ولايتي لامير النحل تكفيني‏
عند الممات و تغسيلي و تكفيني‏
و طينتي عجنت من قبل تكويني‏
من حب حيدر كيف النار تكويني

«ولايت و دوستى من با امير نحل،در وقت مرگ و غسل و كفن مرا كفايت مى‏كند. سرشت من پيش از آفرينشم با دوستى حيدر آميخته،پس چگونه آتش مرا خواهد سوخت؟»1ـعلامه سبط ابن جوزى گويد: مؤمنان به زنبور عسل مانند،زيرا زنبور عسل چيز پاكيزه مى‏خورد و چيز پاكيزه مى‏نهد،و على امير مؤمنان است. (1)

2ـ امام صادق عليه السلام فرمود: محققا شما در ميان مردم مانند زنبور عسل در ميان پرندگان هستيد. اگر پرندگان از محتواى درون زنبور عسل با خبر بودند يك زنبور عسل باقى نمى‏ماند و همه را مى‏خوردند همچنين اگر مردم را از محبتى كه شما از ما خاندان در دل داريد با خبر مى‏شدند شما را با زخم زبانهاشان مى خوردند و در نهان و آشكار به شما ناسزا مى‏گفتند .خداوند رحمت كند بنده‏اى از شما را كه بر ولايت ما باشد. (2)



تاريخ : یکشنبه 17 فروردین1393 | 23:13 | نویسنده : خادم الرقیه |

الأنزع البطين

انزع از ماده «نزع» است به معناى كسى كه موى جلوى سر او ريخته باشد،و نيز به معناى كنده شدن و بريده شدن از چيزى است از جمله از شرك و گناه.

بطين از «بطن» است به معناى كسى كه شكم بزرگ دارد، و نيز كسى كه باطنش از علم سرشار است.

3ـرسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: اى على، خداوند تو را و خاندان و شيعيان و دوستان شيعيان تو را آمرزيده است، پس مژدهباد تو را كه تو انزع بطين هستى، از شرك بريده‏اى و از علم سرشارى. (3)

4ـعلامه سبط ابن جوزى گويد:او را بطين گويند، زيرا باطنش سرشار از علم بود، او خود مى‏گفت : «اگر برايم بالشى تا كنند(بر آن نشينم و)همانا در تفسير بسم الله الرحمن الرحيم برابر يك بار شتر مطلب گويم».و او را انزع گيند، زيرا از شرك بريده بود. (4)

5ـابن اثير گويد: در وصف على عليه‏السلام آمده كه او انزع بطين بود. آن حضرت موى جلو سرش ريخته بود،و شكمى بزرگ داشت. و گويند: معنايش آن است كه او از شرك بريده بود و باطن او از علم و ايمان سرشار بود. (5)

6ـابن منظور گويد: تازيان ريختگى موى جلوى سر را دوست مى‏دارند، و چنين كسى را به فال



تاريخ : یکشنبه 17 فروردین1393 | 23:10 | نویسنده : خادم الرقیه |
بسم رب العلی علیه السلام

در روایت‌های گوناگون شیعی و سنی از امیرالمؤمنین حضرت علی(ع) به «قسیم النار، قسیم الجنه و النّار، قسیم النار و الجنه و ...» یاد شده است، اما دلیل آن چیست؟ این سؤالی است که مأمون ۱۲ قرن پیش از امام علی‌بن موسی‌الرضا(ع) پرسید و پاسخ گرفت.
اصل احاديث از منابع شيعه
عن عبد الله بن عباس قال : قال رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) : ... معاشر الناس ، إن عليا قسيم النار ، لا يدخل النار ولي له ، ولا ينجو منها عدو له ، إنه قسيم الجنة ، لا يدخلها عدو له ، ولا يزحزح عنها ولي له .
امالي شيخ صدوق ص 83 ، به سند ديگر خصال ، شيخ صدوق ، ص 496
از عبدالله بن عباس نقل شده است که گفت : رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند : ... اي گروه مردم ! همانا علي تقسيم کننده جهنم (نار) است کسي که ياور و دوست او باشد وارد آتش نخواهد شد و کسي که دشمن او باشد از آن نجات نخواهد يافت . همانا او تقسيم کننده بهشت است کسي که دشمن او باشد وارد آن نخواهد شد و کسي که دوست او باشد از آن محروم نخواهد شد.
قال(علي ابن موسي الرضا) قال رسول الله " ص " يا علي انك قسيم الجنة والنار .عيون اخبار الرضا ج 1 ص 30
حضرت علي بن موسي الرضا فرمودند : رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم فرمودند :
اي علي ! همانا تو تفسيم کننده بهشت و جهنم هستي .
عن سليمان بن خالد ، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد الصادق ، عن آبائه عليهم السلام قال : قال رسول الله صلى الله عليه وآله لعلي عليه السلام : ... يا علي أنت قسيم الجنة والنار ، لا يدخل الجنة إلا من عرفك وعرفته ، ولا يدخل النار إلا من أنكرك وأنكرته . امالي شيخ مفيد ص 213
از سليمان بن خالد از
امام صادق عليه السلام از پدرانشان از رسول خدا صلي الله عليه و اله و سلم به حضرت علي عليه السلام فرمودند : ... اي علي تو قسمت کننده بهشت و دوزخي وارد بهشت نمي شود مگر کسي که او تو را و تو او را بشناسي (جزء شيعيان واقعي تو باشد) و وارد دوزخ نمي شود مگر کسي که تو را انکار کند و تو او را انکار کني.
اين روايت به چند صورت قسيم النار والجنه، قسيم النار ، قسيم الجنه و النار ، السلام عليک يا قسيم النار و الجنه، در منابع ذيل آمده است:
الکافي کليني ج 4 ص 570، معاني الاخبار شيخ صدوق ص 206، تهذيب الاحکام شيخ طوسي ج 6 ص 29، روضه الواعظين فتال نيشابوري ص 100و 118، المسترشد طبري شيعي ص 264، امالي شيخ مفيد ص 213، امالي شيخ طوسي ص 305 و 629، احتجاج طبرسي ج 1 ص 209و 341،مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 8 و ج 3 ص 28، الطرائف سيد بن طاووس ص 76، مدينه المعاجز ج 1 ص 280
روايت از منابع اهل سنت
اين روايت در بسياري از منابع اهل سنت نقل شده است و اگر چه برخي از متعصبين سعي در تضعيف اين روايت کرده اند اما جايي که اين روايت در کتب لغت نيز راه پيدا مي کند و به اسناد متعدد در کتب معتبر اهل سنت نقل مي شود ديگر اشکال بهانه جويان جايي ندارد اکنون به برخي از نقلها در منابع اهل سنت اشاره مي کنيم:
عن علي رضي الله تعالى عنه أنا قسيم النار .
الفايق في غريب الحديث جارالله زمخشري ج 3 ص 97
از حضرت علي عليه السلام فرمودند : من تقسيم کننده دوزخ هستم .
وروى أيضا عن الأعمش عن موسى بن طريف ، عن عباية ، قال سمعت عليا ( ع ) ، وهو يقول : أنا قسيم النار .
شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 2 ص 260 و ج 19 ص 140.
و همچنين روايت شده است از اعمش از موسي بن طريف از عبايه که گفت از علي عليه السلام شنيدم در حالي که مي فرمود: من تقسيم کننده دوزخ هستم .
عن عباية عن علي قال : أنا قسيم النار ، إذا كان يوم القيامة قلت هذا لك وهذا لي .
البدايه و النهايه ج 7 ص 392
از حضرت علي عليه السلام نقل شده است که فرمودند : من قسمت کننده دوزخم زماني که روز قيامت فرا رسد مي گويم (به آتش ) اين (شخص) براي تو و اين (شخص) براي من .
همچنين غريب الحديث ، ابن قتيبه ، ج 1 ، ص 377 ، النهايه في غريب الحديث ، ابن ثير ، ج 4 ، ص 61 و المناقب ، خوارزمي ، ص 41 و کنزالعمال متقي هندي ج 13 ص 152، تاريخ مدينه دمشق ج 42 ص 298 ، الشفا بتعريف حقوق المصطفى ، ج 1 ، 338 ، تاج العروس، زبيدي ، ج 17، ص 569. لسان العرب، ابن المنظور ، ج 12، ص 479 ، ينابيع المودة لذوي القربى، القندوزي: ج 1، ص 249 ، المعرفة و التاريخ ، الفسوي ج 3 ص 84 ، امالي ، شجري جرجاني ، ج 1 ، ص 177 ، اساس البلاغة ،‌زمخشري ، ج 1 ، ص 507 ، چاپ دارالفكر ، النهاية في غريب الاثر ، ج 4 ، ص 61 ، چاپ مكتبة العلمية ، غريب الحديث ، ابن الجوزي ، ج 2 ، ص 243.
هارون بن يزيد خلال از علماي قرن چهارم (م 311ق) بعد از نقل اين روايت مي نويسد:
قلت لخالد حدثكم به أبو عوانة عن الأعمش قال نعم إسناده صحيح
السنة ، خلال ، ج 3 ، ص 510.
دلیل نامگذاری درروایتی ازامام صادق علیه السلام و امام رضا علیه السلام
از مفضل بن عمر نقل شده است که گفت به امام صادق عليه السلام عرض کردم به چه علت اميرالمومنين علي بن ابي طالب قسيم الجنه و النار گفته شده است ؟ حضرت فرمودند : به خاطر اينکه دوست داشتن او ايمان و دشمن داشتن او کفر است ، و همانا بهشت براي اهل ايمان آفريده شده است و نار براي اهل کفر خلق شده است بنابر اين حضرت علي عليه السلام به اين علت قسيم الجنه و النار است بنابر اين در بهشت وارد نمي شود مگر اهل محبت و دوستي با او و وارد آتش نمي شود مگر اهل دشمني با او .
همچنين در روايت ديگري از امام رضا عليه السلام آمده است :
ابا صلت هروي نقل کرده است که روزي مامون به امام رضا عليه السلام گفت : يا اباالحسن ما را از پدرت اميرالمومنين آگاه ساز که به چه علت قسيم الجنه و النار خوانده شده است و اين به چه معنا است که اين مطلب فکر مرا مشغول ساخته است پس امام رضا عليه السلام به او فرمودند اي مامون آيا تو از پدرت و او از پدرانش از ابن عباس از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نقل نکرديد که گفت از رسول خدا شنيدم مي فرمايند: حب علي ايمان و دشمني با علي کفر است ؟ پس مامون پاسخ داد آري پس حضرت فرمودند : پس تقسيم مي کند بهشت و دوزخ را زماني که ايمان و کفر بر اساس حب و بغض او باشد پس بنابر اين او قسيم الجنه و النار است
علت نامگذاري از نظر احمد بن حنبل
كنجي شافعي مي نويسد :
پس اگر گفته شود اين روايت ضعيف است مي گويم : محمد بن منصور طوسي گفت : ما نزد احمد بن حنبل بوديم پس شخصي به او گفت : چه مي گويي درباره اين حديث كه روايت شده است كه حضرت علي (ع) گفته است : من تقسيم كننده آتش هستم ؟‌ پس احمد گفت : چه اشكالي از اين حديث ديديد آيا ما روايت نكرديم كه رسول خدا به پيامبر فرمود : تو را جز مومن دوست نمي دارد و جز منافق دشمن نمي دارد ؟ گفتند : بله پس گفت : پس منافق كجاست ؟ گفتند :‌ در آتش پس گفت :‌ پس علي قسيم النار است.
احتجاج اميرالمومنين به اين حديث
ابن حجر مكي نقل مي كند :
أخرج الدارقطني: إنّ عليّاً قال للستّة الذين جعل عمر الأمر شورى بينهم كلاماً طويلاً من جملته: اُنْشِدُكُم باللّه، هل فيكم أحد قال له رسول اللّه: يا علي، أنت قسيم النّار والجنّة يوم القيامة، غيري؟ قالوا: اللّهمّ لا. ومعناه ما رواه غيره عن عليّ الرضا أنّه قال له: أنت قسيم الجنّة والنّار، فيوم القيامة تقول للنار: هذا لي وهذا لك .
الصواعق المحرقة 2: 369 ، سمط النجوم العوالي ، عاصمي شافعي ، دارالكتب العلمية ، ج 3 ص 63 .
دارقطني روايت كرده است كه حضرت علي عليه السلام به شش نفري كه عمر آنها را در شوري قرار داده بود سخنان زيادي گفت كه مقداري از آن اين است : شما را به خدا قسم مي دهم آيا در بين شما كسي است كه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم به او گفته باشد : اي علي تو در روز قيامت تقسيم كننده جهنم و بهشتي ، غير از من ؟ همه گفتند : خدا را شاهد مي گيريم كه نه . و در معناي اين روايت روايتي است كه ديگران از امام رضا عليه السلام نقل كرده اند كه رسول خدا به حضرت علي عليه السلام گفت : تو تقسيم كننده بهشت و جهنمي پس روز قيامت به آتش مي گويي اين (شخص) براي من و اين (شخص) براي تو .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوستان برا مطالب بیشتر به منابع زیر مراجعه کنید


تاريخ : یکشنبه 17 فروردین1393 | 23:3 | نویسنده : خادم الرقیه |
این واژه در قرآن مجید، دو بار به کار رفته است‌: "فَمَن یَکْفُرْ بِالطَّـَغُوت‌ِ وَیُؤْمِن بِاللَّه‌ِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَة‌ِ الْوُثْقَی‌َ;(بقره‌،256) کسی که به طاغوت [=بت و شیطان و هر موجود طغیانگر] کافر شود و به خدا ایمان آورد، به "دستگیرة محکمی چنگ زده است‌." 2. "وَ مَن یُسْلِم‌ْ وَجْهَه‌ُوَّ إِلَی اللَّه‌ِ وَ هُوَ مُحْسِن‌ٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَة‌ِ الْوُثْقَی‌َ;(لقمان‌،22) کسی که روی خود را تسلیم خدا کند، در حالی که نیکوکار باشد، به "دستگیرة محکمی‌" چنگ زده ]و به تکیه‌گاه مطمئنی تکیه کرده است‌[." در آیة اول "ایمان به خدا" و در آیة دوم "توجّه به خدا"، عروة الوثقی‌، نامیده شده است‌. "عروة الوثقی‌" از نظر لغوی به معنای "دستگیرة محکم‌" است‌. خداوند خواسته است از باب "تشبیه معقول به محسوس‌" چیزهایی که با حواس ظاهری حس نمی‌شوند را به چیزی که با حواس ظاهری ما درک می‌شود، تشبیه کند. اینجا نیز خداوند می‌خواهد به ما بفهماند که چطور وقتی به دستگیره و ریسمان محکمی تمسّک کرد، سقوط نمی‌کنی ایمان به خدا و توجه به سوی او هم از افتادن و سقوط در ورطة کفر و الحاد و انحراف حفظ می‌کند.(تفسیر مجمع البیان مرحوم طبرسی‌، ج 1ـ2، ص 631، نشر دارالمعرفة‌.) البته از امام صادق‌روایت شده است که‌: منظور از "عروة الوثقی‌" ایمان به خداوند واحدی است که شریک ندارد. و از امام باقر7 روایت شده است که‌: مقصود از آن دوستی ما اهل‌بیت‌: است‌.(تفسیر صافی‌، فیض کاشانی‌، ج 1، ص 284، نشر اعلمی‌.) در حدیثی نیز که اهل‌سنّت آن را نقل کرده‌اند. و نیز امام رضا از پیامبر نقل کرده‌اند که‌: "بعد از من یعنی پیامبر فتنه‌ای تاریک و ظلمانی خواهد بود; تنها کسانی از آن رهایی می‌یابند که به عروة‌الوثقی چنگ زنند، عرض شد: ای رسول خدا! عروة الوثقی چیست‌؟ فرمود: ولایت سید اوصیأ است‌. عرض شد: یا رسول اللّه‌! سید اوصیأ کیست‌؟ فرمود: امیرمؤمنان‌. عرض شد: امیرمؤمنان کیست‌؟ فرمود: مولای مسلمانان و پیشوای آنان بعد از من‌. باز برای این که پاسخ صریح‌تری بگیرند عرض کردند او کیست‌؟ فرمود: برادرم علی بن ابی طالبالبته تفسیر عروة الوثقی به ایمان به خدا، ولایت‌، دوستی اهل‌بیت‌، علی‌و غیره‌، هیچ منافاتی با هم ندارند; زیرا این‌ها از باب ذکر مصداق است‌; و همة این‌ها دارای این ویژگی هستند که اگر به آن‌ها تمسّک کنی‌، همواره در طریق هدایت باقی خواهی ماند و گمراه نمی‌شوی‌

منبع : http://shahrakramazan.mihanblog.com/post/190



تاريخ : یکشنبه 17 فروردین1393 | 23:2 | نویسنده : خادم الرقیه |

سال ها پیش در این شهر درختی بودم

یادگار کهن از دوره ی سختی بودم

هرگز از همهمه ی باد نمی‌لرزیدم

ناز پروده چه اقبال و چه بختی بودم

به برومندی من بود درختی کمتر

رشد می کردم و می شد تنه‌ام محکم‌تر

من به آینده ی خود روشن و خوش بین بودم

باغ را آینه‌ای سبز به آیین بودم

روزها تشنه ی هم‌صحبتیِ با خورشید

همه شب هم نفس زهره و پروین بودم

ریشه در قلب زمین داشتم و سر به فلک

برگ‌هایم گل تسبیح به لب مثل ملَک

راستی شکر خدا برگ و بری بود مرا

با درختانِ دگر سِرّ و سَری بود مرا

دست و دل بازتر از سرو و صِنوبر بودم

چتری از سایه و شهد و ثمری بود مرا

چشم من بود به شاهین ترازوی خودم

تکیه کردم همۀ عمر به بازوی خودم

ناگهان پیک خزان آمد و باد سردی

باغ شد صحنه ی طوفان بیابان گردی

در همان حال که احساس خطر می‌کردم

نرم و آهسته ولی با تبر آمد مردی

تا به خود آمدم از ریشه جدا کرد مرا

ضربه‌هایش متوجّه به خدا کرد مرا

حالتی رفت که صد بار خدایا کردم

از خدا عاقبت خیر تمنّا کردم

گر چه از زخمِ تبر روی زمین افتادم

از سعادت به رُخم پنجره‌ای وا کردم

از من سوخته دل بال و پری ساخته شد

کم کم از چوب من آن روز دری ساخته شد

وقف دیوارِ حرم‌خانه ی ماهم کردند

هر چه در بود در آن کوچه نگاهم کردند

از همان روز که سیمای علی را دیدم

همه شب تا به سحر چشم به راهم کردند

مثل خود تشنه ی سیراب نمی‌دیدم من

این سعادت را در خواب نمی دیدم من

بارها شاهد رُخسار پیمبر بودم

مَحرم روز و شب ساقی کوثر بودم

تا علی پنجه به این حلقه ی در می‌افکند

به خدا از همه ی پنجره‌ها سر بودم

دست‌های دو جگر گوشه که نازم می‌کرد

غرق در زمزمه و راز و نیازم می‌کرد

به سرافرازی من نیست دری روی زمین

خورده بر سینه ی من بال و پر روح الامین

سایه ی وحی و نبوت به سرم بوده مدام

به خدا عاقبت خیر همین است همین

هر زمانی که روی پاشنه می‌چرخیدم

جلوۀ روشنی از نور خدا می‌دیدم

گاه گاهی که زِ من فاطمه می‌کرد عبور

موج می‌زد به دلم آینه در آینه نور

سبزپوشان فلک پشت سرش می‌گفتند

«قل هو الله احد»، چَشم بد از روی تو دور

سوره ی کوثری و جلوه ی طاها داری

آن چه خوبان همه دارند تو تنها داری!

دیدم از روزنِ در جلوه ی احساسش را

عطر گل‌های بهشتی و گل یاسش را

دیده‌ام مائده‌ای را که فرستاده خدا

دیده‌ام فاطمه و گردش دستاسش را

زیر آن سقف گلین عرش فرود آمده بود

روح همراه ملائک به درود آمده بود

هر گرفتار غمی حلقه بر این در می زد

هر که از پای می‌افتاد به من سر می زد

آیۀ روشن تطهیر در این کوچه مدام

شانه در شانۀ جبریل امین پر می زد

یک طرف شاهد نجوای یتیمان بودم

یک طرف محو شکوفایی ایمان بودم

من ندانستم از اوّل که خطر در راه است

عمر این دلخوشی زودگذر در راه است

دارد این روز مبارک، شب هجران در پی

شب تنهایی ریحان رسول الله است

مانده بودم که چرا آینه را آه گرفت؟

یا پس از هجرت خورشید چرا ماه گرفت؟

رفت پیغمبر و دیدم که ورق برگشته

مانده از باغ نبوت گل پرپر گشته

مهبط وحی جدا گردید جبریل جدا

مسجد و منبر و محراب و حرم سرگشته

هست در آینه ی باغ خزان دیده ملال

نیست هنگام اذان صوت دل انگیز بلال

همه حیرت زده افروختنم را دیدند

دیده بر صحن حرم دوختنم را دیدند

بی وفایان همه آن روز تماشا کردند

از خدا بی‌خبران سوختنم را دیدند

سوختم تا مگر از آتش بیداد و حسد

چشم زخمی به جگر گوشۀ یاسین نرسد

هیچ آتش به جهان این همه جانسوز نشد

شعله جان سوز اگر بود جهان سوز نشد

رسم آتش زدن از عهد خلیل الله است

آتش آن روز گلستان شد و امروز نشد

آه از این شعله که خاموش نگردد هرگز

داغ این باغ فراموش نگردد هرگز

سوخت در آتشِ بیداد رگ و ریشه و پوست

پشت در این علی است و همه ی هستی اوست

یادم از غفلت خویش آمد و با خود گفتم

حیف آن روز به نجّار نگفتم ای دوست

تو که در قامت من صبر و رضا را دیدی

بر سر وسینه ی من میخ چرا کوبیدی؟

همه رفتند و به جا ماند درِ سوخته‌ای

دفتری خاطره از آتشِ افروخته‌ای

روی گلبرگ شقایق بنویسید هنوز

هست در کوچه ی ما چشمِ به در دوخته‌ای

تا بگویند در این خانه کسی می‌آید

مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید...

                                                شاعر:استادمحمد جواد غفورزاده (شفق)



تاريخ : شنبه 16 فروردین1393 | 14:14 | نویسنده : خادم الرقیه |
امام خمینی در دوران جوانی باسیداحمدزنجانی برای زیارت به مشهدمقدس رفته بودند.درصحن حرم امام رضا(علیه السلام )باشیخ حسنعلی نخودکی مواجه شدند.امام که دران زمان شایدسی یا چهل سال بیشترنداشت وقت راغنیمت شمرد نزدشیخ رفت وگفت:باشماسخنی دارم.حاج حسنعلی نخودکی گفت:من درحال انجام دادن اعمال هستم.ادربقعه حرعاملی بمانیدمن خودم پیش شمامی ایم.بعدازمدتی حاج حسنعلی نزد انها امدوپرسید:چه کاردارید؟امام خمینی خطاب به ایشان وروبه گنبدوبارگاه امام رضا(علیه السلام )گفت:تورابه این امام رضا(علیه السلام )اگرعلم  کیمیاداری به ماهم بده.شیخ حسنعلی باامام فرمود:اگرمابه شماکیمیابدهیم وشماتمام کوه ودرودشت راطلاکردید،ایاقول میدهید که بجااستفاده کنیدوان راحفظ کنیدودر جایی بکارنبرید؟امام اندکی تامل کرد و سپس گفت:نه نمیتوانم چنین قولی بدهم! شیخ حسنعلی نخودکی که این سخن صادقانه راازامام شنیدگفت:حالاکه نمیتوانید کیمیاراحفظ کنیدمن بهترازکیمیارابه شمایاد میدهم.اینکه بعدازنمازهای واجب یک بار ایت الکرسی راتا(هوالعلی الظیم)بخوان. بعدتسبیحات حضرت زهرا(س)رابگو(۳۴ مرتبه الله اکبر،۳۳مرتبه الحمدلله ،۳۳مرتبه سبحان الله ویک بارلااله الاالله)وپس ازان سه مرتبه سوره توحیدرابخوان وسه صلوات بفرست.دراخرنیزسه بارایه مبارکه  (وَ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجاً وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَ مَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ
انَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْراً)ایه دو و سه سوره طلاق



تاريخ : چهارشنبه 13 فروردین1393 | 14:3 | نویسنده : خادم الرقیه |

 رسيده روز طبيعت ولي طبيعي نيست

که درد پهلوي مادر دگر طبيعي نيست

فراتر است ز حدّ تصورم دردش

صداي ناله مادر دگر طبيعي نيست

کدام گل چه سر و سبزه و دل و چمني؟؟؟

که زردي گل حيدر دگر طبيعي نيست...

فتاد روي سري در،دري که سنگين است

دگر براي همين درد سر طبيعي نيست

حسن فتاده ز آب و غذا ولي زهرا

به جان فاطمه حال پسر طبيعي نيست

چه واژه هاي بدي آمده بميرم من

در و سر و لگد و ميخ در....طبيعي نيست....



تاريخ : چهارشنبه 13 فروردین1393 | 1:3 | نویسنده : خادم الرقیه |
*واقعا آموزنده است؛ بخونید* 

 

حسام  الدین آشنا در صفحه شخصی خود در فیس بوک نوشته است:

حدود 20 سال پیش منزل ما خیابان 17 شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم پیش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام شیخ هادی که امور مسجد از قبیل نماز جماعت ، مراسم شبهای قدر ، نماز عید و جشن نیمه شعبان را برگزار می کرد اگر کسی می خواست دخترش را شوهر بدهد و یا برای پسرش زن بگیرد با شیخ هادی مشورت می کرد و در آخرهم شیخ خطبه عقد را جاری میکرد ، اگر کسی در محله فوت میکرد شیخ هادی برای او نماز میت می خواند و کارهای بسیاردیگر ...

یک روز من برای خواندن نماز مغرب و عشاء راهی مسجد شدم و برای گرفتن وضو به طبقه

> پائین که وضوخانه در آنجا واقع بود رفتم ، منتظر خالی شدن دستشویی بودم که در این حین، در یکی از دستشوییها باز شد و شیخ هادی از آن بیرون آمد با هم سلام و علیک کردیم و شیخ بدون اینکه وضو بگیرد دستشویی را ترک کرد.

من که بسیار تعجب کرده بودم به دنبال شیخ راهی شدم که ببینم کجا وضو می¬گیرد و با کمال شگفتی دیدم شیخ هادی بدون گرفتن وضو وارد محراب شد و یکسره بعد از خواندن اذان و اقامه نماز را شروع کرد و مردم هم به شیخ اقتداء کردند من که کاملا گیج شده بودم سریعا به حاج علی که سالهای زیادی با هم همسایه بودیم گفتم حاجی شیخ هادی وضو ندارد ، خودم دیدم از دستشویی اومد بیرون ولی وضو نگرفت. حاج علی که به من اعتماد کامل داشت با تعجب گفت خیلی خوب !!! فرادا می خوانم .

این ماجرا بین متدینین پیچید ، من و دوستانم برای رضای خدا، همه را از وضو نداشتن شیخ هادی آگاه کردیم و مامومین کم کم از دور شیخ متفرّق شدند تا جائیکه بعد از چند روز خانواده او هم فهمیدند. زن شیخ قهر کرد و به خانه پدرش رفت ، بچه های شیخ هم برای این آبروریزی ، پدر را ترک کردند .

دیگر همه جا صحبت از مشکوک بودن شیخ هادی بود آیا اصلا مسلمان است ؟ آیا جاسوس است ؟ و آیا ...

شیخ بعد از مدتی محله ی ما را ترک کرد و دیگر خبری از او نبود ... ، ما هم بهمراه دوستان و متدینین خوشحال از این پیروزی ، در پوست خود نمی گنجیدیم ، بعد از مدتی از حوزه علمیه یک طلبه ی جوان فرستادند و اوضاع به حالت عادی برگشت .

بعد از دوسال از این ماجرا، من به اتفاق همسرم به عمره مشرف شدیم در مکه بخاطر آب و هوای آلوده بیمار شدم. بعد از بازگشت به پزشک مراجعه کردم و دکتر پس از معاینه مقداری قرص و آمپول برایم تجویز کرد . روز بعد وقتی می خواستم برای نماز به مسجد بروم تصمیم گرفتم قبل از آن به درمانگاه بروم و آمپول بزنم ،پس از تزریق به مسجد رفتم و چون هنوز وقت اذان نشده بود وارد دستشویی شدم تا جای آمپول را آب بکشم. درحال خارج شدن از دستشویی، ناگهان به یاد شیخ هادی افتادم !!! چشمانم سیاهی می رفت، همه چیز دور سرم شروع به چرخیدن کرد انگار دنیا را روی سرم خراب کردند. نکند آن بیچاره هم می خواسته جای آمپول را آب بکشد .!؟!؟ نکند ؟! ؟! نکند ؟! ؟!

دیگر نفهمیدم چه شد. به خانه برگشتم تا صبح خوابم نبرد و به شیخ هادی فکر میکردم که چگونه من نادان و دوستان و متدینین نادان تر از خودم ندانسته و با قصد قربت آبرویش را بردیم .. خانواده اش را نابود کردیم و ...

از فردا، سراسیمه پرس و جو را شروع کردم تا شیخ هادی را پیدا کنم. به پیش حاج ابراهیم رفتم به او گفتم برای کار مهمی دنبال شیخ هادی میگردم او گفت : شیخ دوستی در بازار حضرت عبدالعظیم داشت و گاه گاهی به دیدنش میرفت اسمش هم حاج احمد بود و به عطاری مشغول بود. پس از خداحافظی با حاج احمد یکراست به بازار شاه عبدالعظیم رفتم و سراغ عطاری حاج احمد را گرفتم. خوشبختانه توانستم از کسبه آدرسش را پیدا کنم بعد چند دقیقه جستجو پیر مردی با صفا را یافتم که پشت پیشخوان نشسته و قرآن می خواند سلام کردم جواب سلام را با مهربانی داد و گفتم ببخشید من دنبال شیخ هادی میگردم ظاهرا از دوستان شماست ، شما او را می شناسید ؟

پیرمرد سری تکان داد و گفت دو سال پیش شیخ هادی در حالیکه بسیار ناراحت و دلگیر بود و خیلی هم شکسته شده بود پیش من آمد ، من تا آن زمان شیخ را در این حال ندیده بودم. بسیار تعجب کردم وعلتش را ازپرسیدم او در جواب گفت: من برای آب کشیدن جای آمپول به دستشویی رفته بودم که متدینین بدون اینکه از خودم بپرسند به من تهمت زدند که وضو نگرفته نماز خوانده ام ،خلاصه حاج احمد آبرویم را بردند ، خانواده ام را نابود کردند و آبرویی برایم در این شهر نگذاشتند ودیگر نمی توانم در این شهر بمانم ، فقط شما شاهد باش که با من چه کردند. بعد از این جملات گفت : قصد دارد این شهر را ترک گفته و به عراق سفر کند که در جوار حرم امیرالمومنین (ع) مجاور گردد تا بقیه عمرش را سپری کند من هم هرکاری کردم که مانعش شوم نشد. او گفت دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم ،او رفت و از آن روز به بعد دیگر خبری از او ندارم ...

ناگهان بغضم سرباز کرد و اشکهایم جاری شد که خدای من این چه غلطی بود که من مرتکب شدم ای کاش آن موقع کور می شدم و این جنایت را نمی کردم ای کاش حاج علی آن موقع بجای گوش دادن به حرفم توی گوشم میزد ای کاش ای کاش ... و این ای کاش ها که بیچاره ام میکرد .

الان حدود 20 سال است که از این ماجرا می گذرد و هر کس به نجف مشرف میشود من سراغ شیخ هادی را از او میگیرم ولی افسوس که هیچ خبری از شیخ هادی مظلوم نیست.

توجه داشته باشیم با ابروی افراد با سلیقه خودمان بازی نکنیم این عاقبتش است دنیای مجازی وحقیقی هم قرقی نداره آبرو مومن  از حرمت خانه کعبه هم بالاتره پس راحت با حرفامون و قضاوتای بی جامون ابروی کسی رو نبریم



تاريخ : سه شنبه 12 فروردین1393 | 13:59 | نویسنده : خادم الرقیه |
بسم رب الحسین

از بهترین توصیفاتی که راجع به حضرت امام حسین (علیه السلام) شده، زیارتنامه‌ای است منسوب به حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف ). مرحوم شیخ عباس قمی در کتاب گرانسنگ خود «نفس المهموم» عباراتی از این زیارت را بدون هیچ تردیدی به حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف ) نسبت می‌دهد، آنجا می فرماید:

«کُنتُ لِلرَّسُولِ وّلَداً و لِلقُرآن سَنَداً وَ للاُمَّة عَضُداً وَ فِی الّاعَهة مُجتَهِداً حافِظاَ لِلعَهد وَ المیثاق ناکِباَ عَن سُبُلِ الفُسّاق تَناوه تأوه المَجهُود طَوِیل الرُکُوع وَ السُّجُود زاهِداَ فِی الدُّنیا ژُهدَ الرّاحِل عَنها ناظِراَ بِعَین المُستَوحِشِینَ مِنها»؛ تو ای حسین! برای رسول خدا فرزند و برای قرآن سند و برای امت بازویی بودی، در طاعت خدا تلاش‌گر و نسبت به عهد و پیمان حافظ و مراقب بودی، از راه فاسقان سر بر می‌تافتی، آه می‌کشیدی، آه آدمی که به رنج و زحمت افتاده، رکوع و سجود تو طولانی بود، زاهد و پارسای در دنیا بودی، زهد و اعراض کسی که از دنیا رخت برکنده است، با دیده وحشت‌زدگان بدان نگاه می‌کردی.

حضرت مهدی(عج) در این عبارات، جد بزرگوار خویش را با 10 عنوان توصیف می‌کند:

1. امام حسین(ع)، فرزند سول خدا (صل الله علیه و اله) بود، او نواده پیامبر اکرم به شمار می‌رفت، و رسول خدا او را فرزند خویشتن می‌خواند.


2. او سند و پشتوانه قرآن بود. قرآن، با اتکا به وجود مقدس امام حسین(علیه السلام)، در جهان استقرار و گسترش یافت و هر آنچه را که قرآن کریم، در قالب الفاظ، بیان فرموده در وجود مطهر حسین(علیه السلام) رؤیت و مشاهده می‌شود.


3. آن حضرت بازوی امت بود، امت اسلامی با وجود حضرت حسین(علیه السلام) دارای بازویی پر توان و قدرتمند بوده و هست و به همین دلیل می‌تواند همه قدرت‌های ضد خدایی را در هم بشکند و نابود سازد.


4. امام حسین(علیه السلام) در راه اطاعت پروردگار، سخت کوش و تلاشگر بود. دعا، نیایش، ابتهال، نماز و مناجات شبانه وی در تاریخ، ضبط شده و خود مایه اعجاب آدمی است.
5. آن بزرگوار نگهدار عهد و میثاق بود. عهد و پیمان با خداوند یا با مردم را هرگز نقض نکرد و ثابت و استوار روی پیمان خویشتن می‌ماند و وفا می‌کرد.


6. او از راه و روش فاسقان و فاجران رویگردان بود. هرگز روی به آنان نیاورد و تمایل به سوی آنان نکرد و چطور ممکن است کسی که فناء‌فی‌الله پیدا کرده به مخالفان فرمان پروردگار روی بیاورد و به آنان تمایل پیدا کند؟!


7. امام حسین (علیه السلام) دردمندانه آه می‌کشید، چون ناله کسی که سخت به رنج و زحمت افتاده و بار سنگینی از غصه و اندوه در دل دارد و در سینه‌اش جراحتی التیام‌ناپذیر است.


8. رکوع‌ها و سجده‌های طولانی داشت، مدت‌ها در حال رکوع و سجود می‌ماند و ذکر خدا می‌کرد. به نظر می‌رسد که این جمله، رمز شوق عمیق و ریشه‌دار آن بزرگوار به معبود و محبوب حقیقی‌اش خداوند متعال است و چون از خلوت با خدا و انس به ذات لایزال او لذت می‌برد از این رو سجده را ـ که خلوت با خداست ـ طول می‌داده و احساس خستگی نمی‌کرده است.


9. سیدالشهداء (علیه السلام) نسبت به دنیا زاهد، بی‌رغبت و بی‌علاقه بود دنیا در نظر مبارک و خدابین آن حضرت، جلوه و جلا و فروغ و بهایی نداشت، چنان از دنیا اعراض کرده بود که گویا به کلی از آن برکنده شده و قدم در سرای ابدی و جهان آخرت گذاشته است.


10. آنجا که نظر دیگران نظر خریداری و نگاه عاشقانه بود، نظر آن بزرگوار به دنیا نظر انسان وحشت‌زده بود و نگاهش، نگاه دل‌بریدگان از آن، و بالاخره او از دنیا و زرق و برق آن در فرار بود که این چیزها در چشم انسان دریادلی چون امام حسین(علیه السلام) کمترین فروغی ندارد.
برگرفته از :http://shobeyr.behnamonline.net/




تاريخ : یکشنبه 10 فروردین1393 | 0:58 | نویسنده : خادم الرقیه |
منظور از اين عبارت امام حسين(ع) كه مي فرمايند: « أنا قتيل العبرات» چيست؟ يعني كدام اشكها را مي فرمايند؟ ,وآیا سند قرآنی دارد؟

در پاسخ به این پرسش به کطالب ذیل توجه نمایید :
عبارت‏هاى : اَنَا قتيل العَبَرة و السّلام على قتيل العبرات مربوط به اهمیت و نقش اشک ریختن بر امام‏حسين(ع) است و در جاهاى مختلفى ذكر گشته كه از آن جمله مى‏توان به زيارت اربعين امام‏حسين(ع) اشاره كرد.
يکي از معاني عبارتي مثل «انا قتيل العبره»اين است که من کشته رحمت هستم يعني به شهادت رسيدم تا جامعه اسلامي با اشک ريختن بر من لبريز از رحمت گردد و دل ها نرم و با يکديگر مهربان گردد. (ر.ک: فروغ شهادت، استاد علي سعادت پرور، ص 300، منابع در انجا بيان شده است)
مرحوم مجلسى در معناى اين جمله مى‏فرمايد: منظور اين است كه «هيچ مؤمنى به ياد من نمى‏افتد مگر اين كه گريه مى‏كند يا بغض، گلوى وى را مى‏گيرد»، (بحارالانوار، ج 110، ص 356)
2- توضیح تفصیلی این مطلب چنین است :
در برخى روايات از امام حسين - عليه السلام - با عنوان «كشته اشك» ياد شده است. خود حضرت - عليه السلام - در روايتى مى‏فرمايد: «انا قتيل العبرة؛ من كشته اشكم». در حديث ديگرى، امير مؤمنان، على - عليه السلام - چنين مى‏فرمايد:«يا عبرة كل مؤمن؛ اى جارى كننده اشك هر مومن»! در روايتى ديگر سيد الشهداء - عليه السلام - مى‏فرمايد: «انا قتيل العبرة لايذكر فى مومن الا استعبر؛ من كشته اشكم. هيچ مؤمنى مرا ياد نمى‏كند، مگر اين كه اشكش جارى مى‏شود.» در زيارتى از امام حسين - عليه السلام - مى‏خوانيم: «السلام على أسير الكربات و قتيل العبرات؛ درود بر گرفتار اندوه‏هاى بزرگ و كشته اشك‏ها». به راستى اين جمله‏ها چه پيامى دارند و كشته اشك بودن، چه مدح، ثنا و كمالى براى سيدالشهداء - عليه السلام - است؟
هستى با صفت رحمت حق آفريده شده و اين رحمت، شالوده و بنيان خلقت است و همه ذرات دستگاه آفرينش را فرا گرفته است؛ «و رحمتى وسعت كل شى‏ء»1. همه زيبايى‏ها و كمالات و فضيلت‏ها، پرتوى از صفت رحمت است كه از صفات جمال خداوند متعال است. هر كس از اين صفت بهره بيشترى داشته باشد، خدا گونه‏تر و به بارگاه ربوبى نزديك‏تر است. پيامبر خدا - صلى الله عليه و آله - كه در ميدان قرب و بندگى، گوى سبقت را از همگان ربوده، از همه بيشتر به اين خصلت آراسته است و هيچ كس مانند او آيينه دار اين كمال الهى نمى‏باشد و تنها او اين شايستگى را دارد.
كه خداوند درباره‏اش مى‏فرمايد:«و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين؛ ماتو را جز رحمت براى عالميان نفرستاديم».2 خاندان پاك پيامبر - صلى الله عليه و آله - نيز نمونه‏هاى بارز و كامل و جلوه گاه رحمت حق مى‏باشند. حضرت صادق - عليه السلام - در اين باره مى‏فرمايد:«الحمدلله الذى فضلنا على خلقه بالرحمة و خصنا اهل البيت بالرحمة؛3 ستايش از آن خداوندى است كه با صفت رحمت، ما را بر مخلوقاتش برترى بخشيد و رحمت خاص خود را ويژه خاندان ما گردانيد».
بندگان برگزيده خداوند، مردم را به بهره مندى و آشكار ساختن اين صفت دعوت نموده، فرموده‏اند: «من لا يرحم لا يرحم؛4 هر كس رحمت نورزد، مورد رحمت قرار نمى‏گيرد». بهترين نشانه وجود رحمت و دقت در درون انسان، اشك است. اشك، مسافرى است كه از ديار قلب برخاسته، به خانه چشم سفر مى‏كند و از مجراى ديده، فرو مى‏چكد. گوهر تابنده گنج دل است كه از زحمت قفل و كليد رها وفارغ است. چشم اشك بار، ترجمان دلى بهارى است و ريزش الماس اشك، نمايان گر جوشش چشمه رأفت و رحمت در صحراى دل است. اگر چشمه چشم بخشكد، خار قساوت و سنگدلى در زمين دل مى‏رويد. هيچ كيفرى براى انسان، سخت‏تر از قساوت قلب نيست. حضرت باقر - عليه السلام - مى‏فرمايد:«ما ضرب عبد بعقوبة اعظم من قسوة القلب؛5 هيچ بنده‏اى به كيفرى بزرگتر از سنگدلى، گرفتار نشده است».
همه گناهان، زشتى‏ها و بدى‏ها، در مزرعه قلب سخت مى‏رويد. در حديثى آمده است:«سخت دلى، از خشكى چشم و خشكى چشم، از زيادى گناهان و زيادى گناهان از علاقه به دنياست و علاقه و محبت به دنيا، ريشه همه خطاهاست.6 ريزش اشك، درياى عاطفه و احساس را به جوش مى‏آورد و مرواريد رحمت و رأفت را از دل خود به ساحل مى‏ريزد و عطر دلاويز مهربانى و لطف را در ميان جامعه پراكنده مى‏سازد.
بررسى شرايط و اوضاع حاكم بر دوران امام حسين - عليه السلام - اين حقيقت را بر انسان آشكار مى‏سازد كه ظلم و ستم و سنگدلى و بى رحمى در آن زمان به اوج خود رسيده بود و رحمت و رأفت و مهربانى به دست فراموشى سپرده شده بود. نگاهى اجمالى به جنايت‏هاى بنى اميه در سرزمين كربلا و رفتار ددمنشانه و بى رحمانه آنها با خاندان پيامبر - صلى الله عليه و آله - كافى است تا تصوير روشنى از مرگ انسانيت و عاطفه و احساس در مقابل ديدگان ما ترسيم شود. مردمى كه منظره جان دادن طفلى شيرخوارى بر اثر تشنگى در قلب سنگ آنها اثرى ندارد و گلوى نازك‏تر از گل او را آماج تير كينه و بغض خود قرار مى‏دهند، از فطرت پاك انسانى فرسنگ‏ها دور شده‏اند و رحم، مهربانى و عواطف پاك انسانى در قاموس آنها معناو مفهومى ندارد. ام كلثوم - سلام الله عليها خواهر شير دل امام حسين - عليه السلام - در فرازى از خطبه پر شور خود مى‏فرمايد:«و نزعت الرحمة من قلوبكم 7؛ رحمت و نرمى از قلب‏هاى شما گرفته شده است». در آن شرايط سخت و دشوار و در آن روزگار قحطى مهر و رحمت، هيچ چيز جز شهادت مظلومانه پاك‏ترين بنده برگزيده خدا، يعنى امام حسين - عليه السلام - و خانواده و ياران باوفايش، نمى‏توانست زنگار قساوت و سنگ دلى را از دل‏ها بزدايد و چشمه‏هاى خشكيده اشك را كه نشانه رحمت و نرم دلى است، دوباره بر گونه‏ها جارى سازد. امام حسين - عليه السلام - با جمله: «انا قتيل العبرة» مى‏خواهد بگويد: من كشته شدم تا با گريستن در مظلوميت و مصائب من، صفت رحمت شكوفا گردد و رحمت الهى شامل حال امت گردد. زلال اشك بر مظلوم، گرد و غبار گناهان و آلودگى‏ها و سنگ دلى‏ها را از صحن و سراى دل مى‏شويد و نسيم رحمت و صفا و همدلى را در كوى و برزن به ارمغان مى‏آورد. اكنون معناى اين حديث به خوبى روشن مى‏گردد كه مى‏فرمايد: «و ما بكى احد رحمه لنا و لما لقينا الا رحمة الله قبل ان تخرج الدمعة من عينه، فاذا سالت دموعه على خدّه، فلو ان قطرة من دموعه سقطت فى جهنم، لأطفئت حرها حتى لايوجد لها حر8؛ هر كس از روى رحمت بر ما و براى آن چه به ما رسيده، بگريد، پيش از روان شدن اشكش، مورد رحمت الهى قرار مى‏گيرد و اگر قطره‏اى از اشكش در جهنم بيفتد، چنان آتش آن را خاموش مى‏كند كه گرمايى براى آن باقى نمى‏ماند». تا درياى رحمت الهى كسى را در بر نگيرد، گوهر گران بهاى اشك روزى اش نمى‏شود و افشاندن درّ يتيم اشك، بر خاندان پيامبر - صلى الله عليه و آله - كه بهترين خلق خدايند، چنان سيل رحمت حق را جارى مى‏سازد كه از آتش جهنم كه ظهور قهر و غضب خداوند است، نشان و اثرى باقى نمى‏ماند.

برگرفته از وبلاگ :http://quran.porsemani.ir/node/3993




تاريخ : یکشنبه 10 فروردین1393 | 0:55 | نویسنده : خادم الرقیه |
ثار به معنای «خونِ ریخته شده قابل قصاص کردن» و «خون‌خواهی» است و ثار الله لقب حسین بن علی به معنای خون ریخته شده در راه خداست، و کسی که خدا خونخواه اوست. یعنی او متعلق به یک خانواده یا قبیله یا ملت نیست که خونبهایش را رئیس خانواده یا قبیله یا کشور بگیرد، بلکه متعلق به جهان انسانیت است و شهید راه خداست و خونبهای او ر ا خدا باید بگیرد. در واقع، خون خواهی او هرگز جنبه شخصی ندارد، بلکه نوعی انتقام از همه بدی‌ها و بدان عالم است.

واژه‌شناسی ثار

ثار به معنای «خونِ ریخته شده قابل قصاص کردن، خونبها، خون‌خواهی، قیام برای خونخواهی، خون‌خواه و قصاص کننده» آمده‌است. طریحی در مجمع البحرین، ثَأَرَ را به معنی انتقام گرفتن معنی کرده و ثارالله را تصحیف ثَأْرالله دانسته‌است. زبیدی در تاج العروس؛ ثَأر و ثار را به یک معنی دانسته و نوشته‌است: ثار به معنی خون است و گفته شده به معنی انتقام خون کسی را گرفتن نیز به کار می‌رود.

برخی گفته‌اند «ثار» نمی‌تواند به معنای خونخواهی (طلب خون) باشد، زیرا در این صورت معنای ترکیب «أنْ یَرْزُقَنی طَلَبَ ثارِکَ» -که در زیارت عاشورا آمده‌است- چنین خواهد شد:أنْ یَرْزُقَنی طَلَبَ طَلَبَ دَمِکَ»، که در بی‌معناست

در جاهلیت عرب در هر قبیله معمول بوده اگر کسی از این قبیله کشته می‌شد، تمام افراد آن قبیله خود را صاحب خون می‌دانستند و هر فردی از قبیله قاتل را می دیدند می‌کشتند و کلمه ثار به همین معنا است

معانی مطرح شده برای ثار الله

ثار الله از القاب حسین بن علی و پدرش علی بن ابی طالب است که در زیارتنامه‌ها خطاب به ایشان گفته می‏شود. در زیارت عاشورا خطاب به حسین بن علی علیه السلام آمده‌است: «السلام علیک یا ثار الله و ابن ثاره‏» (سلام بر تو ای ثار خدا و فرزند ثار خدا). این تعبیر، درزیارت‌های دیگر نیز، از جمله زیارت مخصوص امام حسین‏ علیه السلام در اول رجب و نیمه رجب ‏و شعبان و زیارت امام حسین علیه السلام در روز عرفه نیز آمده‌است. در یکی از زیارتنامه‌های حسین بن علی علیه السلام آمده‌است: «اَنَّکَ ثارُاللّهِ فِی الاَْرْضِ مِنَ الدَّمِ الَّذِی لا یُدْرِکُ ثَارَهُ (تِرَتَهُ) أَحَدٌ مِن [أَهْلِ] الاَْرْضِ [إِلَّا بِأَوْلِیَائِکَ]، وَ لَا یُدْرِکُهُ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَه.» (ای سید الشهداء (علیه السلام) تو خونِ خدا در زمینی، همان خونی که هیچ یک از اهل زمین -مگر به وسیله اولیایش- انتقام آن را نمی‌تواند بگیرد، و جز خداوند نمی‌تواند خونخواهی او را بنماید.)[ همچنین در زیارت دیگری از امام حسین آمده‌است: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا قَتِیلَ اللَّهِ وَ ابْنَ قَتِیلِهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ (سلام بر تو ای کشته [در راه] خدا و فرزند چنین کسی، سلام بر تو ای خون [ریخته شده] در راه خدا، و ای فرزند چنین کسی.)

در نتیجه معانی زیر برای ثار الله بیان شده‌است:[

الف) معانی ای که ثار را به معنای خونخواهی و انتقام گرفته‌اند:

۱- کسی که خداوند انتقام خونش را از قاتلانش [به وسیله قائم آل محمد] خواهد گرفت

۲- لفظ «أهل» در تقدیر است: ثارالله یعنی اهل ثارالله، اهل خونخواهی الهی که خداوند انتقام خونش را می‌گیرد؛ و خونخواهی شما از خدا خواسته می‌شود.

۳- ثار به معنای مفعولی (مثئور) است، یعنی کشته شده‌ای که خونخواه دارد و ثارالله به کسی گفته می‌شود که خدا خونخواه اوست[

۳- کسی که خونبهایش متعلق به خداست و او خونبهایش را می‌گیرد. یعنی او متعلق به یک خانواده یا قبیله یا ملت نیست که خونبهایش را رئیس خانواده یا قبیله یا کشور بگیرد، بلکه متعلق به جهان انسانیت است و شهید راه خداست و خونبهای او ر ا خدا باید بگیرد.

۴- کسی که خودش در دوران رجعت می‌آید و انتقام خون خود و یارانش را می‌گیرد.

۵- ثار تصحیف ثائر، و «ثارالله» مترادف «الثائرُلِلّه» است، و ثارالله به معنای کسی است که در راه خدا و برای او خونخواهی کرده‌است، و کسی که از دشمنان خدا انتقام گیرد

ثار الله در فرهنگ شیعه

در فرهنگ شیعه خون حسین به عنوان نماد عزت، حق طلبی و ظلم ستیزی شناخته می‌شود و در طول تاریخ با هویت شیعه پیوند خورده‌است. به عنوان مثال در جریان انقلاب اسلامی ایران شعار «خون حسین می‌جوشد، خمینی می‌خروشد» یادآور این مفهوم و نمایانگر اثر آن در برانگیختن شیعیان است.

چه کسی این لقب را به امام حسین داده است

امّا درباره اينكه اين لقب را چه كسي به امام حسين ـ عليه السّلام ـ داده است بايد عرض شود كه چون سند زيارت عاشورا قدسي است، يعني زيارت عاشورا كه زيارت امام حسين ـ عليه السّلام ـ است از طرف خداوند به ائمه رسيده است و‌ آنرا پيامبر اكرم از جبرئيل گرفته و جبرئيل آن را از خداوند ياد گرفته است و از طريق معصومين به ما آموخته‌اند تا آن حضرت را زيارت كنيم،[ بر اين اساس اين لقب را خداوند به امام حسين ـ عليه السّلام ـ داده است و چه لقب زيبايي است

منابع :

http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=4359&urlId=2104

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AB%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87

http://shamsa.ir/ziyarat/faq/1036-sarallah



تاريخ : یکشنبه 10 فروردین1393 | 0:54 | نویسنده : خادم الرقیه |
چقدر توی این سال جدید جای بعضی ها خالیه...

آلبوم تصاویر , گالری تصاویر , گالری موضوعی , آلبوم موضوعی , پوستر شهدای دفاع مقدس , پوستر با کیفیت از شهدا , پوستر با کیفیت از دفاع مقدس , پوستر شهید حاج احمد متوسلیان , پوستر شهید برونسی , پوستر شهید بروجردی , پوستر حاج رضوان , پوستر حجت الاسلام ابوترابی

جای "شهید همت" خالی که خانمش میگفت:

همیشه به شوخی بهش میگفتم اگه بدون ما بری گوشتو میبرم..

اما وقتی جنازه رو اوردن دیدم که اصلا سری در کار نیست...


جای "شهید چمران" خالی که یه روسری به همسر لبنانی اش غاده جابر هدیه داد و گفت:

بچه های یتیم خانه دوست دارن شما را با حجاب ببینن...


جای "شهید حمید باکری" خالی که خانم فاطمه امیرانی همسرش میگفت:

به چشم من خوشگلترین پاسدار روی زمین بود...


جای "شهید زین الدین" خالی که میگفت:

در زمان غیبت امام زمان به کسی منتظر میگویند که منتظر شهادت باشد...

خانمش میگفت: 

هنوزم که هنوز است صدای کمیل خواندنش را میشنوم..آیا باورتان میشود..؟


جای "شهید عبادیان" خالی که خانمش در مرثیه ای غم انگیز خطاب به شوهر شهیدش نوشت:

بس نیست این همه سال دنبال تو دویدن و نرسیدن...؟

تا وقتی تو بودی از این شهر به آن شهر رفتن و آوارگی بود

وقتی هم رفتی دربدری و بی کسی..

پس کی نوبت من میشود..؟

آلبوم تصاویر شهید عبادیان, شهید عبادیان به روایت تصویر, عکس های شهید عبادیان, شهید عبادیان در قاب تصویر , تدارکات,سپاه,لجستیک,آماد و پشتیبانی,دفاع مقدس,عکس کیفیت بالا,عکس شهدا


جای "شهید دقایقی" خالی که توی وصیت نامه خطاب به همسرش نوشت:

"اگر بهشت نصیبم شد منتظرت میمانم..."

خانمش گفت:

بچه ها را بزرگ کردم و نگذاشتم آب توی دلشان تکان بخورد...زندگی است دیگر..

و حالا منتظر نوبتم نشسته ام تا او اینقدر پشت درهای باز بهشت انتظارم را نکشد...

البته بد هم نیست..بگذار یک بار هم او مزه انتظار را بچشد..

 


جای "شهید محمد اصغری خواه" خالی که یه روز یکی از همرزمهاش به او گفته بود:

محمد!  من دلم به حال تو میسوزه..با آن قد و قامت رشیدت، آخه هیچ جعبه ای پیدا نمیشه که تو را توش بذارن..همه تابوت های جبهه از قدت کوتاهترند.. 

خانمش گفت:

پیکر محمد رو نیاوردن.....

به همرزم شوهرم گفتم:

فقط بگید چرا نیاوردینش...؟

آقای عابدپور ، همرزم شوهرم گفت:

فکر نکن من اینقدر بی غیرت بودم که خودم برگردم و محمد را نیارم..

مرتب میزدند و نمیذاشتند تکون بخوریم...

همون بالای کوه گذاشتیمش....

 


جای "شهید حسن  آبشناسان" خالی که همسرش در تشییع جنازه به پسرهایش افشین و امین میگفت:

کف پای بابا را ماچ کنید...پای بابا خیلی خسته است..

و پسرها هم هی کف پای بابا را میبوسیدند...

همسرش گفت:

لباسهای خونی همسرم را گذاشته بودند داخل یک کیسه پلاستیک..

روز سوم که خانه خلوت تر شد رفتم کیسه را آوردم...

خون هم اگر بماند بوی مردار میگیرد. با احتیاط گره اش را باز کردم و لباسها را آوردم بیرون..

بوی عطر پیچید توی خانه...

عطر گل محمدی..

بوی عطری که حسن میزد..

گاهی فکر میکنم کاش از آن لباسها عکس میگرفتم...

اما فایده ای ندارد..

توی عکس که معلوم نیست خانه چه بویی گرفته بود..

 


جای "شهید علمدار" خالی که میگفت:

برای بهترین دوستان خود دعای شهادت کنید....

آلبوم تصاویر شهید علمدار ، شهید علمدار در قاب تصویر ،عکسهای شهید علمدار

 

 

عید شهدای عزیز هم فاطمی هرچند که درکنار سفره کرامت بی بی مهمان هستند

جاشون خیلی خیلی خالیه...

اکثر جملات بالا را از کتاب های" نیمه پنهان ماه، انتشارات روایت فتح ، شهید به روایت همسر شهید ذکر شده.

التماس دعای شهادت.....

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تشکر ازدوستی که این مطلب روفرستادن  توفیقی شد  که دونه دونه عکس این شهدای عزیز رو هم پیداکنم بذارم



تاريخ : شنبه 2 فروردین1393 | 9:10 | نویسنده : خادم الرقیه |
یادمان باشد ولایت یادگار فاطمه است
هر که مولایش علی شد از تبار فاطمه است
یادمان باشد فداییّ علی مرتضی
بازوی بشکسته و چشمان زار فاطمه است
یادمان باشد که آثار حمایت از علی
روی چشمان کبود و اشک بار فاطمه است
یادمان باشد که سیلی زد عدو بر روی او
بیت الاحزان شاهد چشمان تار فاطمه است
یادمان باشد که پیغمبر سفارش کرده بود
در میان عرش حتی بی قرار فاطمه است
یادمان باشد عدو سیلی زد و خندید و رفت
حضرت محسن بلا شک رازدار فاطمه است
آن که سیلی زد بر او گوش فلک را پاره کرد
هستی از روز ازل دور مدار فاطمه است
آیه ی لولاک را در وصف او فرموده اند
چرخش چرخ فلک از اعتبار فاطمه است
مانده ام در مدح او زیرا که مداحش خداست
خلق ارباب دوعالم شاهکار فاطمه است
از برای فاطمه در عرش اگر باشد حرم
حضرت جبریل حتما کفشدار فاطمه است
یادمان باشد که قلب عاشقان مرتضی
تا قیام حضرت حجت مزار فاطمه است
ناله زد بین در و دیوار مهدی جان بیا
تا بگیری انتقام ، این انتظار فاطمه است

منبع :

www.madeh.ir



تاريخ : یکشنبه 25 اسفند1392 | 1:45 | نویسنده : خادم الرقیه |
..... هِي شنبه

اي شنبه....

شنبه....شنبه........

خوش آمدي !!!!

اما اين بار مولاي ما عزادار است!!!!!!

داغ مادر ديده اند...


راستش باباجان

خواستم گِله ي امروز را نيز به شما آرم

ياد حال و روز خودتان كه افتادم دلم ياري نكرد.

يادم افتاد الان شما به اندازه ي عمر زماني كه از ظلم به مادرتان مي گذرد،آه آتشين داريد...

از اين رو شِكوه را كنار گذاشته و تمام كائنات را به خدمت مي گيرم و عرضه مي دارم:


أحسن الله يا ولي الله

في عزاء جدّتك الزهراء سلام الله عليها


آجرك الله يا أبتا....


مولاي خوبي ها و پدر مهرباني ها

ما فقط شنيده ييم ولي شما همه ساله، تكرار اين تاريخ سياه را ديده و مي بينيد!!!


بميرم براي دل رئوفتان!


كاش مي دانستم چگونه مرهم گذار زخم كهنه ي التيام ناگرفته ي تان باشم؟!

عجب سؤال و آرزوي بعيدي...

خاك بر دهانم

چه مي گويم؟!...


مرا كه خودم با تمام قصورات و معصيت زدگي هايم يكي از زخم هاي دلتان هستم،چه به داعيه ي مرهم گذاري...؟!!!!


قبول دارم

اما چه كنم كه تعريفي از شما جز مهرباني،يادمان نداده اند...

حتي وقتي عزاداريد

حتي وقتي درد داريد


آخر شما ولد خلف همان مادر شمسته سينه يي هستيد كه گفته شده:

در خواب هم از درد، آه مي كشيد

اما باز لب از دعاي بي چشم و روهاي نمك دان شكن، فرو نبسته بود،،،،


مي دانم دعايم مي كنيد

همين برايم دنيا دنيا آرامش است

اما

بابا جانم

باوركنيد جاي شما خيلي ميان ما خالي است....


قلبمان با ضربانش نداي نبودنتان را تكرار مي كند و....

دلمان پير و سياه شد از اين همه نديدن و محروميت!!!!


حلالمان كن باباجان

اين دختركان گريز پاي را دعا كن


تمام سرمايه ي آن ها

دوست داشتن شماست


به والله منتظرت مي مانيم......

إن شاءلله

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت :دلنوشته  ازخودم نیست  ا



تاريخ : شنبه 24 اسفند1392 | 16:52 | نویسنده : خادم الرقیه |

 

اي واي از اين تكرار نارَحمِ شنبه هاي بي صاحبي.....

نه قرار برايم گذاشته ؛ نه حوصله و حواس!!!

باباجانم

پدرمهربانم

تنها دردانه ي خلقت!

ديدي دوباره اين كودكان نابلوغ روزگار نبودنت باز خاك بر سر شدند؟.......!!!

ديدي كه باز العجل العجل هاي مان قدرت نداشت گرد يتيمي هزار و چند ساله ي يتيمي را از سرمان بتِكاند؟؟؟؟؟...

هر كس نداند خودم كه نيك مي دانم آبِ زلالِ نعمتِ زعامتِ شما از كجا گِل شده و اين همه...............                  .........      به تأخير افتاده!!!!!

گناهان نكبتي ام حتي خودم را هم خفه كرده

تمام گلويم فشرده ي اين ظلمت رفتاريست كه بي محابا در آن مي تازم....

و اين را هم ميدانم

آن جايي كه سنگ فرشته سرشت حجرالأسود، از ابتداي نزولش شفاف ترين و سفيدترين بوده و از اثر ملامسه و آمد و شد گناهكاراني چونانْ خودم به اين روز و رنگ مبتلا شده،....

پس واي به قلب نازنين و وجود مهرآفرين شما

ببين آلودگي هاي من به سر وجود أظهر من الشمس شما چه آورده!؟؟؟؟؟؟؟؟

آن وقت مي نالم از استتار شما!!!!!!!!!!!!!

اما باباي خوبم

شما نيز نيك مي دانيد كه حال و روز كودكاني كه از لحظه ي تولد،حتي رنگ مربي به خود نديده اند، بهتر از اين نمي شود!!!!

بار سنگين گناهانم كم بود؛ ديدن اين هزار فرقه شدن دوستانتان قلبم را به چنگال گرفته""""

باور كنيد همه ي ما خسته شديم و از خودمان به شما شِكوه مي كنيم

از اين همه بي معرفتي و نان كوري خودمان....

الهي فدايتان شوم

اميد به هدايت ما كه .... چه عرض كنم بدون هادي!!!،،،،!

بيا و خودت دعا بفرما اي حضرت مولا 

محبوبه ي ارض و سماء

زينت و سرور باقي مانده ي ذرارة الزهراء سلام الله عليها

اما...

مثل هميشه تقاضا دارم

ببخشاي اين دخترك گريز پاي را......

دوستت دارم وقول مي دهم منتظرت بمانم.



تاريخ : شنبه 17 اسفند1392 | 20:53 | نویسنده : خادم الرقیه |

چند وقتی میشود که هوایی شده ای ،چند وقتی میشود که تا نامش را می شنوی هاله ای حریر رنگ قاب چشمانت را پر میکند چند وقتی میشود که دیگردلت نمیخواد که التماس دعا بگویی دوست داری راهی شوی ،خودت با تمام حجم آن چه در سر و سینه ات پرسه می زند .دلت میخواد دوباره در آرامشش پربکشی و بازهمان حس رهایی را تجربه کنی.به دلت افتاده .نذر میکنی .خوابش را می بینی و...آری به دلت افتاده جوری که تمام حجم سینه ات را گرفته و با تک تک نفس هایت ،در ذهنت بالا و پایین می شود تمام تمنایت ،راهی شدن است .دل زدن به جاده هایی که پیچ وخمش را دوشت داری .پاگذاشتن در مسیری که انتهایش دوستی است .او که رئوفش خوانند و قلبت را به تسخیررا فتش کشانده

اولین صحنه را که می بینی دوباره همان هاله ،نرمی وجودش را می زند به جان چشم های منتظرت ائلین عطر را که حس میکنی تازگی درتک تک رگهایت رخنه میکند سربالا می گیری .تحقق روهایت را در طلایی هایی که دوریش دلتنگت کرده بود به فضای روشنی که آرامشش دل از کفت برده بود

چشم های خسته از انتظار کار را می سپارند به دلت . بادلت مرور میکنی تمام خوب هایی که می خواهی ،تمام کسانی را که التماس دعا داشتدبازهمان هاله این بار شبنم وار گونه هایت را نوازش میکنددو هوس خواندن یک زیارت نامه می زند به سرت می نشینی گوشه ی صحن همان جایی که اسمانش ابی است و صدای فواره و بال کبوتران بهم گره خورده حالا نوبت عاشقی ست هم پای مناره ها قامت راست میکنی و دو رکعتی نماز زیارت میخوانی راحت شده ای دیگرحس میکنی سبکی .یک جوری که انگار خودت را ازخودت هم خالی کرده اند دوست داری که بازکنجی پیدا کنی و کز کنی درون خودت و شاید باز خیره کنی به یک نقطه شاید طلایی ترین نقطه حرم .(۱)

سلام برحرم که حریم همیشگی حرمت است و سلام بر آقا که پناه همه بی کسان و دل شکستگان عالم  است و حرمش دار الشفای همه بیماران است و سلام برهمه شما مشتاقان زیارت حرم پاک رضوی  که از لحظه شروع سفریادتان را باخودم راهی کردم و مانند همیشه بازهم گلبانگ  اشک های زائران  خانه آئینه ای اقا عطر گلاب را درساحت مقدس آستان قدس رضوی منتشر کرده بودبه نیابت از همه سلامی خدمت آقا عرض کردم و زیارت و نمازهزار رکعتی اشک و نیاز همیشه دلم درحرم هوای روضه دارد و این بارنمیدانم چه سری بود که همه مداح ها درمراسمات مختلف روضه حضرت زهرا سلام الله علیه وشش ماهه کربلا را میخواندند وجالبتر ان که در اولین روضه مداح قسمتی ازشعری که بارها دراتاق محبان خوانده شده بود را خواند (دلم میخواد تو حرمت روضه زهرا بخونم ......بازهم یاد همه دوستان بود وبه نیابت ازهمه دوستان کنار پنجره فولاد زیارت عاشورا خواندم تا شاید برات کربلای همه مان به دستان با برکت امام مهربانی ها امضا شود 

 ره اوردم از این سفر متن اول (۱)این پست که برگرفته از روزنامه این هفته حرم مطهر و عکس هایی که  گرچه هنری نیست اما شاید دلتان را هوایی کند.التماس دعا

 



تاريخ : یکشنبه 20 بهمن1392 | 14:27 | نویسنده : خادم الرقیه |

در راه عشق رنج و بلا مزه می دهد

در سلک ماست بزم عزا مزه می دهد

ترجیح می دهم بشوم مبتلا ولی

چون نام تو دواست شفا مزه می دهد

یک عمر خوانده ایم تو را حضرت امیر

یک بار پاسخ تو به ما مزه می دهد

لبهای من عسل شده از گفتن حسین

آقا چقدر نام شما مزه می دهد

بعد از طواف دور حریم تو یا حسین

چای دو رنگ کرب و بلا مزه می دهد

از آن سِری که آمده ام کربلایتان

فهمیده ام که آب و هوا مزه می دهد

خوابیده استجابت حق زیر قبه ات

تنها به زیر قبه دعا مزه می دهد

پای مجالس تو عرق ریختم ولی

خسته نباشی ات به گدا مزه می دهد

جایی که نوحه خوان تو مشغول نوکری است

باید قبول کرد صدا مزه می دهد

خوردم نمک ز سفره تو حدس می زنم

این اشکهای دیده چرا مزه می دهد

دکر مصیبتت همه جا خوانده ام حسین

فرقی نمی کند همه جا مزه می دهد

شبهای جمعه حضرت عبدالعظیم هم

مانند کربلا به خدا مزه می دهد

وقت گریز روضه ارباب بی کفن

یابن الشبیب های رضا مزه می دهد

                                                  شاعر:حسین صیامی

                    

 

                                                                   




تاريخ : یکشنبه 24 آذر1392 | 0:24 | نویسنده : خادم الرقیه |

باز گریان غم هم نفسی باید شد

زائر مرغ غریب قفسی باید شد

باز یک عده جفا ، زخم روی زخم زدند

از قضا باز عزادار کسی باید شد

**

باید امشب همه از شوق پر و بال شویم

تا عزادار عزادار چهل سال شویم

کاسه ای اشک بگیریم روی دست وَ بعد

راهی روضه ی پیغمبر گودال شویم

**

آن کسی که همه اش گریه ی عاشورا بود

آب می دید به یاد جگر سقا بود

چشمایش همه شب هیأت واویلا داشت

تا نفس داشت فقط گریه کن بابا بود

**

زهر نوشید وَ تب کرد محیط جگرش

گُر گرفت از عطش و سوخت همه بال و پرش

خشک شد جُلگه ی لبهاش و با خشکی لب

روضه می خواند به یاد لب خشک پدرش

**

آن کسی که خود خورشید به پایش افتاد

ناگهان رعشه بر اندام رسایش افتاد

ضعف شد چیره و زیر بغلش خالی شد

از روی شانه ی افتاده عبایش افتاد

**

واي از ريش سپيدش كه حنايي شده بود

ناله اش گفتن اسمي سه هجايي شده بود

دم مغرب افق شهر مدينه اما

جهت قبله ي او كرب و بلايي شده بود

**

اين هم از ماهيت نفس نفيس خاك است

سر آقا به روي دامن خيس خاك است

همه اش سجده شده مثل پدر در گودال

خاك سجاده و سجاد انيس خاك است

**

گاه آهسته فقط واي برادر مي خواند

لب تشنه «قتلوا» بود كه از بَر مي خواند

اشك مي ريخت وَ هر آينه مي گفت حسين

تا دم مرگ فقط روضه ي حنجر مي خواند

**

تلخي زهر به كامش عسل و قند آمد

بر لب پر تركش مطلع لبخند آمد

جلوي چشم ترش كرببلا ظاهر شد

يا اَبِ يا اَبِ گفت و نفسش بند آمد

                                                      شاعر :سعیدتوفیقی



تاريخ : شنبه 25 آبان1392 | 22:23 | نویسنده : خادم الرقیه |

بنویسید که جز خون خبری نیست که نیست

به تن این همه سردار سری نیست که نیست

بنویسید که خورشید به گودال افتاد

و پس از شام غریبان سحری نیست که نیست

آتش از بال و پر سوخته جان میگیرد

زیر خاکستر ما بال و پری نیست که نیست

یک نفر سمت مدینه خبرش را ببرد

پس از این ام بنین را پسری نیست که نیست

یا به آن مادر سرگشته بگویید: نگرد

چون ز گهواره ی اصغر اثری نیست که نیست

تازیانه به تسلای یتیمی آمد

تازه فهمید که دیگر پدری نیست که نیست

                                              شاعر :مهدی زنگنه



تاريخ : جمعه 24 آبان1392 | 20:24 | نویسنده : خادم الرقیه |

شب شب اشک و تماشاست اگر بگذارند

لحظه ها با تو چه زیباست اگر بگذارند

فکر یک لحظه بدون تو شدن کابوس است

با تو هر ثانیه رویاست اگر بگذارند

مثل قدش قدمش لحن پیمبر وارش

روی فرزند تو زیباست اگر بگذارند

غنچه آخر چقدر آب مگر می خواهد؟

عمر طفل تو به دنیاست اگر بگذارند

ساقیت رفته و ای کاش که او برگردد

مشک او حامل دریاست اگر بگذارند

آب مال خودشان چشم همه دل واپس

خیمه ها تشنه سقاست اگر بگذارند

قامتش اوج قیام است قیامت کرده است

قد سقای تو رعناست اگر بگذارند

سنگ ها در سخنت هم نفس هلهله ها

لحن قرآن تو گیراست اگر بگذارند

تشنه ای آه و دارد لب تو می سوزد

آب مهریهٔ زهراست اگر بگذارند

بر دل مضطرب و منتظر خواهر تو

یک نگاه تو تسلاست اگر بگذارند

آمد از سمت حرم گریه کنان عبدالله

مجتبای تو همین جاست اگر بگذارند

رفتی و دختر تو زمزمه دارد که کفن

کهنه پیراهن باباست اگر بگذارند

                                                                                 شاعر :سیدمحمد جوادشرافت

 عکس های زیبا مخصوص محرم و عاشورای حسینی

بس کن حسین سربه سر نیزه ها مکن

بس کن حسین مادرمان را صدا مکن

بس کن حسین هستی من سایه ی سرم

بس کن حسین جان من و جان مادرم

ای کشته ی فتاده به هامون حسین من

ای صید دست و پا زده در خون حسین من

بس کن که این طائفه آبت نمی دهند

این ها همه کَرَند جوابت نمی دهند

ای پاره پاره زیر لگد ها رفو شدی

در زیر چکمه های عدو زیر و رو شدی

گفتم مرو راهی گودال میشوی

در زیر نعل تازه لگدمال میشوی

گفتم مرو ز داغ تو قلبم شود کباب

گفتم مرو خانه ی عمرم شود خراب

دیگر پس از تو هم قدم غصه ها شدم

آری اسیر قافله ای بی حیا شدم

بارفتنت به غصه نشاندی دل مرا

سوزانده ای در غم خود حاصل مرا

حالا بیا ببین که مویم شده سپید

حالا بیا ببین مرا قامتم خمید...

                                                                 شاعر :علیرضا خاکساری



تاريخ : پنجشنبه 23 آبان1392 | 23:23 | نویسنده : خادم الرقیه |

افتاده ای برای چه از پا ؟ بلند شو

خوردم زمین کنار تو ، از جا بلند شو

لشکر به قامت خم من خنده می کند

شد علقمه محل تماشا ، بلند شو

لب تشنه اصغرم دگر از حال رفته است

گوید رباب : حضرت دریا بلند شو

مادر فتاد روی زمین گفت : یا علی

تو هم به اسم اعظم بابا بلند شو

یک جور می دهیم جواب سکینه را

باشد ، بیا به خیمه تو حالا ، بلند شو

من قول می دهم که به رویت نیاورد

که خالی است مشک تو سقا ، بلند شو

اکنون که خوانده ای تو برادر حسین را

خواهر بگو به زینب کبری ، بلند شو

ام البنین نیامده زهرا که آمده

بی دست من به خاطر زهرا بلند شو

شاعر:رضا رسول زاده



تاريخ : چهارشنبه 22 آبان1392 | 23:36 | نویسنده : خادم الرقیه |

دل ز قرص قمر خویش کشیدن سخت است

نازها از پسر خویش کشیدن سخت است

سر زانو کمکم کرد که پیدات کنم

ور نه کار از کمر خویش کشیدن سخت است

مشکل این است بغل کردن تو مشکل شد

تکه ها را به بر خویش کشیدن سخت است

خواستی این پدر پیر خضابی بکند

خون دل را به سر خویش کشیدن سخت است

نیزه بیرون بکشم از بدنت می میرم

خار را از جگر خویش کشیدن سخت است

گر چه چشمم به لب توست ولی لخته ی خون

از دهان پسر خویش کشیدن سخت است

تکه های جگرم هر طرفی ریخته است

همه را دور و بر خویش کشیدن سخت است

بِه، که از گردن من دفن تو برداشته شد

دست از بال و پر خویش کشیدن سخت است

                                                                 شاعر :علی اکبر لطیفیان



تاريخ : سه شنبه 21 آبان1392 | 17:29 | نویسنده : خادم الرقیه |

وقتش نبود،زود بهارت خزان گرفت

اصلا چه بي مقدمه وناگهان گرفت

حتي ملك به آنچه كه شد ،مات و خيره ماند

وقتي كه خدا وفاي تورا امتحان گرفت

نائي نمانده بود به اعضاي كوچكت

يا بود،تير مانده ي تاب و توان گرفت

مي خواستي كه خون نشود قلب مادرت

اما نشد و تشنگي از تو امان گرفت

با تير راه گريه كه سد شد رباب گفت:

طفل عزيزم آب مگر خورد جان گرفت؟

عشقي شگفت بين تو با او وجود داشت

تا پاره شد گلوت ،دل آسمان گرفت

مي سوخت كاش در دل نيزاربارها

آن تير كه گلوي تورا در دهان گرفت

                                                                                     شاعر :علی اصغر ذاکری



تاريخ : دوشنبه 20 آبان1392 | 13:49 | نویسنده : خادم الرقیه |
http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/new_folder/%DB%8C%D8%A7%20%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%20%283%29.gif

امان ز لحظه يِ آخر كه دست و پا مي زد

عموي بي كس خود را فقط صدا مي زد

امان ز تشگي و پا كشيدنش بر خاك

كه مُهر ِ داغ ِ دلش را به كربلا مي زد

نفس كشيدن اين گل چقدر سنگين بود

وَ نعل اسب به رويش چه بوسه ها مي زد

عجيب نيست كه قدش چو قد سقا شد

ز بسكه بر بدنش خصم نيزه جا مي زد

هر آنكه بود در آنجا تن ِ يتيمش را

به روي خاكِ زمين يا كشيد يا مي زد

به زير ِ سُمِّ ستوران كمي ز آهش ماند

به راهِ آمدنِ مادرش نگاهش ماند



تاريخ : یکشنبه 19 آبان1392 | 13:17 | نویسنده : خادم الرقیه |

عمو رسيدم و ديدم؛ چقدربلوا بود

سر تصاحبِ عمامه ي تو دعوا بود

به سختي از وسط نيزه ها گذر كردم

هزار مرتبه شكر خدا كمي جا بود

ثواب نَحر گلويت تعارفي شده بود

سرِ زبان همه جمله ي - بفرما- بود

عمو چقدر لبِ خشكتان ترك دارد

چه خوب مي شد اگر مشك آب سقا بود

زني خميده عمو رد شد از لبِ گودال

نگاه كن؛ نكند مادر تو زهرا بود

براي كشتن تان تيغ و نيزه كم آمد

به دست لشگريان سنگ و چوب حتي بود

تمام هوش و حواس سپاه كوفه و شام

به فكر جايزه ي بردن سر ما بود

بلند شو؛ كه همه سوي خيمه ها رفتند

من آمدم سويِ گودال، عمه تنها بود

                                                                    شاعر :وحیدقاسمی

 



تاريخ : شنبه 18 آبان1392 | 12:41 | نویسنده : خادم الرقیه |

قامت کمان کند که دوتا تیر آخرش
یک دم سپر شوند برای برادرش
خون عقاب در جگر شیرشان پر است
از نسل جعفرند و علی این دو لشکرش
این دو ز کودکی فقط ایینه دیده اند
آیینه ای که آه نسازد مکدرش
واحیرتا که این دو جوانان زینبند؟
یا ایستاده تیغ دو سر در برابرش
با جان و دل دو پاره جگر وقف می کند
یک پاره جای خویش و یکی جای همسرش
یک دست گرم اشک گرفتن ز چشمهاش
مشغول عطر و شانه زدن دست دیگرش
چون تکیه گاه اهل حرم بود و کوه صبر
چشمش گدازه ریخت ولی زیر معجرش
زینب به پیشواز شهیدان خود نرفت
تا که خدا نکرده مبادا برادرش...
زینب همان شکوه که ناموس غیرت است
زینب که در مدینه قرق بود معبرش
زینب همان که فاطمه از هر نظر شده است
از بس که رفته این همه این زن به مادرش
زینب همان که زینت بابای خویش بود
در کربلا شدند پسرهاش زیورش
گفتند عصر واقعه آزاد شد فرات
وقتی گذشته بود دگر آب از سرش...



***حمید رضا برقعی***



تاريخ : جمعه 17 آبان1392 | 13:43 | نویسنده : خادم الرقیه |

سلام بر تو و عاشورای بزرگی که در چشم‏های کوچک تو خلاصه شده است.

سلام بر تو که در خنکای لبخند حسین علیه‏السلام رها بودی و پا به پای آبله، زخم‏هایش را به جستجو.

سلام بر کوچکی گام‏هایت؛ به تو و خاطرات در آتش رها مانده‏ات.

سلام بر تو که آتش، کوتاه‏تر از دامنت نیافت.

تو را خوب‏تر از شام غریبان، زینب می‏شناسد و تو بهتر از همه، شام غریبان را.

شام غریبان، تو را خوب می‏شناسد؛ تورا که آن‏قدر پدر پدر کردی و یا عَمَّتِیَ و یا أُخْتَ أَبِی! أیْنَ أَبِی گفتی تا در روشنای حضور حسین علیه‏السلام غوطه‏ور شدی.

سلام بر تو؛ به آن زمان که در هیاهوی غبار و سوار، اشک و مشک و ستیغ و تیغ، حسین علیه‏السلام را در خلسه و خون و خاکستر رها دیدی.

از اندوه و داغ و دلتنگی، بوی تو به مشامم می‏رسد و هرگاه نام تو را می‏نویسم، هیچ واژه‏ای را توان توصیف اندوهت نیست.

از کنار شط تا وادی نخله، از مرشاد تا به حلب و از دید نصرانی تا به عسقلان، تو بودی همدم تنهایی بابا.

سلام به تو ای سئوال بزرگ تاریخ! پس از گذشت قرن‏ها آیا آبله پاهایت خوب شده‏است؟



تاريخ : پنجشنبه 16 آبان1392 | 10:44 | نویسنده : خادم الرقیه |

دلِ من غرق تمناست بيا برگرديم

عاشقي با تو چه زيباست بيا برگرديم

سرزميني كه تورا عاقبت از من گيرد

آري اي يار همين جاست بيا برگرديم

بين هر خيمه كه رفتيم جگرم سوخت حسين

همه جا ناله ي زهراست بيا برگرديم

حيف از حنجر ششماهه كه تيرش بزنند

حرمله روبه روي ماست بيا برگرديم

مشكِ عباس اگر تير خورَد باكي نيست

حيفِ آن ديده ي سقاست بيا برگرديم

اينقَدَر گودي و اينقَدر سراشيبي و سنگ

اين زمين غرق معماست بيا برگرديم

گالری عکس محرم - آکاایران

 

هنوز زينب كبري كنار دلبر هست

هنوز عمه ي سادات با برادر هست

هنوز رَخْتِ اسيري به تن ندارد كس

هنوز ناله ندارد عمو به دادم رَس

هنوز قاسم و اكبر هنوز عبدالله

هنوز ساقيِ تشنه كنار ثارالله

هنوز خيمه ي ارباب غرق احساس است

هنوز دور ِحرم رَدِّ پاي عباس است

هنوز آنچه زياد است در حرم آب است

كجا ز سوز عطش شيرخواره بي تاب است؟

هنوز صيد نگشته ست بچه آهويي

و تازيانه نخورده ست هيچ بانويي

 



تاريخ : چهارشنبه 15 آبان1392 | 12:56 | نویسنده : خادم الرقیه |

كوفه را با تو حسين جان سر و پيماني نيست

هرچه گشتم به خدا صحبت مهماني نيست

به خدا نامه نوشتم به حضورت نرسيد

آن چه مانده ست مرا غيره پشيماني نيست

كارم اين است كه تا صبح فقط در بزنم

غربتي سخت تر از بي سر و ساماني نيست

جگرم تشنه ي آب و لبِ من تشنه ي توست

بين كوفه به خدا مثل ِ من عطشاني نيست

من از اين وجه ِ شباهت به خودم ميبالم

قابل سنگ زدن هر لب و دنداني نيست

من رويِ بام چرا؟ تو لبِ گودال چرا؟

دلِ من راضي از اين شيوه يِ قرباني نيست

موي من را دم دروازه به ميخي بستند

همچو زلفم به خدا زلف پريشاني نيست

زرهم رفت ولي پيرهنم دست نخورد

روزيِ مسلمت انگار كه عرياني نيست

كاش ميشد لبِ گودال نبيند زينب

بر بدن پيرُهَن ِ يوسفِ كنعاني نيست

سوخت عمامه ام امروز ولي دور و برم

دختر ِ سوخته يِ شام غريباني نيست

هرچه شد باز زن و بچه كنارم نَبُوَد

كه عبور از وسط شهر به آساني نيست

دستِ سنگين، دلِ بي رحم، صفات اينهاست

كارشان جز زدن سنگ به پيشاني نيست

دخترم را بغلش كن به كنيزي نرود

چه بگويم كه در اين شهر مسلماني نيست

                                                                     شاعر :علی اکبر لطیفیان



تاريخ : سه شنبه 14 آبان1392 | 13:28 | نویسنده : خادم الرقیه |

 

السَّلامُ عَلَى الْمُحامي بِلا مُعين، 

سلام بر آن مدافعِ بى ياور،

 

أَلسَّلامُ عَلَى الشَّيْبِ الْخَضيبِ، 

سلام بر آن مَحاسنِ بخون خضاب شده،

 

أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّريبِ، 

سلام بر آن گونه خاك آلوده،

 

أَلسَّلامُ عَلَى الْبَدَنِ السَّليبِ، 

سلام بر آن بدنِ جامه به غنیمت رفته ،

 

أَلسَّلامُ عَلَى الثَّغْرِ الْمَقْرُوعِ بِالْقَضيبِ، 

سلام بر آن دندان هایی که با چوب خیزران زده شده ،

 

أَلسَّلامُ عَلَى الرَّأْسِ الْمَرْفُوعِ، 

سلام برآن سرِ بالاى نيزه رفته...

 

عکس های زیبا مخصوص محرم و عاشورای حسینی

 

سلام برنینوا سلام بر زمین کربلا

سلام بر ازادگی سلام بر صورت نیلی

سلام برگهواره خالی سلام بر مشک  دریده ساقی

سلام بر طفل سه ساله سلام بر قنداق پاره

سلام بر بیرق و علم سلام بر اهلی من العسل

سلام بر انگشت بی انگشتر سلام برناله غریب مادر

سلام سعی بین تل و قتلگاه سلام بر عطش درخیمگاه

 

 



تاريخ : دوشنبه 13 آبان1392 | 11:56 | نویسنده : خادم الرقیه |
=

سلام بر محبان المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف )،

سلام بر چهله نشینان مقرب حضرت دوست ،

پیامبر صلی الله علیه و آله در فرازی از خطابه غدیر فرمودند:

فلیبغ الحاضر الغائب و الوالد الولد الی یوم القیامه

باید که حاضرین به غایبین و والدین به فرزندان پیام غدیر را تا روز قیامت ابلاغ کنند!

محب و منتظر عزیز ، چقدردلت میخواهد که خورشید از پشت ابر غیبت طلوع کند ودیده ات به جمال زیبای مهدی فاطمه (سلام الله علیها) روشن شود؟

چقدر دلت میخواهد مولا بر خانه و کوچه ات قدم نهد و تو جای پایش را بوسه باران کنی و خاک پایش را توتیای چشمانت سازی ؟

جوابت را میدانم ...

ومشتاق بودنت را لمس میکنم ...

پس بیاید باهم برای سلامتی و تعجیل درفرجش دعا کنیم ..

که طبق فرموده خود حضرت هرکس برای فرجم دعا کند من نیز برایش دعا خواهم کرد ...

به همین علت برآنیم جامی ازچشمه عرفه برگیریم تا با معرفت پا به پای حجاج درحجه الوداع پیامبرعزیز( صلی الله علیه وآله ) گام برداریم ...

و با گوش جان خطبه رسای پیامبر( صلی الله علیه وآله ) دروادی غدیر خم رابشنویم ،

به مدت چهل شب همراه با کاروان عشق ازمدینه تاکربلا و ازکربلا تا دمشق فقط و فقط به نیت تعجیل درظهور و سلامتی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) خطبه غدیر را قرائت کنیم تا شاید این باراین پیام به گوش مخلوق غفلت زده ی عالم برسد که :

مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ، فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ

دوستان گرامی ؛

این طرح برای اولین باردرفضای مجازی برگزار میشود

از همه تقاضا میشود با قراردادن مطلب در وبلاگ و سایت های خود و همچنین شبکه های اجتماعی درترویج آن یاری رسان ما باشید

و درصورت تمایل بعدازقرار دادن دروبلاگ خود به مااطلاع دهید تا اسم وبلاگ را دراینجا درج کنیم .

زمان طرح :ازتاریخ 22مهرهمزمان با شب عرفه به مدت چهل شب ...

مکان: مسنجر الفور آی / اتاق محبان مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

دوستان یاری دهنده

۱-آبدارچی هیئت  http://http://abdarchieheyat.blogfa.com

-اللهم عجل لولیک الفرج http://http://velaeat.blogfa.com 

۳-خاتم الاوصیا http://montazeran011.blogfa.com/

۴-منتظران http://montazeran90.blogfa.com/

۵-یا علی لا یحبک الا مومن http://shia-sunni-muslim.blogfa.com/



تاريخ : دوشنبه 22 مهر1392 | 22:1 | نویسنده : خادم الرقیه |

باید اینجا حرم درست کنند

چار تا مثل هم درست کتتد

با امام حسن سزاوار است

چند باب الکرم درست کنند

با طلا دور مرقد سجاد

بیتی از محتشم درست کنند

به تولای باقر و صادق

صحن دارالقلم درست کنند

نزد ام البنین نمادی از

مشک و دست و علم درست کنند

"دودمه" نه در این مکان باید

شاعران "چاردم" درست کنند

با کریمان "کریم خانی"ها

قطعه ی "آمدم" درست کنند

دورگنبد چهار گلدسته

ولی از داغ خم درست کنند

کاش هرچیز را نمی سازند

کوچه را دست کم درست کنند

کوچه را در ادامه ی طرح ِ

از حرم تا حرم درست کنند

شاعر : مهدی رحیمی

اين شهر هنوز شهر كينه است

والله كه اين همان مدينه است

از خاك وز خشت هر سرايي

آيد همه بوي بي وفايي

اين شهر هنوز غرق دود است

 مهتاب در اين بلد كبود است

اين شهر مدينة الرسول است

يك فرق كرده بي بتول است

اينجا چويهود رخنه دارد

 از آتش و دود صحنه دارد

صد كينه هنوز در دلش هست

گر فاطمه نيست قاتلش هست

اينجا ندمد زخاك ناله

عمري است كه قدغن است ناله

ديري است كه توي اين ولايت

جرم است حمايت از ولايت

هر سينه كه باشدش غم يار

محكوم شود به ميخ و مسمار

اينجا كه زعشق تاب و تب نيست

تخريب بقيع عجب نيست

گلزار بقيع چون غريب است

آبادي شهر ما عجيب است

رسم است مدينه كينه با گل

از ما عجب است اين تحول

هرچند بقيع در دل ماست

اين صحن خراب قاتل ماست

انگار بقيع،باغ جنت

از اهل مدينه داشت نفرت

ميخواست شكسته دل نباشد

از فاطمه اش خجل نباشد

جون قدر علي كس نداند

ميخواست نشان از او نماند

مي گفت چون كه شيعه خواب باشد

بهتر كه حرم خراب باشد

تا دولت يار بي قرينه

قهر است بقيع با مدينه

۸شوال سالروزتخریب قبور ائمه بقیع را یه دست وهابیت معلون را به محضر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف وهمه شیعیان تسلیت عرض میکنم  



تاريخ : پنجشنبه 24 مرداد1392 | 14:35 | نویسنده : خادم الرقیه |

شب تولد ادم مثل یه قرار بی قراره...چقدر خوبه وقتی این قرار شگفت زده ات میکنه شب ور روز تولد ادم که میشه مثل یه مهمونی اعلام نشده است که همش منتظری ادمای بیشتری سر قرار بیان ولی دوست نداری خودت خبرشون کنی! میخواهی بدون دعوت بیان و هرچه این مهمونا ناخوانده تر باشن بیشتر خوشحالت می کنن این دوستان نا منتظر گاهی حتی سابقه ی دوستی هم ندارن و لی اون شب میشن رفیق جونی!و با چهارکلمه حرف به اندازه دنیایی خوشحالت میکنن امسال هم مثل ۴سال قبل  دوستانی که اسمشون مجازیه اما به نظر من واقعی هستن هم با گرفتن جشن و هم با ایجاد این وبلاگ http://nasim-sahargahan.blogfa.com/ خیلی خوشحالم کردن این هدیه رو هم بهم دادن http://www.sketchtoy.com/46712885 من خودم به شخصه همیشه وقت تولدم بین دو حس غم و شادی درگیرم خوشحال میشم که دوستانی و اشنایان خوبی دارم که همونجور که من تولدهاشون رو یادمه اوناهم این روز رو فراموش نمیکنن وغمگین میشم که یه سال دیگه ازعمرم گذشت و هیچ توشه ای برای اخرتم برنداشتم تو هرسال ازعمرم علاوه براینکه بارها خدا و اهل بیت رو باکارام ناراحت کردم دل چند نفر رو شکستم امسال اما ازیکی دوهفته مونده به تولدم یه جوری بودم بیشترغممگین بودم تا خوشحال تو این سال ازعمرم که گذشت عزیزانی رو ازدست دادم بعضیا مثل عموم که ازدنیا رفت و دیگه نمیبینمشش وبعضی ازدوستام که به واسطه اینکه حرفی زدم که به مذاقشون خوش نیومد پا روی  یه دنیا خاطره خوب گذاشتن و..... داشتم پست نظرات تولد سال قبلمو میخوندم این نظر واقعاااااا دلمو سوزوند نوشته بود:( ابجی جان تولدتتتتتتتت مبارک   )دلم گرفتتت مطمئنا صاحب این نظر اینو ببینه میدونه چرا اشکم دراومده بگذریمممممم اما امسال شب تولدم یه اتفاق خوب افتاد دختربرادرم به دنیا اومد و این بهترین هدیه بودددددد .و هم اینکه شب تولدم شب جمعه شب زیارتی امام حسین بود واینو یه به فال نیک میگیرم آرزو کنم برای سالی سرشار از سلامتی و حس زندگی. سالی لبریز از ایمان به خدا، آرامش قلب، محبت به خودم و دیگران، احساس زندگانی، و شاکر بودن به خاطر تمامی نعمات خوبی که خداوند مهربان به من داده اند. سالی نو با دیدگاهی نو از زندگانی. ان شاالله دوباره امسال عرفه کربلا روزیم بشه  ازهمه اونایی که با پیام /تلفن /فرستان هدیه /جشن  اتاق محبان المهدی و وبلاگی که دوستان زحمتشو کشیده بودن تولدو رو تبریک گفتن ممنونم وان شاالله تو شادی هاشون جبران کنم  ان شاالله  وعده هممون بین الحرمین

                                                                    امضا :خادم الرقیه  



تاريخ : جمعه 4 مرداد1392 | 3:0 | نویسنده : خادم الرقیه |

سلام دوستان دوسه روزقبل سوالی تو اتاق دین جوان پرسمان پرسیده شد به این صورت که دونفرغیبت فردی رو میکنند بعدمدتی یکی ازطرفین میره به شخص ثالث خبرمیده حالا حکم این نفرچیه ؟با توجه به اینکه این موضوع رو تو نت مخصوصاالفورزیاد دیدم که وقتی با یکی مشکل پیدا میکنیم بازروی لج و یا خودشیرنی به شخص ثالث خبرمیدیم که فلانی درمورد این جورگفته و حتی کپی و عکس اون چت رو هم به اون شخص ثالث میدیم و یادمون میره که خودمون که یه پایه اون غیبت بودیم .جوابی که دادن اینجوری بود :اولا که وقتی که غیبت کردیم یک گناه غیبت و حق الناس انجام دادیم دوما گناه گوش ندادن به حرف خدا چون فرمودن غیبت نکنید و ما انجامش دادیم پس میشه حق الله وگناه دوم و وقتی گه پیش شخص ثالث رفتیم و گفتیم فلانی درموردت حرف زده یک گناه غیبت دوستمون رو کردیم دوم اون دوست بهما عتماد کرده و ما درباره اون خیانت کردیم سوم باعث شدیم ذهن شخص ثالث اشفته بشه و چهارم باعث کدورت و بهم خوردن رابطه بین ان دونفرمیشیم و چه بسا که عواقب بدی هم داشته باشه پس درکل شش گناه انجام دادیم /و یادمون باشه این کارهمون سخن چینی هست درمذمت وعواقبش احادیث و روایات زیادی داریم .

به طورخلاصه وتیتروارنکاتی رودرمورد سخنی چینی میگم

امام صادق علیه السلام :

اِنَّ مِن اَكبَرِ السِّحرِ النَّميمَةَ يُفَرَّقُ بِها بِينَ المُتَحابَّينِ وَ يُجلَبُ العَداوَةُ عَلَى المُـتَصافِيَينِ وَ يُسفَكُ بِها الدِّماءُ وَ يُهدَمُ بِها الدُّورُ وَ يُكشَفُ بِها السُّتورُ وَ النَّمّامُ اَشَرُّ مَن وَطى‏ءَ عَلَى الرضِ بِقَدَمٍ؛

از بزرگ‏ترين جادو، سخن‏چينى است؛ زيرا با سخن‏چينى، ميان دوستان جدايى مى‏افتد، دوستان يكدل با هم دشمن مى‏شوند، به واسطه آن خون‏ها ريخته مى‏شود، خانه‏ها ويران مى‏گردد و پرده‏ها دريده مى‏شود. سخن‏چين، بدترين كسى است كه روى زمين راه مى‏رود.

بحارالأنوار، ج 63، ص 21، ح 14

علل سخن چینی :

ا-حسادت و بدخواهی ۲-نفاق ۳-عداوت و دشمنی ۴-طمع و چشم دوختن به مقام واموال مردم ۵-پرگویی وهرزه گویی ۶عامل وراثتی

آثاردنیوی سخن چینی

۱-آلودگی گناه ۲-دوری ازرحمت خدا۳-منفوریت نزدخدا و خلق ۴-اختلاف ودشمنی

آثاراخروی سخن چینی

۱-عذاب قبر۲-عذاب های اخروی



تاريخ : چهارشنبه 18 اردیبهشت1392 | 23:9 | نویسنده : خادم الرقیه |

باعرض سلام تبریک میلاد بانوی نورورحمت حضرت فاطمه سلام الله علیه السلام محضر همه شما دوستان گرامی  ان شاالله که ازخانم عیدی هرچی میخواهید بگیرید

علت نگارش این مطلب این بودکه چند وقت قبل پیامکی  که احتمالا برای خیلی ازشماها اومده به دستم رسید متن اون پیامک این بود  

من زنم وبه همان اندازه ازهواسهم میبرم که ریه های تو

میدانی؟درداوراست که من ازادنباشم که توبه گناه نیفتی

قوس های بدنم به چشمانت بیشترازتفکرم می اید

دردم می ایدبایدلباسم رابامیزان ایمان شماتنظیم کنم

و پایین پیامک نام نویسنده اون مطلب رو هم قیدکرده بودن که ازخانم سیمین دانشوریکی ازنویسندگان معروف کشوربود و باتوجه به اینکه فقط یه قسمت ازکل مطلب خانم دانشوررو اورده بودن مشخص بود که این پیامک برنامه ریزی شده بین مردم پخش شده وقطعا هدفش اعتراض به حجاب و قوانین اسلام  و ترویج بی بندو باری بوده میخواستن بگن ببینید یه نویسنده معروف هم به وضع موجود ایرادگرفته و...اما مگه یه نویسنده یا شخصیت مذهبی یا سیاسی معصوم هست و اشتباه نمیکنه؟ایشون و هرشخص دیگه ای هم انسان بوده وانسان جایز الخطاست .قبل ازاینکه درمورد مطلب نظرم رو بگم بهتره کل متن رو یه دوربخونیم

من یک زنم بادست هایی که دیگردلخوش النگوهایی نیست که زرق وبرقش شخصیتم باشد

من زنم وبه همان اندازه ازهواسهم میبرم که  ریه های تو

میدانی؟درداوراست که من ازادنباشم که توبه گناه نیفتی

قوس های بدنم به چشمانت بیشترازتفکرم می اید

دردم می ایدبایدلباسم رابامیزان ایمان شماتنظیم کنم

دردم می اید ژست روشن فکریت فقط برای دختران همسایست وبه خواهرومادرت که میرسی قیصرمیشوی

دردم می ایدکه نمیفهمی تفکرفروشی بدترازتن فروشی است

حیف که فاحشه ی مغزی بی اهمیت ترازفاحشه ی تنی بودن است

من محتاج درک شدم نیستم

دردم می ایدخرفرض شوم

دردم می ایدانقدرخوب سروجدانت کلاه میگذاری وهربارکه ازادیم رامحدودمیکنی

میگویی من به تواعتماددارم امااجتماع خراب است

نسل توهم که اصلا مسول خرابیهایش نبود

میدانی؟

دلم ازمادرهایمان میگریدکه بدبخت هایی بودندکه حتی میترسیدندباورکنند حقشان پایمال شده

خیانت نمیکردندنه به خاطراین که اززنگی رازی بودند

نه

خیانت هم شهامت میخواست...

نسل توازمادرهایمان همه چیزراگرفت وبجایش النگوداد

مادرم ازخدامیترسد

ازلقمه ی حرام میترسد

ازهمه چیزمیترسد.

توهم که خوب میدانی ترساندن بهترازابرازکنترل است

دردم می ایداین راهم بخوانی میگویی اغراق است

ببینم فرداکه دخترمردم زیرپای گشت ارشادبه جرم موی بازش کتک میخوردبازهم همین رامیگویی

ببینم انجاهم به اندازه ی درون خانه ات غیرت داری؟؟؟؟؟؟

دردم می ایدبه قول خودتان همه ی زن های اطرافتان خرابند

انها هم که نیستندهمه فامیل های خودتانند

دردم می ایدازاین همه بی کسی دردم می اید.

 

درابتدای مطلب که گفته شده من زنم و به همان اندازه از هوا سهم می‌برم که ریه‌های تو .درسته ازلحاظ افرینش زن ومرد برابرهستن و درقران هم بارها اعلام شده است مثلا این آیه  "یا ایها الناس اتقوا ربکم الذى خلقکم مِن نفسٍ واحده و خلق منها زوجها».‏[۱] (ای مردم! از مخالفت با پروردگارتان بپرهیزید! که شما را از یک سرشت واحد آفرید و همسر او را از همان جنس خلق کرد.)اما  این بدان معنی نیست که درهمه چیز برابرند چون  ازلحاظ جسمی و روانی و احساسی باهم تفاوت های زیادی دارند که همه میدونیم وتکرار آن ازحوصله  خارج هست و باتوجه به ان تفاوت ها ایا درست است که بازهم بگیم چون اصل خلقت انسان ها یکی هست پس حقوق وتکلیف ان ها نیزیکی هست؟؟؟مطمئا هیچ عقل سلیمی این رو قبول نمیکنه

اما جملات بعدی میگه درداوراست که من ازادنباشم تا تو به گناه نیفتی و... میخوام این رو بگم تاحالا شده صاحب گنج وگوهری جواهرات خودش رو بدون حفاظ درمعرض دیدهمه بذاره تا بدرخشه یا تاحالا کسی باغبانی رو سرزنش کرده که چرادورباغ خودشو حصاروپرچین کشیده؟ تا حالاآیا کسی به اسم آزادی دیوارخونش روبرداشته و شبها درحیاطش رو بازگذاشته ؟؟؟مطمئنا هرچیزی که قیمتی ترباشه درصدمراقبتش بالاترمیره و هرچیزی که نفیس ترباشه بیم ربودن و غارتش بیشتره و مواظبتش لازم تراگه جواهراتت رودرصندوق نذاری گم میشه یا اگه درب شیشه عطر رو بازبذاری عطرش می پره و یا اگه مقابل پنجره خونه ات رو توری نزنی ازنیش پشه ها و مزاحمت مگس ها درامان نخواهی بود اما وقتی راه ورود پشه ها رو میبندی خود را مصون ساخته ای نه محدود و زندانی . گوهرعفاف و پاکی کم ارزشترازطلا و پول و محصول باغ ووسایل خانه نیست پس زن هم به خاطرارزش و کرامتی که دارد باید محفوظ بمونه وخود را حراج نگذاره.درضمن دراسلام برای مردان نیزبرای حجاب و حیا  سفارش زیادی شده وبرای عدم رعایت اون نیزعواقب زیادی تو قران وروایات ذکرشده پس فقط این قوانین مختص خانم ها نیست اما باتوجه به اینکه که احساسات زن ومرد متفاوته  شهوت مرد ابتدایی و تهاجمی است و شهوت زن انفعالی وتحریکی ،زن بیشترازمردقادراست برشهوت خودمسلط بشه . زنی که با وضع حجاب نامناسب ازخانه خارج می شه نظر مردهای نامحرم را به سوی خودجلب میکنه درحقیقت رفتارش ترویج فساد است نه ازادی  و حتی باعث سلب ازادی مردان نیزمی شه باید مدام سرشون پایین باشه تا مباداچشمشون به اون خانم بیفته زیراوسوسه های شیطان همیشه وهمه جاهم هست حتی حضرت یوسف بااون عظمتش وقتی با زلیخا روبرو شد گفت خدایا اگرتوحیله ومگرانان را به لطف و عنایت خود ازمن دفع نفرمایی به طرف انها تمایل خواهم کرد و از اهل جهل و شقاوت خواهم بود .پس باید اقایون هم بگن درداوراست که من چشمام ازاد نباشه که تو راحت توجامعه بچرخی؟؟؟

اما درمورد بندهای بعدی مطلب خانم دانشوردرمورد رفتاربعضی ازمردان گفته که خودشون رو جنس برترمیدونن و هرکاری که دل خودشون میخواد رو انجام میدن ولی همون رفتار روبرای خانم فاجعه میدونن به نوعی میخواد بگه تزویرو دورویی هست و متاسفاته توجامعه ازاین جورمردها زیاددیده میشه و چون مطلب طولانی شده دراین موردحرف نمیزنم /

و دراخراینکه وقتی ما خداوند بزرگ رو با دلیل و برهان شناختیم و دانستیم که احکامش طیق حکمت و استدلال و منطق و رودعدالت هست و دربرابرحضرت حق مهربندگی بردل و قلب خود زدیم ،بعضی ازاحکامی رو عقل ماعاجز ازفهمیدن آن هاست رو بدون شکایت کردن بپذیریم وباورداشته باشیم که خداوند بزرگ ازتمام لحظات زندگی ما چه خلوت و چه اشکار آگاه است دراین صورت به گناه آلوده نمی شویم و بهترین راهی که ماروازگناه بازمیداره محبت وعشق به خداوند هست  همونجورکه درمناجات شعبانیه میخونیم  

إِلَهِي لَمْ يَكُنْ لِي حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِيَتِكَ إِلا فِي وَقْتٍ أَيْقَظْتَنِي لِمَحَبَّتِكَ وَ كَمَا أَرَدْتَ أَنْ أَكُونَ كُنْتُ فَشَكَرْتُكَ بِإِدْخَالِي فِي كَرَمِكَ وَ لِتَطْهِيرِ قَلْبِي مِنْ أَوْسَاخِ الْغَفْلَةِ عَنْكَ

آفريدگارا! توان آن نداشته‏ام كه از نافرمانيت دست‏شويم،مگر آنگاه كه به عشق و محبت‏خويش بيدارم ساخته‏اي، يا آنگونه بوده‏ام كه تو خود خواسته‏اي. تو را سپاس، كه مرا در كرم خويش وارد كردي و دلم را از آلايشها و كدورتهاي غفلت از خودت را پاك نمودي 

 

پ ن :بازم مثل همیشه عامیانه نوشتم

پ ن :ممنون ازهمه دوستانی که درنظرسنجی پیرامون این مطلب همراهیم کردن

تاريخ : پنجشنبه 12 اردیبهشت1392 | 0:9 | نویسنده : خادم الرقیه |

یابن الحسن آفتابمان در ابر است

 برگرد، که قلب عاشقان بی صبر است

بشمار قبور شهدا را به بقیع

گو مرقد فاطمه کدامین قبر است

صدقه دادن يكى از كارهاى نيك و پسنديده اى است كه ، مورد قبول و سبب جلب رضاى خداوند متعال هست که یکی از پرارزشترین صدقات صدقه آب يعنى : سيراب كردن تشنه ها و خنك كردن دلهاى سوخته است . براى دانستن اهميت آن به دو حديث زير توجه فرمایید

 

افضل الصدقه سقى الماء واءفضل الصدقه صدقة الماء فرمود: بهترين صدقه آب دادن و بهترين صدقه صدقه آب است .
2. قال عليه السلام : افضل الصدقه الماء

رسول خدا فرمود بهترين صدقه آب است .
عن الباقر عليه السلام : ان الله تبارك و تعالى يحب ابراردالكبدالحراء و من سقى كبدا حراء من بهمية و غيرهااظله الله فى عرشه يوم لا ظل الا ظله

امام محمد باقر عليه السلام مى فرمايد: يقينا خداى تبارك و تعالى خنك كردن دل دلسوخته را دوست دارد.
هر كس ، جگر سوخته دلى يا تشنه جگرى را سيراب كند، (انسان يا حيوان ) خداوند او را زير سايه عرش خود قرار مى دهد، روزى كه سايه اى به جز سايه او وجود نه خواهد داشت .
ومردم مدینه چه قدرخوب جگرداغدار اهل بیت را خنک کردن هنوزچیزی ازمرگ پیامبرنگذشته بود که برای برنامه ریزی تسلی دادن به اهل بیت شورایی تشکیل دادن تا تصیم بگیرند چگونه بهترین همدردی را داشته باشند و به این نتیجه رسیدن که بهترین راه حمله به خانه وحی واتش زدن درخانه وولگد و سیلی زدن و بستن دست مولا علی علیه السلام است اینگونه جگرداغداررا خنک کردند و دقیقا همان آتشی که روزی دامان بیت وحی را به آتش کشید در کربلا نیز به خیمه گاه افلاکیان یورش برد تیری که از چله کمان مدینه رها شد بر حنجر شش ماهه شهید نشست گل میخ گداخته اینجا شمشیر آخته انجا شد

خانه های قدیم را دیدی همچنان که درش بزرگتر است

گر که میخی به داخل در خورد این سر از آن سرش بزرگتر است

حال بنشین خودت حساب بکن لگد و تازیانه و اینکه

پشت در مادری است که قطعا درب از پیکرش بزرگتر است

صحنه ها در ادامه ی این شعر بسته دستان باز مولا را

توی این خانه غصه هست ولی غصه ی حیدرش بزرگتر است

حیدری که به خانه اش دیده هیجده ساله قد کمانش را

بارها گفته با خودش نکند از خودش همسرش بزرگتر است

ظرفیت های کودکانش را می شناسد علی به وقت نیاز

یکی از دردهای او اینکه حسن از خواهرش بزرگتر است

شاعر:مهدی رحیمی

 

 

 



تاريخ : دوشنبه 19 فروردین1392 | 16:45 | نویسنده : خادم الرقیه |

هوالباقی

گاهی زندگی آن قدرآرام و زیبا جریان دارد که هیچکس نمی تواند حدس بزندلحظاتی دیگرمرگ باهمه بی رحمی فرا می رسد.مهیب و تیره

مرگ بی خبرمی آید وتو بی آنکه دیروز و امروز را بدرود گفته باشی ناگزیرپای دررکاب اوبه یک سفرمحتوم می روی

مرگ بی خبرمی آید و توهنوزگیسوان آرزوهایت را درایوان فردا نبافته ای وهنوزدوساعت به آب دادن گل های شمعدانی مانده است و هنوزباید قلبت را درآئینه تماشا کنی امامرگ بی خبرمی آید و توحتی فرصت نمیکنی آخرین گل های بوسه را ازگونه های عزیزانت بچینی وحرف های دلت را درسبد عشق بگذاری و تقدیمشان کنی تو حتی فرصت نمیکنی اخرین لبخندت را به سویشان بفرستی

مرگ بی خبر می آید و تو دلت میخواهد سالها کنارپنجره بنشینی پرده ها رکناربزنی و آمدن بهارراببینی و به شکوفه های سیب سلام کنی دلت میخواهددست دردست عزیزانت خیابان های زندگی رازیر پا بگذاری و به بزرگراه خوشبختی برسی اما!!!

و مرگ برای همه ما می آید و ان روزکی باشد خدا می داند

با سلام خدمت همه دوستان خوبم دیشب وقتی که پست مرگ چه زود فرا می رسد http://ali1381.persianblog.ir/ وبلاگ یکی ازدوستان  رو خوندم تصمیم گرفتم که این مطلب رو که از سال های قبل داشتم و یادمم نیست ازکیه رو بنویسم اصل مطلبی که ایشون نوشته بودن یادآوری مرگ بود که پیرو جوان نمیشناسه و ممکنه برای هرکدوم ازما هرلحظه فرا برسه و اینکه آیا اماده رفتن هستیم یا نه اما هم من هم خیلی های دیگه وقتی که مطلب رو میخوندن قبل ازاینکه به اخرش برسن و بدونن که ماجراچیه برای برادرمون نگران شدیم  میخوام اینو بگم که درسته که این محیط مجازیه وخودمم بارها وقتایی که ازدست کسی عصبانی بودم گفتم ادم هاش مجازین اما باید اینوقبول کنیم که با همه مجازی بودنش ادم هاش همون آدم های دنیای واقعی هستن با همون خوبی ها و بدی ها...باهمون مهربونی و ها و نامهربونی ها . باهمون قهرو اشتی ها باهمون غیبت ها و تحقیرها باهمون دوست داشتن هاومحبت های واقعی یا غیرواقعی باهمون .....گاهی ادم هایی هستن که حتی مجازی به ادم آرامش میدن و دوستیشون حقیقی میشه و یهو میشن بخشی اززندگیت و باهمه مجازی بودنشون سهم بزرگی تو حقیقت دوستی ها دارن پس خوبه قدرشون رو بدونیم و با چیزای کوچیک یا بزرگ باعث رنجشون نشیم و یادمون باشه دنیای مجازی هم جزوحکومت خدا هست و جمله لایمکن الفرارمن حکومتک رو فراموش نکنیم راحت به هم دروغ نگیم غیبت نکنیم تهمت نزنیم وبه خاطرکدورت های شخصی هموتخریب نکنیم و......شایدهمین ثانیه ها لحظات اخرعمرمون باشه و بدون اینکه تونسته باشیم ازدوستان حلالیت گرفته باشیم راهی دیارباقی بشیم وهمدیگروببخشیم شایدموردبخشش حق تعالی هم قراربگیریم

من ازهمه دوستان خواهش میکنم اگه ازم رنجشی دارن و خواسته یا ناخواسته ناراحتشون کردم حلالم کنن شایددددددد فردایی نباشد



تاريخ : یکشنبه 11 فروردین1392 | 12:37 | نویسنده : خادم الرقیه |
طرح ها  و تصاویر به مناسبت تقارن ایام فاطمیه و نوروز :ارسالی محبان اهل بیت (ع) در استان اصفهان

ای نام تو بهترین سراغاز           بی نام تو نامه کی کنم باز

ای یادتومونس روانم                جزنام تونیست برزبانم        

هم قصه نانموده دانی              هم نامه نانوشته خوانی   

                      از ظلمت خود رهاییم ده

                      بانورخودآشنائیم ده

به نام الله پاسدارحرمت خون شهیدان ،شهیدانی که باخون خود درخت اسلام را آبیاری کردند.باسلام به روح پرفتوح رهبرانقلاب اسلامی امام خمینی رحمت الله علیه و سلام محضرهمه دوستانی که حتما با خواندن این شعرومقدمه به یاد خاطرات خوش قدیمشان افتادند.عمدا این ها رانوشتم تا کمی ازحال وروزامروزمان خارج شویم و به یاد بیاریم که زمانی روحمان چقدرپاک و بی ریا بودو دوستی هاودوست داشتن هایمان ازته دل  و توام با یکرنگی بود.

سال 91هم با همه خوبی ها و بدی هاش تمام شد  طبق معمول یکی تمام میشه و یکی شروع می شه این همیشه در طبیعت بوده که وقتی یک پدیده تمام میشه پدیده دیگه جای اون رو میگیره قصه زندگی همینه پایان هر کهنه ای آغاز یک نو است ما هر قدر هم که بد باشیم سالی یه بار برا یکدیگر ارزوی سلامتیِ شادی و خیر و برکت می کنیم بدی هامون کمرنگ میشه و خوبی هامون رو میاد و حس می کنیم خوب بودن و برای دیگران خوب خواستن چقدر خوبه حس می کنیم دل ما هم میتونه مهربون باشه و برای دیگران آرزوی شادی داشته باشه اون وقته که دلمون نازک میشه و میبینیم که میتونیم همه رو دوست داشته باشیم و با همه آشتی کنیم منم ازهمه دوستانی که خواسته یاناخواسته درحقشون ظلم یا بدی کردم میخوام که منوبه اقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ببخشندوحلالم کنندوسالی توام باشادی و موفقیت برای همه خواستارم

همونجورکه میدونیم امسال ایام نوروزبا ایام فاطمیه مصادف شده ایامی که  فرزندان مولا علی علیه السلام غمگین ومحزون درکنج خانه نشسته اند و امام زمان شال عزا برسردارندبین ما ایرانی ها رسمه که وقتی عزیزی رودریک سالی مخصوصا نزدیک به پایان سال ازدست میدیم اون سال عیدنداریم وسفره هفت سین پهن نمیکنیم وشیرینی و ....نمیخریم حالا چطور میتوانیم درایامی که دختررسول حضرت محمد صلی الله علیه وآله دربستربیماریی که منجربه شهادت میشودهستند بساط شادی را فراهم کنیم؟؟؟؟؟؟؟مگریادمان رفته که حضرت رسول فرمود: فاطمه (سلام الله علیها) پاره تن من است ، هرکس او را بیازارد ، مرا آزرده است (بحار/۲۹/۲۳۶ ؛ صحیح بخاری/۴/۲۱۰و۲۱۹ )پس سعی کنیم بردل داغداراهل بیت مرهم باشیم تا مشمول این حدیث ازامام صادق علیه السلام باشیم  امام صادق (ع) می فرمایند : خداوند شیعیان ما را رحمت کند … در ایام حزن و اندوه ما اندوهگین اند و در ایام شادی ما مسرور اند .

همچنین فرمودند : ناراحتی ما آنان را اندوهگین ساخته و شادمانی ما آنان را شادمان می سازد .

امالی طوسی/۲۲۹

همیشه گفتن سالی که نکوست ازبهارش  پیداست ان شاالله امسال  که شروعش با نام مادرهست امام زمان عجل الله ظهورکنندو انتقام حضرت زهراسلام الله علیها روبگیرند

 

 



تاريخ : سه شنبه 29 اسفند1391 | 20:43 | نویسنده : خادم الرقیه |
آواز عاشقانه ی مادر در گلو شکست
حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد، کس به داغ دل باغ، دل نداد
ای وای، های های عزا در گلو شکست

آن روزها ی خوب که دیدیم، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

«بادا» مباد گشت و «مبادا»‌به باد رفت
«آیا» ز یاد رفت و «چرا» در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا...در گلو شکست


تاريخ : سه شنبه 15 اسفند1391 | 19:38 | نویسنده : خادم الرقیه |
چون جان تو می ستانی چون شکر است مردن

باتو زجان شیرین ،شیرین تراست مردن

                                            چون حق تورا بخواند ،سوی خودش کشاند

                                            چون جنّت است رفتن ،چون کوثراست مردن

عموجان:

آخرین گامهایم هدیه به تو که درپشت رنگین کمان ارزوهایم پنهان شده ای هنوزصدای گرم و دانشین توکه مرا صدا می زدی درفضای خانه طنین انداز است ،زیرلب زمزمه میکنم پدر چرا رفتی؟چرا بال دربال کبوتران تا اوج اسمان پرکشیدی و نگاهم را پشت پنجره به اسارت کشاندی؟اینک آمده ام تا با یک بغض فروخورده درسینه ،اخرین گام هایم را به سوی آغوشت هدینه کنم و براستی چقدرسبک می شوم وقتی فکردیدارتو سراسروجودم را پر می کند  ارزو می کردیم که پیریت را پرستاری کنیم و در شباهای تنهایی و افتادگی ،یاروغمخوارتو باشیم ،نمیدانستیم که حتی غمخواری فرزندان دلبندت را دریغ میداری و اینچنین ناباورانه داغ عزیزت را بردل های سوخته ما می نهی تورفتی اماچهره مهربان وخندانت در نظرما خواهد بودوخاطراتت را دریادها زنده نگه خواهیم داشت

عزیزمان که رفت، ما ماندیم و سردی شاخه های یخ زده، دلی سوگوار و چهره ای که تقدیر تبسم را از آن ربود.در این میان، تنها دل های سرشار از عطوفت همراهان عزیزبودکه  به تسکین آلام مان شتافت.با شايسته ترين و عالي ترين عبارات و سخنان محبت هاي شما بزگواران را به هر زبان و هر لهجه مي ستايم چه آن كس كه با گل خاطر سوگوارمان را تسلي بخشيد و چه آن كس كه به قدوم مبارك خود و چه آن عزيزي كه  با تماس و ارسال پیامک ویا پیام درنت  گرد غم از چهره غمگين ما زدود.

در مقام شما چه مي توانم  بگويم كه اقيانوسي از لطف و رحمت را  دررگهاي خسته و كوفته مان جريان داديد، با اين عمر كوتاه خاكي، قادر به جبران الطاف شما نيستم پس دست به دامان ذات كبريايي دراز مي كنم  و از درگاهش مي خواهم  تا پاسخگوي اين همه لطف از روي عنايت خويش باشد!
بدين وسيله از عنايت و حسن توجه كليه سروران، دوستان، آشنايان و همكاران  كه در همه مراحل ما را مديون لطف و غريق محبت خويش نمودند از صميم قلب تقدير و تشكر نموده و براي همگان از خداوند رحمان، حضور در مركب نوراني امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف ) را در عصر ظهور مسئلت مي نماييم.

 



تاريخ : جمعه 20 بهمن1391 | 22:22 | نویسنده : خادم الرقیه |

مردي از معاندان خدمت امام صادق عليه السلام رسيد و گفت :گروهي از دوستداران و شيعيان شما معصيت پيشه كرده اند و به راه گناه افتاده اند در قيامت چه بر حال انها خواهد گذشت امام فرمودند:بعد از معصيت توبه ميكنند و خداوند از آنها در ميگذردگفت چه بسا توبه نكنند آنوقت چه؟امام فرمود:خداوند انها را به امراض و تلفات مالي و جاني مبتلا مي سازد تا كفاره گناهانشان باشد گفت شايد اين هم نباشد آنحضرت فرمود در اين صورت انها را گرفتار همسايه اي مي كند كه ازارشان دهد تا كفاره گناهانشان باشد باز هم گفت چه بسا به اين هم مبتلا نشوند آن وقت چطور ؟امام فرمود به همسري بد و ناسازگار مبتلا سازد تا اذيت و ازار ان همسر موجب از بين رفتن گناهان شود مرد گفت اگر چنين نشد چطور؟حضرت اينبار ناراحت شدند و نگاه معناداري به او انداخته و فرمودند اگر هيچ يك از اين امور اتفاق نيفتاد علي رغم ميل تو شفاعت ما دستگير انها ميشود و از موانع هولناك قيامت گذر ميكنند.
همه ما باخوندن این روایت شاید خیلی خوشحال بشیم که اهل بیت شفاعتمون رو میکنندامااین شفاعت شامل حق الناس نمیشه چون تا وقتی که کسی که صاحب حق هست ما رو نبخشه قطعا ازطرف خدا هم بخشیده نخواهیم شد بعضیا فکر میکنندحق الناس فقط جنبه مادی داره وباخودشون میگن ما که مالی ازکسی نخوردیم یا.....غافل ازاین که غیبت ،تهمت ،تمسخر ،استهزا،زخم زبان ،کنایه ،افشای رازدوست که نوعی خیانت درامانت است و....ازنمونه های اصلی حق الناس است چون پای آبرویی که حرمت آن ازخانه کعبه هم بالاتر است درمیان است .واین امردرمحیط حقیقی و مجازی هم فرقی ندارد خدا درهمه جا هست (وَلا یُمکِنُ الفرارُ مِن حُکومَتِک:وامکان فرار از حکومت تو نیست ).شاید تا حالا برای بعضیامون اتفاق افتاده که بایکی تلفنی حرف زدیم و بعد تا تلفن روقطع کردیم بلافاصله شروع به غیبت درمورد طرف کردیم بعد متوجه شدیم که تلفن قطع نشده یا اینکه پیامی را به جای اینکه برای دوستمون بفرستیم برای کسی که میخواهیم درموردش غیبت کنیم فرستادیم یا توهمین محیط مجازی مثلا الفوراشتباهی به خود طرف نجوا دادیم تو همه این ماجراها حیران و سرگردان شدیم که چه جوری قضیه رو حل کنیم اما تاحالا شده فکرکنیم که چه ما سوتی بدیم یا ندیم یکی هست که کارمارومیبینه؟(ألَم يَعلَم بأنَّ اللهَ يَري   آيا نمي دانست كه خدا او را مي بيند؟)همیشه باخودم فکرمیکنم ما انسان ها ازاین زندگی  چی میخواهیم  آیا موجودی سنگدلتر ازما وجود داره ؟زمانی که کوچیک بودیم و آدم های اطرافمون رو میدیدم آرزو می کردیم که زودتر بزرگ بشیم غافل ازاینکه این بزرگ شدن رو برای خودمون معنا کنیم و با همین ابهام بزرگ شدیم و روزهای زندگیمون رو رقم زدیم ودفترزندگیمون رو قطورکردیم حالا بزرگ شدیم و حسرت روزهای  گذشته رو میخوریم تو این مسیر زندگی قطعا همه به خیلی چیزها دل بستیم کار بدی هم نکردیم چون اصولا دل را داده اند برای دل بستن اما یه سوال :

حساب و کتاب دلمون رو داریم ؟!

حساب و کتاب غریبه هایی که به آن وارد می شوند،آن هایی که بعضی سرشان را می اندازند پایین و محترمانه خارج میشوند و بعضی مثل کنه می چسبند .تصویرهایی که مثل بادکنک درحوالی دلت پرواز میکنند و گاهی فقط وقتی میترکند متوجه حضور طولاتی آن ها می شوی

بادهایی که می وزندو گاهی طوفان می کنندو تمام ساخته هایت را برباد می دهند !راستی چقدربازحمت آن ها را به دست آورده بودی !

و امواجی که وارد می شوند و پشت سرهم به صخره سنگی دلت می کوبند .

حساب و کتاب آن هاراچی ؟داری ؟

ناراحت شدی؟حق داری من نباید واردحریم خصوصی و محرمانه دلت می شدم ...اتفاقا حرف من هم همین است !مواظب باش هرکس و ناکسی به آن وارد نشودکمی بیشتراز این نگین کوچک مراقبت کن !مواظب باش دررا برای هرکسی بازنکنی ،هرچندمهمان حبیب خداست ،ولی بعضی از انها فقط می آیند ،می ریزند می پاشند ،می شکنند و میروند

دنبال کسی باش که وقتی  می آید براحتی نمی رود و باخودش نوروروشنایی هدیه می آورد .دنبال عشقی باش که همیشه جاودان بماند،باتوزندگی کند و باتوبمیرد و باتو درحشر برخیزد،دنبال آتشی باش که برافروزد وغیررابسوزد ،دنبال کسی باش که بیایدو جلا دهد که سیاه کردن و تباه کردن را همه بلندن و دنبال ماهی باش که هیچ وقت افول نکند و خورشیدی که هرگزغروب نکند

این حرف من نیست نجوای ابراهیم خلیل است هنوزصدایش به گوش می رسد

 لا أحب الآفلين

******************************

پی نوشت :قسمت حساب و کتاب دل ازکتاب شب شکن نوشته مهدیه پاکروان



تاريخ : شنبه 14 بهمن1391 | 19:12 | نویسنده : خادم الرقیه |

امروزصبح با یه پیامک از طرف یه دوست عزیز ازخواب بیدارشدم متن اون پیامک که درعین سادگی کلی حرف داشت این بود (فکرشو بکن روزمحشر پای میزحساب ایستادی و صورتحساب رو به دستت دادن قبل اینکه بخوای واسه پرداخت حسابت دست به جیب اعمالت ببری امام حسین علیه السلام سربلند کنه بگه این بامنه خودم حساب میکنم مگه میشه؟بخدا میشه فقط کافیه با معرفت حسینی زندگی کنیم )تا این پیام رو خوندم گریه ام گرفت و یاد وداعمون توکربلا افتادم  مداح وقتی روضه روخوندگفت ازامام حسین و حضرت عباس فقط بخواهید که بازدیدتون رو پس بدن و دم مردن به بالینتون بیان باخودم فکرمیکنم واقعا من معرفت حسینی دارم ؟؟؟؟؟؟؟؟یا توقع بیجا دارم که اقام منو هم درزمره یارانش قراربده ؟؟؟؟؟؟ااگه بخواهیم میتونیم خوب باشیم و خوب بمونیم  به شرط اینکه غرورومنیت بی جا نداشته باشیم فرعون و نمرود هم ازاول فرعون و نمرود نبودن میدونیم که نمرودکودکی بود که عزرائیل جان مادرش و تمام همسفرانش رو دریک کشتی گرفت و فقط نمرود موندکه خداوندبارحمت بیکرانش اول به ساحل رسوندش و بعد به ابرو خورشید و باد و گیاه سپرد مواظبش باشن و پلنگی رو نیزفرستاد که بهش شیر بده اما او در پی این نوازش و مهربانی خداوند به جنگ خدا رفت و عصیانگرشد و ادعای خدایی کرد و عده ای مردم ساده لوح هم یاازترس یا به طمع مال و ثروت دربرابرش سجده کردن و مدام ازش تعریف کردن نفس ادم نیز که طالب مدحه و این وهم و گمان دراو تقویت شد تا به ادعای الوهیت و خدایی رسید اماهمه ما میدونیم که چه جوری با یه پشه ناچیز دماغش به خاک مالیده شد .این فقط دربین نمرودیان و فرعونیان نیست گاهی ماها هم با ظاهری که ازخودمون می سازیم و چندتا کلمه قلمبه سلمبه که بعضی اوقات حتی معنی اشم بلد نیستیم دل مردم رو فریفته خود میکنیم همونجور که دل خودمون هم فریفته همین چیزای انسان های دیگه میشه  .

تو قران بارها کلمه لعّل اومده یعنی همش میگه شاید و با هیچکس قراردادنمیبنده مثلا میگه روزه بدارید شاید رستگارشوید  یعنی شمایی که روزه میگیری تصور نکنیدکه کارتمامه خیرمعلوم نیست آخرراباید دید درهمین قران چقدر امده آمنو ثم کفروا یعنی خوب بودند بعد بد شدند پس اگه فکرمیکنیم خوبیم مغرورنشیم و اگه بدمایوس اما باید بدانیم خطرخوب ها بیشتر است چون به دلیل اینکه خود رو خوب می دانند به غرور می رسند و همین غرور کاذب کارشون رو می سازه .نمونه اش رو توماجرای کربلا داریم که درگذشته خوب و بد بودن و درکربلا برعکس شدن  پس خیلی حواسمون رو جمع کنیم .

اگه یکم تو آئینه به وجود خودمون نگاه کنیم میفهمیم که ریشه همه غصه هاتوجود خودمون هست   اصل و ریشه رو رها کردیم ومدام به این و اون گیرمیدیم بهتره بگردیم ریشه اشو درخودمون پیداکنیم قطعا اونچه که اذیتمون میکنه  عکس العمل رفتار بدخودمون هست  همیشه مشکل تقصیر دیگران نیست  برای اینکه معرفت حسینی داشته باشیم اول قلب و وجود خودمون رو جلا بدیم باتبر اراده و عزم و ایمان و عشق بت های نفس ،خودخواهی،کهنه پرستی و خودپرستی رو بشکنیم و بعد قلب و روحمون رو توسعه بدیم مثل وقتی که قراره فرضا حرم رو وسعت بدن ابتدا اطرافشو تخریب میکنن بعد وسعت میدن ما نیراول دیوارهای منیت رو تخریب کنیم تا روحمون وسعت پیدا کنه و بعد ازاون با دیده اغماض به اطرافیانمون نگاه کنیم تا کینه ازدلهامون زدوده بشه  اون وقت محبت و عشق تو دلمون جای میگیره و محراب نماز میشه

البته نباید ناامید بود سید ابن طاووس درسرداب مقدس ازامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شنیدن که اقافرمودند شیعیان ما  ازوجود مایند  ان ها اززیادی خاک ما ساخته شده اند و با آب ولایت ما عجین گشته اند .حالا ممکنه شیعه واقعی نباشیم اما محب که هستیم و باعث فخر و مباهاته که جنس دلامون ازجنس چشم های امام سجاد علیه السلام  و دست های امیرالمومنین علیه السلام و قدم های امام صادق علیه السلام باشه  محاله اونیکه محبت خدا و اهل بیت تو دلش هست گناه رو دوست داشته باشه ممکنه گناه کنه ولی قطعا دوستش نداره خدا هم منتظربهانه هست تا دست ما بندگانش رو بگیره و باران رحمتش رو برسرمون بریزه و ماچقدرراحت میتونیم حتی باکارهای کوچیکی که به چشم نمیاد بهانه به دستش بدیم و ازخودش بخواهیم وقتی درمهلکه نفس نمرودی  زیرتاوان سنگین خواسته ها و شهوات دست و پا میزنیم و قلبمون ترک برمیداده تنهامون نذاره و دستمون رو بگیره تا ظاهرو باطنمون یکی باشه وروز تبلی السرائر ابرمون حفظ بشه و وقت  مردن اقامون امام حسین به بالینمون بیاد



تاريخ : سه شنبه 14 آذر1391 | 22:53 | نویسنده : خادم الرقیه |
وقتی  که کارد دیگر به اراده ابراهیم نبود ابراهیم نگران شد خدایانکند قربانی مرا قبول نکردی و اسماعیل  درکشاکش نکند از چشمت افتاده ام  !و آن گاه سخنانی نهانی میان خدا و ابراهیم اش ردو بدل می شود:

ابراهیم !محبوبترنم را می شناسی ؟

آری !خدایا محمد صل الله علیه و آله خانم پیامبران

فرزندتو عزیزتراست ویا فرزندان آن عزیزترین

فرزند او بی شک

اگراسماعیل تو قربانی می شد فقط نشان صدق و خلوص تو وپسرت بود و این نشان را به تو بارها و بارها عطاکردیم اماما مقصودی دیگر داشتیم

اسماعیلت باید بماند تا ازنسل او محبوب ترین بندگانم بیاید و آن گاه او عزیزترینش را قربانی خواهد کرد وبا آن قربانی است که جهان به عشق زنده خواهد شد...منتظرباش

و اینک پس ازسال ها خطابی درملکوت میپیجد!بنگرید!

این جا کرب و بلا است منای حسین ما و این حسین است ذبیح عشق ما!

ای ابراهیم !ای اسماعیل !ای بندگان ناب من !شما درعشق تمام بودیدولی تمام عشق شما نبودیدپس او را بنگرید که چگونه عشق اختیار را از کف اش ربوده و دور یار پروانه وار می گردد اوتمام یاران و برادران خود را فدیه میکند و فریاد مستی اش بلند است

این طوفان عشق و این طوفان بلا را ناظر باشید این علی اکبر حسین است که نگران می نماید و می اندیشید که نکند مانند اسماعیل فدیه از آسمان بیاید و قربانی نشود و اکنون در واپسین لحظات و در تف سوزان صحرا همه یاران رفته اند و ازجام عشق سیراب شده اندو کسی نمانده جزهمان گوهر غلطان حسین ....و تو ای هاجر !توکه با دیدن سرخی گلوی اسماعیل ازغصه آب شدی و اینک درحجر اسماعیل آرام ارمیده ای نگاه کن ببین درخیمه رباب چه خبر است !ببین چگونه این طفل دست و پا می زند که قربانی معشوق گردد :

بیا پدر مرا برگیرو به میدان ببر من ازقطار میگساران جا مانده ام پدرتشنگی مرا التهاب مرا عطش مرا میبنی؟

جرعه ای ازجام تیرو دشنه ام

درگلویم ریز بس که تشنه ام

و علی اصغر هم سیراب می شود سیراب شدنی ....

کار عشق از حسین علیه السلام بالا گرفته اکبر و اصغر فدیه شده اند و هنوز در نظر اوچیزی نمی نمایاند.

و تو ای جبرئیل مگر خاطره سرد و سلام شدن آتش ابراهیم را فراموش کرده ای که در آستانه دیدار این عشق الهی به سراغش آمده ای و برایش سپاه بی عدد آوزده ای؟

و آنگاه که سلام خدا را به او می رسانی با آنچه ازحسین می شنوی غرق در تحیرو خجلت می شوی :

آن که از پیشش سلام آورده ای

وآنکه از نزدش پیام آورده ای

بی حجاب اینک درآغوش من است

بی تو رازش جمله درگوش من است

جبرئیلا رفتنت زین جانکوست

پرده کم شو درمیان ما و دوست

بالعجب !این همان پاسخ خلیل است!

اما آتش نمرود کجا و شعله سوز این صحرا کجا؟!آن جانبازی کجا و این عشق بازی کجا؟!

جبرئیل مدهوش و بی تاب شده و آن گاه صدایی می شنود:به یاری حسین آمده ای ؟فرشته اب برای بل های تشنه آورده ای و فرشته باد برای خاموش کردن آتش ؟نه !جبرئیل برو ...مگر اورا نمی شناسی؟

اوهمان است که آتش خلیل را سرد کرد و سلام کرد و اینک خودُشعله های این اتش را هرلحظه بیشترو بیشتر میکند ...

و هرشعله و بلایی که می رسد عاشقانه تر فریاد میزند :ساقیا لبریز کن ساغر زمی ...

برو جبرئیل ...اینک این عشق عریان بی ژرده با دوست روبروست ...برو بگذار حدیث عشق را تمام کند

و آنگاه آسمان خونین می شود.....

خدا ان روز نشان خلیا الله را عط کرد و امروزنشانی دیگر....

                 ثارالله

آسمانیان خون می گریندو سرخی زمین انعکاسی از آن اینک شفق برزمین نشسته .

حسین ذبیح عشق شده و خدا خود خونبهای او

وآنگاه ابراهیم و اسماعیل و همه عرشیان حقیقت این ایه را عیان می بینند

                    {و فدیناه بذبح عظیم }

و همه یک صدا می شوند:

                      {سلام علی آل یاسین}

این ابتدا و انتهای عشق است حسین سلطلت عشق و کربلا مذبح عشاق و حسین فانی درخدا می شود و باقی به بقای او پس حرم حسین حرم خدا می شود و آدمی در کربلا حسین را نمیبیند که خدا را میبیند

برگرفته از کتاب شب شکن به قلم مهدیه پاکروان

 پی نوشت :میدونم مطلب طولانی بود اما لطفا ادامه مطلب رو هم بخونید



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه 25 آبان1391 | 10:51 | نویسنده : خادم الرقیه |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.