به نام خداوند همه مِهر مِهر وَرز

صفات امام و امامت

در خطابه غدیر، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، علی بن ابیطالب علیه السلام را با عنوان امیرالمؤمنین و مولی و به عنوان امام و جانشین خود معرفی می فرمایند:
«مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ إِمامٌ مِنَ اللّهِ، »: 1 «هان مردمان ! او امام از جانب خداست.»
«وَ خَلیفَتی عَلی‏ أُمَّتی » :2« که علی بن ابیطالب و جانشین من در میان امت است.»
سپس به تشریح ویژگیهای امام و امامت میپردازند و می فرمایند امام کسی است که دارای صفات فردی، اجتماعی و اخلاقی مختلفی باشد.
فرمایش پیامبرصلی الله علیه وآله راجع به علم:
علم یک پوشه است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به طور مفصّل به علم امیرالمؤمنین علیه السلام اشاره می فرمایند. راجع به علم سه گونه فرمایش دارند:
1. پوشه ی اول علم، علم به نحو کلّی و عموم است، حدّ و مرزی تعیین نمی کنند؛
یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام عالِم به همه ی علوم اند. می فرمایند:
• مامِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَقَدْ أَحْصاهُ‏اللَّهُ فِی وَ كُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ أَحْصَیْتُهُ فی إِمامِ الْمُتَّقینَ وَما مِنْ عِلْمٍ إِلاّ وَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِیّاً وَ هُوَ الْإِمامُ الْمُبینُ الَّذی ذَكَرَهُ اللَّهُ فی سُورَةِ یس: »:3
«هیچ دانشی نیست مگر این که خداوند در جان من نبشته و من تمامی آن را در جان علی امام پرهیزگاران ضبط کرده ام، و دانشی نبوده مگر اینکه آن را به علی آموخته ام .او پیشوای روشنگر است که خداوند در سوره یاسین از او گفت وگو کرده »
« لَهُ الْإِحاطَةُ بِكُلِّ شَی‏ءٍ »:4
«بر هر هستی فراگیر و چیره. »
• وَ كُلَّ شَی‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ﴾: 5
• و علم هر چیز را در امام مبین برشمرده ایم.. ﴾
می فرمایند: خدا همه ی علوم را به من یاد داده است و من هم به علی یاد داده ام؛ یعنی علم فیزیک، علم شیمی، علم روان شناسی، علم دین، تفسیر قرآن، اخبار از گذشته و آینده، تکوینیات، تشریعیات و... همه ی علوم را شامل می¬شود. فقط یک دوره ی خلاصه ی فقه اسلام، کتاب جواهر است که 43 جلد 500 صفحه ای دارد. فقها می گویند: این کتاب خلاصه ی همه ی کتب فقهی است. اخلاق، اعتقادات، تفسیر قرآن و احادیث این کتاب فوق العاده است.
2. پوشه دوم علم، علم حلال و حرام است. می¬فرمایند:
3. مَعاشِرَالنّاسِ، وَ كُلُّ حَلالٍ دَلَلْتُكُمْ عَلَیْهِ وَكُلُّ حَرامٍ نَهَیْتُكُمْ عَنْهُ»6
«¬ مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَمَرَنی وَنَهانی،»: 7«هان مردمان! همانا خداوند مرا فرمان داده و بازداشته .»
از این روی خدای عزّوجلّ دستور فرموده که از شما اقرار زبانی گیرم و پیمان سرپرستی علی« امیر المؤمنین » را محکم کنم .
«وَقَدْ أَمَرْتُ عَلِیّاً وَنَهَیْتُهُ (بِأَمْرِهِ). فَعِلْمُ الْأَمْرِ وَالنَّهُی لَدَیْهِ،»:8
«و من نیز به دستور او به علی امر و نهی کرده ام، پس دانش امر و نهی در نزد علی است. »
تمام علوم حلال و حرام نزد امیرالمؤمنین علیه السلام است؛ یعنی تمام شریعت. گفتیم که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در خطابه ی غدیر 17 مرتبه از احکام اسم می برند. 8 حکم را می فرمایند: حلال، حرام، حج، عمره، امر به معروف، نهی از منکر، نماز و زکات. مشخص می شود که این ها اصل احکام و عبادات و فقه هستند. هرچه از علم حلال و حرام هست، نزد امیرالمؤمنین علیه السلام است.
«لاحَلالَ إِلاّ ما أَحَلَّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَهُمْ وَلاحَرامَ إِلاّ ما حَرَّمَهُ اللَّهُ (عَلَیْكُمْ) وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ»:9
«روا نیست مگر آن چه خدا و رسول و امامان روا دانند. و ناروا نباشد مگر آن چه آنان ناروا دانند ،»
ابعادحلال وحرام
حلال و حرام، دو بُعد دارد؛
الف ) حلال و حرام آن چیزی است که رسول خدا و جانشینان او صلوات الله علیهم می فرمایند.
ب ) فقط ایشان به حلال و حرام آگاه اند؛
یعنی هر چه بفرمایند حلال، حلال است و هر چه بفرمایند حرام، حرام است. علم ایشان عین واقع است.
3 )پوشه ی سوم علم، علم قرآن است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چند مرتبه به تفصیل راجع به قرآن، علم قرآن، تفسیر و تأویل قرآن، شأن نزول قرآن در خطابه ی غدیر اشاره می فرمایند:
«مَعاشِرَالنّاسِ تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آیاتِهِ وَانْظُرُوا إلی مُحْكَماتِهِ وَلاتَتَّبِعوا مُتَشابِهَهُ، فَوَاللَّهِ لَنْ یُبَیِّنَ لَكُمْ زواجِرَهُ وَ لَنْ یُوضِحَ لَكُمْ تَفْسیرَهُ إلاَّ الَّذی أَنَا آخِذٌ بِیَدِهِ وَ مُصْعِدُهُ إلی وَ شائلٌ بِعَضُدِهِ وَ رافِعُهُ بِیَدَی وَ مُعْلِمُكُمْ: أَنَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِی مَوْلاهُ» :10
می فرمایند: کسی تفسیر باطن قرآن را نمی داند؛ مگر کسی که من اکنون دستش را گرفته، بلند کرده ام و به شما نشان می دهم.
خود قرآن، هم حلال و حرام دارد و هم حامل تمام علوم است ؛ اما پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به طور جداگانه یک مرتبه علم مطلق، یک مرتبه علم حلال و حرام و یک مرتبه هم علم قرآن را می فرمایند. ﴿ وَ كُلَّ شَی‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ﴾ . 11
امام مبین به هر چیزی که در قرآن هست، از ثری تا ثریا، از مَلأ تا خَلأ، از نوترون تا کهکشان، به همه ی آن ها، علم دارد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: طبق قرآن همه ی علوم را در امامِ مبین احصا کردم. ظاهر امامِ مبین قرآن است و باطن آن امیرالمؤمنین علی علیه السلام است.
«وَ هُوَ الْإمامُ الْمُبینُ الَّذی ذَكَرَهُ اللَّهُ فی سُورَةِ یس: ﴿ وَ كُلَّ شَی‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ﴾ .» 12



تاريخ : جمعه 14 شهریور1393 | 1:31 | نویسنده : خادم الرقیه |
جلوه کن در دلِ شب صورت مهتاب بکش
خَم بیانداز به ابرویت و محراب بکش
فکر ما نیز بکن، شانه مزن مویت را
عاشقان را به سر ِ دار ِ پُر از تاب بکش
مادرت گفت که تا آخر عمرت عباس
مِنّتِ خادمی ِ محضر ِ ارباب بکش
دست در رود ببر، آب رویِ آب بریز
باز سقایی ِ خود را به رُخ ِ آب بکش
بین ِ بیداری و رویا، به سر ِ انگشتت
قطره‌ای رویِ لبِ کودکِ در خواب بکش
تو نگفته همه يِ حرف مرا می دانی
سحری پایِ مرا نیز به سرداب بکش


تاريخ : پنجشنبه 12 تیر1393 | 2:12 | نویسنده : خادم الرقیه |


از ويژگي‌هاي دعاي افتتاح آن است كه دعاكننده را هر شب، متوجّه حضرت ولي عصر و "دولت كريمه" آن حضرت مي‌كند و شوق لقاي آن دولت را در دل او زنده مي‌دارد. بخش پاياني اين دعا، به شكل نسبتاً گسترده اي، هم خصال آن حضرت را بازگو ميكند: "العدل المنتظر" و هم خصال دولت آن حضرت را بر مي‌شمارد: "تذلّ بها النفاق و اهله"، و بالاخره شيعه‌اي كه حِرمان دوره‌ي غيبت را تحمّل مي‌كند، در پايان دعاي خود، رنجهاي اين دوره را با زبان شِكوه با خداوند نجوي مي‌كند: "اللهّم انّا نشكو اليك..."
و از حضرت حق مي‌خواهد كه با ظهور حضرت، اين دوره‌ها پايان پذيرد: "اللهمّ المم به شعثنا و اشعب به صدعنا و ارتق به فتقنا وكثّر به قلّتنا و..."
دعاي افتتاح، هر شب دعاكننده را در مرز "غيبت" و "حضور"قرار داده، درحالي كه اورا از تاريكي‌هاي عصر غيبت "بيم" مي‌دهد تا مبادا به ظلمت "خو" بگيرد،از "يأس" بازداشته، سپيده را به او نشان مي‌دهد:"اللهمّ انّا نرغب اليك في دولة كريمة تعزّ بها الاسلام"


 



تاريخ : پنجشنبه 12 تیر1393 | 1:50 | نویسنده : خادم الرقیه |

دست! دستت رو شده پیش خدا
دست بردار از قنوت و ربنا

دست بردار از سر سجاده‌ها
دستگیری کن شب از افتاده ها

چنگ بر دامان هر ناکس نزن
دست مخفی خدا را پس نزن

یا که راه عشرت و مستی بگیر
یا که از خلق خدا دستی بگیر

هرقدر تسبیح چرخاندی بس است
با تویی چون من، خدا هم بی‌کس است

خلق کرده این همه بنده ولی
یک نفر از این همه گشته علی

بارها با قلب خسته یا علی
با خدا دادیم دست یا علی

روضه امشب غریبی خداست
او که گم تر از غریب کربلاست

از ازل دارد خدایی می‌کند
در قنوتم ربنایی می‌کند

لیک هرجا بنده کم می‌آورد
از خدا مشتی قسم می‌آورد

اصل کاری رفته از ذهن همه
پادشاه دل خدای فاطمه

بارالها ما تو را گم کرده‌ایم
چون غریب آشنا گم کرده‌ایم

ما تو را در سنگ فرش سجده‌ها
در رکوع و ربنا گم کرده‌ایم

ما خدای جل اعلی را جدا
خویشتن را هم جدا گم کرده‌ایم

مثل آن طفل سه ساله یک پدر
شام تا کرب‌وبلا گم کرده‌ایم

در خرابه آه از شوق پدر
پای کوبان دست و پا گم کرده‌ایم

چون رقیه بس که سیلی خورده‌ایم
در بیابان راه را گم کرده‌ایم

لحظه ها رفت و شب سوم شده
دختری توی بیابان گم شده

ما خدا گم کرده ایم و او پدر
ما میان خانه و او در سفر

بارالها هر گناهی کرده ام
ضامن از کرب و بلا آورده ام

با سه ساله آمدم منهای من
توبه‌ام را رد نکن آقای من



تاريخ : سه شنبه 10 تیر1393 | 1:49 | نویسنده : خادم الرقیه |

 

غافرالذنب نگو حضرت غفار بگو
ساترالعیب نگو حضرت ستار بگو
ای که ریزه خور ماه رمضانی همه سال
ز کرمخانه و این سفره ی پربار بگو
از سر لطف پذیرای گنهکاران است
هرچه خواهد دلت ای عبد خطاکار بگو
خوش خبر باش که میلش به تو باشد دیگر*
سحری حرف دل خویش به دلدار  بگو
شرحی از ماوقع عمر بده محضر دوست
رک و روراست از ان حال اسف بار بگو
گر کسی ناله زند گوش فرا خواهد داد
عفوک عفوک و عفوک  بسیار بگو
به علی͵͵ به علی͵͵ به علی کارگشاست
نیتی کن مددی حیدر کرار بگو
مرتضی واسطه ی خیر شود این شب ها
هب لنا رأفته... را صد و ده بار بگو
اخرهرچه مناجات دو خط مرثیه است
روضه خوان روضه بخوان از در و دیوار بگو
بعدازان ضرب لگد اه به زهرا چه گذشت
از گل پشت در و تیزی مسمار بگو

علیرضا خاکساری



تاريخ : دوشنبه 9 تیر1393 | 2:22 | نویسنده : خادم الرقیه |

خدایا سرده این پایین     
    از اون بالا تماشا کن...     
   اگه میشه فقط گاهی 
       خودت قلب منو"ها"کن 
       خدایا سرده این پایین 
        ببین دستامو می لرزه   
     دیگه حتی همه دنیا 
       به این دوری نمی ارزه 
       تو اون بالا من این پایین 
       دوتایی مون چرا تنها ؟ 
        اگه لیلا دلش گیره     
    بگو مجنون چرا تنها؟!!   
     بگو گاهی که دلتنگم     
   ازاون بالا تو می بینی 
       بگو گاهی که غمگینم     
    تو هم دلتنگ و غمگینی   
     خدایا...من دلم قرصه!!   
      کسی غیر از تو با من نیست
         خیالت از زمین راحت   
      که حتی روز،،،روشن نیست     
    کسی اینجا حواسش نیست   
      که دنیا زیر چشماته     
    یه عمره یادمون رفته     
    زمین دار مکافاته!!!   
     فراموشم میشه گاهی     
    که این پایین چه ها کردم   
     که روزی باید از اینجا   
     بازم پیشه تو برگردم   
      خدایا...وقت برگشتن     
    یه کم با من مدارا کن       
  شنیدم گرمه آغوشت     
    اگه میشه منم جا کن  ........



تاريخ : دوشنبه 9 تیر1393 | 0:32 | نویسنده : خادم الرقیه |
در آن صحن قدیمی حرم، روبروی پنجره فولاد
 یکی جامعه می خواند یکی رفت یکی ماند، که ،یک دفعه زنی داد زد آنجا!  و سَر سَر شد و پا پا ...
زنی چادر مشکی به سرش بود، و دستی به روی پنجره دستی کمرش بود
کنار قد و بالای جوانی که گمانم پسرش بود
فقط خیره به اطراف به آن دور و برش بود ...
لبی حرف نمی زد!  ولی از سر و وضعش به یقین بود مشخص که از شهر دگر آمده مشهد
و با ناخن گریه همه ی پلک نگاهش شده رَد رَد،
نگاهش متغیر شده و رفت به سمت سر گنبد و ناگاه صدا زد ...
خدایا پسرم... وای خدایا پسرم ناقص و بیمار و فلج بود
تمام بدنش ناقص و کج بود
گمانم که شفا یافت، و این کارِ همین
حضرت ثامن، همین روح حُجَج بود ...
چه آقای کریمی، خدایا چه طبیبی، نفرمود برو اهل صلیبی
نفرمود که در مسلک ما فرد غریبی
و فرزند مسیحی مرا نیز شفا داد
چه آقای نجیبی...
عجب حال و هوایی، عجب صحن و سرایی،
که هر کس به طریقی شده مشغول گدایی
یکی مثل کبوتر پی دانه، یکی مثل گیاهی، و در این مزرعه دنبال جوانه
یکی داد زد آقا که برای خودتان آمدم اینجا
نه پی دانه و یا این که جوانه ...
که مقصود تویی، کعبه و بت خانه بهانه ...
و من نیز خلاصه به صدا آمدم و داد زدم ضامن آهو ...
ببین آمده ام بهر گدایی
ببین آمده ام تا بدهی بال رهایی
ببین آمده ام فطرس شهر تو شوم داخل ایوان طلایی، پرم سوخته تاکی نشوم کرببلایی...به خوبان مقیم حرمت فلسفی وشیخ بهایی... شما را به خدا حال مرا این رقمی کن، ، وَ اشعار مرا محتشمی کن زمان می گذرد وای محَرم... بیا وکرمی کن کرم کن که مگر زنده بمانم،دوباره وسط دایره سینه زنان گریه کنان سینه زنان باز بخوانم... «که حق شور تو از روز ازل در سرم انداخت وَبر گردن من شال عزا مادرم انداخت»
بیا اشک تفقد کنم آقای خراسان! بیا ضامن آهوی بیابان،بیا منتظرم منتظر لحظه باران بیاچشمه بده چشمه ای از اشک خروشان. همان اشک که در جوهره اش نفحۀ سیب است
 همان اشک که باگفته یتان همقدم ابن شبیب است
 همان اشک که پلک خودتان زخمی آن اشک عجیب است
 همان اشک که در روضه هفتاد ودو خورشید غریب است...
 همان اشک صباحا ً وَمَساء
. همان اشک زلالی که مبدل به دموع می شود آری
همان اشک که در« ناحیه» خواندند شماری، همان اشک که از کثرت آن مهدیتان رانبوَد لیل و نهاری
همان اشک که باشد اثر چوب تَر ولعل تََرَک خورده قاری
همان اشک که سر منشأ آن هست همین بیت، همین زمزمه محکم وکاری
 « بیا محرم زینب که شده وقت سواری َوبرَناقه من نیست جهازی وعِماری »
مرابال بده تا که در اثنای خیالات، ازاین معرکۀ عصر مکافات،روم پای دل عمه سادات... روم درملأعام،وَسنگی برسد از لبۀ بام،همان لحظه که نیلوفر زخمی به نفس آمدو می گفت خدایاسربابام...
همان بادیۀ شام،همانجاکه دوباره به زبان آمد وفرمود خودعمه سادات سرانجام «برادر بدنت کو لباس وکفنت کو به نی خانه گرفتی سرت هست تنت کو»
 خدایاچه قَدَر بغض نشسته وسط راه صدایم...
سحر شد! پراز اشک بوَد باز ورق های دعایم...
کجایم؟ نکند کرببلایم؟که چنین همسفر روضه ومقتل وَ در این حال و هوایم
 ولی نه وسط صحن قدیمی حرم روبروی پنجره فولاد رضایم...
خدایا چه قَدَر زود زمان می گذردمن که نفهمیدم وشب هم سپری شد،
شفق رفت وَحالم سحری شد
سرانجام میان دل ما هم خبری شد...
ببین با پر زخمی خیالم به کجاها که نرفتم! سفرنامه ما هم سفری شد...
دگر وقت تمام است وَباید بروم زود به خانه ببخشید که از عشق نداریم نشانه...
دو بیت از دو غزل حسن ختام شب رؤیایی این شاعر مهجور زمانه
یکی اینکه ببخشید که من ساده نوشتم پر ایراد و بهانه
«که هرکس به زبانی صفت وصف توگوید.  بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه... »


تاريخ : یکشنبه 1 تیر1393 | 22:16 | نویسنده : خادم الرقیه |

در صفحه 326 کتاب رجال کشّی که از مهم‌ترین منابع رجالی ما است،آمده که :

أنّ عدّتاً مِن اهل الکوفة کَتَبوا إلی الصّادق علیه السلام فقالوا انّ المُفضّل یجالس الشّتار و اصحابَ الحَمام.
عده‌ای نامه نوشتند به امام صادق(علیه السلام) و گفتند که مفضل بن عمر (یکی از اصحاب امام) با لات و لوت‌ها و کفتربازها می‌چرخد...

شما نامه‌ای به مفضل بنویس تا خودش را جمع و جور کند. بالأخره برای تیپ علما و اصحاب شما این جریان 
خوب نیست. حضرت نامه نوشتند و سرش را هم مهر و موم کردند و گفتند این را به دست مفضل برسانید.
امام نامه را به دست یک سری از بزرگان اصحاب دادند تا به مفضل برسانند.آنها می‌روند کوفه نامه را 
می‌دهند به مفضل.او نیز نامه امام را باز می‌کند و جلوی بقیه شروع می‌کند به خواندن.
امام فرموده بودند:
بسم الله الرّحمن الرّحیم، این لیست خرید من است بخر و بیاور.
اینها تعجب می‌کنند که این چه نامه‌ایست. صورت مسئله چه بود و این نامه چیست
دارَ الکتاب إلی الکُل.
نامه را می‌چرخانند همه می‌بینند که لیست خرید است.
و لم یذکُر قلیلاً و لاکثیراً بِما قالوا فیه.
امام چیزی از بحثی که مفضل با کفتربازها می‌چرخد، نیاورده است.
مفضل به این‌ها می‌گوید به هر حال امام لیست خرید داده چه کار می‌کنید؟
(کمک می‌کنید تا تهیه کنیم؟)
هذا مالُ العَظیم حتی ننظر و نجمع و نَحمِل الیک و لم نُدرک الا نراک بعد نَنظُر فی ذلک.
می‌گویند که خوب این پول زیادی می‌خواهد.خلاصه‌ اینکه ما اول باید برویم یک سری کمیسیون‌های اقتصادی 
تشکیل دهیم و مطلب را بررسی کنیم.جلساتی با هم می‌گذاریم و نتیجه جلسات را به تو می‌گوییم.بعداً 
بررسی می‌کنیم که این صورت خرید امام را چه طور بخریم...
و أرادوا الانصراف این را می‌گویند و می‌روند.فَحَبسهم لغذائِه 
همین که می‌خواهند بروند مفضل می‌گوید: نه! ناهار را باشید و بعد بروید.
و وجّه المفضل الی اصحابه الذین سَعَوا بهم.
بعد مفضل می‌رود همان قومی که به آنها سعایت شد، همان کفتربازها را می‌آورد!!!
فجائوا فقرأ علیهم کتابَ ابی‌عبدالله علیه السلام.
برای آنها نامه امام را می‌خواند و می‌گوید امام نامه نوشته است. این نامه امام‌تان است،چه کار می‌کنید؟
قبلَ أن یَفرُقَ هولاءِ من الغذات
می‌روند و هنوز غذای آن مهمان‌ها تمام نشده برمی‌گردند و پول‌ها را جلوی مفضل و اینها می‌ریزند.
فقال لهم المفضل تأمرونی ان اطرُدَ هولاء مِن عندی؟
مفضل می‌گوید : شما می‌گویید من اینها را از دور خودم برانم!!!؟
تَظُنون ان الله تعالی یحتاج الی صلاتِکم و صومِکم.
گمان‌تان بر این است که خدا محتاج نماز و روزه شماست؟ کار امام را راه بیندازید!!!



تاريخ : یکشنبه 1 تیر1393 | 22:15 | نویسنده : خادم الرقیه |
حسینیا بخونن!!! تو آمریکا مراسم روضه بود

شب اول ی سیاه پوست هم اومد مراسم

براش ی مترجم گذاشتیم

شبای بعد همین جور هی تعداد سیاه پوست ها زیاد میشد تا مجبور شدیم
ی جای دیگه رو هم برا مراسم بگیریم

شب آخر 150 تا سیاه پوست گفتن که میخوان شیعه بشن!

پرسیدم برا چی میخواهین شیعه بشین؟! همه نگاه کردن به سیاه پوستی که شب اول اومده بود روضه!

ازش پرسیدم برا چی شیعه؟!! گفت شب اول ی تیکه از روضه جون رو خوندی غلام سیاه امام حسین

همونی که موقعی که وقتی امام حسین سرش رو گذاشت رو پای خودش سه بار سرش رو انداخت گفت جایی که سر علی اکبر بوده جای سر جون نیست!! ولی امام حسین سرش رو گذاشت رو پاهاش و جون شهید شد!! من رفتم به این سیاه پوستا گفتم بیاید که دینی رو پیدا کردم که توش سیاه و سفید فرقی نداره

ز معصیت سیه است روی نوکرت ارباب
بیا و بار دگر روسیاه را دریاب



تاريخ : یکشنبه 1 تیر1393 | 22:13 | نویسنده : خادم الرقیه |
براى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله دو شتر بزرگ آوردند. حضرت به اصحاب فرمود:
آيا در ميان شما كسى هست دو ركعت نماز بخواند كه در آن هيچ گونه فكر دنيا به خود راه ندهد، تا يكى از اين دو شتر را به او بدهم .
اين فرمايش را چند بار تكرار فرمود. كسى از اصحاب پاسخ نداد. اميرالمؤ منين عليه السلام به پا خواست و عرض كرد:
يا رسول الله ! من مى توانم آن دو ركعت نماز را بخوانم .
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
بسيار خوب بجاى آور!
اميرالمؤ منين عليه السلام مشغول نماز شد، هنگامى كه سلام نماز را داد جبرئيل نازل شد، عرض كرد:
خداوند مى فرمايد يكى از شترها را به على بده !
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
شرط من اين بود كه هنگام نماز انديشه اى از امور دنيا را به خود راه ندهد. على در تشهد كه نشسته بود فكر كرد كدام يك از شترها را بگيرد.
جبرئيل گفت :
خداوند مى فرمايد:
هدف على اين بود كدام شتر چاقتر است او را بگيرد، بكشد و به فقرا بدهد، انديشه اش براى خدا بود. نه براى خودش بود و نه براى دنيا.
آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله به خاطر تشكر از على عليه السلام هر دو شتر را به او داد. خداوند نيز در ضمن آيه اى از آن حضرت قدردانى نموده و فرمود:
((ان فى ذالك لذكرى لمن كان له قلب او القى السمع و هو شهيد)) (1)
سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

هر كس دو ركعت نماز بخواند و در آن انديشه اى از امور دنيا به خود راه ندهد، خداوند از او خشنود شده و گناهانش را مى آمرزد


1-  سوره ق آيه 37. حقا در اين موضوع ياد آورى است براى آن كس كه داراى قلب هوشيار است يا گوش دل به كلام خدا سپرده و به حقانيتش توجه كامل دارد.
  بحار: ج 36، ص 191



تاريخ : جمعه 30 خرداد1393 | 1:42 | نویسنده : خادم الرقیه |
رسول خدا صلى الله علیه و آله در حالى كه نشسته بودند، ناگهان لبخندى بر لبانشان نقش بست ، به طورى كه دندان هایشان نمایان شد! از ایشان علت خنده را پرسیدند، فرمود:

- دو نفر از امت من مى آیند و در پیشگاه پروردگار قرار مى گیرند؛ یكى از آنان مى گوید:
خدایا! حق مرا از ایشان بگیر! خداوند متعال مى فرماید: حق برادرت را بده ! عرض مى كند:
خدایا! از اعمال نیك من چیزى نمانده متاعى دنیوى هم كه ندارم . آنگاه صاحب حق مى گوید:
پروردگارا! حالا كه چنین است از گناهان من بر او بار كن !
پس از آن اشك از چشمان پیامبر صلى الله علیه و آله سرازیر شد و فرمود:

آن روز، روزى است كه مردم احتیاج دارند گناهانشان را كسى حمل كند. خداوند به آن كس كه حقش را مى خواهد مى فرماید: چشمت را برگردان ، به سوى بهشت نگاه كن ، چه مى بینى ؟ آن وقت سرش را بلند مى كند، آنچه را كه موجب شگفتى اوست - از نعمت هاى خوب مى بیند، عرض مى كند:
پروردگارا! اینها براى كیست ؟
 مى فرماید:
براى كسى است كه بهایش را به من بدهد.
عرض مى كند:
چه كسى مى تواند بهایش را بپردازد؟
 مى فرماید:
تو.
مى پرسد:
چگونه من مى توانم ؟
 مى فرماید:
به گذشت تو از برادرت .
عرض مى كند: خدایا! از او گذشتم .
بعد از آن ، خداوند مى فرماید:
دست برادر دینى ات را بگیر و وارد بهشت شوید!
آن گاه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:
پرهیزكار باشید و مابین خودتان را اصلاح كنید!

 

منبع بحارالانوار جلد 77 صفحه 182



تاريخ : جمعه 30 خرداد1393 | 1:40 | نویسنده : خادم الرقیه |
به نام شغل شريف تمام نوکرها
کسی امام من است و امام نوکرها

که وقت بذل عطا، پشت درب خانه او
قيامتی است از اين ازدحام نوکرها

نوشته اند به روز حساب اين آقا
ز مرحمت بشود هم کلام نوکرها

خدا کند برسد محضر مبارک او
ز راه دور هميشه سلام نوکرها

قسم به سجده طولانی حبيب و زهير
زبانّ زد است وقار و مرام نوکرها

بدون مجلس روضه شبی نميخواهم
بدون اشک، عزايش حرام نوکرها

بهشت و هرچه در آن است مال مه رويان
فقط مجالس روضه به نام نوکرها

عطا به نوکر اين خانواده، با زهرا
که هست حاتم طائي غلام نوکرها

تمام ميکنم اين شعر را به نام خدا
به نام اشک مدام تمام نوکرها



تاريخ : جمعه 30 خرداد1393 | 1:38 | نویسنده : خادم الرقیه |
شعري که ميذارم يه شعر متفاوت و شاهکار استاد عظيمي مهره. ببخشيد که طولانيه ولي بارها وبارها ارزش خوندن داره  لطفا اگه  حس و حالشو نداشتین  نخونید چون حقش ادا نمیشه 

پرده اول

 

زائران وقتي كه معمولا به مشهد مي روند

دست كم يك سر به « بازار رضا» هم مي زنند

در عبور از حجره ها، شاگردهاي خوش زبان -

با زباني چرب آنها را صدا هم مي زنند

 

چهره هاي حجره داران قديمي پر ز نور

بس كه با شمس الشموس اينجا مجاور بوده اند!

خوش به حال تاجران منصف بازار  كه –

در تمام طول عمر خويش زائر بوده اند

 

بس كه اينجا زائران جنس تبرك مي خرند

هيچ دكاني نمي ماند دمي بي مشتري

غالباً زن ها به دنبال زرشك و زعفران

مردها هم در پي تسبيح يا انگشتري

 

بانوان باردار و مادران شيرده

در تكاپوي لباس كودك و نوزادي اند

نامزدهاي جوان اينجا به قصد ميمنت

در پي رخت عروس و حلقه ي دامادي اند

 

«يا علي» و «يا حسين» و «يا رضا» ، «يا فاطمه»

نيست ديواري در اينجا خالي از اين نام ها

عكس دست حضرت عباس هم حك گشته است

با خطوطي غير كوفي در تمام جام ها !

 

پنجه ي نوراني اش انگار مي گويد : بايست!

ناگهان مثل مسافر پلك هايم مي پرد !

جسم من را مي گذارد توي بازار رضا ؛

روح من را سمت يك بازار ديگر مي برد

 

پرده دوم

 

شهرتي دارد ميان شهرها بازار شام

چونكه هر جنسي بخواهي زود پيدا مي شود

ساعتي از صبح وقتي بگذرد سوداگران

مي رسند از راه و در بازار غوغا مي شود

 

تاجران حجره دارش در تمام طول سال

جنس خود را با بهايي خوب سودا مي كنند

نيمه ي ماه محرم كاسبان دوره گرد

شور و حالي تازه در بازار  برپا مي كنند

 

يك نفر دارد زره! كسبش ولي بي رونق است !

مشتري دارد مگر ؟! - از بس بزرگ است اين زره-

يك نفر گفت اين زره را از كجا آورده اي؟!!!!

جز تن يك مرد از هر كس بزرگ است اين زره!

 

يك زره دارد از آن كوچكتر اما روي آن

جاي سنگ و نيزه و شمشير و خنجر با هم است!!

-بعضي از تجار هم با هم شراكت مي كنند-

پس در اينجا غرفه ي عباس و اكبر با هم است!

 

گوشواره مي فروشد يك نفر اينجا ، ولي-

بر سر اين مسأله با مالخرها لج شده:

چونكه كه گفتند از زر ناب است جنست؛ منتها –

از فشار محكمي آويزگاهش كج شده !

 

يك نفر هم آن طرف با غارت خلخالها

يك بساط كوچك و پرسود برپا كرده است

ميخورد سوگند و مي گويد كه با دست خودش

يك يك از پاي زنان كافران وا كرده است !!!

 

 

 

 

مشتري با صاحب عمامه دارد گفتگو !

: جنس تو دزدي ست! چون يك گوشه اش از خون تر است!

مطمئنم قبلاً آن را جاي ديگر ديده ام !

.

.

.

يادم آمد! اين خود عمامه ي پيغمبر است !

 

 

يك نفر فرياد مي زد : جنس من حراجي است!

هاي مردم يك عباي پاره دارم ! مي خريد ؟!

يك نفر سمت زن آبستني رو كرد و گفت :

توي اين بازار من گهواره دارم !!! مي خريد ؟!

 

-مشتري ميگفت با سوداگر زين و يراق

چرم تو عالي ست ! اما سطح زينش خوني است

-مشتري از صاحب انگشتري دارد سؤال :

اينكه انگشتر چرا دور نگينش خوني است ؟!؟!

 

رخت دامادي خريدن سنت ماه حرام -

نيست اما كاسبي اصرار دائم مي كند!

.

.

.

هر كجا كه رخت دامادي ببينم ناگهان –

قلب من هم ياد اكبر ، ياد قاسم مي كند!

 

پرده سوم :

 

-كربلا در چند فرسخ آن طرف تر ؛

                                           همچنان -

جسم شاه عرش روي خاكْ بي پيراهن است!

.

.

.

-با صداي تاجري يك باره مي آيم به خود :

اين توقف هاي بيجا مانع كسب من است!

 

روي گوشت دست بگذاري اگر در همهمه

بين غوغاي خريداران صداي زينب است!

اينگه ويران گشته است اين روزها بازار شام

بي گمان تأثير سوز ناله هاي زينب است!!!

 

گر به بازار رضا افتاد راهت باز هم

چشمهايت را ببند و چشم دل را باز كن

مرغ دل را پر بده از طوس سمت كربلا

از درون طي طريقي با دلت آغاز كن!

 

ميكند پژواك در گوشم صدايي آشنا :

هركه از خود بگذارد حتما خدايي مي شود

در غريبي و قداست بي بديل اند اين دو شهر

هركسي كه «مشهدي» شد ، «كربلايي» مي شود



تاريخ : پنجشنبه 29 خرداد1393 | 0:14 | نویسنده : خادم الرقیه |
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه کس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام . یکی ذوق میکند که ترا بر روی برنج نوشته،‌یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،‌یکی ذوق میکند که ترابا طلا نوشته ،‌یکی به خود میبالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم؟

قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان که ترا می خوانند و ترا می شنوند ،‌آنچنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند . اگر چند آیه از ترا به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند " احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است ...

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ،‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند .



تاريخ : چهارشنبه 28 خرداد1393 | 1:14 | نویسنده : خادم الرقیه |
بهلول هر وقت دلش می گرفت به کنار رودخانه می آمد. در ساحل می نشست و به آب نگاه می کرد. پاکی و طراوت آب، غصه هایش را می شست. اگر بیکار بود همانجا می نشست و مثل بچه ها گِل بازی می کرد. آن روز هم داشت با گِل های کنار رودخانه، خانه می ساخت.
جلوی خانه باغچه ایی درست کرد و توی باغچه چند ساقه علف و گُل صحرایی گذاشت. ناگهان صدای پایی شنید برگشت و نگاه کرد. زبیده خاتون (همسر خلیفه) با یکی از خدمتکارانش به طرف او آمد. به کارش ادامه داد.
همسر خلیفه بالای سرش ایستاد و گفت: بهلول، چه می سازی؟
بهلول با لحنی جدی گفت: بهشت می سازم.
همسر هارون که می دانست بهلول شوخی می کند، گفت: آن را می فروشی؟!
بهلول گف: می فروشم.
قیمت آن چند دینار است؟
صد دینار.
زبیده خاتون گفت: من آن را می خرم.
بهلول صد دینار را گرفت و گفت: این بهشت مال تو، قباله آن را بعد می نویسم و به تو می دهم.
زبیده خاتون لبخندی زد و رفت.
بهلول، سکه ها را گرفت و به طرف شهر رفت. بین راه به هر فقیری رسید یک سکه به او داد. وقتی تمام دینارها را صدقه داد، با خیال راحت به خانه برگشت.
زبیده خاتون همان شب، در خواب، وارد باغ بزرگ و زیبایی شد. در میان باغ، قصرهایی دید که با جواهرات هفت رنگ تزئین شده بود. گلهای باغ، عطر عجیبی داشتند. زیر هر درخت چند کنیز زیبا، آماده به خدمت ایستاده بودند. یکی از کنیزها، ورقی طلایی رنگ به زبیده خاتون داد و گفت: این قباله همان بهشتی است که از بهلول خریده ای. وقتی زبیده از خواب بیدار شد از خوشحالی ماجرای بهشت خریدن و خوابی را که دیده بود برای هارون تعریف کرد. صبح زود، هارون یکی از خدمتکارانش را به دنبال بهلول فرستاد. وقتی بهلول به قصر آمد، هارون به او خوش آمد گفت و با مهربانی و گرمی از او استقبال کرد. بعد صد دینار به بهلول داد و گفت: یکی از همان بهشت هایی را که به زبیده فروختی به من هم بفروش.
بهلول، سکه ها را به هارون پس داد و گفت: به تو نمی فروشم.
هارون گفت: اگر مبلغ بیشتری می خواهی، حاضرم بدهم.
بهلول گفت: اگر هزار دینار هم بدهی، نمی فروشم.
هارون ناراحت شد و پرسید: چرا؟
بهلول گفت: زبیده خاتون، آن بهشت را ندیده خرید، اما تو می دانی و می خواهی بخری، من به تو نمی فروشم.

نزد خداوند ، انجام کار نیک برای عشق به نیکی با ارزش است نه برای تصاحب بهشت!!



تاريخ : چهارشنبه 28 خرداد1393 | 1:4 | نویسنده : خادم الرقیه |

صدایی می آید، طنین این صدا عرش را به لرزه در می آورد و تا سویدای دل آدمیان را به رعشه می افکند، انقلابی در قلب و حیاتی در رگ ها،
این صدای کدام سلاله ابراهیم است؟ این ندای ملکوتی کیست؟
این صدای همان کسی است که سال ها منتظرش بودی
آری ان شاءالله به زودی این صدا از کنار کعبه به گوش می رسد :
انا المهدی انا بقیه الله فی ارضه
خوش امدی مولای من، خوش آمدی ای بهانه هستی، ای تمام عشق
این روز ها در آستانه میلادت دل محبین ات را غرق اندوه کرده اند تا از جشن میلادت غافل شوند ولی کور خوانده اند، فقط توانسته اند باعث شوند شیعیانت خودشان را محک بزنند که از گروه کوفیان هستند یا ازخوبانی چون حییب ابن مظاهر ها و به نظر می آید که آمار حرها و سعد ها بیشتر است
مولای من گفته اند که قصد تعرض و دست درازی به کربلا را دارند اما باید کسی به آنها بگوید بهتر است سری به قران بزنند و سوره فیل را چند بار بخوانند، آن قوم ملعون قصد جسارت به حریم امن الهی را داشت که آن عذاب نازل شد امابدانند کوچکترین جسارتی به کربلا عذابی هزاران برابر را نصیبشان خواهد کرد زیرا آنجا کرب و بلاست منای حسین وحسین ذبیح عشقی که  اختیار را از کف اش ربوده بود و پروانه وار دور یار  گردیداو تمام یاران و برادران. و فززندان خود را فدیه کرد و هنوزدر نظرش چیزی نبودودر اخر. این عشق عریان بی پرده با دوست روبروشد و حدیث عشق را تمام کرد وان گاه آسمان خونین شد و خدا نشان ثار الله را عطا کرد
آری  حسین ذبیح عشق شدو خدا خود خون بهای او و کربلا مذبح عشاق وحسین فانی در خدا شد و باقی به بقای او پس حرم حسین حرم خدا می شود.
پس ای حرامیان اگر جرات دارید نردیک این حریم شوید تا بدانید چه بلایی بر سرتان می آید البته قطعا عشاق الحسین و محبان المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف چنین اجازه ای را نخواهند داد..
امضا : خادم الرقیه سلام الله علیها
.
.
.
پ.ن :دوستان جشن میلاد اقامون فراموش نشه
پ.ن 2:برداشت آزادی از کتاب شب شکن


تاريخ : چهارشنبه 21 خرداد1393 | 23:10 | نویسنده : خادم الرقیه |

تشبیه اعداء اهل بیت به سگ


نامه امام علی ع به عمرعاص:

تو دین خود را در پیروی از کسی (معاویه) قرار دادی که گمراهی اش آشکار است و چون سگی گرسنه بدنبال پس مانده شکار شیر هستی,به بخشش او نظر دوختی که قسمت های اضافی شکارش را به سوی تو افکند...
نهج البلاغه.نامه۳۹


✏توضیح:در این نامه علاوه براینکه امام , عمروعاص دشمن خود را به سگ تشبیه کرده اند, صفت کاسه لیسی سگ را امری مذموم و قبیح توصیف میکنند و این برخلاف نقل منتسب به ایشان است که موضوع آن ۱۰ خصلت برجسته و ممدوح سگ است که اخیرا تبلیغ و ترویج میشود.


 مظلومیت فرهنگ اهل بیت
سگ در کلام اهل بیت


مطلب(۸)

امام صادق ع:شیعتی من لم یهر هریر الکلب و لم یطمع طمع الغراب ...
 بحارالانوار.ج۱۵.کتاب الایمان ص ۱۵۰

شیعه من کسی است که مانند سگ عوعو نمی کند و مانند کلاغ طمع نمی ورزد....

 

✏با توجه به حدیث,نظر اهل بیت در خصوص شعر ذیل چه میتواند باشد؟


من سگِ عوعو کنِ مخمور از یک باده ام/بعد ولگردی به آقایم حسین دل داده ام/
گر زبانم از دهان افتد برون، عاقل بدان/بس که بهرش پارس کردم از نفس افتاده ام/



 مظلومیت فرهنگ اهل بیت
سگ در کلام آل الله

تشبیه دشمنان اهل بیت به سگ


شعر از امام صادق ع:

ماعادنا بیت الا خرب/ومابنسجنا کلب الا جرب

هیچ خانه ای با ما دشمنی نکرد مگر اینکه خراب شد/وهیچ سگ صفتی برای زشت کردن چهره ما قدمی برنداشت مگر اینکه به بیماری گری مبتلا شد

دیوان اشعار اهل بیت.ص۲۶۴

 مظلومیت فرهنگ اهل بیت
سگ در کلام آل الله

تشبیه اعداء اهل بیت به سگ

امیرالمومنین ع:
مگر مروان پس از کشته شدن عثمان با من بيعت نکرد؟ اما مرا به بيعت او نيازي نيست! دست او دست يهودي است، که اگر بيعت کند، در نهان بيعت را مي‏شکند، آگاه باشيد، او حکومت کوتاه مدتي خواهد داشت، مانند سگي که با زبان, بيني خود را پاک کند. او پدر چهار فرمانرواست (قوچهاي چهارگانه) و امت اسلام از دست او و پسرانش روز خونيني خواهند داشت.

خطبه ۷۲نهج البلاغه.
 مظلومیت فرهنگ اهل بیت
تشبیه به سگ در کلام الهی

تشبیه مکذبین به سگ

ولوشءنا لرفعنه بها ولکنه اخلد الی الارض و اتبع هواه,فمثله کمثل الکلب,ان تحمل علیه یلهث او تترکه یلهث,ذلک مثل القوم الذین کذبوا بآیتنا ,فقصص القصص لعلهم یتفکرون.

واگرمیخواستیم او(بلعم باعورا) را با این آیات و علوم الهی بالا میبردیم ولی او به پستی گرایید و از هوای نفس خود پیروی کرد.مثل او همچون سگ است که اگر به او حمله کنی زبانش را بیرون می آورد واگر او را به حال خود واگذاری,باز زبانش را بیرون می آورد(گویی چنان تشنه دنیا است که سیراب نمی شود)این مثل گروهی است که آیات ما را تکذیب کردند.این داستان رابرای آنها بگو,شاید بیندیشند.
الاعراف.آیه ۱۷۶

دلسوزان فرهنگ مظلوم اهل بیت نشر دهند
سگ در کلام آل الله

تشبیه اعداء اهل بیت به سگ

پیامبراکرم ص روزی فرمودند:
انی رایت کلبا یلغ فی دمی.
درخواب دیدم سگی در خون من دهان میزد.سپس فرمودند,مراد از خون فرزندم حسین است و مراد از سگ قاتل اوست.
موسوعه امام حسین.ج۳.ص۵۵۴

 مظلومیت فرهنگ اهل بیت
سگ در کلام اهلبیت

تشبیه اعداء اهل بیت به سگ

هنگامی که حسین بن علی ع از عقبه البطن بالا رفت,به یاران خویش فرمود:من خود را کشته میبینم. گفتند چرا ای اباعبدالله؟
فرمودند:به خاطر رویایی که دیدم.
پرسیدند چه بود؟
فرمودند:دیدم که سگهایی مرا گاز میگیرند و بیشتر از همه سگی سیاه و سفید مرا گاز میگرفت.
کامل الزیارات.

به قربان مظلومیت فرهنگ اهل بیت

هرکس فکر ميکنه سگ گفتن به نوکران اهلبیت ع  افتخاره بخونه
آهای کسایی که میگین من سگ امام حسینم  سگ در کلام آل الله


تشبیه اعداء اهل بیت به سگ


نامه امام علی ع به عمرعاص:

تو دین خود را در پیروی از کسی (معاویه) قرار دادی که گمراهی اش آشکار است و چون سگی گرسنه بدنبال پس مانده شکار شیر هستی,به بخشش او نظر دوختی که قسمت های اضافی شکارش را به سوی تو افکند...
نهج البلاغه.نامه۳۹


✏توضیح:در این نامه علاوه براینکه امام , عمروعاص دشمن خود را به سگ تشبیه کرده اند, صفت کاسه لیسی سگ را امری مذموم و قبیح توصیف میکنند و این برخلاف نقل منتسب به ایشان است که موضوع آن ۱۰ خصلت برجسته و ممدوح سگ است که اخیرا تبلیغ و ترویج میشود.


 مظلومیت فرهنگ اهل بیت
سگ در کلام آل الله


مطلب(۷)

تشبیه دنیادوستان به سگ

پیامبراعظم ص:حکایت دنیا,حکایت لاشه ای است که شماری سگ بر آن گرد آمده اند و آن را این سو و آن سو میکشانند.آیا دوست داری که تو چون سگی باشی و با آنها کشاکش کنی؟
کنزالاعمال.ج۳ص۲۱۴ح۶۲۱۵

 

✏توضیح:در این حدیث, سگ با صفت درنده خویی و مرده خواری توصیف شده است.


 مظلومیت فرهنگ اهل بیت



تاريخ : سه شنبه 20 خرداد1393 | 1:38 | نویسنده : خادم الرقیه |

زمانی علمای اهل تسنن مرحوم علامه امینی (صاحب کتاب الغدیر) را برای صرف شام دعوت می کنند. اما علامه امینی امتناع می ورزد و قبول نمی کند . آنها اصرار می کنند که علامه امینی را به مجلس خود ببرند.

به علت اصرار زیاد علامه امینی دعوت را  می پذیرد و شرط می گذارد که فقط صرف شام باشد وهیچ گونه بحثی صورت نگیرد آنها نیز می پذیرند.  پس از صرف شام یکی از علمای اهل سنت که در آن جمع زیادی از علما نشسته بود (حدود 70 الی 80 نفر) می خواست بحث را شروع کند که علامه امینی گفت : قرار ما این بود که بحثی صورت نگیرد 

اما باز آنها گفتند : پس برای متبرک شدن جلسه از همین جا هر نفر یک حدیث نقل کند تا مجلس نورانی گردد. ضمناً تمام حضار درجلسه حافظ حدیث بودند و حافظ حدیث به کسی گفته می شود که صد هزار حدیث حفظ باشد. آنان  شروع کردند یکی یکی حدیث نقل کردند تا اینکه نوبت به علامه امینی رسید . علامه به آنها گفت شرطم بر گفتن حدیث این است که  ابتدا همگی بر معتبر بودن یا نبودن سند حدیث اقرار کنید . همه قبول کردند . سپس علامه امینی فرمود : قال رسول الله (صلوات الله علیه ) : من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه : هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است .سپس از تک تک حضار در جلسه در رابطه  با معتبر بودن حدیث اقرار گرفت و همه حدیث را تایید کردند . 

سپس گفت حال که همه حدیث را تایید کردید یک سوال از شما دارم ، بعد از کل جمع پرسید : 

آیا فاطمه الزهرا ( سلام الله علیها ) امام زمان خود را می شناخت یا نمی شناخت ... ؟ 

اگر می شناخت ، امام زمان فاطمه  ( سلام الله علیها ) چه کسی بود ؟ 

تمام حضار مجلس به مدت ربع ساعت ، بیست دقیقه ساکت شدند و سرشان را به زیر انداختند و چون جوابی برای گفتن نداشتند یکی  یکی جلسه  را ترک کردند و با خود می گفتند  اگر بگوییم  نمیشناخت ، پس باید بگوییم که فاطمه ( سلام الله علیها ) کافر از دنیا رفته است و حاشا که سیده نساء العالمین کافر از دنیا رفته باشد و اگر بگوییم می شناخت چگونه بگوییم امام زمانش ابوبکر بوده ؟  در حالی که بخاری ( از سرشناس ترین علمای اهل سنت ) گفته : ماتت و هی ساخطه علیهما - فاطمه   ( سلام الله علیها ) در حالی از دنیا رفت که به سختی ار ابوبکر غضبناک بود "و چون مجبور می شدند بر حقانیت و امامت علی بن ابیطالب  (علیه السلام ) اقرار بورزند سکوت کرده و جلسه را با خجالت ترک کردند

تاريخ : شنبه 3 خرداد1393 | 1:34 | نویسنده : خادم الرقیه |

اکمیاب ترین تصاویر باکیفیت از حرم امام علی(ع)  + دانلود

ای که گفتی فمن یمت یرنی

کاشکی ز شوق میمردم

در نجف کنار مرقد تو

از لبت ترانه میخوردم

 

آن ضریح و گنبدت آقا

قلب و جان مرا دوچندان برد

کاش میشد مدام از خان شما

عشق تو از میان قندان خورد

 

لعل کامت چون لعل ناب بهشت

کام من را تا ابد کند شیرین

هر نگاهم به گنبد زردت

اشک دل را همی کند تامین

 

یا علی ای مثال ناب خدا

جان فدای جمال دلجویت

از برای نگاه دیگر تو

شده قلبم دخیل ابرویت

تاريخ : شنبه 3 خرداد1393 | 1:22 | نویسنده : خادم الرقیه |
هرگاه پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله يكى از اصحاب خود را غمگين مى‏ ديدند، با شوخى او را خوشحال مى ‏كردند.

آدم ، ندیده عاشق دلبر نمی شود

کشتی بدون آب شناور نمی شود

دلبر زیاد بوده و امّا در این میان

هر دلبری که حضرت حیدر نمی شود

عین علی تمامی عشق است و راه عشق

پیمودنش بجز تن بی سر نمی شود

شیری که نعره اش همه آیات زلزله است

با او کسی به جنگ برابر نمی شود

در شأن او ، خدا صفت لافتی دهد

جز او کسی که فاتح خیبر نمی شود

گشتم نگرد، در همه عالم بجز علی...

آیینه ای برای پیمبر نمی شود

آدم که نه... خدا که نه... پس کیست این علی؟!

آخر بشر که همسر کوثر نمی شود



تاريخ : شنبه 3 خرداد1393 | 1:18 | نویسنده : خادم الرقیه |
حضرت آیت الله شبیری زنجانی می فرمود: آیت الله میرزاهاشم آملی نقل می کرد: کسی در خواب شیخ انصاری و آخوند ملا لطف الله مازندرانی را دید که هر دو در بهشت در قصر خود هستند، ولی قصر آخوند ملالطف الله از قصر شیخ انصاری باشکوه تر است، با این که مقام علمی و معنوی شیخ در دنیا از آخوند ملالطف الله بالاتر بود! از این موضوع تعجب می کند، در همان عالم رؤیا می پرسد یا به او الهام می شود که چون شیخ انصاری در دنیا به ریاست و مرجعیت رسید و آخوند ملا لطف الله نرسید، در اینجا برای آخوند جبران کرده اند! (جرعه ای از دریا، ج 1


حضرت آیت الله بهجت می فرمود: یکی از علمای نجف روزی در مسیر راهش به فقیری یک درهم صدقه داد ( البته بیشتر از آن نداشت) شب در خواب دید او را به باغی مجلل دارای قصری بسیار زیبا دعوت کرده اند که نظیر آن را کسی ندیده بود. پرسید: این باغ و قصر از آن کیست? گفتند: از آن شماست! تعجب کرد که من در برابر این همه تشریفات، عملی انجام نداده ام. به او گفتند: تعجب نکن، این پاداش آن یک درهم شماست که خالصانه و با حسن عمل انجام گرفته است



تاريخ : شنبه 3 خرداد1393 | 0:19 | نویسنده : خادم الرقیه |

آلبوم تصاویر , گالری تصاویر , گالری موضوعی , آلبوم موضوعی , دانلود والپیپر مذهبی ، دانلود والپیپر اهل بیت ، دانلود والپیپر حضرت امام علی النقی،دانلود والپیپر امام هادی، دانلود والپیپر امام دهم , شهادت امام هادی , ولادت امام هادی

بگذار کمی عرض ارادت بنویسم
دور از تو و با نیت قربت بنویسم

سجاده ی شب پهن شده، حی علی شعر
بگذار برایت دو سه رکعت بنویسم

بگذار که ده مرتبه در ظلمت این شهر
یا هادی و یا هادیِ امت بنویسم

شاید که چنان رود سر راه بیایم
بر صفحه ی صحرای جنون خط بنویسم

مقصود من از "یا من ارجوه رجب ها"
غیر از تو که را وقت عبادت بنویسم؟

با ذره ای از مهر تو، ای چشمه ی خورشید
از نور تو، تا روز قیامت بنویسم

با این همه آلودگی، ای آیه تطهیر
از سوره ی انفاق و کرامت بنویسم

برداشته باد از رخ تو پرده و من نیز
بی پرده برای تو روایت بنویسم

شیر آمده از پرده برون با نفس تو
تا من هم از این رتبه ی خلقت بنویسم

تو ضامن شیر و پدرت ضامن آهوست
حق دل من نیست که حسرت بنویسم

من شاعر چشم تو ام، المنّة لِلّه
پس می شود از روی بصیرت بنویسم

هر لحظه چنان لاله بر افروختم از داغ
هر آینه از درد به حیرت بنویسم

از غفلت ما بوده که شاهین شده کرکس
پس با قلم شرم ز غفلت بنویسم

از سنگ زدن بر دل آیینه بگویم
از سوختن پرده ی حرمت بنویسم

دست و قلمم نه، دهنم بشکند امروز
چیزی اگر از حد جسارت بنویسم
من آمده ام نقطه سر خط بنویسم
از جامعه، از شرح زیارت بنویسم

ای مهبط وحی، ای نفست معدن رحمت
بگذار که از چشمه ی حکمت بنویسم

وقتی که تویی راه رسیدن به خداوند
این قافیه را نیز هدایت بنویسم

آه ای دهمین ذکر مجیبّ الدعواتم
مضطرم و بگذار که حاجت بنویسم

حالا که نوشتند: و کنتم شفعایی
بگذار ز اسباب شفاعت بنویسم

از خون گلویی که به قنداقه نشسته
از دست قلم گشته ی غیرت بنویسم

من آمده ام نقطه سر خط بنویسم
از مردم نا مرد شکایت بنویسم

از زهر جگر سوز نوشتم که بسوزم
از تشنگی ات وقت شهادت بنویسم

ازرفتن باپای پیاده پی مرکب
ازماندن درهرم حرارت بنویسم

شب ، بزم شراب ، آیه تطهیر ، تعارف
باید چقدر ذکر مصیبت بنویسم

من آمده ام نقطه سرخط بنویسم
برمنتقمش نامه دعوت بنویسم 
 
                                                                          شاعر محسن عرب خالقي


تاريخ : جمعه 12 اردیبهشت1393 | 23:19 | نویسنده : خادم الرقیه |

سلمان گفت: عرض کردم ای برادر رسول خدا و هر کس نماز را به پاداشت ولايت شما را به پا داشته است؟ فرمود: آری ای سلمان اين سخن خدای تعالی در قران عزيز تصديق کننده اين حقيقت است که فرمود "به صبر و نماز ياری و مدد بجوييد و هر آينه آن جز بر خاشعان بزرگ و سنگين است(سوره بقره ۴۵ .("صبر" رسول خدا و" نماز" بر پا داشتن ولايت من است. بدين خاطر خداوند متعال فرمود: و هر آينه آن بزرگ و سنگين است و نفرمود هر آينه آن دو بزرگ و سنگين می باشند زيرا هر آينه ولايت حملش جز بر خاشعان بزرگ و سنگين است . و خاشعان همان شيعيان روشن بين و اهل بصيرت می باشند . و آن هر آينه برای اين است که اهل سخنان منحرف از قبيل مرجئه و قدريه و خوارج و ديگر ناصبيان همه به حضرت محمد (ص) اقرار می کنند و در بين آنها اختلافی نيست در حالی که جز گروهی اندک همه در مورد ولايت من اختلاف می نمايند و منکر آنند و در برابر آن لجاج می ورزند. و هم آنان کسانی هستند که خداوند در کتاب عزيز خويش ايشان را توصيف نموده فرموده است:" هر آينه آن جز بر خاشعان سنگين است".و خدای تعالی در جای ديگری از کتاب عزيز خويش در مورد نبوت حضرت محمد(ص) و ولايت من می فرمايد: " و چه چاههای آب که معطل ماند و چه قصرهای عالی که بی صاحب گشت".(سوره حج آيه ۴۵ ) پس مراد از قصر حضرت محمد است و مقصود از چاه آب معطل ولايت من است که آن را معطل گذاشتند و انکار نمودند. و هر کس که به ولايت من اقرار ننمايد اقرار به نبوت حضرت محمد(ص) به او نفعی نمیرساند. و هر آينه آن دو قرين يکديگرند و اين بخاطر آن است که پيامبر-پيامبر مرسل و هم او امام و پيشوای خلق می باشد و پس او علی امام و پيشوای خلق و وصی حضرت محمد است و همچنان که پيامبر به او فرمود: تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی می باشی جز ان که پس از من پيامبری نخواهد بود و نخستين ما محمد و ميانه ما محمد و آخرين ما محمد است. پس کسی که شناخت مرا کامل سازد او بر دين درست و استوار است. چنانکه خدای تعالی می فرمايد: و آن دين درست و راست و استوار است(سوره بينه آيه ۵) و به زودی به ياری توفيق الهی اين حقيقت را تبين می نمايم. ای سلمان و ای جندب! هر دو گفتند: بلی ای امير مومنان که درود خدا بر تو باد! فرمود: من و حضرت محمد نور واحدی بوديم نشات يافته از نور خدای عزوجل پس خداوند تبارک و تعالی به آن نور فرمود که دو پاره شود. پس نيمی فرمود محمد باش و به نيمی فرمود علی باش پس از همين جاست که پيغمبر فرمود علی از من است و من از علی هستم و کسی جز علی از جانب من ماموريت انجام نمی دهد و هر آينه پيامبر اکرم ابابکر را با سوره برائت به مکه اعزام فرمود:پس جبرائيلکه سلام بر او باد- نازل شد و گفت : ای محمد !حضرت فرمود:بلی ٠ جبرائيل فرمود: هر آينه خداوند به تو امر می نمايد که آن ماموريت را خودت انجام دهی يا مردی از خودت. پس پيامبر مرا به آن سوی گسيل داشت تا ابی بکر را باز گردانم. او را باز گرداندم. او درون خود نگرانيی احساس نمود. و گفت: ای رسول خدا آيا در مورد من آيه ای نازل گشته است؟ پيامبر فرمودند: نه ولکن اين ماموريت را کسی جز من يا علی انجام نخواهد داد. ای سلمان و ای جندب !عرض کردند: بلی ای برادر رسول خدا !فرمودند: کسی که برای حمل نوشته ای از جانب رسول خدا صلاحيت ندارد چگونه برای امامت صلاحيت خواهد داشت؟ ای سلمان و ای جندب !من و رسول خدا نور واحد و يگانه ای بوديم رسول خدا مصطفی شد)بر گزيده شد (و من وصی مرتضی(مورد رضايت او) گشتم پس محمد گويا و من صامت و خاموش شدم. ای سلمان !محمد بيم دهنده و هشدار دهنده شد و من رهبر و هدايت کننده گشتم و اين همان سخن خداوند عزوجل است که ای پيامبر هر آينه تو تنها بيم دهنده و هشدار دهنده ای و برای هر قومی رهبر و هدايت گری وجود دارد(سوره رعد ٧)" رسول خدا بيم دهنده و هشدار دهنده است و من رهبر و هدايت کننده ام."تنها خداوند می داند که حمل هر آبستنی چيست و بار حملها چه نقصان و چه زيادتی خواهد يافت و همه چيز با اندازه معينش در نزد خدا معلوم است. اوست دانا به عوالم غيب و شهود و هم اوست بزرگ و بلند مرتبه. در پيشگاه علم ازلی چه سخن در نهان بگوييد يا آشکارا چه آن کس که می گويد در تاريکی شب باشد يا در روشنی روز همه يکسان است و خداوند بر همه آگاه است. برای هر چيز از پيش و پس نگهبانانی گمارده که به امر خدا او را نگهبانی می کنند، (سوره يس ١و ٢ ) ابوذر گفت:پس حضرتش-که سلام بر او باد-با يک دست خود بر دست ديگرش زد و فرمود:حضرت محمد(ص) صاحب جمع شد و من صاحب نشر شدم.حضرت محمد صاحب بهشت شد و من صاحب دوزخ شدم که بدو می گويم اين را بگير و آن را واگذار. حضرت محمد صاحب "رجفه" شد و من صاحب "هده" شدم.منم صاحب لوح محفوظ و خداوند علم هر آنچه در آن است را به من الهام فرموده است. آری ای سلمان و ای جندب! حضرت محمد" يس والقران الحکيم" (يس ١و ٢) ای سلمان و ای جندب! و حضرت محمد "ذکر" شد که خداوند عزوجل می فرمايد: " و هر آينه خداوند ذکری رسولی به شما فرو فرستاد که آيات الهی را بر شما می خواند" (سوره طلاق ١٠ و ١١ ). هر آينه به من و علم منايا و بلايا و فصل الخطاب داده شده است و علم قرآن و آنچه تا روز قيامت خواهد شد به من سپرده شده است. حضرت محمد(ص) حجت خدا را اقامه نمود حجتی برای مردم و من حجت خدای عزوجل شدم. خداوند چيزی را برای من قرار داد که برای احدی از اولين و آخرين نه پيامبر مرسلی و نه فرشته مقربی قرار نداد.

ای سلمان و ای جندب! بلی ای امير مومنان! آن حضرتکه سلام خدا بر او باد_ فرمود: من همان کسی هستم که نوح را به امر پروردگار در کشتی حمل کرد من همان کسی هستم که به امر پروردگار يونس را از شکم ماهی بيرون آورد من همان کسی هستم که به امر پروردگار موسی را از دريا عبور داد من همان کسی هستم که به اذن پروردگار ابراهيم را از آتش بيرون آورد من همان کسی هستم که به اذن پروردگار نهرها را جاری ساخت .و چشمه ها را شکافت و درختها را کاشت. منم عذاب روز "ظله" منم آنکه از محل نزديک ندا کرد که ثقلان(جن و انس) آنرا شنيدند و گروهی آن را فهميدند. هر آينه من به هر گروهی از جباران و منافقان به زبان خودشان می شنوايانم. منم خضر دانای موسی و منم آموزگار سليمان.پسر داوود منم ذوالقرنين و منم قدرت خدای عزوجل. ای سلمان و اين جندب ! من محمدم و محمد من است من از محمدم و محمد از من است خدای تعالی می فرمايد: "دو دريا را به هم آميخت و ميان آن دو برزخ و فاصله ای است و تجاوز به حدود يکديگر نمی کنند" (الرحمن ١٩ تا ٢0 ) ای سلمان و ای جندب! عرض کردند : بلی ای امير مومنان! فرمود: هر آينه مرده ما نمی ميرد و غايت ما غيبت نمی نمايد و هر آينه کشتگان ما هر گز کشته نمی شوند. ای سلمان و ای جندب! عرض کردند :ای که درود خدا بر تو باد بلی.آن حضرت-که سلام بر او باد- فرمود: منم امير وفرمانروای هر مرد و زن مومنی آنها در گذشته اند و انها که باقی مانده اند . من روح عظمت و بزرگی تاييد گشته ام و جز اين نيست بنده ای از بندگان خداوندم. بر ما نام خداوندی ننهيد و هر چه در فضل ما بگوييد که هر آينه شما هرگز به فضل ما و کنه و عمق آنچه خداوند برای ما قرار داده حتی به يک دهم از ده يک فضل ما نخواهيد رسيد. زيرا ما آيات و دلائل الهی هستيم و حجتهای خداوند و خلفا و جانشينان او و امينها و امانتداران او و امامان او هستيم و وجه خدا و چشم خدا و زبان خداونديم. خداوند به وسيله ما بندگانش را عذاب می کند و نيز به وسيله ما به آنان ثواب و پاداش می دهد و خداوند از بين خلق خود ما را پاک نمود. و ما را برگزيد و انتخاب کرد. زيرا خداوند درباره آنچه ميکند پاسخگو نيست و خلايق بايد پاسخگو باشند)انبيا ٢٣) ای سلمان و ای جندب! عرض کردند: بلی ای امير مومنان که درود خداوند بر تو باد حضرتش که سلام خدا بر او باد- فرمود: هر کس به آنچه گفتم ايمان آورد و آنچه را تبين نمودم تفسير کردم.شرح گفتم توضيح دادم و روشن ساختم و مبرهن نمودم تصديق کند. مومن آزموده ای است که خداوند قلب او را برای ايمان آزموده و سينه اش را برای پذيرفتن اسلام گشاده ساخته و هم او عارف روشن بين و اهل بصيرتی است که به نهايت و بلوغ و کمال رسيده است و کسی که شک کند و عناد ورزد و انکار بورزد و باز ايستد و متحير شود و ترديد نمايد پس او مقصر و ناصبی است. ای سلمان و ای جندب! عرض کردند:بلی ای اميرمومنان که درود خدا بر تو باد! حضرتش- که سلام بر او باد- فرمود : من به اذن پروردگارم زنده ميکنم و می ميرانم و از آنچه می خوريد و آنچه در خانه هايتان می اندوزيد به اذن پروردگارم به شما خبر می دهم. و من به پنهانی های دلهايتان آگاهم و امامان و از فرزندان من نيز- که سلام بر ايشان باد- وقتی دوست داشته باشند و اراده کنند اينها را می دانند و انجام ميدهند زيرا ما يکی هستيم . نخستين ما محمد آخرين ما محمد و ميانه ما محمد است و همه ما محمديم.پس بين ما جدايی قائل نشويد. هنگامی که ما چيزی را بخواهيم خدا آن را می خواهد و هنگامی که از چيزی کراهت داشته باشيم خداوند از آن کراهت دارد. وای و همه وای بر کسی که فضل ما و ويژگی ما و آنچه الله پروردگار ما به ما عطا نموده است را انکار نمايد. زيرا هر آينه هر کس چيزی از آنچه خداوند به ما عطا نموده است را انکار نمايد همانا قدرت الهی و مشيت خداوندی را در مورد ما انکار نموده است.

ای سلمان و ای جندب! عرض کردند : بلی ای امير مومنان که درود خداوند بر تو باد! حضرتش- که سلام بر او باد- فرمود: هر آينه پروردگار ما "الله"چيزی به ما عطا کرده است که برتر عظيمت و بالاتر از همه اينهاست. عرض کرديم : بلی امير مومنان آن چيزی که خداوند به شما اعطا نموده و از همه اينها عظيم تر و بالاتر می باشد چيست؟

حضرت فرمود: پروردگار ما خدای عزوجل آگاهی به اسم اعظمی را به ما عطا فرموده است که اگر بخواهيم به وسيله آن آسمانها و زمين و بهشت و دوزخ را می شکافيم و به وسيله آن به آسمان بالا می رويم و به زمين فرود می آييم به شرق و غرب می رويم و به وسيله آن به منتهای عرش صعود کرده به عرش در برابر خدای عزوجل مينشينيم و همه چيزها حتی آسمانها و زمين و خورشيد و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و جنبندگان و درياها و بهشت و دوزخ از ما اطاعت می کنند . همه اينها را خداوند به وسيله اسم اعظمی که به ما عطا نموده است به ما آموخته و ما را بدان مختص ساخته است با وجود همه اينها می خوريم و می آشاميم و در بازارها راه می رويم.و ما اين کارها را به امر پروردگارمان انجام می دهيم. ما بندگان صاحب کرامت خداونديم"آنان که در سخن بر خداوند پيشی نمی گيرند و سبقت نمی جويند و هم آنان به فرمان او کار می کنند" (انبيا٢7) خداوند ما را معصوم و پاک قرار داده و بر بسياری از بندگان مومنش برتری بخشيده است پس ما می گوييم: "سپاس و حمد خدايی را که ما را به اين هدايت نموده و اگر نبود که خداوند هدايتمان نمود ما کسی نبوديم که خود به هدايت دست يابيم" (سوره زمر ٧١ ) و "کلمه عذاب بر کافران محقق و قطعی شد" (سوره اعراف ۴٣ ) و مراد من از کافران منکران همه آنچه که خداوند از فضل و احسان به ما عطا فرموده است می باشد. ای سلمان و ای جندب! اين معرفت من به نورانيت است. پس هدايت يافته و کامل بدان تمسک بجوی که هر آينه هيچ يک از شيعيان ما را به مرز نهايی بصيرت و روشن بينی نمی رسد مگر اينکه مرا به نورانيت بشناسد پس هنگامی که مرا به نورانيت شناخت فرد اهل بصيرت و روشن بين و به هدف رسيده و کاملی خواهد بود که دريای از دانش غوطه ور شد و به درجه ای از فضل رسيده رسيده و بر سری از اسرار الهی و بر گنجينه های پنهانش مطلع گشته است.



تاريخ : جمعه 12 اردیبهشت1393 | 11:4 | نویسنده : خادم الرقیه |

مرحوم دولابی فرمودند هر کس چهل روز به خواندن حدیث معرفت امیرالمومنین علیه السلام به نورانیت مداومت کند به شناخت مولا وارد می شود. 

قسمت اول 

ابوذر غفاری از سلمان فارسی که خداوند از هر دوی آنها خشنود باد پرسيد که ای اباعبدالله معرفت اميرالمؤمنين به نورانيت چيست؟ سلمان گفت:ای جندب(ابوذر) بيا برويم تا اين را از خود آن حضرت بپرسيم سپس به محل آن حضرت رفتيم و او را نيافتيم.ابوذر گفت:پس به انتظار ايشان مانديم تا آن حضرت آمدند. حضرت فرمودند: چه امری شما را اينجا کشانده است؟ 

ابوذر و سلمان گفتند:ای اميرمومنان به نزد شما آمديم تا در مورد معرفتتان به نورانيت سوال کنيم.حضرت فرمودند: آفرين بر شما دو دوست وفادار به دين خويش که کوتاهی کننده نيستند. به جانم سوگند که آن معرفت بر هر مرد و زن مومن واجب است.سپس حضرت فرمود:ای سلمان و ای جندب! هر دو عرض کردند بلی امير مومنان !حضرت که سلام بر او باد فرمود :هيچ کس ايمان را به حد کمال خويش نمی رساند تا آنکه مرا به عمق معرفتم بشناسد.

سپس آن گاه که مرا به اين معرفت شناخت هر آينه خداوند قلب او را با ايمان آزموده سينه اش را برای اسلام گشاده ساخته و عارفی روشن بين گرديده است.و هر کس که از شناخت آن کوتاهی نمود و به آن نرسيد شک کننده و ترديدگر است. ای سلمان و ای جندب عرض کردند بلی امير المومنين حضرت فرمودند معرفت من به نورانيت معرفت خداوند عزو جل است و معرفت خداوند عزوجل معرفت من به نورانيت است.و آن همان دين خالصی است که خداوند درباره آن فرمودند" "و امر نشدند به چيزی مگر اينکه خدا را به اخلاص کامل و دين پرستش و از  بندگی غير از او روی بر گرداند و نماز به پا دارند و زکات بدهند و اين است دين راست و استوار)." سوره بينه آيه ۵ )  خداوند فرمود :امر نشدند مگر به پيامبری محمد(ص) و آن دين و آيين يکتا پرستی آسان محمدی است .و اين کلام خدا که فرمود: " نماز به پا دارند" پس هر کس که ولايت مرا به پا داشت نماز را به پا داشته است. و بر پا داشتن ولايت من سخت و دشوار است و جز فرشته مقرب درگاه الهی يا پيامبر مرسل و يا بنده ای که خداوند قلب او را به ايمان  آزموده باشد. کسی متحمل آن نمی باشد پس فرشته وقتی مقرب نباشد تحمل آن رانخواهد داشت و پيامبر هنگاميکه مرسل نباشد تحمل ان را نخواهد داشت و مومن وقتی که ازموده نباشد تحمل آن را نخواهد داشت. 

عرض کردم ای امير مومنان مومن کيست و منتها و مرز ايمان چيست؟ تا آن را بشناسم.حضرتش- که سلام بر او باد- فرمود:ای ابا عبدالله (کنيه سلمان )عرض کردم :بلی ای برادر رسول خدا فرمود: مومن آزموده همان کسی است که هيچ چيزی از او به ما نمی رسد مگر اين که سينه اش را برای پذيرفتن آن گشاده می سازد و دچار شک و ترديد نمی شود.ای اباذر بدان که من بنده خدای عز و جل و خليفه او بر بند گانش می باشم. ما را به  مثابه خدايان قرار ندهيد و ديگر هر چه می خواهيد در فضيلت ما بگوييد پس هر چه شما بکوشید  به  کنه و حقيقت و منتهای آنچه در ما وجود دارد نمی رسيد  - و خدای عزوجل به ما بزرگتر و عظيم تر از آنچه که خو وصف می نمايد و آنچه من توصيف می کنم و يا به دل هر يک از شما خطور می کند عطا نموده است.پس آن گاه  که ما را به اينگونه شناختيد مومن می باشيد 


ادامه دارد....



تاريخ : یکشنبه 7 اردیبهشت1393 | 13:23 | نویسنده : خادم الرقیه |
السلام علیک یا ابالفضل العباس ع

حسین! گوشه ی چشمی،که حرفها دارم:

دلم گرفته، فقط شوق کربلا دارم


تو سرپناه منی، یک نگاه کن آقا!/

مگر بغیر حسینیه من کجا دارم؟!


حرم نرفتم و حال دلم وخیم شده/

خدا به خیر کند من هنوز جا دارم


دلم گرفته، ولی وقتی کربلا دور است/

دلم خوش است که من "مشهدالرضا " دارم


چقدر فاصله افتاد و مشهدی نشدم.../

دلم شکسته، ببین که منم خدا دارم!


حسین! ماه محرم شروع عشق من است/

وگرنه من همه ی سال هم عزادارم


تمام دلخوشی ام این شده که هیئتی ام/

قسم به حضرت زهرا (س)،فقط تورا دارم


به زیر دین حسینم ولی خدارا شکر/

که صاحبی چو ابالفضل با وفا دارم...

السلام علیک یا ابا عبدالله

 



تاريخ : سه شنبه 26 فروردین1393 | 19:47 | نویسنده : خادم الرقیه |
ابا عرض سلام و تسلیت  وفات بی بی ام ال بنین سلام الله  علیها محضر همه دوستان برای امروزیک شنبه که متعلق به مولا علی علیه السلام هست مناظره ای زیبا رو انتخاب کردم این  مناظره تاریخی خیلی دلچسبه تقدیم به محبان حیدر امیرالمومنین (علیه السلام ) :

پیوند برادرى با پیامبر صلی الله علیه و آله

 

(مناظره حاكم )

حُرِّه دختر حليمه سعديه ، خواهر رضاعى نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله روزى به كاخ حكومتى حجّاج بن يوسف ثقفى، وارد شد : حجاج از طرز برخورد و حركات او كه خيلى وزين و بى اعتنا بود فهميد كه يک زن معمولى نيست .

بعد از اينكه او را شناخت ، از او سؤ ال كرد: تو حُرّه ، دختر حليمه سعديه اى؟

گفت : بلى.

حجاج گفت : مدتى در انتظار ديدار تو بودم ، زيرا به من خبر رسيده كه تو على  را برتر از صحابه پيامبر (ص) مىدانى و او را بر ابوبكر ، عمر ، عثمان ، ترجيح مى دهى؟

 حرّه گفت: نه تنها از صحابه ، بلكه از تما م افرادى كه از صحابه بهترند ، بالاتر و بهتر مىدانم !

حجاج گفت : مقصود خويش را روشن تر بيان كن ، كيست كه بالاتر از اصحاب پيغمبر باشد؟

حرّه گفت : بهتر از اصحاب پيغمبر بسيارند ، از جمله آدم ، نوح ، لوط ، ابراهيم ، موسى ، سليمان و ...

 حجّاج ناراحت شده و گفت : واى برتو ، چقدر ادّعاى بزرگى كردى كه على را از بعضى انبياء  بالاتر و برتر شمردى

 اگر در اين باره دليل و برهانِ قوى ، اقامه نكنى  تو را خواهم كشت .

حرّه با كمال شهامت ، به قرآن شريف ، تمسک كرد و براى هر يک از ادّعاهاى خود ، دليل قاطع از كلام خدا ، اقامه  كرد و چنين گفت : اى حجّاج ! قرآن درباره حضرت آدم مى فرمايد :

 (وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى ) (38) : (آدم عصيان (ترک اولى ) كرد،)

 ولى درباره حضرت على عليه السّلام و خانواده اش عليهم السّلام مى فرمايد :

(وَ كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً) (39) :(سعى و كار شما مورد تقدير و ستايش است )

به علاوه ، خداوند متعال حضرت آدم را در بهشت آزاد گذاشت و فقط او را از گندم ممنوع كرد و فرمود : 

(وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَه )(40) : (نزديك اين درخت نرويد.) 

ولى او با همسرش ، به نزديک آن درخت رفتند و از آن خوردند. 

امّا على عليه السّلام  در عين حاليكه تمام نعمتها بر او حلال بود اما از نان گندم هم نخورد.

حجاج با صداى بلند گفت : (اَحْسَنْتِ! اَحْسَنْتِ )

بعد از او تقاضا كرد كه برترى على را بر نوح و لوط بيان كند. 

حرّه گفت : قرآن مى فرمايد : (ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا إمَرْاءَةَ نُوحِ وَ إمْرَاءَةَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحينَ فَخانَتا هُما فَلَمْ يُغْنيا عَنْهُما مِنَ اللّهِ شَيْئاً وَ قيلَ ادْخُلا اَلنّارَ مَعَ الدّاخِلينَ) : (41)

 (خداوند بعنوان مثال براى كافران ، زنهاى لوط و نوح پيامبر را نامبرده كه به آن دو بزرگوار ، خيانت كردند گرچه همسر دو پيغمبرند، امّا اين باعث رفع عذاب آنها نخواهد شد و در روز قيامت به هر دو خطاب ميشود : داخل شويد ، به همراهى آنانكه داخل آتش اند.)

 امّا حضرت على ابن ابى طالب عليه السّلام را همسرى است كه خشنودى او خشنودى خداست و خشم او خشم خداست .

حجاج گفت : اَحْسنتِ يا حرّه ! 

قبول كردم امّا دليل برترى على عليه السّلام ر ابراهيم (ع) را بيان كن، 

حُرّه گفت : خداوند درباره حضرت ابراهيم(ع) در قرآن مى فرمايد : 

(وَ اِذْقالَ اِبْراهيمُ رَبِّ اَرِنى كَيْفَ تُحْىِ الْمُوْتى قالَ اَوَلَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبى ) : (42) (خدايا به من بنمايان كه چگونه مردگان را زنده مى كنى ؛ خطاب رسيد: مگر تو ايمان نياورده اى؟ عرض كرد : بلى ايمان آورده ام ولى مى خواهم كه مطمئن شوم)

خدا هم به او نماياند ، امّا على عليه السّلام جمله اى را فرمود ، كه دوست و دشمن ، آن را نقل كرده اند. حضرت در جواب صعصعه ابن صوحان  كه وقتى پرسيد :

يا اميرالمؤ منين تو بالاترى يا حضرت ابراهيم ؟ - فرمود : ابراهيم عليه السّلام براى اطمينان قلبى خودش به خداوند عرضه داشت :

 (رَبِّ أرِنى كَيْفَ تُحْىِ الْمُوتى ) امّا من آنچنان اطمينان دارم كه (لَوْ كُشِفَ الْغِطاءُ ما ازْدَدْتُ يَقيناً) :(43)

(اگر پرده هاى غيبى از مقابل من برداشته شود بر يقين من افزوده نخواهد شد)

حجاج گفت : آفرين بر تو اى حرّه استدلال بسيار خوبى كردى ، 

حالا بگو ، برترى على عليه السّلام بر موسى(ع) چيست؟ 

حرّه گفت : حضرت موسى(ع) وقتى كه  در دفاع از مظلوم يكى از ياران فرعون را كشت و به او خبر دادند كه طرفداران فرعون مى خواهند تو را به قتل برسانند.

( فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ ) (44)

او در حالى كه مى ترسي د، از مصر خارج شد و بسوى مدين رفت. 

امّا حضرت على عليه السّلام در ليلة المبیت ، (شب هجرت ) بجاى پيغمبر خوابيد و جان خود را بدون واهمه ، فداى پيامبر كرد ، اين در حالى بود كه خطر قتل او، حتمى بود ؛ اين عمل آن حضرت ، مورد تقدير خداوندى قرار گرفت ؛ آنجا كه مى فرمايد :

 (وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ) (45)

(بعضى از مردم جان خود را براى رضاى خدا مى فروشند.)

حجاج گفت : احسنتِ! 

حالا دليل خويش را بر افضلت على عليه السّلام نسبت به حضرت سليمان (ع) ، بيان نما. 

حرّه گفت : حضرت سليمان(ع) به خداوند عرضه داشت :

 (رَبِّ اغْفِرْلى و هَبْ لى مُلْكاً لايَنْبَغىِ لاَِحَدٍ مِنْ بَعْدى ) (46) (پروردگارا! مرا ببخش و ملک و سلطنتى به من كرامت فرما كه سزاوار احدى بعد از من نباشد.) 

امّا على عليه السّلام درباره دنيا و بيزارى از رياست آن فرمود : 

(هَيْهاتَ ! غُرّى غَيْرى لاحاجَةَ لى فيک قَدْ طَلَّقْتُک ثَلاثاً لارَجْعَةَ فيها) (47)

 (اى دنيا! از من دور شو و غير مرا فريب ده ، من نيازى بتو ندارم ، من تو را سه طلاقه نموده ام و رجوعى در آن نيست .) (48)

 پی نوشت :

38- طه / 121.

39- انسان / 22.

40- بقره / 35.

41- تحريم / 10.

42- بقره / 260.

43- بحار، 40 / 153.

44- قصص / 21.

45- بقره / 207.

46- ص / 35.

47- نهج البلاغه صبحى صالح ، حكمت 77، ص 480.

48- ناسخ التواريخ ، ج امام سجاد(ع )، ص 15 - بحار الانوار، 46 / 135.



تاريخ : دوشنبه 25 فروردین1393 | 9:48 | نویسنده : خادم الرقیه |
ابا عرض سلام و تسلیت وفات بی بی ام ال بنین سلام الله علیها محضر همه دوستان برای امروزیک شنبه که متعلق به مولا علی علیه السلام هست مناظره ای زیبا رو انتخاب کردم این مناظره تاریخی خیلی دلچسبه تقدیم به محبان حیدر امیرالمومنین (علیه السلام ) :

پیوند برادرى با پیامبر صلی الله علیه و آله

(مناظره حاكم )

حُرِّه دختر حليمه سعديه ، خواهر رضاعى نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله روزى به كاخ حكومتى حجّاج بن يوسف ثقفى، وارد شد : حجاج از طرز برخورد و حركات او كه خيلى وزين و بى اعتنا بود فهميد كه يک زن معمولى نيست .

بعد از اينكه او را شناخت ، از او سؤ ال كرد: تو حُرّه ، دختر حليمه سعديه اى؟

گفت : بلى.

حجاج گفت : مدتى در انتظار ديدار تو بودم ، زيرا به من خبر رسيده كه تو على را برتر از صحابه پيامبر (ص) مىدانى و او را بر ابوبكر ، عمر ، عثمان ، ترجيح مى دهى؟

حرّه گفت: نه تنها از صحابه ، بلكه از تما م افرادى كه از صحابه بهترند ، بالاتر و بهتر مىدانم !

حجاج گفت : مقصود خويش را روشن تر بيان كن ، كيست كه بالاتر از اصحاب پيغمبر باشد؟

حرّه گفت : بهتر از اصحاب پيغمبر بسيارند ، از جمله آدم ، نوح ، لوط ، ابراهيم ، موسى ، سليمان و ...

حجّاج ناراحت شده و گفت : واى برتو ، چقدر ادّعاى بزرگى كردى كه على را از بعضى انبياء بالاتر و برتر شمردى

اگر در اين باره دليل و برهانِ قوى ، اقامه نكنى تو را خواهم كشت .

حرّه با كمال شهامت ، به قرآن شريف ، تمسک كرد و براى هر يک از ادّعاهاى خود ، دليل قاطع از كلام خدا ، اقامه كرد و چنين گفت : اى حجّاج ! قرآن درباره حضرت آدم مى فرمايد :

(وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى ) (38) : (آدم عصيان (ترک اولى ) كرد،)

ولى درباره حضرت على عليه السّلام و خانواده اش عليهم السّلام مى فرمايد :

(وَ كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً) (39) :(سعى و كار شما مورد تقدير و ستايش است )

به علاوه ، خداوند متعال حضرت آدم را در بهشت آزاد گذاشت و فقط او را از گندم ممنوع كرد و فرمود :

(وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَه )(40) : (نزديك اين درخت نرويد.)

ولى او با همسرش ، به نزديک آن درخت رفتند و از آن خوردند.

امّا على عليه السّلام در عين حاليكه تمام نعمتها بر او حلال بود اما از نان گندم هم نخورد.

حجاج با صداى بلند گفت : (اَحْسَنْتِ! اَحْسَنْتِ )

بعد از او تقاضا كرد كه برترى على را بر نوح و لوط بيان كند.

حرّه گفت : قرآن مى فرمايد : (ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا إمَرْاءَةَ نُوحِ وَ إمْرَاءَةَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحينَ فَخانَتا هُما فَلَمْ يُغْنيا عَنْهُما مِنَ اللّهِ شَيْئاً وَ قيلَ ادْخُلا اَلنّارَ مَعَ الدّاخِلينَ) : (41)

(خداوند بعنوان مثال براى كافران ، زنهاى لوط و نوح پيامبر را نامبرده كه به آن دو بزرگوار ، خيانت كردند گرچه همسر دو پيغمبرند، امّا اين باعث رفع عذاب آنها نخواهد شد و در روز قيامت به هر دو خطاب ميشود : داخل شويد ، به همراهى آنانكه داخل آتش اند.)

امّا حضرت على ابن ابى طالب عليه السّلام را همسرى است كه خشنودى او خشنودى خداست و خشم او خشم خداست .

حجاج گفت : اَحْسنتِ يا حرّه !

قبول كردم امّا دليل برترى على عليه السّلام ر ابراهيم (ع) را بيان كن،

حُرّه گفت : خداوند درباره حضرت ابراهيم(ع) در قرآن مى فرمايد :

(وَ اِذْقالَ اِبْراهيمُ رَبِّ اَرِنى كَيْفَ تُحْىِ الْمُوْتى قالَ اَوَلَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبى ) : (42) (خدايا به من بنمايان كه چگونه مردگان را زنده مى كنى ؛ خطاب رسيد: مگر تو ايمان نياورده اى؟ عرض كرد : بلى ايمان آورده ام ولى مى خواهم كه مطمئن شوم)

خدا هم به او نماياند ، امّا على عليه السّلام جمله اى را فرمود ، كه دوست و دشمن ، آن را نقل كرده اند. حضرت در جواب صعصعه ابن صوحان كه وقتى پرسيد :

يا اميرالمؤ منين تو بالاترى يا حضرت ابراهيم ؟ - فرمود : ابراهيم عليه السّلام براى اطمينان قلبى خودش به خداوند عرضه داشت :

(رَبِّ أرِنى كَيْفَ تُحْىِ الْمُوتى ) امّا من آنچنان اطمينان دارم كه (لَوْ كُشِفَ الْغِطاءُ ما ازْدَدْتُ يَقيناً) :(43)

(اگر پرده هاى غيبى از مقابل من برداشته شود بر يقين من افزوده نخواهد شد)

حجاج گفت : آفرين بر تو اى حرّه استدلال بسيار خوبى كردى ،

حالا بگو ، برترى على عليه السّلام بر موسى(ع) چيست؟

حرّه گفت : حضرت موسى(ع) وقتى كه در دفاع از مظلوم يكى از ياران فرعون را كشت و به او خبر دادند كه طرفداران فرعون مى خواهند تو را به قتل برسانند.

( فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ ) (44)

او در حالى كه مى ترسي د، از مصر خارج شد و بسوى مدين رفت.

امّا حضرت على عليه السّلام در ليلة المبیت ، (شب هجرت ) بجاى پيغمبر خوابيد و جان خود را بدون واهمه ، فداى پيامبر كرد ، اين در حالى بود كه خطر قتل او، حتمى بود ؛ اين عمل آن حضرت ، مورد تقدير خداوندى قرار گرفت ؛ آنجا كه مى فرمايد :

(وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ) (45)

(بعضى از مردم جان خود را براى رضاى خدا مى فروشند.)

حجاج گفت : احسنتِ!

حالا دليل خويش را بر افضلت على عليه السّلام نسبت به حضرت سليمان (ع) ، بيان نما.

حرّه گفت : حضرت سليمان(ع) به خداوند عرضه داشت :

(رَبِّ اغْفِرْلى و هَبْ لى مُلْكاً لايَنْبَغىِ لاَِحَدٍ مِنْ بَعْدى ) (46) (پروردگارا! مرا ببخش و ملک و سلطنتى به من كرامت فرما كه سزاوار احدى بعد از من نباشد.)

امّا على عليه السّلام درباره دنيا و بيزارى از رياست آن فرمود :

(هَيْهاتَ ! غُرّى غَيْرى لاحاجَةَ لى فيک قَدْ طَلَّقْتُک ثَلاثاً لارَجْعَةَ فيها) (47)

(اى دنيا! از من دور شو و غير مرا فريب ده ، من نيازى بتو ندارم ، من تو را سه طلاقه نموده ام و رجوعى در آن نيست .) (48)

پی نوشت :

38- طه / 121.

39- انسان / 22.

40- بقره / 35.

41- تحريم / 10.

42- بقره / 260.

43- بحار، 40 / 153.

44- قصص / 21.

45- بقره / 207.

46- ص / 35.

47- نهج البلاغه صبحى صالح ، حكمت 77، ص 480.

48- ناسخ التواريخ ، ج امام سجاد(ع )، ص 15 - بحار الانوار، 46 / 135.



تاريخ : یکشنبه 24 فروردین1393 | 9:49 | نویسنده : خادم الرقیه |
حتمأ بخوانید

 

روایتی بسیار زیبا

به زبان رمان ازکتاب

(ماه به روایت آه)

نوشته ی ابوالفضل

زرویی نصرآبادی

(انتشارات نیستان)

این داستان از زبان

«لبابه» همسر

حضرت عباس(علیه السلام)

در مورد ام البنین(سلام الله علیها)

است:


مهربان‌تر از مادر، محرم‌تر از خواهر، مقاوم‌تر از کوه، زیباتر از حور و روح‌نوازتر از نسیم صبح... این صفات نادره، تنها چند شاخه گل از گلستان وجود مادر همسرم، فاطمه ام‌‌البنین است. آن قدر مؤدب و محجوب و آرام است که جز به وقت ضرورت سخن نمی‌گوید و در عین هیمنه و شکوهمندی، چنان لطیف و نجیب است که بی‌ترس از ملامت و سرزنش، می‌توانی ساعت‌ها با او سخن بگویی و به تمام اشتباهات و خطاهایت اعتراف کنی.


وقتی همسرم عباس، با لبخندهاوخنده های همیشگی اش از سخت‌گیری‌های مادرش در تربیت فرزندان می‌گفت و می‌گفت که مادرش نخستین مربی شمشیرزنی و تیراندازی او و برادرانش بوده، نمی‌توانستم به خود بقبولانم که این فرشته مجسم و این تندیس بی‌نقص لطافت و زنانگی، نسبتی با شمشیر و کمان داشته باشد. همواره صحبت‌هایی از این دست را ترفندی از جانب همسرخنده رو و مهربانم می‌دانستم که شاید می‌خواست میزان شناخت من از روحیه و عواطف مادرش را بسنجد.


امروز در بازار مدینه، با دو زن مسافر از قبیله بنی‌کلاب ملاقات کردم. وقتی دانستند که من عروس فاطمه کلابیه‌ام، با خوشحالی مرا در آغوش گرفتند و بعد از پرسیدن حال و نشانی منزل او، اولین سؤالشان، مرا از فرط تعجب بر جا خشک کرد:

-هنوز هم شمشیر

می‌بندد؟



-شمشیر؟! نه!

-پس برادرش درست می‌گفت که از بعد ازدواج، تغییر کرده.

 -یعنی می‌گویید مادر همسرم جنگیدن می‌داند؟!

از حیرت، سادگی و نوع پرسشم به خنده افتادند. یکی از آنها به عذرخواهی از خنده بی‌اختیار و بی‌مقدمه‌شان، روی مرا بوسید و گفت: شما دختران شهر چه قدر ساده‌اید. قبیله ما - بنی‌کلاب - به جنگاوری و دلیری میان قبایل مشهور و معروف است و تقریباً تمام زنان قبیله نیز کمابیش با شمشیرزنی، تیراندازی و نیزه‌داری آشنایند. اما فاطمه از نسل

«ملاعب الاسنه»

(به بازی گیرنده نیزه‌ها)

است و خانواده‌اش نه فقط در میان قبیله ما و کل اعراب، بلکه حتی در امپراتوری روم نیز معروف و مورد احترامند. فاطمه در شمشیرزنی و فنون جنگی به قدری ورزیده و آموزش دیده بود که حتی برادران و نزدیکانش تاب هماوردی و مقابله با او را نداشتند.

بعد در حالی که می‌خندید، ادامه داد: هیچ مردی جرأت و جسارت خواستگاری از او را نداشت. به خواستگاران جسور و نام‌آور سایر قبایل هم جواب رد می‌داد. وقتی ما و خانواده‌اش از او می‌پرسیدیم که چرا ازدواج نمی‌کنی؟ می‌گفت: مردی نمی‌بینم! اگر (مردی) به خواستگاری‌ام بیاید، ازدواج می‌کنم.

من که انگار افسانه‌ای شیرین می‌شنیدم، گویی یکباره از یاد بردم که این، بخش ناشنیده‌ای است از زندگی مادر همسرم. لذا با بی‌تابی پرسیدم: خب، بگویید آخر چه شد؟!

زن در حالی که از خنده ریسه می‌رفت، گفت: هیچ آن قدر منتظر ماند تا مویش همرنگ دندان‌هایش شد و ناکام از دنیا رفت! ... خب، معلوم است که آخرش چه شد. وقتی عقیل به نمایندگی از طرف برادرش علی که رحمت و درود خدا بر او باد - به خواستگاری فاطمه آمد، او از فرط شادمانی و رضایت، گریست و گفت: خدا را سپاس من به «مرد» راضی بودم ولی او «شاه مردان» را نصیب من کرد.

زن دیگر با خنده میان حرف دوستش پرید: چرا -جریان خواستگاری معاویه را نمی‌گویی؟

- آخ راست می‌گویی ... اما این یکی را حتماً خودش شنیده ... .با تعجب و حیرت گفتم: خواستگاری معاویه؟! از ام‌البنین؟! شوخی می‌کنید؟!

-یعنی نشنیده‌ای؟ تو چه عروسی هستی دختر؟

لااقل حکایت «میسون» را که می‌دانی ...

- «میسون»؟! نه!چه حکایتی است؟

-پس از اول برایش تعریف کن خواهر گرچه، می‌ترسم اگر باد به گوش ام‌البنین برساند که ما قصه زندگی‌اش را برای عروس چشم گوش بسته‌اش تعریف کرده‌ایم، پوست از سرمان بکند.

- به چشم، می‌گویم راستش قبل از آن که عقیل به نیابت از امیرمؤمنان علی(ع) به خواستگاری فاطمه بیاید، معاویه هم کسی را به خواستگاری فرستاده بود. لابد می‌دانی که معاویه پس از رحلت پیامبر و آغاز حکمرانی خلفا، والی شام شد و با حیف و میل بیت‌المال و خرج کردن از کیسه مردم، رفته رفته برای خود امپراتوری خودمختار ایجاد کرد.

نه فقط الان که خود را امیر‌المؤمنین و خلیفه مسلمین می‌نامد و می‌داند، بلکه از همان آغاز ولایت بر شام، سعی داشت بهترین‌ها را برای خود دست‌چین کند؛ بهترین لباس‌ها، لذیذترین خوراکی‌ها، زیباترین غلامان و کنیزها، باشکوهترین تجملات و تجهیزات و  بهترین زنان! آوازه زیبایی و شجاعت فاطمه کلابیه، باعث شد که معاویه یکی از نزدیکان مغرورش را با مبالغی چشمگیر از جواهر آلات و البسه و سایر هدایا به خواستگاری او بفرستد.

فرستاده معاویه بعد از آن که با تبختر و فخرفروشی، طبق‌های هدایا را پیش فاطمه و خانواده‌اش به چشم کشید، با حالتی تحقیرآمیز و غیرمؤدبانه، کنار هدایا تکیه داد و از گشاده‌دستی و بنده‌نوازی اربابش گفت و چنان که گویی از پاسخ مثبت فاطمه و خانواده‌اش خبر داشت، فرمان داد که: «دختر تا فردا صبح آراسته و آماده حرکت به شام باشد تعجیل کنید».

فاطمه با حجب و حیایی دخترانه به آرامی از پدرش پرسید: «پدر جان، آیا اجازه می‌دهید چند کلمه‌ای با فرستاده ارجمند والی بزرگ شام سخن بگویم؟»

پدر که آتش پنهان در زیر این لحن را می‌شناخت و از بی‌ادبی فرستاده نیز به شدت خشمگین بود، ظاهراً از فرستاده کسب اجازه کرد فرستاده با تکبر سری جنباند که یعنی بگوید

«حزام» به آتشفشان اجازه فوران داد:

 «بگو دخترم».

فاطمه گفت: «جناب فرستاده، آیا من از هم اکنون می‌توانم مطمئن باشم که همسر والی مقتدر شام، امیر معاویه بن ابوسفیان هستم؟»

فرستاده که تقریباً پشت به فاطمه و خانواده‌اش دراز کشیده بود، سر چرخاند و چنان که گویی بر آنان منت می‌گذارد، گفت: «بله، هستی».

لحن آرام و شرم‌آگین فاطمه به یکباره تغییر کرد و با لحنی قاطع، بر سر مرد فریاد زد: «پس درست بنشین مردک!»

فرستاده همچون کسی که به رعد و برق دچار شده باشد، به یکباره از جا جست و با چشمان گشاده از حیرت، مؤدب و دو زانو نشست.

فاطمه ادامه داد: «آیا اربابت به تو حد و ادب میهمان و حق و حرمت میزبان را نیاموخته؟ چگونه والی مقتدری است معاویه که به نوکرانش اجازه می‌دهد با خانواده همسرش جسور بی‌ادب باشند؟ به خدا قسم اگر شومی خون میهمان و بیم غیرت‌ورزی عشیره نبود، این بی‌ادبی‌ات بی‌پاسخ نمی‌ماند.»

فرستاده معاویه که از ترس جان، در همان حالت نشسته، عقب عقب رفته بود، تقریباً به آستانه در رسیده بود و با دست کشیدن بر زمین، کفشهایش را می‌جست.

ام‌البنین دوباره غرید: «و اما این هدایا و جواهرات اگر فقط هدیه و پیش‌کش است، هدیه‌ای است بی‌دلیل، مشکوک و اسراف‌آمیز اما اگر قیمت و بهای من است. به اربابت بگو که مرا بسیار ارزان پنداشته ... های! کجا می‌گریزی؟ بیا خر مهره‌هایت را هم ببر و حمایل شتر صاحبت کن!»

اما فرستاده معاویه این جملات را نشنید چون لحظاتی پیش از آن، پابرهنه از بیم جان گریخته بود و ساعتی بعد یکی از همسایگان، طبق‌های هدیه را به او رساند.

معاویه هم البته از پا ننشست. برای آن که ثابت کند می‌تواند از بنی کلاب زن بگیرد، این بار فرستاده‌اش را به خواستگاری «میسون» دختر «بجدل» فرستاد و او را به زنی گرفت. «میسون» سوگلی معاویه شد و «یزید» را برای او به دنیا آورد.

اما معاویه دست‌بردار نبود. یکی - دو سال بعد از آن ماجرا، یکی از صحابه معتبر پیامبر را واسطه خواستگاری از فاطمه کرد. فرستاده معاویه مشغول طرح مقدمات خواستگاری بود که عقیل از راه رسید. بعد از آن که عقیل، هدف از آمدنش را گفت و از فاطمه برای برادرش خواستگاری کرد، صحابی پیامبر که فرستاده معاویه بود نیز با شکفتگی و خوشحالی، خانواده حزام را به پذیرش خواست عقیل، تشویق و ترغیب کرد و وجوه افتراق و امتیاز پیشوایمان علی را به تفصیل برشمرد.

معاویه نیز پس از شنیدن این ماجرا، چنان مارگزیده هاشده بود، خلاصه این که حسرت ازدواج با فاطمه ام‌البنین بر دل معاویه ماند.

با این که دیروز با مادر همسرم ملاقات کرده بودم، با شنیدن روایت زندگی‌اش، مشتاق شدم تا به بهانه راهنمایی دوستان قدیمش، با آن دو همراه شوم و دوباره زیارتش کنم.

در می‌زنیم و پس از چند لحظه، در گشوده می‌شود. قامت رعنا و چهره معصوم و مهربان مادر همسرم، در چارچوب در ظاهر می‌شود با همان لبخند محجوب و آرامش‌بخش همیشگی.

من لبابه‌ام؛ خوشبخت‌ترین زن زمین، همسر عباس، عروس فاطمه کلابیه «ام‌البنین»، همسر علی امیر‌المؤمنین، کنیز مهربان کودکی‌ام، بالابلند بهشتی، سنگ صبور گره‌گشا، شیرزن، بانوی افسانه‌ای و ... زنی که هر روز کمتر می‌شناسمش ...



تاريخ : یکشنبه 24 فروردین1393 | 0:17 | نویسنده : خادم الرقیه |
بانو سلام می کنم اینجا خوش آمدی

از خاک سمت عالم بالا خوش آمدی

ای تشنۀ بهشت به دریا خوش آمدی

من زینبم به خانۀ مولا خوش آمدی

پیداست در نگات که با نیت آمدی

اینجا به نیت کمک و خدمت آمدی

باغ بهشت باغچه ای در سرای ماست

جای گلیم عرش خدا زیر پای ماست

رزق تمام شهر فقط از دعای ماست

خلق تمام عالم و آدم برای ماست

این خانۀ بهشتی زهرا و حیدر است

اینجا محل وحی شدن بر پیمبر است

این خانه را به غیر صفا پر نمی کند

دل را به غیر عشق خدا پر نمی کند

سجاده را به غیر دعا پر نمی کند

هر کس که جای فاطمه را پر نمی کند

از بعد مادرم پدر خاک، بوتراب

کرده تو را به همسری خویش انتخاب

گفته پدر که روی به سوی خدا کنیم

ما مثل مادر، اهل زمین را دعا کنیم

با اسم فاطمه همه رفع بلا کنیم

زین پس تو را به واژۀ مادر صدا کنیم

تو آمدی که فاطمه را یاوری کنی

در حق ما شکسته دلان مادری کنی

قطعاً شنیده ای که پَر مادرم شکست

شاخه به شاخه برگ و بر مادرم شکست

در کنده شد ز جا و سر مادرم شکست

از ظلم و کینه ها کمر مادرم شکست

از آن به بعد بود پرش درد می گرفت

می خواست پا شود کمرش درد می گرفت

***************************************

عباس من! بشور و بشوران فرات را

آتش بزن به دست خودت ممکنات را

در کربلا به یاد علی خیبر آفرین

با رمز مرتضی بتکان کائنات را

تیغ آن چنان به دست و عَلَم آن چنان به دوش

در قاضریّه زمزمه کن عادیات را

عبّاس من! مباد امان نامه آورند

با خشم حیدری بدر آن مُهملات را

روز دهم دریغ مدار از برادرت

آن ضربه های خیبریِ دست هات را

در سوگ چشم و مشکِ تو و دست تو خدا

پُر می کند ز اشکِ ملائک دوات را

در وصف جان نثاری و شرح برادریت

از عرش آورند برایت لغات را

از عرش آورند طبق های سبز و سرخ

آنک مخدّرات، جمیع صفات را

خوانند ابوالفضائل و باب الحوائج ات

خواهند عاشقان ز جناب ات برات را

زهرا ! ببخش چون پسر دیگری نبود

تا بیشتر دهم به مقامت زکات را

عمری به پای چشم تر خود گریستم

هر شب ز داغ یک پسر خود گریستم

بر خاک های گرم بقیع روضه خوان شدم

تنها، ز شام تا سحر خود گریستم

از فرط گریه خون چکد از پلک های من

بر حال زار این جگر خود گریستم

تا دوختم نگاه سوی ماه آسمان

با یاد چهره ی قمر خود گریستم

با مشک آب پیش سکینه نشستم و

شرمنده مثل گل پسر خود گریستم

ام البنینم و شب دلداری من است

شب زنده دار فاطمه بیداری من است

امشب وصال فاطمه را درک می کنم

دل بی قرار لحظه ی دلداری من است

بانوی من! که لیله ی قدر علی تویی

چشم انتظار تو شب بیداری من است

با اینکه جای فاطمه را پر نمی کنم

اشک علی گواه حرم داری من است

طفلان عزیز و من چو کنیز بهشت و این

بالاترین مقام نکوکاری من است

عباس من غلام عزیزان فاطمه ست

این ابتدای درس علمداری من است

درس وفا اگر به ابالفضل داده ام

بیت علی بهشت وفاداری من است

روزی که بار زینبت آمد به دوش من

دیدم که خویش در صدد یاری من است

روحم ز درک خدمت زینب بزرگ شد

این خانه جایگاه فداکاری من است

در کربلا نبودم اگر یاری اش کنم

شهر مدینه شاهد غمخواری من است

خاک بقیع را گره با کربلا زدم

اینجا حریم اشک و عزاداری من است

داغ چهار ماهْ پسر دیده ام ولی

داغ حسین شعله ی بیماری من است

یا لیتنا به یاری کنّا معک رسید

تنها دعای تو سبب یاری من است

نذر تو بود هستی و دار و ندار من

وقف تو آخرین نفس جاری من است



تاريخ : شنبه 23 فروردین1393 | 18:43 | نویسنده : خادم الرقیه |
هر زمانی به میان حرف قمر می آید

پرتوِ مِهر تو هم مدّ نظر می آید

پرورش دادن مردی به بلندای ادب

فقط از عهدهء دامان تو بر می آید

با وجود پسرانی که همه آقایند

به تو این امّ بنینی چه قدر می آید!

اجر یک عمر کنیز حسنین بودن توست

فاطمه بر سر عباس اگر می آید

هر کجا صحبت آب است دلت می سوزد

جای اشک از نگهت خون جگر می آید

ای میاندار بقیع آه بکش داد بزن

از صدای تو صدای همه در می آید

چار تا قبر کشیدی بگو اصلا اینها

به قد و قامت آن چار پسر می آید؟

لحظهء آمدن قافله دیدی که فقط

از پسرهای تو یک قطعه سپر می آید!؟

این همه مدّت از آن روز گذشته وَ هنوز

دست تو پیش سکینه به کمر می آید

بس کن این قدر خجالت نکش از روی رباب

این چنین می کنی عباس مگر می آید؟!

آخ!شرمنده اگر حرف اباالفضلت شد

جز حسین از تو مگر حرف دگر می آید!!!

هر چه آن روز بشیر از پسرانت می گفت

باز گفتی : ز حسینم چه خبر؟..می آید؟



تاريخ : جمعه 22 فروردین1393 | 17:21 | نویسنده : خادم الرقیه |
ای که بانامت جهان آغاز شد       دفترماهم به نامت باز شد

دفتری کزنام تو زیورگرفت          کار آن ازچرخ بالاتر گرفت

حتما مناجات شعبانیه را خوانده اید و می دانید که این دعایی است که همه امامان برآن مداومت داشته اند بنابراین حتما با شخصیت و عظمت امیرالمومنین امام علی علیه السلام به خوبی آشنا شده اید مخصوصا وقتی که می گوید :

خدایا! مرا كمال گسستن از غير و پيوستن به خودت عطا كن‏ديده دلهايمان را با فروغ نگاه به خود، روشن ساز تا ديده‏هاي بصيرت دل، حجابهاي نور را از هم به درد و به كانون عظمت‏برسد و جانهاي ما آويخته درگاه عزت و قدس تو گردد.

اوچنان درعالی ترین درجه اعتماد به نفس قراردارد که دربسترپیامبرشجاعانه می خوابد و ازجان حضرت مراقبت میکند و درجنگ خندق وقتی که عمروبن عبدود به او اهانت می کند چند قدم راه می رود و برخود مسلط می شود و خشم خود را فرو میخورد تا مباداغیرخدا را درکار خود شریک کندو یاغذای خورد را به مسکین و یتبم و اسیر می دهد و میگوید من هیچ گونه چشم داشتی ندارد و حتی انتظار تشکر هم ندارد لانُریدُ مِنْکُمْ جَزاءً و لاشُکُوراً و دراین مسیر به جایی می رسد که تنها شاهد و گواه حقانیت پیامبر خوانده می شود

البته یک حقیقت محض را باید بپذیریم که دست بشرازابعادمعنوی و علمی ومعرفتی حضرت علی کوتاه است وهرقدر هم از مولا گفته شود قطره ای ازدریای وجودی ایشان نخواهد بود

ان شاالله با مددگرفتن از خودشان و گفتن ذکریا علی ذره ای ازفضائل مولا را بتوانم  یک شنبه ها دراین جا بیان کنم



تاريخ : یکشنبه 17 فروردین1393 | 23:43 | نویسنده : خادم الرقیه |

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمؤمنین

و الائمه المعصومین"علیهم السلام"

« یعسوب الدین » یکی از القاب زیبای مولی امیرالمؤمنین "علیه السلام" است.


آیا می‌دانید «یعسوب» به چه معناست؟

و چرا به امیر المومنین (صلوات الله علیه) یعسوب الدین میگویند؟

۱-آن حضرت را یعسوب الدین و یعسوب المؤمنین نامیده‏اند،

زیرا یعسوب در زبان عرب به معنای ملكه زنبوران عسل است كه از همه قوى‏تر و هوشیارتر است،بر در كندو مى‏ایستد و هر زنبورى كه عبور مى‏كند دهانش را مى‏بوید، اگر بوى بدى از او بشنود مى‏فهمد كه از گیاه بدى استفاده كرده،پس او را دو نیم مى‏كند و بر دو كندو مى‏افكند تا زنبورهاى دیگر عبرت گیرند.

على (علیه السلام ) نیز بر در بهشت مى‏ایستد و دهان مردم را مى‏بوید،هر كسى را كه بوى دشمنى خود ازاو بشنود در آتش دوزخ مى‏افكند.

2- ابن ابی الحدید که از بزرگان اهل سنت است، در این باره می گوید: این دو لقب را پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) در دو نوبت به علی (علیه السلام) بخشید. یک بار به او لقب یعسوب الدین را داد؛

یعنی مالک و رئیس و حاکم دین، و در نوبت دیگر فرمود: یعسوبُ المؤمنین؛ یعنی آقا و رئیس مؤمنان

و فرموده اند: "علی یعسوب الدین و المال ( المعاویه ) یعسوب الظلمه."

می دانید یعسوب یعنی چه ؟؟ به فرمانده زنبوران عسل یعسوب می گویند.

حدیث می فرماید: علی (عليه السلام ) فرمانده و یعسوب دین است و مال فرمانده ظالمین. در احادیث دیگری فرموده اند: و معاویه یعسوب ظالمین است.

معلوم می شود دشمنی با امیر المومنین (عليه السلام ) به خاطر مال بوده و آنچه مال برای ظلمه انجام می دهد امیرالمؤمنین (عليه السلام ) برای اهل دین انجام می دهند.

همچون زنبور عسل باشيد !

روزى على (عليه السلام ) به جمعى از شيعيان خود فرمود:

در ميان مردم همانند زنبور عسل در ميان ساير پرندگان باشيد، كه هيچ پرنده اى نيست جز اينكه زنبور عسل را ناتوان مى شمرد و اگر بدانند كه چه بركتى در اندرون او نهفته است هرگز چنين رفتارى درباره اش نمى كردند.

با زبان و پيكرتان با مردم آميزش كنيد (صرفا رفتارى صورى و ظاهرى ) و با دل و عمل خود از آنان كناره گيريد، براى هر فردى همانى است كه به دست آورده و روز قيامت با كسى محشور شود كه دوستش مى داشته است . (1)

لذا در روايت است كه على (عليه السلام ) فرمود:

شيعيان من مانند زنبور عسل اند كه جز پاك نمى خورند و بجز خوبى پس نمى دهند، ساير حشرات آن حيوان (زنبور عسل ) را ناچيز مى شمارند اما از باطن او خبر ندارند (2)

لذا به همين جهت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) اميرالمؤ منين (عليه السلام ) را يعسوب مؤمنين ناميد و يعسوب به معناى ملكه كندوى عسل است .

http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/new_folder/%D8%AC%D8%AF%D8%A7%20%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87%20%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7.gif

امير النحل

نحل زنبور عسل را گويند.شاعرى گفته است:

ولايتي لامير النحل تكفيني‏
عند الممات و تغسيلي و تكفيني‏
و طينتي عجنت من قبل تكويني‏
من حب حيدر كيف النار تكويني

«ولايت و دوستى من با امير نحل،در وقت مرگ و غسل و كفن مرا كفايت مى‏كند. سرشت من پيش از آفرينشم با دوستى حيدر آميخته،پس چگونه آتش مرا خواهد سوخت؟»1ـعلامه سبط ابن جوزى گويد: مؤمنان به زنبور عسل مانند،زيرا زنبور عسل چيز پاكيزه مى‏خورد و چيز پاكيزه مى‏نهد،و على امير مؤمنان است. (1)

2ـ امام صادق عليه السلام فرمود: محققا شما در ميان مردم مانند زنبور عسل در ميان پرندگان هستيد. اگر پرندگان از محتواى درون زنبور عسل با خبر بودند يك زنبور عسل باقى نمى‏ماند و همه را مى‏خوردند همچنين اگر مردم را از محبتى كه شما از ما خاندان در دل داريد با خبر مى‏شدند شما را با زخم زبانهاشان مى خوردند و در نهان و آشكار به شما ناسزا مى‏گفتند .خداوند رحمت كند بنده‏اى از شما را كه بر ولايت ما باشد. (2)



تاريخ : یکشنبه 17 فروردین1393 | 23:13 | نویسنده : خادم الرقیه |

الأنزع البطين

انزع از ماده «نزع» است به معناى كسى كه موى جلوى سر او ريخته باشد،و نيز به معناى كنده شدن و بريده شدن از چيزى است از جمله از شرك و گناه.

بطين از «بطن» است به معناى كسى كه شكم بزرگ دارد، و نيز كسى كه باطنش از علم سرشار است.

3ـرسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: اى على، خداوند تو را و خاندان و شيعيان و دوستان شيعيان تو را آمرزيده است، پس مژدهباد تو را كه تو انزع بطين هستى، از شرك بريده‏اى و از علم سرشارى. (3)

4ـعلامه سبط ابن جوزى گويد:او را بطين گويند، زيرا باطنش سرشار از علم بود، او خود مى‏گفت : «اگر برايم بالشى تا كنند(بر آن نشينم و)همانا در تفسير بسم الله الرحمن الرحيم برابر يك بار شتر مطلب گويم».و او را انزع گيند، زيرا از شرك بريده بود. (4)

5ـابن اثير گويد: در وصف على عليه‏السلام آمده كه او انزع بطين بود. آن حضرت موى جلو سرش ريخته بود،و شكمى بزرگ داشت. و گويند: معنايش آن است كه او از شرك بريده بود و باطن او از علم و ايمان سرشار بود. (5)

6ـابن منظور گويد: تازيان ريختگى موى جلوى سر را دوست مى‏دارند، و چنين كسى را به فال



تاريخ : یکشنبه 17 فروردین1393 | 23:10 | نویسنده : خادم الرقیه |
بسم رب العلی علیه السلام

در روایت‌های گوناگون شیعی و سنی از امیرالمؤمنین حضرت علی(ع) به «قسیم النار، قسیم الجنه و النّار، قسیم النار و الجنه و ...» یاد شده است، اما دلیل آن چیست؟ این سؤالی است که مأمون ۱۲ قرن پیش از امام علی‌بن موسی‌الرضا(ع) پرسید و پاسخ گرفت.
اصل احاديث از منابع شيعه
عن عبد الله بن عباس قال : قال رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) : ... معاشر الناس ، إن عليا قسيم النار ، لا يدخل النار ولي له ، ولا ينجو منها عدو له ، إنه قسيم الجنة ، لا يدخلها عدو له ، ولا يزحزح عنها ولي له .
امالي شيخ صدوق ص 83 ، به سند ديگر خصال ، شيخ صدوق ، ص 496
از عبدالله بن عباس نقل شده است که گفت : رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند : ... اي گروه مردم ! همانا علي تقسيم کننده جهنم (نار) است کسي که ياور و دوست او باشد وارد آتش نخواهد شد و کسي که دشمن او باشد از آن نجات نخواهد يافت . همانا او تقسيم کننده بهشت است کسي که دشمن او باشد وارد آن نخواهد شد و کسي که دوست او باشد از آن محروم نخواهد شد.
قال(علي ابن موسي الرضا) قال رسول الله " ص " يا علي انك قسيم الجنة والنار .عيون اخبار الرضا ج 1 ص 30
حضرت علي بن موسي الرضا فرمودند : رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم فرمودند :
اي علي ! همانا تو تفسيم کننده بهشت و جهنم هستي .
عن سليمان بن خالد ، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد الصادق ، عن آبائه عليهم السلام قال : قال رسول الله صلى الله عليه وآله لعلي عليه السلام : ... يا علي أنت قسيم الجنة والنار ، لا يدخل الجنة إلا من عرفك وعرفته ، ولا يدخل النار إلا من أنكرك وأنكرته . امالي شيخ مفيد ص 213
از سليمان بن خالد از
امام صادق عليه السلام از پدرانشان از رسول خدا صلي الله عليه و اله و سلم به حضرت علي عليه السلام فرمودند : ... اي علي تو قسمت کننده بهشت و دوزخي وارد بهشت نمي شود مگر کسي که او تو را و تو او را بشناسي (جزء شيعيان واقعي تو باشد) و وارد دوزخ نمي شود مگر کسي که تو را انکار کند و تو او را انکار کني.
اين روايت به چند صورت قسيم النار والجنه، قسيم النار ، قسيم الجنه و النار ، السلام عليک يا قسيم النار و الجنه، در منابع ذيل آمده است:
الکافي کليني ج 4 ص 570، معاني الاخبار شيخ صدوق ص 206، تهذيب الاحکام شيخ طوسي ج 6 ص 29، روضه الواعظين فتال نيشابوري ص 100و 118، المسترشد طبري شيعي ص 264، امالي شيخ مفيد ص 213، امالي شيخ طوسي ص 305 و 629، احتجاج طبرسي ج 1 ص 209و 341،مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 8 و ج 3 ص 28، الطرائف سيد بن طاووس ص 76، مدينه المعاجز ج 1 ص 280
روايت از منابع اهل سنت
اين روايت در بسياري از منابع اهل سنت نقل شده است و اگر چه برخي از متعصبين سعي در تضعيف اين روايت کرده اند اما جايي که اين روايت در کتب لغت نيز راه پيدا مي کند و به اسناد متعدد در کتب معتبر اهل سنت نقل مي شود ديگر اشکال بهانه جويان جايي ندارد اکنون به برخي از نقلها در منابع اهل سنت اشاره مي کنيم:
عن علي رضي الله تعالى عنه أنا قسيم النار .
الفايق في غريب الحديث جارالله زمخشري ج 3 ص 97
از حضرت علي عليه السلام فرمودند : من تقسيم کننده دوزخ هستم .
وروى أيضا عن الأعمش عن موسى بن طريف ، عن عباية ، قال سمعت عليا ( ع ) ، وهو يقول : أنا قسيم النار .
شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 2 ص 260 و ج 19 ص 140.
و همچنين روايت شده است از اعمش از موسي بن طريف از عبايه که گفت از علي عليه السلام شنيدم در حالي که مي فرمود: من تقسيم کننده دوزخ هستم .
عن عباية عن علي قال : أنا قسيم النار ، إذا كان يوم القيامة قلت هذا لك وهذا لي .
البدايه و النهايه ج 7 ص 392
از حضرت علي عليه السلام نقل شده است که فرمودند : من قسمت کننده دوزخم زماني که روز قيامت فرا رسد مي گويم (به آتش ) اين (شخص) براي تو و اين (شخص) براي من .
همچنين غريب الحديث ، ابن قتيبه ، ج 1 ، ص 377 ، النهايه في غريب الحديث ، ابن ثير ، ج 4 ، ص 61 و المناقب ، خوارزمي ، ص 41 و کنزالعمال متقي هندي ج 13 ص 152، تاريخ مدينه دمشق ج 42 ص 298 ، الشفا بتعريف حقوق المصطفى ، ج 1 ، 338 ، تاج العروس، زبيدي ، ج 17، ص 569. لسان العرب، ابن المنظور ، ج 12، ص 479 ، ينابيع المودة لذوي القربى، القندوزي: ج 1، ص 249 ، المعرفة و التاريخ ، الفسوي ج 3 ص 84 ، امالي ، شجري جرجاني ، ج 1 ، ص 177 ، اساس البلاغة ،‌زمخشري ، ج 1 ، ص 507 ، چاپ دارالفكر ، النهاية في غريب الاثر ، ج 4 ، ص 61 ، چاپ مكتبة العلمية ، غريب الحديث ، ابن الجوزي ، ج 2 ، ص 243.
هارون بن يزيد خلال از علماي قرن چهارم (م 311ق) بعد از نقل اين روايت مي نويسد:
قلت لخالد حدثكم به أبو عوانة عن الأعمش قال نعم إسناده صحيح
السنة ، خلال ، ج 3 ، ص 510.
دلیل نامگذاری درروایتی ازامام صادق علیه السلام و امام رضا علیه السلام
از مفضل بن عمر نقل شده است که گفت به امام صادق عليه السلام عرض کردم به چه علت اميرالمومنين علي بن ابي طالب قسيم الجنه و النار گفته شده است ؟ حضرت فرمودند : به خاطر اينکه دوست داشتن او ايمان و دشمن داشتن او کفر است ، و همانا بهشت براي اهل ايمان آفريده شده است و نار براي اهل کفر خلق شده است بنابر اين حضرت علي عليه السلام به اين علت قسيم الجنه و النار است بنابر اين در بهشت وارد نمي شود مگر اهل محبت و دوستي با او و وارد آتش نمي شود مگر اهل دشمني با او .
همچنين در روايت ديگري از امام رضا عليه السلام آمده است :
ابا صلت هروي نقل کرده است که روزي مامون به امام رضا عليه السلام گفت : يا اباالحسن ما را از پدرت اميرالمومنين آگاه ساز که به چه علت قسيم الجنه و النار خوانده شده است و اين به چه معنا است که اين مطلب فکر مرا مشغول ساخته است پس امام رضا عليه السلام به او فرمودند اي مامون آيا تو از پدرت و او از پدرانش از ابن عباس از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نقل نکرديد که گفت از رسول خدا شنيدم مي فرمايند: حب علي ايمان و دشمني با علي کفر است ؟ پس مامون پاسخ داد آري پس حضرت فرمودند : پس تقسيم مي کند بهشت و دوزخ را زماني که ايمان و کفر بر اساس حب و بغض او باشد پس بنابر اين او قسيم الجنه و النار است
علت نامگذاري از نظر احمد بن حنبل
كنجي شافعي مي نويسد :
پس اگر گفته شود اين روايت ضعيف است مي گويم : محمد بن منصور طوسي گفت : ما نزد احمد بن حنبل بوديم پس شخصي به او گفت : چه مي گويي درباره اين حديث كه روايت شده است كه حضرت علي (ع) گفته است : من تقسيم كننده آتش هستم ؟‌ پس احمد گفت : چه اشكالي از اين حديث ديديد آيا ما روايت نكرديم كه رسول خدا به پيامبر فرمود : تو را جز مومن دوست نمي دارد و جز منافق دشمن نمي دارد ؟ گفتند : بله پس گفت : پس منافق كجاست ؟ گفتند :‌ در آتش پس گفت :‌ پس علي قسيم النار است.
احتجاج اميرالمومنين به اين حديث
ابن حجر مكي نقل مي كند :
أخرج الدارقطني: إنّ عليّاً قال للستّة الذين جعل عمر الأمر شورى بينهم كلاماً طويلاً من جملته: اُنْشِدُكُم باللّه، هل فيكم أحد قال له رسول اللّه: يا علي، أنت قسيم النّار والجنّة يوم القيامة، غيري؟ قالوا: اللّهمّ لا. ومعناه ما رواه غيره عن عليّ الرضا أنّه قال له: أنت قسيم الجنّة والنّار، فيوم القيامة تقول للنار: هذا لي وهذا لك .
الصواعق المحرقة 2: 369 ، سمط النجوم العوالي ، عاصمي شافعي ، دارالكتب العلمية ، ج 3 ص 63 .
دارقطني روايت كرده است كه حضرت علي عليه السلام به شش نفري كه عمر آنها را در شوري قرار داده بود سخنان زيادي گفت كه مقداري از آن اين است : شما را به خدا قسم مي دهم آيا در بين شما كسي است كه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم به او گفته باشد : اي علي تو در روز قيامت تقسيم كننده جهنم و بهشتي ، غير از من ؟ همه گفتند : خدا را شاهد مي گيريم كه نه . و در معناي اين روايت روايتي است كه ديگران از امام رضا عليه السلام نقل كرده اند كه رسول خدا به حضرت علي عليه السلام گفت : تو تقسيم كننده بهشت و جهنمي پس روز قيامت به آتش مي گويي اين (شخص) براي من و اين (شخص) براي تو .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوستان برا مطالب بیشتر به منابع زیر مراجعه کنید


تاريخ : یکشنبه 17 فروردین1393 | 23:3 | نویسنده : خادم الرقیه |
این واژه در قرآن مجید، دو بار به کار رفته است‌: "فَمَن یَکْفُرْ بِالطَّـَغُوت‌ِ وَیُؤْمِن بِاللَّه‌ِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَة‌ِ الْوُثْقَی‌َ;(بقره‌،256) کسی که به طاغوت [=بت و شیطان و هر موجود طغیانگر] کافر شود و به خدا ایمان آورد، به "دستگیرة محکمی چنگ زده است‌." 2. "وَ مَن یُسْلِم‌ْ وَجْهَه‌ُوَّ إِلَی اللَّه‌ِ وَ هُوَ مُحْسِن‌ٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَة‌ِ الْوُثْقَی‌َ;(لقمان‌،22) کسی که روی خود را تسلیم خدا کند، در حالی که نیکوکار باشد، به "دستگیرة محکمی‌" چنگ زده ]و به تکیه‌گاه مطمئنی تکیه کرده است‌[." در آیة اول "ایمان به خدا" و در آیة دوم "توجّه به خدا"، عروة الوثقی‌، نامیده شده است‌. "عروة الوثقی‌" از نظر لغوی به معنای "دستگیرة محکم‌" است‌. خداوند خواسته است از باب "تشبیه معقول به محسوس‌" چیزهایی که با حواس ظاهری حس نمی‌شوند را به چیزی که با حواس ظاهری ما درک می‌شود، تشبیه کند. اینجا نیز خداوند می‌خواهد به ما بفهماند که چطور وقتی به دستگیره و ریسمان محکمی تمسّک کرد، سقوط نمی‌کنی ایمان به خدا و توجه به سوی او هم از افتادن و سقوط در ورطة کفر و الحاد و انحراف حفظ می‌کند.(تفسیر مجمع البیان مرحوم طبرسی‌، ج 1ـ2، ص 631، نشر دارالمعرفة‌.) البته از امام صادق‌روایت شده است که‌: منظور از "عروة الوثقی‌" ایمان به خداوند واحدی است که شریک ندارد. و از امام باقر7 روایت شده است که‌: مقصود از آن دوستی ما اهل‌بیت‌: است‌.(تفسیر صافی‌، فیض کاشانی‌، ج 1، ص 284، نشر اعلمی‌.) در حدیثی نیز که اهل‌سنّت آن را نقل کرده‌اند. و نیز امام رضا از پیامبر نقل کرده‌اند که‌: "بعد از من یعنی پیامبر فتنه‌ای تاریک و ظلمانی خواهد بود; تنها کسانی از آن رهایی می‌یابند که به عروة‌الوثقی چنگ زنند، عرض شد: ای رسول خدا! عروة الوثقی چیست‌؟ فرمود: ولایت سید اوصیأ است‌. عرض شد: یا رسول اللّه‌! سید اوصیأ کیست‌؟ فرمود: امیرمؤمنان‌. عرض شد: امیرمؤمنان کیست‌؟ فرمود: مولای مسلمانان و پیشوای آنان بعد از من‌. باز برای این که پاسخ صریح‌تری بگیرند عرض کردند او کیست‌؟ فرمود: برادرم علی بن ابی طالبالبته تفسیر عروة الوثقی به ایمان به خدا، ولایت‌، دوستی اهل‌بیت‌، علی‌و غیره‌، هیچ منافاتی با هم ندارند; زیرا این‌ها از باب ذکر مصداق است‌; و همة این‌ها دارای این ویژگی هستند که اگر به آن‌ها تمسّک کنی‌، همواره در طریق هدایت باقی خواهی ماند و گمراه نمی‌شوی‌

منبع : http://shahrakramazan.mihanblog.com/post/190



تاريخ : یکشنبه 17 فروردین1393 | 23:2 | نویسنده : خادم الرقیه |

سال ها پیش در این شهر درختی بودم

یادگار کهن از دوره ی سختی بودم

هرگز از همهمه ی باد نمی‌لرزیدم

ناز پروده چه اقبال و چه بختی بودم

به برومندی من بود درختی کمتر

رشد می کردم و می شد تنه‌ام محکم‌تر

من به آینده ی خود روشن و خوش بین بودم

باغ را آینه‌ای سبز به آیین بودم

روزها تشنه ی هم‌صحبتیِ با خورشید

همه شب هم نفس زهره و پروین بودم

ریشه در قلب زمین داشتم و سر به فلک

برگ‌هایم گل تسبیح به لب مثل ملَک

راستی شکر خدا برگ و بری بود مرا

با درختانِ دگر سِرّ و سَری بود مرا

دست و دل بازتر از سرو و صِنوبر بودم

چتری از سایه و شهد و ثمری بود مرا

چشم من بود به شاهین ترازوی خودم

تکیه کردم همۀ عمر به بازوی خودم

ناگهان پیک خزان آمد و باد سردی

باغ شد صحنه ی طوفان بیابان گردی

در همان حال که احساس خطر می‌کردم

نرم و آهسته ولی با تبر آمد مردی

تا به خود آمدم از ریشه جدا کرد مرا

ضربه‌هایش متوجّه به خدا کرد مرا

حالتی رفت که صد بار خدایا کردم

از خدا عاقبت خیر تمنّا کردم

گر چه از زخمِ تبر روی زمین افتادم

از سعادت به رُخم پنجره‌ای وا کردم

از من سوخته دل بال و پری ساخته شد

کم کم از چوب من آن روز دری ساخته شد

وقف دیوارِ حرم‌خانه ی ماهم کردند

هر چه در بود در آن کوچه نگاهم کردند

از همان روز که سیمای علی را دیدم

همه شب تا به سحر چشم به راهم کردند

مثل خود تشنه ی سیراب نمی‌دیدم من

این سعادت را در خواب نمی دیدم من

بارها شاهد رُخسار پیمبر بودم

مَحرم روز و شب ساقی کوثر بودم

تا علی پنجه به این حلقه ی در می‌افکند

به خدا از همه ی پنجره‌ها سر بودم

دست‌های دو جگر گوشه که نازم می‌کرد

غرق در زمزمه و راز و نیازم می‌کرد

به سرافرازی من نیست دری روی زمین

خورده بر سینه ی من بال و پر روح الامین

سایه ی وحی و نبوت به سرم بوده مدام

به خدا عاقبت خیر همین است همین

هر زمانی که روی پاشنه می‌چرخیدم

جلوۀ روشنی از نور خدا می‌دیدم

گاه گاهی که زِ من فاطمه می‌کرد عبور

موج می‌زد به دلم آینه در آینه نور

سبزپوشان فلک پشت سرش می‌گفتند

«قل هو الله احد»، چَشم بد از روی تو دور

سوره ی کوثری و جلوه ی طاها داری

آن چه خوبان همه دارند تو تنها داری!

دیدم از روزنِ در جلوه ی احساسش را

عطر گل‌های بهشتی و گل یاسش را

دیده‌ام مائده‌ای را که فرستاده خدا

دیده‌ام فاطمه و گردش دستاسش را

زیر آن سقف گلین عرش فرود آمده بود

روح همراه ملائک به درود آمده بود

هر گرفتار غمی حلقه بر این در می زد

هر که از پای می‌افتاد به من سر می زد

آیۀ روشن تطهیر در این کوچه مدام

شانه در شانۀ جبریل امین پر می زد

یک طرف شاهد نجوای یتیمان بودم

یک طرف محو شکوفایی ایمان بودم

من ندانستم از اوّل که خطر در راه است

عمر این دلخوشی زودگذر در راه است

دارد این روز مبارک، شب هجران در پی

شب تنهایی ریحان رسول الله است

مانده بودم که چرا آینه را آه گرفت؟

یا پس از هجرت خورشید چرا ماه گرفت؟

رفت پیغمبر و دیدم که ورق برگشته

مانده از باغ نبوت گل پرپر گشته

مهبط وحی جدا گردید جبریل جدا

مسجد و منبر و محراب و حرم سرگشته

هست در آینه ی باغ خزان دیده ملال

نیست هنگام اذان صوت دل انگیز بلال

همه حیرت زده افروختنم را دیدند

دیده بر صحن حرم دوختنم را دیدند

بی وفایان همه آن روز تماشا کردند

از خدا بی‌خبران سوختنم را دیدند

سوختم تا مگر از آتش بیداد و حسد

چشم زخمی به جگر گوشۀ یاسین نرسد

هیچ آتش به جهان این همه جانسوز نشد

شعله جان سوز اگر بود جهان سوز نشد

رسم آتش زدن از عهد خلیل الله است

آتش آن روز گلستان شد و امروز نشد

آه از این شعله که خاموش نگردد هرگز

داغ این باغ فراموش نگردد هرگز

سوخت در آتشِ بیداد رگ و ریشه و پوست

پشت در این علی است و همه ی هستی اوست

یادم از غفلت خویش آمد و با خود گفتم

حیف آن روز به نجّار نگفتم ای دوست

تو که در قامت من صبر و رضا را دیدی

بر سر وسینه ی من میخ چرا کوبیدی؟

همه رفتند و به جا ماند درِ سوخته‌ای

دفتری خاطره از آتشِ افروخته‌ای

روی گلبرگ شقایق بنویسید هنوز

هست در کوچه ی ما چشمِ به در دوخته‌ای

تا بگویند در این خانه کسی می‌آید

مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید...

                                                شاعر:استادمحمد جواد غفورزاده (شفق)



تاريخ : شنبه 16 فروردین1393 | 14:14 | نویسنده : خادم الرقیه |
امام خمینی در دوران جوانی باسیداحمدزنجانی برای زیارت به مشهدمقدس رفته بودند.درصحن حرم امام رضا(علیه السلام )باشیخ حسنعلی نخودکی مواجه شدند.امام که دران زمان شایدسی یا چهل سال بیشترنداشت وقت راغنیمت شمرد نزدشیخ رفت وگفت:باشماسخنی دارم.حاج حسنعلی نخودکی گفت:من درحال انجام دادن اعمال هستم.ادربقعه حرعاملی بمانیدمن خودم پیش شمامی ایم.بعدازمدتی حاج حسنعلی نزد انها امدوپرسید:چه کاردارید؟امام خمینی خطاب به ایشان وروبه گنبدوبارگاه امام رضا(علیه السلام )گفت:تورابه این امام رضا(علیه السلام )اگرعلم  کیمیاداری به ماهم بده.شیخ حسنعلی باامام فرمود:اگرمابه شماکیمیابدهیم وشماتمام کوه ودرودشت راطلاکردید،ایاقول میدهید که بجااستفاده کنیدوان راحفظ کنیدودر جایی بکارنبرید؟امام اندکی تامل کرد و سپس گفت:نه نمیتوانم چنین قولی بدهم! شیخ حسنعلی نخودکی که این سخن صادقانه راازامام شنیدگفت:حالاکه نمیتوانید کیمیاراحفظ کنیدمن بهترازکیمیارابه شمایاد میدهم.اینکه بعدازنمازهای واجب یک بار ایت الکرسی راتا(هوالعلی الظیم)بخوان. بعدتسبیحات حضرت زهرا(س)رابگو(۳۴ مرتبه الله اکبر،۳۳مرتبه الحمدلله ،۳۳مرتبه سبحان الله ویک بارلااله الاالله)وپس ازان سه مرتبه سوره توحیدرابخوان وسه صلوات بفرست.دراخرنیزسه بارایه مبارکه  (وَ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجاً وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَ مَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ
انَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْراً)ایه دو و سه سوره طلاق



تاريخ : چهارشنبه 13 فروردین1393 | 14:3 | نویسنده : خادم الرقیه |

 رسيده روز طبيعت ولي طبيعي نيست

که درد پهلوي مادر دگر طبيعي نيست

فراتر است ز حدّ تصورم دردش

صداي ناله مادر دگر طبيعي نيست

کدام گل چه سر و سبزه و دل و چمني؟؟؟

که زردي گل حيدر دگر طبيعي نيست...

فتاد روي سري در،دري که سنگين است

دگر براي همين درد سر طبيعي نيست

حسن فتاده ز آب و غذا ولي زهرا

به جان فاطمه حال پسر طبيعي نيست

چه واژه هاي بدي آمده بميرم من

در و سر و لگد و ميخ در....طبيعي نيست....



تاريخ : چهارشنبه 13 فروردین1393 | 1:3 | نویسنده : خادم الرقیه |
*واقعا آموزنده است؛ بخونید* 

 

حسام  الدین آشنا در صفحه شخصی خود در فیس بوک نوشته است:

حدود 20 سال پیش منزل ما خیابان 17 شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم پیش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام شیخ هادی که امور مسجد از قبیل نماز جماعت ، مراسم شبهای قدر ، نماز عید و جشن نیمه شعبان را برگزار می کرد اگر کسی می خواست دخترش را شوهر بدهد و یا برای پسرش زن بگیرد با شیخ هادی مشورت می کرد و در آخرهم شیخ خطبه عقد را جاری میکرد ، اگر کسی در محله فوت میکرد شیخ هادی برای او نماز میت می خواند و کارهای بسیاردیگر ...

یک روز من برای خواندن نماز مغرب و عشاء راهی مسجد شدم و برای گرفتن وضو به طبقه

> پائین که وضوخانه در آنجا واقع بود رفتم ، منتظر خالی شدن دستشویی بودم که در این حین، در یکی از دستشوییها باز شد و شیخ هادی از آن بیرون آمد با هم سلام و علیک کردیم و شیخ بدون اینکه وضو بگیرد دستشویی را ترک کرد.

من که بسیار تعجب کرده بودم به دنبال شیخ راهی شدم که ببینم کجا وضو می¬گیرد و با کمال شگفتی دیدم شیخ هادی بدون گرفتن وضو وارد محراب شد و یکسره بعد از خواندن اذان و اقامه نماز را شروع کرد و مردم هم به شیخ اقتداء کردند من که کاملا گیج شده بودم سریعا به حاج علی که سالهای زیادی با هم همسایه بودیم گفتم حاجی شیخ هادی وضو ندارد ، خودم دیدم از دستشویی اومد بیرون ولی وضو نگرفت. حاج علی که به من اعتماد کامل داشت با تعجب گفت خیلی خوب !!! فرادا می خوانم .

این ماجرا بین متدینین پیچید ، من و دوستانم برای رضای خدا، همه را از وضو نداشتن شیخ هادی آگاه کردیم و مامومین کم کم از دور شیخ متفرّق شدند تا جائیکه بعد از چند روز خانواده او هم فهمیدند. زن شیخ قهر کرد و به خانه پدرش رفت ، بچه های شیخ هم برای این آبروریزی ، پدر را ترک کردند .

دیگر همه جا صحبت از مشکوک بودن شیخ هادی بود آیا اصلا مسلمان است ؟ آیا جاسوس است ؟ و آیا ...

شیخ بعد از مدتی محله ی ما را ترک کرد و دیگر خبری از او نبود ... ، ما هم بهمراه دوستان و متدینین خوشحال از این پیروزی ، در پوست خود نمی گنجیدیم ، بعد از مدتی از حوزه علمیه یک طلبه ی جوان فرستادند و اوضاع به حالت عادی برگشت .

بعد از دوسال از این ماجرا، من به اتفاق همسرم به عمره مشرف شدیم در مکه بخاطر آب و هوای آلوده بیمار شدم. بعد از بازگشت به پزشک مراجعه کردم و دکتر پس از معاینه مقداری قرص و آمپول برایم تجویز کرد . روز بعد وقتی می خواستم برای نماز به مسجد بروم تصمیم گرفتم قبل از آن به درمانگاه بروم و آمپول بزنم ،پس از تزریق به مسجد رفتم و چون هنوز وقت اذان نشده بود وارد دستشویی شدم تا جای آمپول را آب بکشم. درحال خارج شدن از دستشویی، ناگهان به یاد شیخ هادی افتادم !!! چشمانم سیاهی می رفت، همه چیز دور سرم شروع به چرخیدن کرد انگار دنیا را روی سرم خراب کردند. نکند آن بیچاره هم می خواسته جای آمپول را آب بکشد .!؟!؟ نکند ؟! ؟! نکند ؟! ؟!

دیگر نفهمیدم چه شد. به خانه برگشتم تا صبح خوابم نبرد و به شیخ هادی فکر میکردم که چگونه من نادان و دوستان و متدینین نادان تر از خودم ندانسته و با قصد قربت آبرویش را بردیم .. خانواده اش را نابود کردیم و ...

از فردا، سراسیمه پرس و جو را شروع کردم تا شیخ هادی را پیدا کنم. به پیش حاج ابراهیم رفتم به او گفتم برای کار مهمی دنبال شیخ هادی میگردم او گفت : شیخ دوستی در بازار حضرت عبدالعظیم داشت و گاه گاهی به دیدنش میرفت اسمش هم حاج احمد بود و به عطاری مشغول بود. پس از خداحافظی با حاج احمد یکراست به بازار شاه عبدالعظیم رفتم و سراغ عطاری حاج احمد را گرفتم. خوشبختانه توانستم از کسبه آدرسش را پیدا کنم بعد چند دقیقه جستجو پیر مردی با صفا را یافتم که پشت پیشخوان نشسته و قرآن می خواند سلام کردم جواب سلام را با مهربانی داد و گفتم ببخشید من دنبال شیخ هادی میگردم ظاهرا از دوستان شماست ، شما او را می شناسید ؟

پیرمرد سری تکان داد و گفت دو سال پیش شیخ هادی در حالیکه بسیار ناراحت و دلگیر بود و خیلی هم شکسته شده بود پیش من آمد ، من تا آن زمان شیخ را در این حال ندیده بودم. بسیار تعجب کردم وعلتش را ازپرسیدم او در جواب گفت: من برای آب کشیدن جای آمپول به دستشویی رفته بودم که متدینین بدون اینکه از خودم بپرسند به من تهمت زدند که وضو نگرفته نماز خوانده ام ،خلاصه حاج احمد آبرویم را بردند ، خانواده ام را نابود کردند و آبرویی برایم در این شهر نگذاشتند ودیگر نمی توانم در این شهر بمانم ، فقط شما شاهد باش که با من چه کردند. بعد از این جملات گفت : قصد دارد این شهر را ترک گفته و به عراق سفر کند که در جوار حرم امیرالمومنین (ع) مجاور گردد تا بقیه عمرش را سپری کند من هم هرکاری کردم که مانعش شوم نشد. او گفت دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم ،او رفت و از آن روز به بعد دیگر خبری از او ندارم ...

ناگهان بغضم سرباز کرد و اشکهایم جاری شد که خدای من این چه غلطی بود که من مرتکب شدم ای کاش آن موقع کور می شدم و این جنایت را نمی کردم ای کاش حاج علی آن موقع بجای گوش دادن به حرفم توی گوشم میزد ای کاش ای کاش ... و این ای کاش ها که بیچاره ام میکرد .

الان حدود 20 سال است که از این ماجرا می گذرد و هر کس به نجف مشرف میشود من سراغ شیخ هادی را از او میگیرم ولی افسوس که هیچ خبری از شیخ هادی مظلوم نیست.

توجه داشته باشیم با ابروی افراد با سلیقه خودمان بازی نکنیم این عاقبتش است دنیای مجازی وحقیقی هم قرقی نداره آبرو مومن  از حرمت خانه کعبه هم بالاتره پس راحت با حرفامون و قضاوتای بی جامون ابروی کسی رو نبریم



تاريخ : سه شنبه 12 فروردین1393 | 13:59 | نویسنده : خادم الرقیه |
بسم رب الحسین

از بهترین توصیفاتی که راجع به حضرت امام حسین (علیه السلام) شده، زیارتنامه‌ای است منسوب به حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف ). مرحوم شیخ عباس قمی در کتاب گرانسنگ خود «نفس المهموم» عباراتی از این زیارت را بدون هیچ تردیدی به حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف ) نسبت می‌دهد، آنجا می فرماید:

«کُنتُ لِلرَّسُولِ وّلَداً و لِلقُرآن سَنَداً وَ للاُمَّة عَضُداً وَ فِی الّاعَهة مُجتَهِداً حافِظاَ لِلعَهد وَ المیثاق ناکِباَ عَن سُبُلِ الفُسّاق تَناوه تأوه المَجهُود طَوِیل الرُکُوع وَ السُّجُود زاهِداَ فِی الدُّنیا ژُهدَ الرّاحِل عَنها ناظِراَ بِعَین المُستَوحِشِینَ مِنها»؛ تو ای حسین! برای رسول خدا فرزند و برای قرآن سند و برای امت بازویی بودی، در طاعت خدا تلاش‌گر و نسبت به عهد و پیمان حافظ و مراقب بودی، از راه فاسقان سر بر می‌تافتی، آه می‌کشیدی، آه آدمی که به رنج و زحمت افتاده، رکوع و سجود تو طولانی بود، زاهد و پارسای در دنیا بودی، زهد و اعراض کسی که از دنیا رخت برکنده است، با دیده وحشت‌زدگان بدان نگاه می‌کردی.

حضرت مهدی(عج) در این عبارات، جد بزرگوار خویش را با 10 عنوان توصیف می‌کند:

1. امام حسین(ع)، فرزند سول خدا (صل الله علیه و اله) بود، او نواده پیامبر اکرم به شمار می‌رفت، و رسول خدا او را فرزند خویشتن می‌خواند.


2. او سند و پشتوانه قرآن بود. قرآن، با اتکا به وجود مقدس امام حسین(علیه السلام)، در جهان استقرار و گسترش یافت و هر آنچه را که قرآن کریم، در قالب الفاظ، بیان فرموده در وجود مطهر حسین(علیه السلام) رؤیت و مشاهده می‌شود.


3. آن حضرت بازوی امت بود، امت اسلامی با وجود حضرت حسین(علیه السلام) دارای بازویی پر توان و قدرتمند بوده و هست و به همین دلیل می‌تواند همه قدرت‌های ضد خدایی را در هم بشکند و نابود سازد.


4. امام حسین(علیه السلام) در راه اطاعت پروردگار، سخت کوش و تلاشگر بود. دعا، نیایش، ابتهال، نماز و مناجات شبانه وی در تاریخ، ضبط شده و خود مایه اعجاب آدمی است.
5. آن بزرگوار نگهدار عهد و میثاق بود. عهد و پیمان با خداوند یا با مردم را هرگز نقض نکرد و ثابت و استوار روی پیمان خویشتن می‌ماند و وفا می‌کرد.


6. او از راه و روش فاسقان و فاجران رویگردان بود. هرگز روی به آنان نیاورد و تمایل به سوی آنان نکرد و چطور ممکن است کسی که فناء‌فی‌الله پیدا کرده به مخالفان فرمان پروردگار روی بیاورد و به آنان تمایل پیدا کند؟!


7. امام حسین (علیه السلام) دردمندانه آه می‌کشید، چون ناله کسی که سخت به رنج و زحمت افتاده و بار سنگینی از غصه و اندوه در دل دارد و در سینه‌اش جراحتی التیام‌ناپذیر است.


8. رکوع‌ها و سجده‌های طولانی داشت، مدت‌ها در حال رکوع و سجود می‌ماند و ذکر خدا می‌کرد. به نظر می‌رسد که این جمله، رمز شوق عمیق و ریشه‌دار آن بزرگوار به معبود و محبوب حقیقی‌اش خداوند متعال است و چون از خلوت با خدا و انس به ذات لایزال او لذت می‌برد از این رو سجده را ـ که خلوت با خداست ـ طول می‌داده و احساس خستگی نمی‌کرده است.


9. سیدالشهداء (علیه السلام) نسبت به دنیا زاهد، بی‌رغبت و بی‌علاقه بود دنیا در نظر مبارک و خدابین آن حضرت، جلوه و جلا و فروغ و بهایی نداشت، چنان از دنیا اعراض کرده بود که گویا به کلی از آن برکنده شده و قدم در سرای ابدی و جهان آخرت گذاشته است.


10. آنجا که نظر دیگران نظر خریداری و نگاه عاشقانه بود، نظر آن بزرگوار به دنیا نظر انسان وحشت‌زده بود و نگاهش، نگاه دل‌بریدگان از آن، و بالاخره او از دنیا و زرق و برق آن در فرار بود که این چیزها در چشم انسان دریادلی چون امام حسین(علیه السلام) کمترین فروغی ندارد.
برگرفته از :http://shobeyr.behnamonline.net/




تاريخ : یکشنبه 10 فروردین1393 | 0:58 | نویسنده : خادم الرقیه |
منظور از اين عبارت امام حسين(ع) كه مي فرمايند: « أنا قتيل العبرات» چيست؟ يعني كدام اشكها را مي فرمايند؟ ,وآیا سند قرآنی دارد؟

در پاسخ به این پرسش به کطالب ذیل توجه نمایید :
عبارت‏هاى : اَنَا قتيل العَبَرة و السّلام على قتيل العبرات مربوط به اهمیت و نقش اشک ریختن بر امام‏حسين(ع) است و در جاهاى مختلفى ذكر گشته كه از آن جمله مى‏توان به زيارت اربعين امام‏حسين(ع) اشاره كرد.
يکي از معاني عبارتي مثل «انا قتيل العبره»اين است که من کشته رحمت هستم يعني به شهادت رسيدم تا جامعه اسلامي با اشک ريختن بر من لبريز از رحمت گردد و دل ها نرم و با يکديگر مهربان گردد. (ر.ک: فروغ شهادت، استاد علي سعادت پرور، ص 300، منابع در انجا بيان شده است)
مرحوم مجلسى در معناى اين جمله مى‏فرمايد: منظور اين است كه «هيچ مؤمنى به ياد من نمى‏افتد مگر اين كه گريه مى‏كند يا بغض، گلوى وى را مى‏گيرد»، (بحارالانوار، ج 110، ص 356)
2- توضیح تفصیلی این مطلب چنین است :
در برخى روايات از امام حسين - عليه السلام - با عنوان «كشته اشك» ياد شده است. خود حضرت - عليه السلام - در روايتى مى‏فرمايد: «انا قتيل العبرة؛ من كشته اشكم». در حديث ديگرى، امير مؤمنان، على - عليه السلام - چنين مى‏فرمايد:«يا عبرة كل مؤمن؛ اى جارى كننده اشك هر مومن»! در روايتى ديگر سيد الشهداء - عليه السلام - مى‏فرمايد: «انا قتيل العبرة لايذكر فى مومن الا استعبر؛ من كشته اشكم. هيچ مؤمنى مرا ياد نمى‏كند، مگر اين كه اشكش جارى مى‏شود.» در زيارتى از امام حسين - عليه السلام - مى‏خوانيم: «السلام على أسير الكربات و قتيل العبرات؛ درود بر گرفتار اندوه‏هاى بزرگ و كشته اشك‏ها». به راستى اين جمله‏ها چه پيامى دارند و كشته اشك بودن، چه مدح، ثنا و كمالى براى سيدالشهداء - عليه السلام - است؟
هستى با صفت رحمت حق آفريده شده و اين رحمت، شالوده و بنيان خلقت است و همه ذرات دستگاه آفرينش را فرا گرفته است؛ «و رحمتى وسعت كل شى‏ء»1. همه زيبايى‏ها و كمالات و فضيلت‏ها، پرتوى از صفت رحمت است كه از صفات جمال خداوند متعال است. هر كس از اين صفت بهره بيشترى داشته باشد، خدا گونه‏تر و به بارگاه ربوبى نزديك‏تر است. پيامبر خدا - صلى الله عليه و آله - كه در ميدان قرب و بندگى، گوى سبقت را از همگان ربوده، از همه بيشتر به اين خصلت آراسته است و هيچ كس مانند او آيينه دار اين كمال الهى نمى‏باشد و تنها او اين شايستگى را دارد.
كه خداوند درباره‏اش مى‏فرمايد:«و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين؛ ماتو را جز رحمت براى عالميان نفرستاديم».2 خاندان پاك پيامبر - صلى الله عليه و آله - نيز نمونه‏هاى بارز و كامل و جلوه گاه رحمت حق مى‏باشند. حضرت صادق - عليه السلام - در اين باره مى‏فرمايد:«الحمدلله الذى فضلنا على خلقه بالرحمة و خصنا اهل البيت بالرحمة؛3 ستايش از آن خداوندى است كه با صفت رحمت، ما را بر مخلوقاتش برترى بخشيد و رحمت خاص خود را ويژه خاندان ما گردانيد».
بندگان برگزيده خداوند، مردم را به بهره مندى و آشكار ساختن اين صفت دعوت نموده، فرموده‏اند: «من لا يرحم لا يرحم؛4 هر كس رحمت نورزد، مورد رحمت قرار نمى‏گيرد». بهترين نشانه وجود رحمت و دقت در درون انسان، اشك است. اشك، مسافرى است كه از ديار قلب برخاسته، به خانه چشم سفر مى‏كند و از مجراى ديده، فرو مى‏چكد. گوهر تابنده گنج دل است كه از زحمت قفل و كليد رها وفارغ است. چشم اشك بار، ترجمان دلى بهارى است و ريزش الماس اشك، نمايان گر جوشش چشمه رأفت و رحمت در صحراى دل است. اگر چشمه چشم بخشكد، خار قساوت و سنگدلى در زمين دل مى‏رويد. هيچ كيفرى براى انسان، سخت‏تر از قساوت قلب نيست. حضرت باقر - عليه السلام - مى‏فرمايد:«ما ضرب عبد بعقوبة اعظم من قسوة القلب؛5 هيچ بنده‏اى به كيفرى بزرگتر از سنگدلى، گرفتار نشده است».
همه گناهان، زشتى‏ها و بدى‏ها، در مزرعه قلب سخت مى‏رويد. در حديثى آمده است:«سخت دلى، از خشكى چشم و خشكى چشم، از زيادى گناهان و زيادى گناهان از علاقه به دنياست و علاقه و محبت به دنيا، ريشه همه خطاهاست.6 ريزش اشك، درياى عاطفه و احساس را به جوش مى‏آورد و مرواريد رحمت و رأفت را از دل خود به ساحل مى‏ريزد و عطر دلاويز مهربانى و لطف را در ميان جامعه پراكنده مى‏سازد.
بررسى شرايط و اوضاع حاكم بر دوران امام حسين - عليه السلام - اين حقيقت را بر انسان آشكار مى‏سازد كه ظلم و ستم و سنگدلى و بى رحمى در آن زمان به اوج خود رسيده بود و رحمت و رأفت و مهربانى به دست فراموشى سپرده شده بود. نگاهى اجمالى به جنايت‏هاى بنى اميه در سرزمين كربلا و رفتار ددمنشانه و بى رحمانه آنها با خاندان پيامبر - صلى الله عليه و آله - كافى است تا تصوير روشنى از مرگ انسانيت و عاطفه و احساس در مقابل ديدگان ما ترسيم شود. مردمى كه منظره جان دادن طفلى شيرخوارى بر اثر تشنگى در قلب سنگ آنها اثرى ندارد و گلوى نازك‏تر از گل او را آماج تير كينه و بغض خود قرار مى‏دهند، از فطرت پاك انسانى فرسنگ‏ها دور شده‏اند و رحم، مهربانى و عواطف پاك انسانى در قاموس آنها معناو مفهومى ندارد. ام كلثوم - سلام الله عليها خواهر شير دل امام حسين - عليه السلام - در فرازى از خطبه پر شور خود مى‏فرمايد:«و نزعت الرحمة من قلوبكم 7؛ رحمت و نرمى از قلب‏هاى شما گرفته شده است». در آن شرايط سخت و دشوار و در آن روزگار قحطى مهر و رحمت، هيچ چيز جز شهادت مظلومانه پاك‏ترين بنده برگزيده خدا، يعنى امام حسين - عليه السلام - و خانواده و ياران باوفايش، نمى‏توانست زنگار قساوت و سنگ دلى را از دل‏ها بزدايد و چشمه‏هاى خشكيده اشك را كه نشانه رحمت و نرم دلى است، دوباره بر گونه‏ها جارى سازد. امام حسين - عليه السلام - با جمله: «انا قتيل العبرة» مى‏خواهد بگويد: من كشته شدم تا با گريستن در مظلوميت و مصائب من، صفت رحمت شكوفا گردد و رحمت الهى شامل حال امت گردد. زلال اشك بر مظلوم، گرد و غبار گناهان و آلودگى‏ها و سنگ دلى‏ها را از صحن و سراى دل مى‏شويد و نسيم رحمت و صفا و همدلى را در كوى و برزن به ارمغان مى‏آورد. اكنون معناى اين حديث به خوبى روشن مى‏گردد كه مى‏فرمايد: «و ما بكى احد رحمه لنا و لما لقينا الا رحمة الله قبل ان تخرج الدمعة من عينه، فاذا سالت دموعه على خدّه، فلو ان قطرة من دموعه سقطت فى جهنم، لأطفئت حرها حتى لايوجد لها حر8؛ هر كس از روى رحمت بر ما و براى آن چه به ما رسيده، بگريد، پيش از روان شدن اشكش، مورد رحمت الهى قرار مى‏گيرد و اگر قطره‏اى از اشكش در جهنم بيفتد، چنان آتش آن را خاموش مى‏كند كه گرمايى براى آن باقى نمى‏ماند». تا درياى رحمت الهى كسى را در بر نگيرد، گوهر گران بهاى اشك روزى اش نمى‏شود و افشاندن درّ يتيم اشك، بر خاندان پيامبر - صلى الله عليه و آله - كه بهترين خلق خدايند، چنان سيل رحمت حق را جارى مى‏سازد كه از آتش جهنم كه ظهور قهر و غضب خداوند است، نشان و اثرى باقى نمى‏ماند.

برگرفته از وبلاگ :http://quran.porsemani.ir/node/3993




تاريخ : یکشنبه 10 فروردین1393 | 0:55 | نویسنده : خادم الرقیه |
ثار به معنای «خونِ ریخته شده قابل قصاص کردن» و «خون‌خواهی» است و ثار الله لقب حسین بن علی به معنای خون ریخته شده در راه خداست، و کسی که خدا خونخواه اوست. یعنی او متعلق به یک خانواده یا قبیله یا ملت نیست که خونبهایش را رئیس خانواده یا قبیله یا کشور بگیرد، بلکه متعلق به جهان انسانیت است و شهید راه خداست و خونبهای او ر ا خدا باید بگیرد. در واقع، خون خواهی او هرگز جنبه شخصی ندارد، بلکه نوعی انتقام از همه بدی‌ها و بدان عالم است.

واژه‌شناسی ثار

ثار به معنای «خونِ ریخته شده قابل قصاص کردن، خونبها، خون‌خواهی، قیام برای خونخواهی، خون‌خواه و قصاص کننده» آمده‌است. طریحی در مجمع البحرین، ثَأَرَ را به معنی انتقام گرفتن معنی کرده و ثارالله را تصحیف ثَأْرالله دانسته‌است. زبیدی در تاج العروس؛ ثَأر و ثار را به یک معنی دانسته و نوشته‌است: ثار به معنی خون است و گفته شده به معنی انتقام خون کسی را گرفتن نیز به کار می‌رود.

برخی گفته‌اند «ثار» نمی‌تواند به معنای خونخواهی (طلب خون) باشد، زیرا در این صورت معنای ترکیب «أنْ یَرْزُقَنی طَلَبَ ثارِکَ» -که در زیارت عاشورا آمده‌است- چنین خواهد شد:أنْ یَرْزُقَنی طَلَبَ طَلَبَ دَمِکَ»، که در بی‌معناست

در جاهلیت عرب در هر قبیله معمول بوده اگر کسی از این قبیله کشته می‌شد، تمام افراد آن قبیله خود را صاحب خون می‌دانستند و هر فردی از قبیله قاتل را می دیدند می‌کشتند و کلمه ثار به همین معنا است

معانی مطرح شده برای ثار الله

ثار الله از القاب حسین بن علی و پدرش علی بن ابی طالب است که در زیارتنامه‌ها خطاب به ایشان گفته می‏شود. در زیارت عاشورا خطاب به حسین بن علی علیه السلام آمده‌است: «السلام علیک یا ثار الله و ابن ثاره‏» (سلام بر تو ای ثار خدا و فرزند ثار خدا). این تعبیر، درزیارت‌های دیگر نیز، از جمله زیارت مخصوص امام حسین‏ علیه السلام در اول رجب و نیمه رجب ‏و شعبان و زیارت امام حسین علیه السلام در روز عرفه نیز آمده‌است. در یکی از زیارتنامه‌های حسین بن علی علیه السلام آمده‌است: «اَنَّکَ ثارُاللّهِ فِی الاَْرْضِ مِنَ الدَّمِ الَّذِی لا یُدْرِکُ ثَارَهُ (تِرَتَهُ) أَحَدٌ مِن [أَهْلِ] الاَْرْضِ [إِلَّا بِأَوْلِیَائِکَ]، وَ لَا یُدْرِکُهُ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَه.» (ای سید الشهداء (علیه السلام) تو خونِ خدا در زمینی، همان خونی که هیچ یک از اهل زمین -مگر به وسیله اولیایش- انتقام آن را نمی‌تواند بگیرد، و جز خداوند نمی‌تواند خونخواهی او را بنماید.)[ همچنین در زیارت دیگری از امام حسین آمده‌است: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا قَتِیلَ اللَّهِ وَ ابْنَ قَتِیلِهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ (سلام بر تو ای کشته [در راه] خدا و فرزند چنین کسی، سلام بر تو ای خون [ریخته شده] در راه خدا، و ای فرزند چنین کسی.)

در نتیجه معانی زیر برای ثار الله بیان شده‌است:[

الف) معانی ای که ثار را به معنای خونخواهی و انتقام گرفته‌اند:

۱- کسی که خداوند انتقام خونش را از قاتلانش [به وسیله قائم آل محمد] خواهد گرفت

۲- لفظ «أهل» در تقدیر است: ثارالله یعنی اهل ثارالله، اهل خونخواهی الهی که خداوند انتقام خونش را می‌گیرد؛ و خونخواهی شما از خدا خواسته می‌شود.

۳- ثار به معنای مفعولی (مثئور) است، یعنی کشته شده‌ای که خونخواه دارد و ثارالله به کسی گفته می‌شود که خدا خونخواه اوست[

۳- کسی که خونبهایش متعلق به خداست و او خونبهایش را می‌گیرد. یعنی او متعلق به یک خانواده یا قبیله یا ملت نیست که خونبهایش را رئیس خانواده یا قبیله یا کشور بگیرد، بلکه متعلق به جهان انسانیت است و شهید راه خداست و خونبهای او ر ا خدا باید بگیرد.

۴- کسی که خودش در دوران رجعت می‌آید و انتقام خون خود و یارانش را می‌گیرد.

۵- ثار تصحیف ثائر، و «ثارالله» مترادف «الثائرُلِلّه» است، و ثارالله به معنای کسی است که در راه خدا و برای او خونخواهی کرده‌است، و کسی که از دشمنان خدا انتقام گیرد

ثار الله در فرهنگ شیعه

در فرهنگ شیعه خون حسین به عنوان نماد عزت، حق طلبی و ظلم ستیزی شناخته می‌شود و در طول تاریخ با هویت شیعه پیوند خورده‌است. به عنوان مثال در جریان انقلاب اسلامی ایران شعار «خون حسین می‌جوشد، خمینی می‌خروشد» یادآور این مفهوم و نمایانگر اثر آن در برانگیختن شیعیان است.

چه کسی این لقب را به امام حسین داده است

امّا درباره اينكه اين لقب را چه كسي به امام حسين ـ عليه السّلام ـ داده است بايد عرض شود كه چون سند زيارت عاشورا قدسي است، يعني زيارت عاشورا كه زيارت امام حسين ـ عليه السّلام ـ است از طرف خداوند به ائمه رسيده است و‌ آنرا پيامبر اكرم از جبرئيل گرفته و جبرئيل آن را از خداوند ياد گرفته است و از طريق معصومين به ما آموخته‌اند تا آن حضرت را زيارت كنيم،[ بر اين اساس اين لقب را خداوند به امام حسين ـ عليه السّلام ـ داده است و چه لقب زيبايي است

منابع :

http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=4359&urlId=2104

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AB%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87

http://shamsa.ir/ziyarat/faq/1036-sarallah



تاريخ : یکشنبه 10 فروردین1393 | 0:54 | نویسنده : خادم الرقیه |
چقدر توی این سال جدید جای بعضی ها خالیه...

آلبوم تصاویر , گالری تصاویر , گالری موضوعی , آلبوم موضوعی , پوستر شهدای دفاع مقدس , پوستر با کیفیت از شهدا , پوستر با کیفیت از دفاع مقدس , پوستر شهید حاج احمد متوسلیان , پوستر شهید برونسی , پوستر شهید بروجردی , پوستر حاج رضوان , پوستر حجت الاسلام ابوترابی

جای "شهید همت" خالی که خانمش میگفت:

همیشه به شوخی بهش میگفتم اگه بدون ما بری گوشتو میبرم..

اما وقتی جنازه رو اوردن دیدم که اصلا سری در کار نیست...


جای "شهید چمران" خالی که یه روسری به همسر لبنانی اش غاده جابر هدیه داد و گفت:

بچه های یتیم خانه دوست دارن شما را با حجاب ببینن...


جای "شهید حمید باکری" خالی که خانم فاطمه امیرانی همسرش میگفت:

به چشم من خوشگلترین پاسدار روی زمین بود...


جای "شهید زین الدین" خالی که میگفت:

در زمان غیبت امام زمان به کسی منتظر میگویند که منتظر شهادت باشد...

خانمش میگفت: 

هنوزم که هنوز است صدای کمیل خواندنش را میشنوم..آیا باورتان میشود..؟


جای "شهید عبادیان" خالی که خانمش در مرثیه ای غم انگیز خطاب به شوهر شهیدش نوشت:

بس نیست این همه سال دنبال تو دویدن و نرسیدن...؟

تا وقتی تو بودی از این شهر به آن شهر رفتن و آوارگی بود

وقتی هم رفتی دربدری و بی کسی..

پس کی نوبت من میشود..؟

آلبوم تصاویر شهید عبادیان, شهید عبادیان به روایت تصویر, عکس های شهید عبادیان, شهید عبادیان در قاب تصویر , تدارکات,سپاه,لجستیک,آماد و پشتیبانی,دفاع مقدس,عکس کیفیت بالا,عکس شهدا


جای "شهید دقایقی" خالی که توی وصیت نامه خطاب به همسرش نوشت:

"اگر بهشت نصیبم شد منتظرت میمانم..."

خانمش گفت:

بچه ها را بزرگ کردم و نگذاشتم آب توی دلشان تکان بخورد...زندگی است دیگر..

و حالا منتظر نوبتم نشسته ام تا او اینقدر پشت درهای باز بهشت انتظارم را نکشد...

البته بد هم نیست..بگذار یک بار هم او مزه انتظار را بچشد..

 


جای "شهید محمد اصغری خواه" خالی که یه روز یکی از همرزمهاش به او گفته بود:

محمد!  من دلم به حال تو میسوزه..با آن قد و قامت رشیدت، آخه هیچ جعبه ای پیدا نمیشه که تو را توش بذارن..همه تابوت های جبهه از قدت کوتاهترند.. 

خانمش گفت:

پیکر محمد رو نیاوردن.....

به همرزم شوهرم گفتم:

فقط بگید چرا نیاوردینش...؟

آقای عابدپور ، همرزم شوهرم گفت:

فکر نکن من اینقدر بی غیرت بودم که خودم برگردم و محمد را نیارم..

مرتب میزدند و نمیذاشتند تکون بخوریم...

همون بالای کوه گذاشتیمش....

 


جای "شهید حسن  آبشناسان" خالی که همسرش در تشییع جنازه به پسرهایش افشین و امین میگفت:

کف پای بابا را ماچ کنید...پای بابا خیلی خسته است..

و پسرها هم هی کف پای بابا را میبوسیدند...

همسرش گفت:

لباسهای خونی همسرم را گذاشته بودند داخل یک کیسه پلاستیک..

روز سوم که خانه خلوت تر شد رفتم کیسه را آوردم...

خون هم اگر بماند بوی مردار میگیرد. با احتیاط گره اش را باز کردم و لباسها را آوردم بیرون..

بوی عطر پیچید توی خانه...

عطر گل محمدی..

بوی عطری که حسن میزد..

گاهی فکر میکنم کاش از آن لباسها عکس میگرفتم...

اما فایده ای ندارد..

توی عکس که معلوم نیست خانه چه بویی گرفته بود..

 


جای "شهید علمدار" خالی که میگفت:

برای بهترین دوستان خود دعای شهادت کنید....

آلبوم تصاویر شهید علمدار ، شهید علمدار در قاب تصویر ،عکسهای شهید علمدار

 

 

عید شهدای عزیز هم فاطمی هرچند که درکنار سفره کرامت بی بی مهمان هستند

جاشون خیلی خیلی خالیه...

اکثر جملات بالا را از کتاب های" نیمه پنهان ماه، انتشارات روایت فتح ، شهید به روایت همسر شهید ذکر شده.

التماس دعای شهادت.....

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تشکر ازدوستی که این مطلب روفرستادن  توفیقی شد  که دونه دونه عکس این شهدای عزیز رو هم پیداکنم بذارم



تاريخ : شنبه 2 فروردین1393 | 9:10 | نویسنده : خادم الرقیه |
یادمان باشد ولایت یادگار فاطمه است
هر که مولایش علی شد از تبار فاطمه است
یادمان باشد فداییّ علی مرتضی
بازوی بشکسته و چشمان زار فاطمه است
یادمان باشد که آثار حمایت از علی
روی چشمان کبود و اشک بار فاطمه است
یادمان باشد که سیلی زد عدو بر روی او
بیت الاحزان شاهد چشمان تار فاطمه است
یادمان باشد که پیغمبر سفارش کرده بود
در میان عرش حتی بی قرار فاطمه است
یادمان باشد عدو سیلی زد و خندید و رفت
حضرت محسن بلا شک رازدار فاطمه است
آن که سیلی زد بر او گوش فلک را پاره کرد
هستی از روز ازل دور مدار فاطمه است
آیه ی لولاک را در وصف او فرموده اند
چرخش چرخ فلک از اعتبار فاطمه است
مانده ام در مدح او زیرا که مداحش خداست
خلق ارباب دوعالم شاهکار فاطمه است
از برای فاطمه در عرش اگر باشد حرم
حضرت جبریل حتما کفشدار فاطمه است
یادمان باشد که قلب عاشقان مرتضی
تا قیام حضرت حجت مزار فاطمه است
ناله زد بین در و دیوار مهدی جان بیا
تا بگیری انتقام ، این انتظار فاطمه است

منبع :

www.madeh.ir



تاريخ : یکشنبه 25 اسفند1392 | 1:45 | نویسنده : خادم الرقیه |
..... هِي شنبه

اي شنبه....

شنبه....شنبه........

خوش آمدي !!!!

اما اين بار مولاي ما عزادار است!!!!!!

داغ مادر ديده اند...


راستش باباجان

خواستم گِله ي امروز را نيز به شما آرم

ياد حال و روز خودتان كه افتادم دلم ياري نكرد.

يادم افتاد الان شما به اندازه ي عمر زماني كه از ظلم به مادرتان مي گذرد،آه آتشين داريد...

از اين رو شِكوه را كنار گذاشته و تمام كائنات را به خدمت مي گيرم و عرضه مي دارم:


أحسن الله يا ولي الله

في عزاء جدّتك الزهراء سلام الله عليها


آجرك الله يا أبتا....


مولاي خوبي ها و پدر مهرباني ها

ما فقط شنيده ييم ولي شما همه ساله، تكرار اين تاريخ سياه را ديده و مي بينيد!!!


بميرم براي دل رئوفتان!


كاش مي دانستم چگونه مرهم گذار زخم كهنه ي التيام ناگرفته ي تان باشم؟!

عجب سؤال و آرزوي بعيدي...

خاك بر دهانم

چه مي گويم؟!...


مرا كه خودم با تمام قصورات و معصيت زدگي هايم يكي از زخم هاي دلتان هستم،چه به داعيه ي مرهم گذاري...؟!!!!


قبول دارم

اما چه كنم كه تعريفي از شما جز مهرباني،يادمان نداده اند...

حتي وقتي عزاداريد

حتي وقتي درد داريد


آخر شما ولد خلف همان مادر شمسته سينه يي هستيد كه گفته شده:

در خواب هم از درد، آه مي كشيد

اما باز لب از دعاي بي چشم و روهاي نمك دان شكن، فرو نبسته بود،،،،


مي دانم دعايم مي كنيد

همين برايم دنيا دنيا آرامش است

اما

بابا جانم

باوركنيد جاي شما خيلي ميان ما خالي است....


قلبمان با ضربانش نداي نبودنتان را تكرار مي كند و....

دلمان پير و سياه شد از اين همه نديدن و محروميت!!!!


حلالمان كن باباجان

اين دختركان گريز پاي را دعا كن


تمام سرمايه ي آن ها

دوست داشتن شماست


به والله منتظرت مي مانيم......

إن شاءلله

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت :دلنوشته  ازخودم نیست  ا



تاريخ : شنبه 24 اسفند1392 | 16:52 | نویسنده : خادم الرقیه |

 

اي واي از اين تكرار نارَحمِ شنبه هاي بي صاحبي.....

نه قرار برايم گذاشته ؛ نه حوصله و حواس!!!

باباجانم

پدرمهربانم

تنها دردانه ي خلقت!

ديدي دوباره اين كودكان نابلوغ روزگار نبودنت باز خاك بر سر شدند؟.......!!!

ديدي كه باز العجل العجل هاي مان قدرت نداشت گرد يتيمي هزار و چند ساله ي يتيمي را از سرمان بتِكاند؟؟؟؟؟...

هر كس نداند خودم كه نيك مي دانم آبِ زلالِ نعمتِ زعامتِ شما از كجا گِل شده و اين همه...............                  .........      به تأخير افتاده!!!!!

گناهان نكبتي ام حتي خودم را هم خفه كرده

تمام گلويم فشرده ي اين ظلمت رفتاريست كه بي محابا در آن مي تازم....

و اين را هم ميدانم

آن جايي كه سنگ فرشته سرشت حجرالأسود، از ابتداي نزولش شفاف ترين و سفيدترين بوده و از اثر ملامسه و آمد و شد گناهكاراني چونانْ خودم به اين روز و رنگ مبتلا شده،....

پس واي به قلب نازنين و وجود مهرآفرين شما

ببين آلودگي هاي من به سر وجود أظهر من الشمس شما چه آورده!؟؟؟؟؟؟؟؟

آن وقت مي نالم از استتار شما!!!!!!!!!!!!!

اما باباي خوبم

شما نيز نيك مي دانيد كه حال و روز كودكاني كه از لحظه ي تولد،حتي رنگ مربي به خود نديده اند، بهتر از اين نمي شود!!!!

بار سنگين گناهانم كم بود؛ ديدن اين هزار فرقه شدن دوستانتان قلبم را به چنگال گرفته""""

باور كنيد همه ي ما خسته شديم و از خودمان به شما شِكوه مي كنيم

از اين همه بي معرفتي و نان كوري خودمان....

الهي فدايتان شوم

اميد به هدايت ما كه .... چه عرض كنم بدون هادي!!!،،،،!

بيا و خودت دعا بفرما اي حضرت مولا 

محبوبه ي ارض و سماء

زينت و سرور باقي مانده ي ذرارة الزهراء سلام الله عليها

اما...

مثل هميشه تقاضا دارم

ببخشاي اين دخترك گريز پاي را......

دوستت دارم وقول مي دهم منتظرت بمانم.



تاريخ : شنبه 17 اسفند1392 | 20:53 | نویسنده : خادم الرقیه |

چند وقتی میشود که هوایی شده ای ،چند وقتی میشود که تا نامش را می شنوی هاله ای حریر رنگ قاب چشمانت را پر میکند چند وقتی میشود که دیگردلت نمیخواد که التماس دعا بگویی دوست داری راهی شوی ،خودت با تمام حجم آن چه در سر و سینه ات پرسه می زند .دلت میخواد دوباره در آرامشش پربکشی و بازهمان حس رهایی را تجربه کنی.به دلت افتاده .نذر میکنی .خوابش را می بینی و...آری به دلت افتاده جوری که تمام حجم سینه ات را گرفته و با تک تک نفس هایت ،در ذهنت بالا و پایین می شود تمام تمنایت ،راهی شدن است .دل زدن به جاده هایی که پیچ وخمش را دوشت داری .پاگذاشتن در مسیری که انتهایش دوستی است .او که رئوفش خوانند و قلبت را به تسخیررا فتش کشانده

اولین صحنه را که می بینی دوباره همان هاله ،نرمی وجودش را می زند به جان چشم های منتظرت ائلین عطر را که حس میکنی تازگی درتک تک رگهایت رخنه میکند سربالا می گیری .تحقق روهایت را در طلایی هایی که دوریش دلتنگت کرده بود به فضای روشنی که آرامشش دل از کفت برده بود

چشم های خسته از انتظار کار را می سپارند به دلت . بادلت مرور میکنی تمام خوب هایی که می خواهی ،تمام کسانی را که التماس دعا داشتدبازهمان هاله این بار شبنم وار گونه هایت را نوازش میکنددو هوس خواندن یک زیارت نامه می زند به سرت می نشینی گوشه ی صحن همان جایی که اسمانش ابی است و صدای فواره و بال کبوتران بهم گره خورده حالا نوبت عاشقی ست هم پای مناره ها قامت راست میکنی و دو رکعتی نماز زیارت میخوانی راحت شده ای دیگرحس میکنی سبکی .یک جوری که انگار خودت را ازخودت هم خالی کرده اند دوست داری که بازکنجی پیدا کنی و کز کنی درون خودت و شاید باز خیره کنی به یک نقطه شاید طلایی ترین نقطه حرم .(۱)

سلام برحرم که حریم همیشگی حرمت است و سلام بر آقا که پناه همه بی کسان و دل شکستگان عالم  است و حرمش دار الشفای همه بیماران است و سلام برهمه شما مشتاقان زیارت حرم پاک رضوی  که از لحظه شروع سفریادتان را باخودم راهی کردم و مانند همیشه بازهم گلبانگ  اشک های زائران  خانه آئینه ای اقا عطر گلاب را درساحت مقدس آستان قدس رضوی منتشر کرده بودبه نیابت از همه سلامی خدمت آقا عرض کردم و زیارت و نمازهزار رکعتی اشک و نیاز همیشه دلم درحرم هوای روضه دارد و این بارنمیدانم چه سری بود که همه مداح ها درمراسمات مختلف روضه حضرت زهرا سلام الله علیه وشش ماهه کربلا را میخواندند وجالبتر ان که در اولین روضه مداح قسمتی ازشعری که بارها دراتاق محبان خوانده شده بود را خواند (دلم میخواد تو حرمت روضه زهرا بخونم ......بازهم یاد همه دوستان بود وبه نیابت ازهمه دوستان کنار پنجره فولاد زیارت عاشورا خواندم تا شاید برات کربلای همه مان به دستان با برکت امام مهربانی ها امضا شود 

 ره اوردم از این سفر متن اول (۱)این پست که برگرفته از روزنامه این هفته حرم مطهر و عکس هایی که  گرچه هنری نیست اما شاید دلتان را هوایی کند.التماس دعا

 



تاريخ : یکشنبه 20 بهمن1392 | 14:27 | نویسنده : خادم الرقیه |

در راه عشق رنج و بلا مزه می دهد

در سلک ماست بزم عزا مزه می دهد

ترجیح می دهم بشوم مبتلا ولی

چون نام تو دواست شفا مزه می دهد

یک عمر خوانده ایم تو را حضرت امیر

یک بار پاسخ تو به ما مزه می دهد

لبهای من عسل شده از گفتن حسین

آقا چقدر نام شما مزه می دهد

بعد از طواف دور حریم تو یا حسین

چای دو رنگ کرب و بلا مزه می دهد

از آن سِری که آمده ام کربلایتان

فهمیده ام که آب و هوا مزه می دهد

خوابیده استجابت حق زیر قبه ات

تنها به زیر قبه دعا مزه می دهد

پای مجالس تو عرق ریختم ولی

خسته نباشی ات به گدا مزه می دهد

جایی که نوحه خوان تو مشغول نوکری است

باید قبول کرد صدا مزه می دهد

خوردم نمک ز سفره تو حدس می زنم

این اشکهای دیده چرا مزه می دهد

دکر مصیبتت همه جا خوانده ام حسین

فرقی نمی کند همه جا مزه می دهد

شبهای جمعه حضرت عبدالعظیم هم

مانند کربلا به خدا مزه می دهد

وقت گریز روضه ارباب بی کفن

یابن الشبیب های رضا مزه می دهد

                                                  شاعر:حسین صیامی

                    

 

                                                                   




تاريخ : یکشنبه 24 آذر1392 | 0:24 | نویسنده : خادم الرقیه |

باز گریان غم هم نفسی باید شد

زائر مرغ غریب قفسی باید شد

باز یک عده جفا ، زخم روی زخم زدند

از قضا باز عزادار کسی باید شد

**

باید امشب همه از شوق پر و بال شویم

تا عزادار عزادار چهل سال شویم

کاسه ای اشک بگیریم روی دست وَ بعد

راهی روضه ی پیغمبر گودال شویم

**

آن کسی که همه اش گریه ی عاشورا بود

آب می دید به یاد جگر سقا بود

چشمایش همه شب هیأت واویلا داشت

تا نفس داشت فقط گریه کن بابا بود

**

زهر نوشید وَ تب کرد محیط جگرش

گُر گرفت از عطش و سوخت همه بال و پرش

خشک شد جُلگه ی لبهاش و با خشکی لب

روضه می خواند به یاد لب خشک پدرش

**

آن کسی که خود خورشید به پایش افتاد

ناگهان رعشه بر اندام رسایش افتاد

ضعف شد چیره و زیر بغلش خالی شد

از روی شانه ی افتاده عبایش افتاد

**

واي از ريش سپيدش كه حنايي شده بود

ناله اش گفتن اسمي سه هجايي شده بود

دم مغرب افق شهر مدينه اما

جهت قبله ي او كرب و بلايي شده بود

**

اين هم از ماهيت نفس نفيس خاك است

سر آقا به روي دامن خيس خاك است

همه اش سجده شده مثل پدر در گودال

خاك سجاده و سجاد انيس خاك است

**

گاه آهسته فقط واي برادر مي خواند

لب تشنه «قتلوا» بود كه از بَر مي خواند

اشك مي ريخت وَ هر آينه مي گفت حسين

تا دم مرگ فقط روضه ي حنجر مي خواند

**

تلخي زهر به كامش عسل و قند آمد

بر لب پر تركش مطلع لبخند آمد

جلوي چشم ترش كرببلا ظاهر شد

يا اَبِ يا اَبِ گفت و نفسش بند آمد

                                                      شاعر :سعیدتوفیقی



تاريخ : شنبه 25 آبان1392 | 22:23 | نویسنده : خادم الرقیه |

بنویسید که جز خون خبری نیست که نیست

به تن این همه سردار سری نیست که نیست

بنویسید که خورشید به گودال افتاد

و پس از شام غریبان سحری نیست که نیست

آتش از بال و پر سوخته جان میگیرد

زیر خاکستر ما بال و پری نیست که نیست

یک نفر سمت مدینه خبرش را ببرد

پس از این ام بنین را پسری نیست که نیست

یا به آن مادر سرگشته بگویید: نگرد

چون ز گهواره ی اصغر اثری نیست که نیست

تازیانه به تسلای یتیمی آمد

تازه فهمید که دیگر پدری نیست که نیست

                                              شاعر :مهدی زنگنه



تاريخ : جمعه 24 آبان1392 | 20:24 | نویسنده : خادم الرقیه |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.