به نام خداوند همه مِهر مِهر وَرز

صفات امام و امامت

در خطابه غدیر، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، علی بن ابیطالب علیه السلام را با عنوان امیرالمؤمنین و مولی و به عنوان امام و جانشین خود معرفی می فرمایند:
«مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ إِمامٌ مِنَ اللّهِ، »: 1 «هان مردمان ! او امام از جانب خداست.»
«وَ خَلیفَتی عَلی‏ أُمَّتی » :2« که علی بن ابیطالب و جانشین من در میان امت است.»
سپس به تشریح ویژگیهای امام و امامت میپردازند و می فرمایند امام کسی است که دارای صفات فردی، اجتماعی و اخلاقی مختلفی باشد.
فرمایش پیامبرصلی الله علیه وآله راجع به علم:
علم یک پوشه است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به طور مفصّل به علم امیرالمؤمنین علیه السلام اشاره می فرمایند. راجع به علم سه گونه فرمایش دارند:
1. پوشه ی اول علم، علم به نحو کلّی و عموم است، حدّ و مرزی تعیین نمی کنند؛
یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام عالِم به همه ی علوم اند. می فرمایند:
• مامِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَقَدْ أَحْصاهُ‏اللَّهُ فِی وَ كُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ أَحْصَیْتُهُ فی إِمامِ الْمُتَّقینَ وَما مِنْ عِلْمٍ إِلاّ وَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِیّاً وَ هُوَ الْإِمامُ الْمُبینُ الَّذی ذَكَرَهُ اللَّهُ فی سُورَةِ یس: »:3
«هیچ دانشی نیست مگر این که خداوند در جان من نبشته و من تمامی آن را در جان علی امام پرهیزگاران ضبط کرده ام، و دانشی نبوده مگر اینکه آن را به علی آموخته ام .او پیشوای روشنگر است که خداوند در سوره یاسین از او گفت وگو کرده »
« لَهُ الْإِحاطَةُ بِكُلِّ شَی‏ءٍ »:4
«بر هر هستی فراگیر و چیره. »
• وَ كُلَّ شَی‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ﴾: 5
• و علم هر چیز را در امام مبین برشمرده ایم.. ﴾
می فرمایند: خدا همه ی علوم را به من یاد داده است و من هم به علی یاد داده ام؛ یعنی علم فیزیک، علم شیمی، علم روان شناسی، علم دین، تفسیر قرآن، اخبار از گذشته و آینده، تکوینیات، تشریعیات و... همه ی علوم را شامل می¬شود. فقط یک دوره ی خلاصه ی فقه اسلام، کتاب جواهر است که 43 جلد 500 صفحه ای دارد. فقها می گویند: این کتاب خلاصه ی همه ی کتب فقهی است. اخلاق، اعتقادات، تفسیر قرآن و احادیث این کتاب فوق العاده است.
2. پوشه دوم علم، علم حلال و حرام است. می¬فرمایند:
3. مَعاشِرَالنّاسِ، وَ كُلُّ حَلالٍ دَلَلْتُكُمْ عَلَیْهِ وَكُلُّ حَرامٍ نَهَیْتُكُمْ عَنْهُ»6
«¬ مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَمَرَنی وَنَهانی،»: 7«هان مردمان! همانا خداوند مرا فرمان داده و بازداشته .»
از این روی خدای عزّوجلّ دستور فرموده که از شما اقرار زبانی گیرم و پیمان سرپرستی علی« امیر المؤمنین » را محکم کنم .
«وَقَدْ أَمَرْتُ عَلِیّاً وَنَهَیْتُهُ (بِأَمْرِهِ). فَعِلْمُ الْأَمْرِ وَالنَّهُی لَدَیْهِ،»:8
«و من نیز به دستور او به علی امر و نهی کرده ام، پس دانش امر و نهی در نزد علی است. »
تمام علوم حلال و حرام نزد امیرالمؤمنین علیه السلام است؛ یعنی تمام شریعت. گفتیم که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در خطابه ی غدیر 17 مرتبه از احکام اسم می برند. 8 حکم را می فرمایند: حلال، حرام، حج، عمره، امر به معروف، نهی از منکر، نماز و زکات. مشخص می شود که این ها اصل احکام و عبادات و فقه هستند. هرچه از علم حلال و حرام هست، نزد امیرالمؤمنین علیه السلام است.
«لاحَلالَ إِلاّ ما أَحَلَّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَهُمْ وَلاحَرامَ إِلاّ ما حَرَّمَهُ اللَّهُ (عَلَیْكُمْ) وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ»:9
«روا نیست مگر آن چه خدا و رسول و امامان روا دانند. و ناروا نباشد مگر آن چه آنان ناروا دانند ،»
ابعادحلال وحرام
حلال و حرام، دو بُعد دارد؛
الف ) حلال و حرام آن چیزی است که رسول خدا و جانشینان او صلوات الله علیهم می فرمایند.
ب ) فقط ایشان به حلال و حرام آگاه اند؛
یعنی هر چه بفرمایند حلال، حلال است و هر چه بفرمایند حرام، حرام است. علم ایشان عین واقع است.
3 )پوشه ی سوم علم، علم قرآن است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چند مرتبه به تفصیل راجع به قرآن، علم قرآن، تفسیر و تأویل قرآن، شأن نزول قرآن در خطابه ی غدیر اشاره می فرمایند:
«مَعاشِرَالنّاسِ تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آیاتِهِ وَانْظُرُوا إلی مُحْكَماتِهِ وَلاتَتَّبِعوا مُتَشابِهَهُ، فَوَاللَّهِ لَنْ یُبَیِّنَ لَكُمْ زواجِرَهُ وَ لَنْ یُوضِحَ لَكُمْ تَفْسیرَهُ إلاَّ الَّذی أَنَا آخِذٌ بِیَدِهِ وَ مُصْعِدُهُ إلی وَ شائلٌ بِعَضُدِهِ وَ رافِعُهُ بِیَدَی وَ مُعْلِمُكُمْ: أَنَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِی مَوْلاهُ» :10
می فرمایند: کسی تفسیر باطن قرآن را نمی داند؛ مگر کسی که من اکنون دستش را گرفته، بلند کرده ام و به شما نشان می دهم.
خود قرآن، هم حلال و حرام دارد و هم حامل تمام علوم است ؛ اما پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به طور جداگانه یک مرتبه علم مطلق، یک مرتبه علم حلال و حرام و یک مرتبه هم علم قرآن را می فرمایند. ﴿ وَ كُلَّ شَی‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ﴾ . 11
امام مبین به هر چیزی که در قرآن هست، از ثری تا ثریا، از مَلأ تا خَلأ، از نوترون تا کهکشان، به همه ی آن ها، علم دارد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: طبق قرآن همه ی علوم را در امامِ مبین احصا کردم. ظاهر امامِ مبین قرآن است و باطن آن امیرالمؤمنین علی علیه السلام است.
«وَ هُوَ الْإمامُ الْمُبینُ الَّذی ذَكَرَهُ اللَّهُ فی سُورَةِ یس: ﴿ وَ كُلَّ شَی‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ﴾ .» 12



تاريخ : جمعه ۱۴ شهریور۱۳۹۳ | 1:31 | نویسنده : خادم الرقیه |
جلوه کن در دلِ شب صورت مهتاب بکش
خَم بیانداز به ابرویت و محراب بکش
فکر ما نیز بکن، شانه مزن مویت را
عاشقان را به سر ِ دار ِ پُر از تاب بکش
مادرت گفت که تا آخر عمرت عباس
مِنّتِ خادمی ِ محضر ِ ارباب بکش
دست در رود ببر، آب رویِ آب بریز
باز سقایی ِ خود را به رُخ ِ آب بکش
بین ِ بیداری و رویا، به سر ِ انگشتت
قطره‌ای رویِ لبِ کودکِ در خواب بکش
تو نگفته همه يِ حرف مرا می دانی
سحری پایِ مرا نیز به سرداب بکش


تاريخ : پنجشنبه ۱۲ تیر۱۳۹۳ | 2:12 | نویسنده : خادم الرقیه |


از ويژگي‌هاي دعاي افتتاح آن است كه دعاكننده را هر شب، متوجّه حضرت ولي عصر و "دولت كريمه" آن حضرت مي‌كند و شوق لقاي آن دولت را در دل او زنده مي‌دارد. بخش پاياني اين دعا، به شكل نسبتاً گسترده اي، هم خصال آن حضرت را بازگو ميكند: "العدل المنتظر" و هم خصال دولت آن حضرت را بر مي‌شمارد: "تذلّ بها النفاق و اهله"، و بالاخره شيعه‌اي كه حِرمان دوره‌ي غيبت را تحمّل مي‌كند، در پايان دعاي خود، رنجهاي اين دوره را با زبان شِكوه با خداوند نجوي مي‌كند: "اللهّم انّا نشكو اليك..."
و از حضرت حق مي‌خواهد كه با ظهور حضرت، اين دوره‌ها پايان پذيرد: "اللهمّ المم به شعثنا و اشعب به صدعنا و ارتق به فتقنا وكثّر به قلّتنا و..."
دعاي افتتاح، هر شب دعاكننده را در مرز "غيبت" و "حضور"قرار داده، درحالي كه اورا از تاريكي‌هاي عصر غيبت "بيم" مي‌دهد تا مبادا به ظلمت "خو" بگيرد،از "يأس" بازداشته، سپيده را به او نشان مي‌دهد:"اللهمّ انّا نرغب اليك في دولة كريمة تعزّ بها الاسلام"


 



تاريخ : پنجشنبه ۱۲ تیر۱۳۹۳ | 1:50 | نویسنده : خادم الرقیه |

دست! دستت رو شده پیش خدا
دست بردار از قنوت و ربنا

دست بردار از سر سجاده‌ها
دستگیری کن شب از افتاده ها

چنگ بر دامان هر ناکس نزن
دست مخفی خدا را پس نزن

یا که راه عشرت و مستی بگیر
یا که از خلق خدا دستی بگیر

هرقدر تسبیح چرخاندی بس است
با تویی چون من، خدا هم بی‌کس است

خلق کرده این همه بنده ولی
یک نفر از این همه گشته علی

بارها با قلب خسته یا علی
با خدا دادیم دست یا علی

روضه امشب غریبی خداست
او که گم تر از غریب کربلاست

از ازل دارد خدایی می‌کند
در قنوتم ربنایی می‌کند

لیک هرجا بنده کم می‌آورد
از خدا مشتی قسم می‌آورد

اصل کاری رفته از ذهن همه
پادشاه دل خدای فاطمه

بارالها ما تو را گم کرده‌ایم
چون غریب آشنا گم کرده‌ایم

ما تو را در سنگ فرش سجده‌ها
در رکوع و ربنا گم کرده‌ایم

ما خدای جل اعلی را جدا
خویشتن را هم جدا گم کرده‌ایم

مثل آن طفل سه ساله یک پدر
شام تا کرب‌وبلا گم کرده‌ایم

در خرابه آه از شوق پدر
پای کوبان دست و پا گم کرده‌ایم

چون رقیه بس که سیلی خورده‌ایم
در بیابان راه را گم کرده‌ایم

لحظه ها رفت و شب سوم شده
دختری توی بیابان گم شده

ما خدا گم کرده ایم و او پدر
ما میان خانه و او در سفر

بارالها هر گناهی کرده ام
ضامن از کرب و بلا آورده ام

با سه ساله آمدم منهای من
توبه‌ام را رد نکن آقای من



تاريخ : سه شنبه ۱۰ تیر۱۳۹۳ | 1:49 | نویسنده : خادم الرقیه |

 

غافرالذنب نگو حضرت غفار بگو
ساترالعیب نگو حضرت ستار بگو
ای که ریزه خور ماه رمضانی همه سال
ز کرمخانه و این سفره ی پربار بگو
از سر لطف پذیرای گنهکاران است
هرچه خواهد دلت ای عبد خطاکار بگو
خوش خبر باش که میلش به تو باشد دیگر*
سحری حرف دل خویش به دلدار  بگو
شرحی از ماوقع عمر بده محضر دوست
رک و روراست از ان حال اسف بار بگو
گر کسی ناله زند گوش فرا خواهد داد
عفوک عفوک و عفوک  بسیار بگو
به علی͵͵ به علی͵͵ به علی کارگشاست
نیتی کن مددی حیدر کرار بگو
مرتضی واسطه ی خیر شود این شب ها
هب لنا رأفته... را صد و ده بار بگو
اخرهرچه مناجات دو خط مرثیه است
روضه خوان روضه بخوان از در و دیوار بگو
بعدازان ضرب لگد اه به زهرا چه گذشت
از گل پشت در و تیزی مسمار بگو

علیرضا خاکساری



تاريخ : دوشنبه ۹ تیر۱۳۹۳ | 2:22 | نویسنده : خادم الرقیه |

خدایا سرده این پایین     
    از اون بالا تماشا کن...     
   اگه میشه فقط گاهی 
       خودت قلب منو"ها"کن 
       خدایا سرده این پایین 
        ببین دستامو می لرزه   
     دیگه حتی همه دنیا 
       به این دوری نمی ارزه 
       تو اون بالا من این پایین 
       دوتایی مون چرا تنها ؟ 
        اگه لیلا دلش گیره     
    بگو مجنون چرا تنها؟!!   
     بگو گاهی که دلتنگم     
   ازاون بالا تو می بینی 
       بگو گاهی که غمگینم     
    تو هم دلتنگ و غمگینی   
     خدایا...من دلم قرصه!!   
      کسی غیر از تو با من نیست
         خیالت از زمین راحت   
      که حتی روز،،،روشن نیست     
    کسی اینجا حواسش نیست   
      که دنیا زیر چشماته     
    یه عمره یادمون رفته     
    زمین دار مکافاته!!!   
     فراموشم میشه گاهی     
    که این پایین چه ها کردم   
     که روزی باید از اینجا   
     بازم پیشه تو برگردم   
      خدایا...وقت برگشتن     
    یه کم با من مدارا کن       
  شنیدم گرمه آغوشت     
    اگه میشه منم جا کن  ........



تاريخ : دوشنبه ۹ تیر۱۳۹۳ | 0:32 | نویسنده : خادم الرقیه |
در آن صحن قدیمی حرم، روبروی پنجره فولاد
 یکی جامعه می خواند یکی رفت یکی ماند، که ،یک دفعه زنی داد زد آنجا!  و سَر سَر شد و پا پا ...
زنی چادر مشکی به سرش بود، و دستی به روی پنجره دستی کمرش بود
کنار قد و بالای جوانی که گمانم پسرش بود
فقط خیره به اطراف به آن دور و برش بود ...
لبی حرف نمی زد!  ولی از سر و وضعش به یقین بود مشخص که از شهر دگر آمده مشهد
و با ناخن گریه همه ی پلک نگاهش شده رَد رَد،
نگاهش متغیر شده و رفت به سمت سر گنبد و ناگاه صدا زد ...
خدایا پسرم... وای خدایا پسرم ناقص و بیمار و فلج بود
تمام بدنش ناقص و کج بود
گمانم که شفا یافت، و این کارِ همین
حضرت ثامن، همین روح حُجَج بود ...
چه آقای کریمی، خدایا چه طبیبی، نفرمود برو اهل صلیبی
نفرمود که در مسلک ما فرد غریبی
و فرزند مسیحی مرا نیز شفا داد
چه آقای نجیبی...
عجب حال و هوایی، عجب صحن و سرایی،
که هر کس به طریقی شده مشغول گدایی
یکی مثل کبوتر پی دانه، یکی مثل گیاهی، و در این مزرعه دنبال جوانه
یکی داد زد آقا که برای خودتان آمدم اینجا
نه پی دانه و یا این که جوانه ...
که مقصود تویی، کعبه و بت خانه بهانه ...
و من نیز خلاصه به صدا آمدم و داد زدم ضامن آهو ...
ببین آمده ام بهر گدایی
ببین آمده ام تا بدهی بال رهایی
ببین آمده ام فطرس شهر تو شوم داخل ایوان طلایی، پرم سوخته تاکی نشوم کرببلایی...به خوبان مقیم حرمت فلسفی وشیخ بهایی... شما را به خدا حال مرا این رقمی کن، ، وَ اشعار مرا محتشمی کن زمان می گذرد وای محَرم... بیا وکرمی کن کرم کن که مگر زنده بمانم،دوباره وسط دایره سینه زنان گریه کنان سینه زنان باز بخوانم... «که حق شور تو از روز ازل در سرم انداخت وَبر گردن من شال عزا مادرم انداخت»
بیا اشک تفقد کنم آقای خراسان! بیا ضامن آهوی بیابان،بیا منتظرم منتظر لحظه باران بیاچشمه بده چشمه ای از اشک خروشان. همان اشک که در جوهره اش نفحۀ سیب است
 همان اشک که باگفته یتان همقدم ابن شبیب است
 همان اشک که پلک خودتان زخمی آن اشک عجیب است
 همان اشک که در روضه هفتاد ودو خورشید غریب است...
 همان اشک صباحا ً وَمَساء
. همان اشک زلالی که مبدل به دموع می شود آری
همان اشک که در« ناحیه» خواندند شماری، همان اشک که از کثرت آن مهدیتان رانبوَد لیل و نهاری
همان اشک که باشد اثر چوب تَر ولعل تََرَک خورده قاری
همان اشک که سر منشأ آن هست همین بیت، همین زمزمه محکم وکاری
 « بیا محرم زینب که شده وقت سواری َوبرَناقه من نیست جهازی وعِماری »
مرابال بده تا که در اثنای خیالات، ازاین معرکۀ عصر مکافات،روم پای دل عمه سادات... روم درملأعام،وَسنگی برسد از لبۀ بام،همان لحظه که نیلوفر زخمی به نفس آمدو می گفت خدایاسربابام...
همان بادیۀ شام،همانجاکه دوباره به زبان آمد وفرمود خودعمه سادات سرانجام «برادر بدنت کو لباس وکفنت کو به نی خانه گرفتی سرت هست تنت کو»
 خدایاچه قَدَر بغض نشسته وسط راه صدایم...
سحر شد! پراز اشک بوَد باز ورق های دعایم...
کجایم؟ نکند کرببلایم؟که چنین همسفر روضه ومقتل وَ در این حال و هوایم
 ولی نه وسط صحن قدیمی حرم روبروی پنجره فولاد رضایم...
خدایا چه قَدَر زود زمان می گذردمن که نفهمیدم وشب هم سپری شد،
شفق رفت وَحالم سحری شد
سرانجام میان دل ما هم خبری شد...
ببین با پر زخمی خیالم به کجاها که نرفتم! سفرنامه ما هم سفری شد...
دگر وقت تمام است وَباید بروم زود به خانه ببخشید که از عشق نداریم نشانه...
دو بیت از دو غزل حسن ختام شب رؤیایی این شاعر مهجور زمانه
یکی اینکه ببخشید که من ساده نوشتم پر ایراد و بهانه
«که هرکس به زبانی صفت وصف توگوید.  بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه... »


تاريخ : یکشنبه ۱ تیر۱۳۹۳ | 22:16 | نویسنده : خادم الرقیه |

در صفحه 326 کتاب رجال کشّی که از مهم‌ترین منابع رجالی ما است،آمده که :

أنّ عدّتاً مِن اهل الکوفة کَتَبوا إلی الصّادق علیه السلام فقالوا انّ المُفضّل یجالس الشّتار و اصحابَ الحَمام.
عده‌ای نامه نوشتند به امام صادق(علیه السلام) و گفتند که مفضل بن عمر (یکی از اصحاب امام) با لات و لوت‌ها و کفتربازها می‌چرخد...

شما نامه‌ای به مفضل بنویس تا خودش را جمع و جور کند. بالأخره برای تیپ علما و اصحاب شما این جریان 
خوب نیست. حضرت نامه نوشتند و سرش را هم مهر و موم کردند و گفتند این را به دست مفضل برسانید.
امام نامه را به دست یک سری از بزرگان اصحاب دادند تا به مفضل برسانند.آنها می‌روند کوفه نامه را 
می‌دهند به مفضل.او نیز نامه امام را باز می‌کند و جلوی بقیه شروع می‌کند به خواندن.
امام فرموده بودند:
بسم الله الرّحمن الرّحیم، این لیست خرید من است بخر و بیاور.
اینها تعجب می‌کنند که این چه نامه‌ایست. صورت مسئله چه بود و این نامه چیست
دارَ الکتاب إلی الکُل.
نامه را می‌چرخانند همه می‌بینند که لیست خرید است.
و لم یذکُر قلیلاً و لاکثیراً بِما قالوا فیه.
امام چیزی از بحثی که مفضل با کفتربازها می‌چرخد، نیاورده است.
مفضل به این‌ها می‌گوید به هر حال امام لیست خرید داده چه کار می‌کنید؟
(کمک می‌کنید تا تهیه کنیم؟)
هذا مالُ العَظیم حتی ننظر و نجمع و نَحمِل الیک و لم نُدرک الا نراک بعد نَنظُر فی ذلک.
می‌گویند که خوب این پول زیادی می‌خواهد.خلاصه‌ اینکه ما اول باید برویم یک سری کمیسیون‌های اقتصادی 
تشکیل دهیم و مطلب را بررسی کنیم.جلساتی با هم می‌گذاریم و نتیجه جلسات را به تو می‌گوییم.بعداً 
بررسی می‌کنیم که این صورت خرید امام را چه طور بخریم...
و أرادوا الانصراف این را می‌گویند و می‌روند.فَحَبسهم لغذائِه 
همین که می‌خواهند بروند مفضل می‌گوید: نه! ناهار را باشید و بعد بروید.
و وجّه المفضل الی اصحابه الذین سَعَوا بهم.
بعد مفضل می‌رود همان قومی که به آنها سعایت شد، همان کفتربازها را می‌آورد!!!
فجائوا فقرأ علیهم کتابَ ابی‌عبدالله علیه السلام.
برای آنها نامه امام را می‌خواند و می‌گوید امام نامه نوشته است. این نامه امام‌تان است،چه کار می‌کنید؟
قبلَ أن یَفرُقَ هولاءِ من الغذات
می‌روند و هنوز غذای آن مهمان‌ها تمام نشده برمی‌گردند و پول‌ها را جلوی مفضل و اینها می‌ریزند.
فقال لهم المفضل تأمرونی ان اطرُدَ هولاء مِن عندی؟
مفضل می‌گوید : شما می‌گویید من اینها را از دور خودم برانم!!!؟
تَظُنون ان الله تعالی یحتاج الی صلاتِکم و صومِکم.
گمان‌تان بر این است که خدا محتاج نماز و روزه شماست؟ کار امام را راه بیندازید!!!



تاريخ : یکشنبه ۱ تیر۱۳۹۳ | 22:15 | نویسنده : خادم الرقیه |
حسینیا بخونن!!! تو آمریکا مراسم روضه بود

شب اول ی سیاه پوست هم اومد مراسم

براش ی مترجم گذاشتیم

شبای بعد همین جور هی تعداد سیاه پوست ها زیاد میشد تا مجبور شدیم
ی جای دیگه رو هم برا مراسم بگیریم

شب آخر 150 تا سیاه پوست گفتن که میخوان شیعه بشن!

پرسیدم برا چی میخواهین شیعه بشین؟! همه نگاه کردن به سیاه پوستی که شب اول اومده بود روضه!

ازش پرسیدم برا چی شیعه؟!! گفت شب اول ی تیکه از روضه جون رو خوندی غلام سیاه امام حسین

همونی که موقعی که وقتی امام حسین سرش رو گذاشت رو پای خودش سه بار سرش رو انداخت گفت جایی که سر علی اکبر بوده جای سر جون نیست!! ولی امام حسین سرش رو گذاشت رو پاهاش و جون شهید شد!! من رفتم به این سیاه پوستا گفتم بیاید که دینی رو پیدا کردم که توش سیاه و سفید فرقی نداره

ز معصیت سیه است روی نوکرت ارباب
بیا و بار دگر روسیاه را دریاب



تاريخ : یکشنبه ۱ تیر۱۳۹۳ | 22:13 | نویسنده : خادم الرقیه |
براى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله دو شتر بزرگ آوردند. حضرت به اصحاب فرمود:
آيا در ميان شما كسى هست دو ركعت نماز بخواند كه در آن هيچ گونه فكر دنيا به خود راه ندهد، تا يكى از اين دو شتر را به او بدهم .
اين فرمايش را چند بار تكرار فرمود. كسى از اصحاب پاسخ نداد. اميرالمؤ منين عليه السلام به پا خواست و عرض كرد:
يا رسول الله ! من مى توانم آن دو ركعت نماز را بخوانم .
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
بسيار خوب بجاى آور!
اميرالمؤ منين عليه السلام مشغول نماز شد، هنگامى كه سلام نماز را داد جبرئيل نازل شد، عرض كرد:
خداوند مى فرمايد يكى از شترها را به على بده !
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
شرط من اين بود كه هنگام نماز انديشه اى از امور دنيا را به خود راه ندهد. على در تشهد كه نشسته بود فكر كرد كدام يك از شترها را بگيرد.
جبرئيل گفت :
خداوند مى فرمايد:
هدف على اين بود كدام شتر چاقتر است او را بگيرد، بكشد و به فقرا بدهد، انديشه اش براى خدا بود. نه براى خودش بود و نه براى دنيا.
آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله به خاطر تشكر از على عليه السلام هر دو شتر را به او داد. خداوند نيز در ضمن آيه اى از آن حضرت قدردانى نموده و فرمود:
((ان فى ذالك لذكرى لمن كان له قلب او القى السمع و هو شهيد)) (1)
سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

هر كس دو ركعت نماز بخواند و در آن انديشه اى از امور دنيا به خود راه ندهد، خداوند از او خشنود شده و گناهانش را مى آمرزد


1-  سوره ق آيه 37. حقا در اين موضوع ياد آورى است براى آن كس كه داراى قلب هوشيار است يا گوش دل به كلام خدا سپرده و به حقانيتش توجه كامل دارد.
  بحار: ج 36، ص 191



تاريخ : جمعه ۳۰ خرداد۱۳۹۳ | 1:42 | نویسنده : خادم الرقیه |

چند وقتی میشود که هوایی شده ای ،چند وقتی میشود که تا نامش را می شنوی هاله ای حریر رنگ قاب چشمانت را پر میکند چند وقتی میشود که دیگردلت نمیخواد که التماس دعا بگویی دوست داری راهی شوی ،خودت با تمام حجم آن چه در سر و سینه ات پرسه می زند .دلت میخواد دوباره در آرامشش پربکشی و بازهمان حس رهایی را تجربه کنی.به دلت افتاده .نذر میکنی .خوابش را می بینی و...آری به دلت افتاده جوری که تمام حجم سینه ات را گرفته و با تک تک نفس هایت ،در ذهنت بالا و پایین می شود تمام تمنایت ،راهی شدن است .دل زدن به جاده هایی که پیچ وخمش را دوشت داری .پاگذاشتن در مسیری که انتهایش دوستی است .او که رئوفش خوانند و قلبت را به تسخیررا فتش کشانده

اولین صحنه را که می بینی دوباره همان هاله ،نرمی وجودش را می زند به جان چشم های منتظرت ائلین عطر را که حس میکنی تازگی درتک تک رگهایت رخنه میکند سربالا می گیری .تحقق روهایت را در طلایی هایی که دوریش دلتنگت کرده بود به فضای روشنی که آرامشش دل از کفت برده بود

چشم های خسته از انتظار کار را می سپارند به دلت . بادلت مرور میکنی تمام خوب هایی که می خواهی ،تمام کسانی را که التماس دعا داشتدبازهمان هاله این بار شبنم وار گونه هایت را نوازش میکنددو هوس خواندن یک زیارت نامه می زند به سرت می نشینی گوشه ی صحن همان جایی که اسمانش ابی است و صدای فواره و بال کبوتران بهم گره خورده حالا نوبت عاشقی ست هم پای مناره ها قامت راست میکنی و دو رکعتی نماز زیارت میخوانی راحت شده ای دیگرحس میکنی سبکی .یک جوری که انگار خودت را ازخودت هم خالی کرده اند دوست داری که بازکنجی پیدا کنی و کز کنی درون خودت و شاید باز خیره کنی به یک نقطه شاید طلایی ترین نقطه حرم .(۱)

سلام برحرم که حریم همیشگی حرمت است و سلام بر آقا که پناه همه بی کسان و دل شکستگان عالم  است و حرمش دار الشفای همه بیماران است و سلام برهمه شما مشتاقان زیارت حرم پاک رضوی  که از لحظه شروع سفریادتان را باخودم راهی کردم و مانند همیشه بازهم گلبانگ  اشک های زائران  خانه آئینه ای اقا عطر گلاب را درساحت مقدس آستان قدس رضوی منتشر کرده بودبه نیابت از همه سلامی خدمت آقا عرض کردم و زیارت و نمازهزار رکعتی اشک و نیاز همیشه دلم درحرم هوای روضه دارد و این بارنمیدانم چه سری بود که همه مداح ها درمراسمات مختلف روضه حضرت زهرا سلام الله علیه وشش ماهه کربلا را میخواندند وجالبتر ان که در اولین روضه مداح قسمتی ازشعری که بارها دراتاق محبان خوانده شده بود را خواند (دلم میخواد تو حرمت روضه زهرا بخونم ......بازهم یاد همه دوستان بود وبه نیابت ازهمه دوستان کنار پنجره فولاد زیارت عاشورا خواندم تا شاید برات کربلای همه مان به دستان با برکت امام مهربانی ها امضا شود 

 ره اوردم از این سفر متن اول (۱)این پست که برگرفته از روزنامه این هفته حرم مطهر و عکس هایی که  گرچه هنری نیست اما شاید دلتان را هوایی کند.التماس دعا

 



تاريخ : یکشنبه ۲۰ بهمن۱۳۹۲ | 14:27 | نویسنده : خادم الرقیه |

در راه عشق رنج و بلا مزه می دهد

در سلک ماست بزم عزا مزه می دهد

ترجیح می دهم بشوم مبتلا ولی

چون نام تو دواست شفا مزه می دهد

یک عمر خوانده ایم تو را حضرت امیر

یک بار پاسخ تو به ما مزه می دهد

لبهای من عسل شده از گفتن حسین

آقا چقدر نام شما مزه می دهد

بعد از طواف دور حریم تو یا حسین

چای دو رنگ کرب و بلا مزه می دهد

از آن سِری که آمده ام کربلایتان

فهمیده ام که آب و هوا مزه می دهد

خوابیده استجابت حق زیر قبه ات

تنها به زیر قبه دعا مزه می دهد

پای مجالس تو عرق ریختم ولی

خسته نباشی ات به گدا مزه می دهد

جایی که نوحه خوان تو مشغول نوکری است

باید قبول کرد صدا مزه می دهد

خوردم نمک ز سفره تو حدس می زنم

این اشکهای دیده چرا مزه می دهد

دکر مصیبتت همه جا خوانده ام حسین

فرقی نمی کند همه جا مزه می دهد

شبهای جمعه حضرت عبدالعظیم هم

مانند کربلا به خدا مزه می دهد

وقت گریز روضه ارباب بی کفن

یابن الشبیب های رضا مزه می دهد

                                                  شاعر:حسین صیامی

                    

 

                                                                   




تاريخ : یکشنبه ۲۴ آذر۱۳۹۲ | 0:24 | نویسنده : خادم الرقیه |

باز گریان غم هم نفسی باید شد

زائر مرغ غریب قفسی باید شد

باز یک عده جفا ، زخم روی زخم زدند

از قضا باز عزادار کسی باید شد

**

باید امشب همه از شوق پر و بال شویم

تا عزادار عزادار چهل سال شویم

کاسه ای اشک بگیریم روی دست وَ بعد

راهی روضه ی پیغمبر گودال شویم

**

آن کسی که همه اش گریه ی عاشورا بود

آب می دید به یاد جگر سقا بود

چشمایش همه شب هیأت واویلا داشت

تا نفس داشت فقط گریه کن بابا بود

**

زهر نوشید وَ تب کرد محیط جگرش

گُر گرفت از عطش و سوخت همه بال و پرش

خشک شد جُلگه ی لبهاش و با خشکی لب

روضه می خواند به یاد لب خشک پدرش

**

آن کسی که خود خورشید به پایش افتاد

ناگهان رعشه بر اندام رسایش افتاد

ضعف شد چیره و زیر بغلش خالی شد

از روی شانه ی افتاده عبایش افتاد

**

واي از ريش سپيدش كه حنايي شده بود

ناله اش گفتن اسمي سه هجايي شده بود

دم مغرب افق شهر مدينه اما

جهت قبله ي او كرب و بلايي شده بود

**

اين هم از ماهيت نفس نفيس خاك است

سر آقا به روي دامن خيس خاك است

همه اش سجده شده مثل پدر در گودال

خاك سجاده و سجاد انيس خاك است

**

گاه آهسته فقط واي برادر مي خواند

لب تشنه «قتلوا» بود كه از بَر مي خواند

اشك مي ريخت وَ هر آينه مي گفت حسين

تا دم مرگ فقط روضه ي حنجر مي خواند

**

تلخي زهر به كامش عسل و قند آمد

بر لب پر تركش مطلع لبخند آمد

جلوي چشم ترش كرببلا ظاهر شد

يا اَبِ يا اَبِ گفت و نفسش بند آمد

                                                      شاعر :سعیدتوفیقی



تاريخ : شنبه ۲۵ آبان۱۳۹۲ | 22:23 | نویسنده : خادم الرقیه |

بنویسید که جز خون خبری نیست که نیست

به تن این همه سردار سری نیست که نیست

بنویسید که خورشید به گودال افتاد

و پس از شام غریبان سحری نیست که نیست

آتش از بال و پر سوخته جان میگیرد

زیر خاکستر ما بال و پری نیست که نیست

یک نفر سمت مدینه خبرش را ببرد

پس از این ام بنین را پسری نیست که نیست

یا به آن مادر سرگشته بگویید: نگرد

چون ز گهواره ی اصغر اثری نیست که نیست

تازیانه به تسلای یتیمی آمد

تازه فهمید که دیگر پدری نیست که نیست

                                              شاعر :مهدی زنگنه



تاريخ : جمعه ۲۴ آبان۱۳۹۲ | 20:24 | نویسنده : خادم الرقیه |

شب شب اشک و تماشاست اگر بگذارند

لحظه ها با تو چه زیباست اگر بگذارند

فکر یک لحظه بدون تو شدن کابوس است

با تو هر ثانیه رویاست اگر بگذارند

مثل قدش قدمش لحن پیمبر وارش

روی فرزند تو زیباست اگر بگذارند

غنچه آخر چقدر آب مگر می خواهد؟

عمر طفل تو به دنیاست اگر بگذارند

ساقیت رفته و ای کاش که او برگردد

مشک او حامل دریاست اگر بگذارند

آب مال خودشان چشم همه دل واپس

خیمه ها تشنه سقاست اگر بگذارند

قامتش اوج قیام است قیامت کرده است

قد سقای تو رعناست اگر بگذارند

سنگ ها در سخنت هم نفس هلهله ها

لحن قرآن تو گیراست اگر بگذارند

تشنه ای آه و دارد لب تو می سوزد

آب مهریهٔ زهراست اگر بگذارند

بر دل مضطرب و منتظر خواهر تو

یک نگاه تو تسلاست اگر بگذارند

آمد از سمت حرم گریه کنان عبدالله

مجتبای تو همین جاست اگر بگذارند

رفتی و دختر تو زمزمه دارد که کفن

کهنه پیراهن باباست اگر بگذارند

                                                                                 شاعر :سیدمحمد جوادشرافت

 عکس های زیبا مخصوص محرم و عاشورای حسینی

بس کن حسین سربه سر نیزه ها مکن

بس کن حسین مادرمان را صدا مکن

بس کن حسین هستی من سایه ی سرم

بس کن حسین جان من و جان مادرم

ای کشته ی فتاده به هامون حسین من

ای صید دست و پا زده در خون حسین من

بس کن که این طائفه آبت نمی دهند

این ها همه کَرَند جوابت نمی دهند

ای پاره پاره زیر لگد ها رفو شدی

در زیر چکمه های عدو زیر و رو شدی

گفتم مرو راهی گودال میشوی

در زیر نعل تازه لگدمال میشوی

گفتم مرو ز داغ تو قلبم شود کباب

گفتم مرو خانه ی عمرم شود خراب

دیگر پس از تو هم قدم غصه ها شدم

آری اسیر قافله ای بی حیا شدم

بارفتنت به غصه نشاندی دل مرا

سوزانده ای در غم خود حاصل مرا

حالا بیا ببین که مویم شده سپید

حالا بیا ببین مرا قامتم خمید...

                                                                 شاعر :علیرضا خاکساری



تاريخ : پنجشنبه ۲۳ آبان۱۳۹۲ | 23:23 | نویسنده : خادم الرقیه |

افتاده ای برای چه از پا ؟ بلند شو

خوردم زمین کنار تو ، از جا بلند شو

لشکر به قامت خم من خنده می کند

شد علقمه محل تماشا ، بلند شو

لب تشنه اصغرم دگر از حال رفته است

گوید رباب : حضرت دریا بلند شو

مادر فتاد روی زمین گفت : یا علی

تو هم به اسم اعظم بابا بلند شو

یک جور می دهیم جواب سکینه را

باشد ، بیا به خیمه تو حالا ، بلند شو

من قول می دهم که به رویت نیاورد

که خالی است مشک تو سقا ، بلند شو

اکنون که خوانده ای تو برادر حسین را

خواهر بگو به زینب کبری ، بلند شو

ام البنین نیامده زهرا که آمده

بی دست من به خاطر زهرا بلند شو

شاعر:رضا رسول زاده



تاريخ : چهارشنبه ۲۲ آبان۱۳۹۲ | 23:36 | نویسنده : خادم الرقیه |

دل ز قرص قمر خویش کشیدن سخت است

نازها از پسر خویش کشیدن سخت است

سر زانو کمکم کرد که پیدات کنم

ور نه کار از کمر خویش کشیدن سخت است

مشکل این است بغل کردن تو مشکل شد

تکه ها را به بر خویش کشیدن سخت است

خواستی این پدر پیر خضابی بکند

خون دل را به سر خویش کشیدن سخت است

نیزه بیرون بکشم از بدنت می میرم

خار را از جگر خویش کشیدن سخت است

گر چه چشمم به لب توست ولی لخته ی خون

از دهان پسر خویش کشیدن سخت است

تکه های جگرم هر طرفی ریخته است

همه را دور و بر خویش کشیدن سخت است

بِه، که از گردن من دفن تو برداشته شد

دست از بال و پر خویش کشیدن سخت است

                                                                 شاعر :علی اکبر لطیفیان



تاريخ : سه شنبه ۲۱ آبان۱۳۹۲ | 17:29 | نویسنده : خادم الرقیه |

وقتش نبود،زود بهارت خزان گرفت

اصلا چه بي مقدمه وناگهان گرفت

حتي ملك به آنچه كه شد ،مات و خيره ماند

وقتي كه خدا وفاي تورا امتحان گرفت

نائي نمانده بود به اعضاي كوچكت

يا بود،تير مانده ي تاب و توان گرفت

مي خواستي كه خون نشود قلب مادرت

اما نشد و تشنگي از تو امان گرفت

با تير راه گريه كه سد شد رباب گفت:

طفل عزيزم آب مگر خورد جان گرفت؟

عشقي شگفت بين تو با او وجود داشت

تا پاره شد گلوت ،دل آسمان گرفت

مي سوخت كاش در دل نيزاربارها

آن تير كه گلوي تورا در دهان گرفت

                                                                                     شاعر :علی اصغر ذاکری



تاريخ : دوشنبه ۲۰ آبان۱۳۹۲ | 13:49 | نویسنده : خادم الرقیه |
http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/new_folder/%DB%8C%D8%A7%20%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%20%283%29.gif

امان ز لحظه يِ آخر كه دست و پا مي زد

عموي بي كس خود را فقط صدا مي زد

امان ز تشگي و پا كشيدنش بر خاك

كه مُهر ِ داغ ِ دلش را به كربلا مي زد

نفس كشيدن اين گل چقدر سنگين بود

وَ نعل اسب به رويش چه بوسه ها مي زد

عجيب نيست كه قدش چو قد سقا شد

ز بسكه بر بدنش خصم نيزه جا مي زد

هر آنكه بود در آنجا تن ِ يتيمش را

به روي خاكِ زمين يا كشيد يا مي زد

به زير ِ سُمِّ ستوران كمي ز آهش ماند

به راهِ آمدنِ مادرش نگاهش ماند



تاريخ : یکشنبه ۱۹ آبان۱۳۹۲ | 13:17 | نویسنده : خادم الرقیه |

عمو رسيدم و ديدم؛ چقدربلوا بود

سر تصاحبِ عمامه ي تو دعوا بود

به سختي از وسط نيزه ها گذر كردم

هزار مرتبه شكر خدا كمي جا بود

ثواب نَحر گلويت تعارفي شده بود

سرِ زبان همه جمله ي - بفرما- بود

عمو چقدر لبِ خشكتان ترك دارد

چه خوب مي شد اگر مشك آب سقا بود

زني خميده عمو رد شد از لبِ گودال

نگاه كن؛ نكند مادر تو زهرا بود

براي كشتن تان تيغ و نيزه كم آمد

به دست لشگريان سنگ و چوب حتي بود

تمام هوش و حواس سپاه كوفه و شام

به فكر جايزه ي بردن سر ما بود

بلند شو؛ كه همه سوي خيمه ها رفتند

من آمدم سويِ گودال، عمه تنها بود

                                                                    شاعر :وحیدقاسمی

 



تاريخ : شنبه ۱۸ آبان۱۳۹۲ | 12:41 | نویسنده : خادم الرقیه |

قامت کمان کند که دوتا تیر آخرش
یک دم سپر شوند برای برادرش
خون عقاب در جگر شیرشان پر است
از نسل جعفرند و علی این دو لشکرش
این دو ز کودکی فقط ایینه دیده اند
آیینه ای که آه نسازد مکدرش
واحیرتا که این دو جوانان زینبند؟
یا ایستاده تیغ دو سر در برابرش
با جان و دل دو پاره جگر وقف می کند
یک پاره جای خویش و یکی جای همسرش
یک دست گرم اشک گرفتن ز چشمهاش
مشغول عطر و شانه زدن دست دیگرش
چون تکیه گاه اهل حرم بود و کوه صبر
چشمش گدازه ریخت ولی زیر معجرش
زینب به پیشواز شهیدان خود نرفت
تا که خدا نکرده مبادا برادرش...
زینب همان شکوه که ناموس غیرت است
زینب که در مدینه قرق بود معبرش
زینب همان که فاطمه از هر نظر شده است
از بس که رفته این همه این زن به مادرش
زینب همان که زینت بابای خویش بود
در کربلا شدند پسرهاش زیورش
گفتند عصر واقعه آزاد شد فرات
وقتی گذشته بود دگر آب از سرش...



***حمید رضا برقعی***



تاريخ : جمعه ۱۷ آبان۱۳۹۲ | 13:43 | نویسنده : خادم الرقیه |

سلام بر تو و عاشورای بزرگی که در چشم‏های کوچک تو خلاصه شده است.

سلام بر تو که در خنکای لبخند حسین علیه‏السلام رها بودی و پا به پای آبله، زخم‏هایش را به جستجو.

سلام بر کوچکی گام‏هایت؛ به تو و خاطرات در آتش رها مانده‏ات.

سلام بر تو که آتش، کوتاه‏تر از دامنت نیافت.

تو را خوب‏تر از شام غریبان، زینب می‏شناسد و تو بهتر از همه، شام غریبان را.

شام غریبان، تو را خوب می‏شناسد؛ تورا که آن‏قدر پدر پدر کردی و یا عَمَّتِیَ و یا أُخْتَ أَبِی! أیْنَ أَبِی گفتی تا در روشنای حضور حسین علیه‏السلام غوطه‏ور شدی.

سلام بر تو؛ به آن زمان که در هیاهوی غبار و سوار، اشک و مشک و ستیغ و تیغ، حسین علیه‏السلام را در خلسه و خون و خاکستر رها دیدی.

از اندوه و داغ و دلتنگی، بوی تو به مشامم می‏رسد و هرگاه نام تو را می‏نویسم، هیچ واژه‏ای را توان توصیف اندوهت نیست.

از کنار شط تا وادی نخله، از مرشاد تا به حلب و از دید نصرانی تا به عسقلان، تو بودی همدم تنهایی بابا.

سلام به تو ای سئوال بزرگ تاریخ! پس از گذشت قرن‏ها آیا آبله پاهایت خوب شده‏است؟



تاريخ : پنجشنبه ۱۶ آبان۱۳۹۲ | 10:44 | نویسنده : خادم الرقیه |

دلِ من غرق تمناست بيا برگرديم

عاشقي با تو چه زيباست بيا برگرديم

سرزميني كه تورا عاقبت از من گيرد

آري اي يار همين جاست بيا برگرديم

بين هر خيمه كه رفتيم جگرم سوخت حسين

همه جا ناله ي زهراست بيا برگرديم

حيف از حنجر ششماهه كه تيرش بزنند

حرمله روبه روي ماست بيا برگرديم

مشكِ عباس اگر تير خورَد باكي نيست

حيفِ آن ديده ي سقاست بيا برگرديم

اينقَدَر گودي و اينقَدر سراشيبي و سنگ

اين زمين غرق معماست بيا برگرديم

گالری عکس محرم - آکاایران

 

هنوز زينب كبري كنار دلبر هست

هنوز عمه ي سادات با برادر هست

هنوز رَخْتِ اسيري به تن ندارد كس

هنوز ناله ندارد عمو به دادم رَس

هنوز قاسم و اكبر هنوز عبدالله

هنوز ساقيِ تشنه كنار ثارالله

هنوز خيمه ي ارباب غرق احساس است

هنوز دور ِحرم رَدِّ پاي عباس است

هنوز آنچه زياد است در حرم آب است

كجا ز سوز عطش شيرخواره بي تاب است؟

هنوز صيد نگشته ست بچه آهويي

و تازيانه نخورده ست هيچ بانويي

 



تاريخ : چهارشنبه ۱۵ آبان۱۳۹۲ | 12:56 | نویسنده : خادم الرقیه |

كوفه را با تو حسين جان سر و پيماني نيست

هرچه گشتم به خدا صحبت مهماني نيست

به خدا نامه نوشتم به حضورت نرسيد

آن چه مانده ست مرا غيره پشيماني نيست

كارم اين است كه تا صبح فقط در بزنم

غربتي سخت تر از بي سر و ساماني نيست

جگرم تشنه ي آب و لبِ من تشنه ي توست

بين كوفه به خدا مثل ِ من عطشاني نيست

من از اين وجه ِ شباهت به خودم ميبالم

قابل سنگ زدن هر لب و دنداني نيست

من رويِ بام چرا؟ تو لبِ گودال چرا؟

دلِ من راضي از اين شيوه يِ قرباني نيست

موي من را دم دروازه به ميخي بستند

همچو زلفم به خدا زلف پريشاني نيست

زرهم رفت ولي پيرهنم دست نخورد

روزيِ مسلمت انگار كه عرياني نيست

كاش ميشد لبِ گودال نبيند زينب

بر بدن پيرُهَن ِ يوسفِ كنعاني نيست

سوخت عمامه ام امروز ولي دور و برم

دختر ِ سوخته يِ شام غريباني نيست

هرچه شد باز زن و بچه كنارم نَبُوَد

كه عبور از وسط شهر به آساني نيست

دستِ سنگين، دلِ بي رحم، صفات اينهاست

كارشان جز زدن سنگ به پيشاني نيست

دخترم را بغلش كن به كنيزي نرود

چه بگويم كه در اين شهر مسلماني نيست

                                                                     شاعر :علی اکبر لطیفیان



تاريخ : سه شنبه ۱۴ آبان۱۳۹۲ | 13:28 | نویسنده : خادم الرقیه |

 

السَّلامُ عَلَى الْمُحامي بِلا مُعين، 

سلام بر آن مدافعِ بى ياور،

 

أَلسَّلامُ عَلَى الشَّيْبِ الْخَضيبِ، 

سلام بر آن مَحاسنِ بخون خضاب شده،

 

أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّريبِ، 

سلام بر آن گونه خاك آلوده،

 

أَلسَّلامُ عَلَى الْبَدَنِ السَّليبِ، 

سلام بر آن بدنِ جامه به غنیمت رفته ،

 

أَلسَّلامُ عَلَى الثَّغْرِ الْمَقْرُوعِ بِالْقَضيبِ، 

سلام بر آن دندان هایی که با چوب خیزران زده شده ،

 

أَلسَّلامُ عَلَى الرَّأْسِ الْمَرْفُوعِ، 

سلام برآن سرِ بالاى نيزه رفته...

 

عکس های زیبا مخصوص محرم و عاشورای حسینی

 

سلام برنینوا سلام بر زمین کربلا

سلام بر ازادگی سلام بر صورت نیلی

سلام برگهواره خالی سلام بر مشک  دریده ساقی

سلام بر طفل سه ساله سلام بر قنداق پاره

سلام بر بیرق و علم سلام بر اهلی من العسل

سلام بر انگشت بی انگشتر سلام برناله غریب مادر

سلام سعی بین تل و قتلگاه سلام بر عطش درخیمگاه

 

 



تاريخ : دوشنبه ۱۳ آبان۱۳۹۲ | 11:56 | نویسنده : خادم الرقیه |
=

سلام بر محبان المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف )،

سلام بر چهله نشینان مقرب حضرت دوست ،

پیامبر صلی الله علیه و آله در فرازی از خطابه غدیر فرمودند:

فلیبغ الحاضر الغائب و الوالد الولد الی یوم القیامه

باید که حاضرین به غایبین و والدین به فرزندان پیام غدیر را تا روز قیامت ابلاغ کنند!

محب و منتظر عزیز ، چقدردلت میخواهد که خورشید از پشت ابر غیبت طلوع کند ودیده ات به جمال زیبای مهدی فاطمه (سلام الله علیها) روشن شود؟

چقدر دلت میخواهد مولا بر خانه و کوچه ات قدم نهد و تو جای پایش را بوسه باران کنی و خاک پایش را توتیای چشمانت سازی ؟

جوابت را میدانم ...

ومشتاق بودنت را لمس میکنم ...

پس بیاید باهم برای سلامتی و تعجیل درفرجش دعا کنیم ..

که طبق فرموده خود حضرت هرکس برای فرجم دعا کند من نیز برایش دعا خواهم کرد ...

به همین علت برآنیم جامی ازچشمه عرفه برگیریم تا با معرفت پا به پای حجاج درحجه الوداع پیامبرعزیز( صلی الله علیه وآله ) گام برداریم ...

و با گوش جان خطبه رسای پیامبر( صلی الله علیه وآله ) دروادی غدیر خم رابشنویم ،

به مدت چهل شب همراه با کاروان عشق ازمدینه تاکربلا و ازکربلا تا دمشق فقط و فقط به نیت تعجیل درظهور و سلامتی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) خطبه غدیر را قرائت کنیم تا شاید این باراین پیام به گوش مخلوق غفلت زده ی عالم برسد که :

مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ، فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ

دوستان گرامی ؛

این طرح برای اولین باردرفضای مجازی برگزار میشود

از همه تقاضا میشود با قراردادن مطلب در وبلاگ و سایت های خود و همچنین شبکه های اجتماعی درترویج آن یاری رسان ما باشید

و درصورت تمایل بعدازقرار دادن دروبلاگ خود به مااطلاع دهید تا اسم وبلاگ را دراینجا درج کنیم .

زمان طرح :ازتاریخ 22مهرهمزمان با شب عرفه به مدت چهل شب ...

مکان: مسنجر الفور آی / اتاق محبان مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

دوستان یاری دهنده

۱-آبدارچی هیئت  http://http://abdarchieheyat.blogfa.com

-اللهم عجل لولیک الفرج http://http://velaeat.blogfa.com 

۳-خاتم الاوصیا http://montazeran011.blogfa.com/

۴-منتظران http://montazeran90.blogfa.com/

۵-یا علی لا یحبک الا مومن http://shia-sunni-muslim.blogfa.com/



تاريخ : دوشنبه ۲۲ مهر۱۳۹۲ | 22:1 | نویسنده : خادم الرقیه |

باید اینجا حرم درست کنند

چار تا مثل هم درست کتتد

با امام حسن سزاوار است

چند باب الکرم درست کنند

با طلا دور مرقد سجاد

بیتی از محتشم درست کنند

به تولای باقر و صادق

صحن دارالقلم درست کنند

نزد ام البنین نمادی از

مشک و دست و علم درست کنند

"دودمه" نه در این مکان باید

شاعران "چاردم" درست کنند

با کریمان "کریم خانی"ها

قطعه ی "آمدم" درست کنند

دورگنبد چهار گلدسته

ولی از داغ خم درست کنند

کاش هرچیز را نمی سازند

کوچه را دست کم درست کنند

کوچه را در ادامه ی طرح ِ

از حرم تا حرم درست کنند

شاعر : مهدی رحیمی

اين شهر هنوز شهر كينه است

والله كه اين همان مدينه است

از خاك وز خشت هر سرايي

آيد همه بوي بي وفايي

اين شهر هنوز غرق دود است

 مهتاب در اين بلد كبود است

اين شهر مدينة الرسول است

يك فرق كرده بي بتول است

اينجا چويهود رخنه دارد

 از آتش و دود صحنه دارد

صد كينه هنوز در دلش هست

گر فاطمه نيست قاتلش هست

اينجا ندمد زخاك ناله

عمري است كه قدغن است ناله

ديري است كه توي اين ولايت

جرم است حمايت از ولايت

هر سينه كه باشدش غم يار

محكوم شود به ميخ و مسمار

اينجا كه زعشق تاب و تب نيست

تخريب بقيع عجب نيست

گلزار بقيع چون غريب است

آبادي شهر ما عجيب است

رسم است مدينه كينه با گل

از ما عجب است اين تحول

هرچند بقيع در دل ماست

اين صحن خراب قاتل ماست

انگار بقيع،باغ جنت

از اهل مدينه داشت نفرت

ميخواست شكسته دل نباشد

از فاطمه اش خجل نباشد

جون قدر علي كس نداند

ميخواست نشان از او نماند

مي گفت چون كه شيعه خواب باشد

بهتر كه حرم خراب باشد

تا دولت يار بي قرينه

قهر است بقيع با مدينه

۸شوال سالروزتخریب قبور ائمه بقیع را یه دست وهابیت معلون را به محضر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف وهمه شیعیان تسلیت عرض میکنم  



تاريخ : پنجشنبه ۲۴ مرداد۱۳۹۲ | 14:35 | نویسنده : خادم الرقیه |

شب تولد ادم مثل یه قرار بی قراره...چقدر خوبه وقتی این قرار شگفت زده ات میکنه شب ور روز تولد ادم که میشه مثل یه مهمونی اعلام نشده است که همش منتظری ادمای بیشتری سر قرار بیان ولی دوست نداری خودت خبرشون کنی! میخواهی بدون دعوت بیان و هرچه این مهمونا ناخوانده تر باشن بیشتر خوشحالت می کنن این دوستان نا منتظر گاهی حتی سابقه ی دوستی هم ندارن و لی اون شب میشن رفیق جونی!و با چهارکلمه حرف به اندازه دنیایی خوشحالت میکنن امسال هم مثل ۴سال قبل  دوستانی که اسمشون مجازیه اما به نظر من واقعی هستن هم با گرفتن جشن و هم با ایجاد این وبلاگ http://nasim-sahargahan.blogfa.com/ خیلی خوشحالم کردن این هدیه رو هم بهم دادن http://www.sketchtoy.com/46712885 من خودم به شخصه همیشه وقت تولدم بین دو حس غم و شادی درگیرم خوشحال میشم که دوستانی و اشنایان خوبی دارم که همونجور که من تولدهاشون رو یادمه اوناهم این روز رو فراموش نمیکنن وغمگین میشم که یه سال دیگه ازعمرم گذشت و هیچ توشه ای برای اخرتم برنداشتم تو هرسال ازعمرم علاوه براینکه بارها خدا و اهل بیت رو باکارام ناراحت کردم دل چند نفر رو شکستم امسال اما ازیکی دوهفته مونده به تولدم یه جوری بودم بیشترغممگین بودم تا خوشحال تو این سال ازعمرم که گذشت عزیزانی رو ازدست دادم بعضیا مثل عموم که ازدنیا رفت و دیگه نمیبینمشش وبعضی ازدوستام که به واسطه اینکه حرفی زدم که به مذاقشون خوش نیومد پا روی  یه دنیا خاطره خوب گذاشتن و..... داشتم پست نظرات تولد سال قبلمو میخوندم این نظر واقعاااااا دلمو سوزوند نوشته بود:( ابجی جان تولدتتتتتتتت مبارک   )دلم گرفتتت مطمئنا صاحب این نظر اینو ببینه میدونه چرا اشکم دراومده بگذریمممممم اما امسال شب تولدم یه اتفاق خوب افتاد دختربرادرم به دنیا اومد و این بهترین هدیه بودددددد .و هم اینکه شب تولدم شب جمعه شب زیارتی امام حسین بود واینو یه به فال نیک میگیرم آرزو کنم برای سالی سرشار از سلامتی و حس زندگی. سالی لبریز از ایمان به خدا، آرامش قلب، محبت به خودم و دیگران، احساس زندگانی، و شاکر بودن به خاطر تمامی نعمات خوبی که خداوند مهربان به من داده اند. سالی نو با دیدگاهی نو از زندگانی. ان شاالله دوباره امسال عرفه کربلا روزیم بشه  ازهمه اونایی که با پیام /تلفن /فرستان هدیه /جشن  اتاق محبان المهدی و وبلاگی که دوستان زحمتشو کشیده بودن تولدو رو تبریک گفتن ممنونم وان شاالله تو شادی هاشون جبران کنم  ان شاالله  وعده هممون بین الحرمین

                                                                    امضا :خادم الرقیه  



تاريخ : جمعه ۴ مرداد۱۳۹۲ | 3:0 | نویسنده : خادم الرقیه |

سلام دوستان دوسه روزقبل سوالی تو اتاق دین جوان پرسمان پرسیده شد به این صورت که دونفرغیبت فردی رو میکنند بعدمدتی یکی ازطرفین میره به شخص ثالث خبرمیده حالا حکم این نفرچیه ؟با توجه به اینکه این موضوع رو تو نت مخصوصاالفورزیاد دیدم که وقتی با یکی مشکل پیدا میکنیم بازروی لج و یا خودشیرنی به شخص ثالث خبرمیدیم که فلانی درمورد این جورگفته و حتی کپی و عکس اون چت رو هم به اون شخص ثالث میدیم و یادمون میره که خودمون که یه پایه اون غیبت بودیم .جوابی که دادن اینجوری بود :اولا که وقتی که غیبت کردیم یک گناه غیبت و حق الناس انجام دادیم دوما گناه گوش ندادن به حرف خدا چون فرمودن غیبت نکنید و ما انجامش دادیم پس میشه حق الله وگناه دوم و وقتی گه پیش شخص ثالث رفتیم و گفتیم فلانی درموردت حرف زده یک گناه غیبت دوستمون رو کردیم دوم اون دوست بهما عتماد کرده و ما درباره اون خیانت کردیم سوم باعث شدیم ذهن شخص ثالث اشفته بشه و چهارم باعث کدورت و بهم خوردن رابطه بین ان دونفرمیشیم و چه بسا که عواقب بدی هم داشته باشه پس درکل شش گناه انجام دادیم /و یادمون باشه این کارهمون سخن چینی هست درمذمت وعواقبش احادیث و روایات زیادی داریم .

به طورخلاصه وتیتروارنکاتی رودرمورد سخنی چینی میگم

امام صادق علیه السلام :

اِنَّ مِن اَكبَرِ السِّحرِ النَّميمَةَ يُفَرَّقُ بِها بِينَ المُتَحابَّينِ وَ يُجلَبُ العَداوَةُ عَلَى المُـتَصافِيَينِ وَ يُسفَكُ بِها الدِّماءُ وَ يُهدَمُ بِها الدُّورُ وَ يُكشَفُ بِها السُّتورُ وَ النَّمّامُ اَشَرُّ مَن وَطى‏ءَ عَلَى الرضِ بِقَدَمٍ؛

از بزرگ‏ترين جادو، سخن‏چينى است؛ زيرا با سخن‏چينى، ميان دوستان جدايى مى‏افتد، دوستان يكدل با هم دشمن مى‏شوند، به واسطه آن خون‏ها ريخته مى‏شود، خانه‏ها ويران مى‏گردد و پرده‏ها دريده مى‏شود. سخن‏چين، بدترين كسى است كه روى زمين راه مى‏رود.

بحارالأنوار، ج 63، ص 21، ح 14

علل سخن چینی :

ا-حسادت و بدخواهی ۲-نفاق ۳-عداوت و دشمنی ۴-طمع و چشم دوختن به مقام واموال مردم ۵-پرگویی وهرزه گویی ۶عامل وراثتی

آثاردنیوی سخن چینی

۱-آلودگی گناه ۲-دوری ازرحمت خدا۳-منفوریت نزدخدا و خلق ۴-اختلاف ودشمنی

آثاراخروی سخن چینی

۱-عذاب قبر۲-عذاب های اخروی



تاريخ : چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت۱۳۹۲ | 23:9 | نویسنده : خادم الرقیه |

باعرض سلام تبریک میلاد بانوی نورورحمت حضرت فاطمه سلام الله علیه السلام محضر همه شما دوستان گرامی  ان شاالله که ازخانم عیدی هرچی میخواهید بگیرید

علت نگارش این مطلب این بودکه چند وقت قبل پیامکی  که احتمالا برای خیلی ازشماها اومده به دستم رسید متن اون پیامک این بود  

من زنم وبه همان اندازه ازهواسهم میبرم که ریه های تو

میدانی؟درداوراست که من ازادنباشم که توبه گناه نیفتی

قوس های بدنم به چشمانت بیشترازتفکرم می اید

دردم می ایدبایدلباسم رابامیزان ایمان شماتنظیم کنم

و پایین پیامک نام نویسنده اون مطلب رو هم قیدکرده بودن که ازخانم سیمین دانشوریکی ازنویسندگان معروف کشوربود و باتوجه به اینکه فقط یه قسمت ازکل مطلب خانم دانشوررو اورده بودن مشخص بود که این پیامک برنامه ریزی شده بین مردم پخش شده وقطعا هدفش اعتراض به حجاب و قوانین اسلام  و ترویج بی بندو باری بوده میخواستن بگن ببینید یه نویسنده معروف هم به وضع موجود ایرادگرفته و...اما مگه یه نویسنده یا شخصیت مذهبی یا سیاسی معصوم هست و اشتباه نمیکنه؟ایشون و هرشخص دیگه ای هم انسان بوده وانسان جایز الخطاست .قبل ازاینکه درمورد مطلب نظرم رو بگم بهتره کل متن رو یه دوربخونیم

من یک زنم بادست هایی که دیگردلخوش النگوهایی نیست که زرق وبرقش شخصیتم باشد

من زنم وبه همان اندازه ازهواسهم میبرم که  ریه های تو

میدانی؟درداوراست که من ازادنباشم که توبه گناه نیفتی

قوس های بدنم به چشمانت بیشترازتفکرم می اید

دردم می ایدبایدلباسم رابامیزان ایمان شماتنظیم کنم

دردم می اید ژست روشن فکریت فقط برای دختران همسایست وبه خواهرومادرت که میرسی قیصرمیشوی

دردم می ایدکه نمیفهمی تفکرفروشی بدترازتن فروشی است

حیف که فاحشه ی مغزی بی اهمیت ترازفاحشه ی تنی بودن است

من محتاج درک شدم نیستم

دردم می ایدخرفرض شوم

دردم می ایدانقدرخوب سروجدانت کلاه میگذاری وهربارکه ازادیم رامحدودمیکنی

میگویی من به تواعتماددارم امااجتماع خراب است

نسل توهم که اصلا مسول خرابیهایش نبود

میدانی؟

دلم ازمادرهایمان میگریدکه بدبخت هایی بودندکه حتی میترسیدندباورکنند حقشان پایمال شده

خیانت نمیکردندنه به خاطراین که اززنگی رازی بودند

نه

خیانت هم شهامت میخواست...

نسل توازمادرهایمان همه چیزراگرفت وبجایش النگوداد

مادرم ازخدامیترسد

ازلقمه ی حرام میترسد

ازهمه چیزمیترسد.

توهم که خوب میدانی ترساندن بهترازابرازکنترل است

دردم می ایداین راهم بخوانی میگویی اغراق است

ببینم فرداکه دخترمردم زیرپای گشت ارشادبه جرم موی بازش کتک میخوردبازهم همین رامیگویی

ببینم انجاهم به اندازه ی درون خانه ات غیرت داری؟؟؟؟؟؟

دردم می ایدبه قول خودتان همه ی زن های اطرافتان خرابند

انها هم که نیستندهمه فامیل های خودتانند

دردم می ایدازاین همه بی کسی دردم می اید.

 

درابتدای مطلب که گفته شده من زنم و به همان اندازه از هوا سهم می‌برم که ریه‌های تو .درسته ازلحاظ افرینش زن ومرد برابرهستن و درقران هم بارها اعلام شده است مثلا این آیه  "یا ایها الناس اتقوا ربکم الذى خلقکم مِن نفسٍ واحده و خلق منها زوجها».‏[۱] (ای مردم! از مخالفت با پروردگارتان بپرهیزید! که شما را از یک سرشت واحد آفرید و همسر او را از همان جنس خلق کرد.)اما  این بدان معنی نیست که درهمه چیز برابرند چون  ازلحاظ جسمی و روانی و احساسی باهم تفاوت های زیادی دارند که همه میدونیم وتکرار آن ازحوصله  خارج هست و باتوجه به ان تفاوت ها ایا درست است که بازهم بگیم چون اصل خلقت انسان ها یکی هست پس حقوق وتکلیف ان ها نیزیکی هست؟؟؟مطمئا هیچ عقل سلیمی این رو قبول نمیکنه

اما جملات بعدی میگه درداوراست که من ازادنباشم تا تو به گناه نیفتی و... میخوام این رو بگم تاحالا شده صاحب گنج وگوهری جواهرات خودش رو بدون حفاظ درمعرض دیدهمه بذاره تا بدرخشه یا تاحالا کسی باغبانی رو سرزنش کرده که چرادورباغ خودشو حصاروپرچین کشیده؟ تا حالاآیا کسی به اسم آزادی دیوارخونش روبرداشته و شبها درحیاطش رو بازگذاشته ؟؟؟مطمئنا هرچیزی که قیمتی ترباشه درصدمراقبتش بالاترمیره و هرچیزی که نفیس ترباشه بیم ربودن و غارتش بیشتره و مواظبتش لازم تراگه جواهراتت رودرصندوق نذاری گم میشه یا اگه درب شیشه عطر رو بازبذاری عطرش می پره و یا اگه مقابل پنجره خونه ات رو توری نزنی ازنیش پشه ها و مزاحمت مگس ها درامان نخواهی بود اما وقتی راه ورود پشه ها رو میبندی خود را مصون ساخته ای نه محدود و زندانی . گوهرعفاف و پاکی کم ارزشترازطلا و پول و محصول باغ ووسایل خانه نیست پس زن هم به خاطرارزش و کرامتی که دارد باید محفوظ بمونه وخود را حراج نگذاره.درضمن دراسلام برای مردان نیزبرای حجاب و حیا  سفارش زیادی شده وبرای عدم رعایت اون نیزعواقب زیادی تو قران وروایات ذکرشده پس فقط این قوانین مختص خانم ها نیست اما باتوجه به اینکه که احساسات زن ومرد متفاوته  شهوت مرد ابتدایی و تهاجمی است و شهوت زن انفعالی وتحریکی ،زن بیشترازمردقادراست برشهوت خودمسلط بشه . زنی که با وضع حجاب نامناسب ازخانه خارج می شه نظر مردهای نامحرم را به سوی خودجلب میکنه درحقیقت رفتارش ترویج فساد است نه ازادی  و حتی باعث سلب ازادی مردان نیزمی شه باید مدام سرشون پایین باشه تا مباداچشمشون به اون خانم بیفته زیراوسوسه های شیطان همیشه وهمه جاهم هست حتی حضرت یوسف بااون عظمتش وقتی با زلیخا روبرو شد گفت خدایا اگرتوحیله ومگرانان را به لطف و عنایت خود ازمن دفع نفرمایی به طرف انها تمایل خواهم کرد و از اهل جهل و شقاوت خواهم بود .پس باید اقایون هم بگن درداوراست که من چشمام ازاد نباشه که تو راحت توجامعه بچرخی؟؟؟

اما درمورد بندهای بعدی مطلب خانم دانشوردرمورد رفتاربعضی ازمردان گفته که خودشون رو جنس برترمیدونن و هرکاری که دل خودشون میخواد رو انجام میدن ولی همون رفتار روبرای خانم فاجعه میدونن به نوعی میخواد بگه تزویرو دورویی هست و متاسفاته توجامعه ازاین جورمردها زیاددیده میشه و چون مطلب طولانی شده دراین موردحرف نمیزنم /

و دراخراینکه وقتی ما خداوند بزرگ رو با دلیل و برهان شناختیم و دانستیم که احکامش طیق حکمت و استدلال و منطق و رودعدالت هست و دربرابرحضرت حق مهربندگی بردل و قلب خود زدیم ،بعضی ازاحکامی رو عقل ماعاجز ازفهمیدن آن هاست رو بدون شکایت کردن بپذیریم وباورداشته باشیم که خداوند بزرگ ازتمام لحظات زندگی ما چه خلوت و چه اشکار آگاه است دراین صورت به گناه آلوده نمی شویم و بهترین راهی که ماروازگناه بازمیداره محبت وعشق به خداوند هست  همونجورکه درمناجات شعبانیه میخونیم  

إِلَهِي لَمْ يَكُنْ لِي حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِيَتِكَ إِلا فِي وَقْتٍ أَيْقَظْتَنِي لِمَحَبَّتِكَ وَ كَمَا أَرَدْتَ أَنْ أَكُونَ كُنْتُ فَشَكَرْتُكَ بِإِدْخَالِي فِي كَرَمِكَ وَ لِتَطْهِيرِ قَلْبِي مِنْ أَوْسَاخِ الْغَفْلَةِ عَنْكَ

آفريدگارا! توان آن نداشته‏ام كه از نافرمانيت دست‏شويم،مگر آنگاه كه به عشق و محبت‏خويش بيدارم ساخته‏اي، يا آنگونه بوده‏ام كه تو خود خواسته‏اي. تو را سپاس، كه مرا در كرم خويش وارد كردي و دلم را از آلايشها و كدورتهاي غفلت از خودت را پاك نمودي 

 

پ ن :بازم مثل همیشه عامیانه نوشتم

پ ن :ممنون ازهمه دوستانی که درنظرسنجی پیرامون این مطلب همراهیم کردن

تاريخ : پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت۱۳۹۲ | 0:9 | نویسنده : خادم الرقیه |

یابن الحسن آفتابمان در ابر است

 برگرد، که قلب عاشقان بی صبر است

بشمار قبور شهدا را به بقیع

گو مرقد فاطمه کدامین قبر است

صدقه دادن يكى از كارهاى نيك و پسنديده اى است كه ، مورد قبول و سبب جلب رضاى خداوند متعال هست که یکی از پرارزشترین صدقات صدقه آب يعنى : سيراب كردن تشنه ها و خنك كردن دلهاى سوخته است . براى دانستن اهميت آن به دو حديث زير توجه فرمایید

 

افضل الصدقه سقى الماء واءفضل الصدقه صدقة الماء فرمود: بهترين صدقه آب دادن و بهترين صدقه صدقه آب است .
2. قال عليه السلام : افضل الصدقه الماء

رسول خدا فرمود بهترين صدقه آب است .
عن الباقر عليه السلام : ان الله تبارك و تعالى يحب ابراردالكبدالحراء و من سقى كبدا حراء من بهمية و غيرهااظله الله فى عرشه يوم لا ظل الا ظله

امام محمد باقر عليه السلام مى فرمايد: يقينا خداى تبارك و تعالى خنك كردن دل دلسوخته را دوست دارد.
هر كس ، جگر سوخته دلى يا تشنه جگرى را سيراب كند، (انسان يا حيوان ) خداوند او را زير سايه عرش خود قرار مى دهد، روزى كه سايه اى به جز سايه او وجود نه خواهد داشت .
ومردم مدینه چه قدرخوب جگرداغدار اهل بیت را خنک کردن هنوزچیزی ازمرگ پیامبرنگذشته بود که برای برنامه ریزی تسلی دادن به اهل بیت شورایی تشکیل دادن تا تصیم بگیرند چگونه بهترین همدردی را داشته باشند و به این نتیجه رسیدن که بهترین راه حمله به خانه وحی واتش زدن درخانه وولگد و سیلی زدن و بستن دست مولا علی علیه السلام است اینگونه جگرداغداررا خنک کردند و دقیقا همان آتشی که روزی دامان بیت وحی را به آتش کشید در کربلا نیز به خیمه گاه افلاکیان یورش برد تیری که از چله کمان مدینه رها شد بر حنجر شش ماهه شهید نشست گل میخ گداخته اینجا شمشیر آخته انجا شد

خانه های قدیم را دیدی همچنان که درش بزرگتر است

گر که میخی به داخل در خورد این سر از آن سرش بزرگتر است

حال بنشین خودت حساب بکن لگد و تازیانه و اینکه

پشت در مادری است که قطعا درب از پیکرش بزرگتر است

صحنه ها در ادامه ی این شعر بسته دستان باز مولا را

توی این خانه غصه هست ولی غصه ی حیدرش بزرگتر است

حیدری که به خانه اش دیده هیجده ساله قد کمانش را

بارها گفته با خودش نکند از خودش همسرش بزرگتر است

ظرفیت های کودکانش را می شناسد علی به وقت نیاز

یکی از دردهای او اینکه حسن از خواهرش بزرگتر است

شاعر:مهدی رحیمی

 

 

 



تاريخ : دوشنبه ۱۹ فروردین۱۳۹۲ | 16:45 | نویسنده : خادم الرقیه |

هوالباقی

گاهی زندگی آن قدرآرام و زیبا جریان دارد که هیچکس نمی تواند حدس بزندلحظاتی دیگرمرگ باهمه بی رحمی فرا می رسد.مهیب و تیره

مرگ بی خبرمی آید وتو بی آنکه دیروز و امروز را بدرود گفته باشی ناگزیرپای دررکاب اوبه یک سفرمحتوم می روی

مرگ بی خبرمی آید و توهنوزگیسوان آرزوهایت را درایوان فردا نبافته ای وهنوزدوساعت به آب دادن گل های شمعدانی مانده است و هنوزباید قلبت را درآئینه تماشا کنی امامرگ بی خبرمی آید و توحتی فرصت نمیکنی آخرین گل های بوسه را ازگونه های عزیزانت بچینی وحرف های دلت را درسبد عشق بگذاری و تقدیمشان کنی تو حتی فرصت نمیکنی اخرین لبخندت را به سویشان بفرستی

مرگ بی خبر می آید و تو دلت میخواهد سالها کنارپنجره بنشینی پرده ها رکناربزنی و آمدن بهارراببینی و به شکوفه های سیب سلام کنی دلت میخواهددست دردست عزیزانت خیابان های زندگی رازیر پا بگذاری و به بزرگراه خوشبختی برسی اما!!!

و مرگ برای همه ما می آید و ان روزکی باشد خدا می داند

با سلام خدمت همه دوستان خوبم دیشب وقتی که پست مرگ چه زود فرا می رسد http://ali1381.persianblog.ir/ وبلاگ یکی ازدوستان  رو خوندم تصمیم گرفتم که این مطلب رو که از سال های قبل داشتم و یادمم نیست ازکیه رو بنویسم اصل مطلبی که ایشون نوشته بودن یادآوری مرگ بود که پیرو جوان نمیشناسه و ممکنه برای هرکدوم ازما هرلحظه فرا برسه و اینکه آیا اماده رفتن هستیم یا نه اما هم من هم خیلی های دیگه وقتی که مطلب رو میخوندن قبل ازاینکه به اخرش برسن و بدونن که ماجراچیه برای برادرمون نگران شدیم  میخوام اینو بگم که درسته که این محیط مجازیه وخودمم بارها وقتایی که ازدست کسی عصبانی بودم گفتم ادم هاش مجازین اما باید اینوقبول کنیم که با همه مجازی بودنش ادم هاش همون آدم های دنیای واقعی هستن با همون خوبی ها و بدی ها...باهمون مهربونی و ها و نامهربونی ها . باهمون قهرو اشتی ها باهمون غیبت ها و تحقیرها باهمون دوست داشتن هاومحبت های واقعی یا غیرواقعی باهمون .....گاهی ادم هایی هستن که حتی مجازی به ادم آرامش میدن و دوستیشون حقیقی میشه و یهو میشن بخشی اززندگیت و باهمه مجازی بودنشون سهم بزرگی تو حقیقت دوستی ها دارن پس خوبه قدرشون رو بدونیم و با چیزای کوچیک یا بزرگ باعث رنجشون نشیم و یادمون باشه دنیای مجازی هم جزوحکومت خدا هست و جمله لایمکن الفرارمن حکومتک رو فراموش نکنیم راحت به هم دروغ نگیم غیبت نکنیم تهمت نزنیم وبه خاطرکدورت های شخصی هموتخریب نکنیم و......شایدهمین ثانیه ها لحظات اخرعمرمون باشه و بدون اینکه تونسته باشیم ازدوستان حلالیت گرفته باشیم راهی دیارباقی بشیم وهمدیگروببخشیم شایدموردبخشش حق تعالی هم قراربگیریم

من ازهمه دوستان خواهش میکنم اگه ازم رنجشی دارن و خواسته یا ناخواسته ناراحتشون کردم حلالم کنن شایددددددد فردایی نباشد



تاريخ : یکشنبه ۱۱ فروردین۱۳۹۲ | 12:37 | نویسنده : خادم الرقیه |
طرح ها  و تصاویر به مناسبت تقارن ایام فاطمیه و نوروز :ارسالی محبان اهل بیت (ع) در استان اصفهان

ای نام تو بهترین سراغاز           بی نام تو نامه کی کنم باز

ای یادتومونس روانم                جزنام تونیست برزبانم        

هم قصه نانموده دانی              هم نامه نانوشته خوانی   

                      از ظلمت خود رهاییم ده

                      بانورخودآشنائیم ده

به نام الله پاسدارحرمت خون شهیدان ،شهیدانی که باخون خود درخت اسلام را آبیاری کردند.باسلام به روح پرفتوح رهبرانقلاب اسلامی امام خمینی رحمت الله علیه و سلام محضرهمه دوستانی که حتما با خواندن این شعرومقدمه به یاد خاطرات خوش قدیمشان افتادند.عمدا این ها رانوشتم تا کمی ازحال وروزامروزمان خارج شویم و به یاد بیاریم که زمانی روحمان چقدرپاک و بی ریا بودو دوستی هاودوست داشتن هایمان ازته دل  و توام با یکرنگی بود.

سال 91هم با همه خوبی ها و بدی هاش تمام شد  طبق معمول یکی تمام میشه و یکی شروع می شه این همیشه در طبیعت بوده که وقتی یک پدیده تمام میشه پدیده دیگه جای اون رو میگیره قصه زندگی همینه پایان هر کهنه ای آغاز یک نو است ما هر قدر هم که بد باشیم سالی یه بار برا یکدیگر ارزوی سلامتیِ شادی و خیر و برکت می کنیم بدی هامون کمرنگ میشه و خوبی هامون رو میاد و حس می کنیم خوب بودن و برای دیگران خوب خواستن چقدر خوبه حس می کنیم دل ما هم میتونه مهربون باشه و برای دیگران آرزوی شادی داشته باشه اون وقته که دلمون نازک میشه و میبینیم که میتونیم همه رو دوست داشته باشیم و با همه آشتی کنیم منم ازهمه دوستانی که خواسته یاناخواسته درحقشون ظلم یا بدی کردم میخوام که منوبه اقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ببخشندوحلالم کنندوسالی توام باشادی و موفقیت برای همه خواستارم

همونجورکه میدونیم امسال ایام نوروزبا ایام فاطمیه مصادف شده ایامی که  فرزندان مولا علی علیه السلام غمگین ومحزون درکنج خانه نشسته اند و امام زمان شال عزا برسردارندبین ما ایرانی ها رسمه که وقتی عزیزی رودریک سالی مخصوصا نزدیک به پایان سال ازدست میدیم اون سال عیدنداریم وسفره هفت سین پهن نمیکنیم وشیرینی و ....نمیخریم حالا چطور میتوانیم درایامی که دختررسول حضرت محمد صلی الله علیه وآله دربستربیماریی که منجربه شهادت میشودهستند بساط شادی را فراهم کنیم؟؟؟؟؟؟؟مگریادمان رفته که حضرت رسول فرمود: فاطمه (سلام الله علیها) پاره تن من است ، هرکس او را بیازارد ، مرا آزرده است (بحار/۲۹/۲۳۶ ؛ صحیح بخاری/۴/۲۱۰و۲۱۹ )پس سعی کنیم بردل داغداراهل بیت مرهم باشیم تا مشمول این حدیث ازامام صادق علیه السلام باشیم  امام صادق (ع) می فرمایند : خداوند شیعیان ما را رحمت کند … در ایام حزن و اندوه ما اندوهگین اند و در ایام شادی ما مسرور اند .

همچنین فرمودند : ناراحتی ما آنان را اندوهگین ساخته و شادمانی ما آنان را شادمان می سازد .

امالی طوسی/۲۲۹

همیشه گفتن سالی که نکوست ازبهارش  پیداست ان شاالله امسال  که شروعش با نام مادرهست امام زمان عجل الله ظهورکنندو انتقام حضرت زهراسلام الله علیها روبگیرند

 

 



تاريخ : سه شنبه ۲۹ اسفند۱۳۹۱ | 20:43 | نویسنده : خادم الرقیه |
آواز عاشقانه ی مادر در گلو شکست
حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد، کس به داغ دل باغ، دل نداد
ای وای، های های عزا در گلو شکست

آن روزها ی خوب که دیدیم، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

«بادا» مباد گشت و «مبادا»‌به باد رفت
«آیا» ز یاد رفت و «چرا» در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا...در گلو شکست


تاريخ : سه شنبه ۱۵ اسفند۱۳۹۱ | 19:38 | نویسنده : خادم الرقیه |
چون جان تو می ستانی چون شکر است مردن

باتو زجان شیرین ،شیرین تراست مردن

                                            چون حق تورا بخواند ،سوی خودش کشاند

                                            چون جنّت است رفتن ،چون کوثراست مردن

عموجان:

آخرین گامهایم هدیه به تو که درپشت رنگین کمان ارزوهایم پنهان شده ای هنوزصدای گرم و دانشین توکه مرا صدا می زدی درفضای خانه طنین انداز است ،زیرلب زمزمه میکنم پدر چرا رفتی؟چرا بال دربال کبوتران تا اوج اسمان پرکشیدی و نگاهم را پشت پنجره به اسارت کشاندی؟اینک آمده ام تا با یک بغض فروخورده درسینه ،اخرین گام هایم را به سوی آغوشت هدینه کنم و براستی چقدرسبک می شوم وقتی فکردیدارتو سراسروجودم را پر می کند  ارزو می کردیم که پیریت را پرستاری کنیم و در شباهای تنهایی و افتادگی ،یاروغمخوارتو باشیم ،نمیدانستیم که حتی غمخواری فرزندان دلبندت را دریغ میداری و اینچنین ناباورانه داغ عزیزت را بردل های سوخته ما می نهی تورفتی اماچهره مهربان وخندانت در نظرما خواهد بودوخاطراتت را دریادها زنده نگه خواهیم داشت

عزیزمان که رفت، ما ماندیم و سردی شاخه های یخ زده، دلی سوگوار و چهره ای که تقدیر تبسم را از آن ربود.در این میان، تنها دل های سرشار از عطوفت همراهان عزیزبودکه  به تسکین آلام مان شتافت.با شايسته ترين و عالي ترين عبارات و سخنان محبت هاي شما بزگواران را به هر زبان و هر لهجه مي ستايم چه آن كس كه با گل خاطر سوگوارمان را تسلي بخشيد و چه آن كس كه به قدوم مبارك خود و چه آن عزيزي كه  با تماس و ارسال پیامک ویا پیام درنت  گرد غم از چهره غمگين ما زدود.

در مقام شما چه مي توانم  بگويم كه اقيانوسي از لطف و رحمت را  دررگهاي خسته و كوفته مان جريان داديد، با اين عمر كوتاه خاكي، قادر به جبران الطاف شما نيستم پس دست به دامان ذات كبريايي دراز مي كنم  و از درگاهش مي خواهم  تا پاسخگوي اين همه لطف از روي عنايت خويش باشد!
بدين وسيله از عنايت و حسن توجه كليه سروران، دوستان، آشنايان و همكاران  كه در همه مراحل ما را مديون لطف و غريق محبت خويش نمودند از صميم قلب تقدير و تشكر نموده و براي همگان از خداوند رحمان، حضور در مركب نوراني امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف ) را در عصر ظهور مسئلت مي نماييم.

 



تاريخ : جمعه ۲۰ بهمن۱۳۹۱ | 22:22 | نویسنده : خادم الرقیه |

مردي از معاندان خدمت امام صادق عليه السلام رسيد و گفت :گروهي از دوستداران و شيعيان شما معصيت پيشه كرده اند و به راه گناه افتاده اند در قيامت چه بر حال انها خواهد گذشت امام فرمودند:بعد از معصيت توبه ميكنند و خداوند از آنها در ميگذردگفت چه بسا توبه نكنند آنوقت چه؟امام فرمود:خداوند انها را به امراض و تلفات مالي و جاني مبتلا مي سازد تا كفاره گناهانشان باشد گفت شايد اين هم نباشد آنحضرت فرمود در اين صورت انها را گرفتار همسايه اي مي كند كه ازارشان دهد تا كفاره گناهانشان باشد باز هم گفت چه بسا به اين هم مبتلا نشوند آن وقت چطور ؟امام فرمود به همسري بد و ناسازگار مبتلا سازد تا اذيت و ازار ان همسر موجب از بين رفتن گناهان شود مرد گفت اگر چنين نشد چطور؟حضرت اينبار ناراحت شدند و نگاه معناداري به او انداخته و فرمودند اگر هيچ يك از اين امور اتفاق نيفتاد علي رغم ميل تو شفاعت ما دستگير انها ميشود و از موانع هولناك قيامت گذر ميكنند.
همه ما باخوندن این روایت شاید خیلی خوشحال بشیم که اهل بیت شفاعتمون رو میکنندامااین شفاعت شامل حق الناس نمیشه چون تا وقتی که کسی که صاحب حق هست ما رو نبخشه قطعا ازطرف خدا هم بخشیده نخواهیم شد بعضیا فکر میکنندحق الناس فقط جنبه مادی داره وباخودشون میگن ما که مالی ازکسی نخوردیم یا.....غافل ازاین که غیبت ،تهمت ،تمسخر ،استهزا،زخم زبان ،کنایه ،افشای رازدوست که نوعی خیانت درامانت است و....ازنمونه های اصلی حق الناس است چون پای آبرویی که حرمت آن ازخانه کعبه هم بالاتر است درمیان است .واین امردرمحیط حقیقی و مجازی هم فرقی ندارد خدا درهمه جا هست (وَلا یُمکِنُ الفرارُ مِن حُکومَتِک:وامکان فرار از حکومت تو نیست ).شاید تا حالا برای بعضیامون اتفاق افتاده که بایکی تلفنی حرف زدیم و بعد تا تلفن روقطع کردیم بلافاصله شروع به غیبت درمورد طرف کردیم بعد متوجه شدیم که تلفن قطع نشده یا اینکه پیامی را به جای اینکه برای دوستمون بفرستیم برای کسی که میخواهیم درموردش غیبت کنیم فرستادیم یا توهمین محیط مجازی مثلا الفوراشتباهی به خود طرف نجوا دادیم تو همه این ماجراها حیران و سرگردان شدیم که چه جوری قضیه رو حل کنیم اما تاحالا شده فکرکنیم که چه ما سوتی بدیم یا ندیم یکی هست که کارمارومیبینه؟(ألَم يَعلَم بأنَّ اللهَ يَري   آيا نمي دانست كه خدا او را مي بيند؟)همیشه باخودم فکرمیکنم ما انسان ها ازاین زندگی  چی میخواهیم  آیا موجودی سنگدلتر ازما وجود داره ؟زمانی که کوچیک بودیم و آدم های اطرافمون رو میدیدم آرزو می کردیم که زودتر بزرگ بشیم غافل ازاینکه این بزرگ شدن رو برای خودمون معنا کنیم و با همین ابهام بزرگ شدیم و روزهای زندگیمون رو رقم زدیم ودفترزندگیمون رو قطورکردیم حالا بزرگ شدیم و حسرت روزهای  گذشته رو میخوریم تو این مسیر زندگی قطعا همه به خیلی چیزها دل بستیم کار بدی هم نکردیم چون اصولا دل را داده اند برای دل بستن اما یه سوال :

حساب و کتاب دلمون رو داریم ؟!

حساب و کتاب غریبه هایی که به آن وارد می شوند،آن هایی که بعضی سرشان را می اندازند پایین و محترمانه خارج میشوند و بعضی مثل کنه می چسبند .تصویرهایی که مثل بادکنک درحوالی دلت پرواز میکنند و گاهی فقط وقتی میترکند متوجه حضور طولاتی آن ها می شوی

بادهایی که می وزندو گاهی طوفان می کنندو تمام ساخته هایت را برباد می دهند !راستی چقدربازحمت آن ها را به دست آورده بودی !

و امواجی که وارد می شوند و پشت سرهم به صخره سنگی دلت می کوبند .

حساب و کتاب آن هاراچی ؟داری ؟

ناراحت شدی؟حق داری من نباید واردحریم خصوصی و محرمانه دلت می شدم ...اتفاقا حرف من هم همین است !مواظب باش هرکس و ناکسی به آن وارد نشودکمی بیشتراز این نگین کوچک مراقبت کن !مواظب باش دررا برای هرکسی بازنکنی ،هرچندمهمان حبیب خداست ،ولی بعضی از انها فقط می آیند ،می ریزند می پاشند ،می شکنند و میروند

دنبال کسی باش که وقتی  می آید براحتی نمی رود و باخودش نوروروشنایی هدیه می آورد .دنبال عشقی باش که همیشه جاودان بماند،باتوزندگی کند و باتوبمیرد و باتو درحشر برخیزد،دنبال آتشی باش که برافروزد وغیررابسوزد ،دنبال کسی باش که بیایدو جلا دهد که سیاه کردن و تباه کردن را همه بلندن و دنبال ماهی باش که هیچ وقت افول نکند و خورشیدی که هرگزغروب نکند

این حرف من نیست نجوای ابراهیم خلیل است هنوزصدایش به گوش می رسد

 لا أحب الآفلين

******************************

پی نوشت :قسمت حساب و کتاب دل ازکتاب شب شکن نوشته مهدیه پاکروان



تاريخ : شنبه ۱۴ بهمن۱۳۹۱ | 19:12 | نویسنده : خادم الرقیه |

امروزصبح با یه پیامک از طرف یه دوست عزیز ازخواب بیدارشدم متن اون پیامک که درعین سادگی کلی حرف داشت این بود (فکرشو بکن روزمحشر پای میزحساب ایستادی و صورتحساب رو به دستت دادن قبل اینکه بخوای واسه پرداخت حسابت دست به جیب اعمالت ببری امام حسین علیه السلام سربلند کنه بگه این بامنه خودم حساب میکنم مگه میشه؟بخدا میشه فقط کافیه با معرفت حسینی زندگی کنیم )تا این پیام رو خوندم گریه ام گرفت و یاد وداعمون توکربلا افتادم  مداح وقتی روضه روخوندگفت ازامام حسین و حضرت عباس فقط بخواهید که بازدیدتون رو پس بدن و دم مردن به بالینتون بیان باخودم فکرمیکنم واقعا من معرفت حسینی دارم ؟؟؟؟؟؟؟؟یا توقع بیجا دارم که اقام منو هم درزمره یارانش قراربده ؟؟؟؟؟؟ااگه بخواهیم میتونیم خوب باشیم و خوب بمونیم  به شرط اینکه غرورومنیت بی جا نداشته باشیم فرعون و نمرود هم ازاول فرعون و نمرود نبودن میدونیم که نمرودکودکی بود که عزرائیل جان مادرش و تمام همسفرانش رو دریک کشتی گرفت و فقط نمرود موندکه خداوندبارحمت بیکرانش اول به ساحل رسوندش و بعد به ابرو خورشید و باد و گیاه سپرد مواظبش باشن و پلنگی رو نیزفرستاد که بهش شیر بده اما او در پی این نوازش و مهربانی خداوند به جنگ خدا رفت و عصیانگرشد و ادعای خدایی کرد و عده ای مردم ساده لوح هم یاازترس یا به طمع مال و ثروت دربرابرش سجده کردن و مدام ازش تعریف کردن نفس ادم نیز که طالب مدحه و این وهم و گمان دراو تقویت شد تا به ادعای الوهیت و خدایی رسید اماهمه ما میدونیم که چه جوری با یه پشه ناچیز دماغش به خاک مالیده شد .این فقط دربین نمرودیان و فرعونیان نیست گاهی ماها هم با ظاهری که ازخودمون می سازیم و چندتا کلمه قلمبه سلمبه که بعضی اوقات حتی معنی اشم بلد نیستیم دل مردم رو فریفته خود میکنیم همونجور که دل خودمون هم فریفته همین چیزای انسان های دیگه میشه  .

تو قران بارها کلمه لعّل اومده یعنی همش میگه شاید و با هیچکس قراردادنمیبنده مثلا میگه روزه بدارید شاید رستگارشوید  یعنی شمایی که روزه میگیری تصور نکنیدکه کارتمامه خیرمعلوم نیست آخرراباید دید درهمین قران چقدر امده آمنو ثم کفروا یعنی خوب بودند بعد بد شدند پس اگه فکرمیکنیم خوبیم مغرورنشیم و اگه بدمایوس اما باید بدانیم خطرخوب ها بیشتر است چون به دلیل اینکه خود رو خوب می دانند به غرور می رسند و همین غرور کاذب کارشون رو می سازه .نمونه اش رو توماجرای کربلا داریم که درگذشته خوب و بد بودن و درکربلا برعکس شدن  پس خیلی حواسمون رو جمع کنیم .

اگه یکم تو آئینه به وجود خودمون نگاه کنیم میفهمیم که ریشه همه غصه هاتوجود خودمون هست   اصل و ریشه رو رها کردیم ومدام به این و اون گیرمیدیم بهتره بگردیم ریشه اشو درخودمون پیداکنیم قطعا اونچه که اذیتمون میکنه  عکس العمل رفتار بدخودمون هست  همیشه مشکل تقصیر دیگران نیست  برای اینکه معرفت حسینی داشته باشیم اول قلب و وجود خودمون رو جلا بدیم باتبر اراده و عزم و ایمان و عشق بت های نفس ،خودخواهی،کهنه پرستی و خودپرستی رو بشکنیم و بعد قلب و روحمون رو توسعه بدیم مثل وقتی که قراره فرضا حرم رو وسعت بدن ابتدا اطرافشو تخریب میکنن بعد وسعت میدن ما نیراول دیوارهای منیت رو تخریب کنیم تا روحمون وسعت پیدا کنه و بعد ازاون با دیده اغماض به اطرافیانمون نگاه کنیم تا کینه ازدلهامون زدوده بشه  اون وقت محبت و عشق تو دلمون جای میگیره و محراب نماز میشه

البته نباید ناامید بود سید ابن طاووس درسرداب مقدس ازامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شنیدن که اقافرمودند شیعیان ما  ازوجود مایند  ان ها اززیادی خاک ما ساخته شده اند و با آب ولایت ما عجین گشته اند .حالا ممکنه شیعه واقعی نباشیم اما محب که هستیم و باعث فخر و مباهاته که جنس دلامون ازجنس چشم های امام سجاد علیه السلام  و دست های امیرالمومنین علیه السلام و قدم های امام صادق علیه السلام باشه  محاله اونیکه محبت خدا و اهل بیت تو دلش هست گناه رو دوست داشته باشه ممکنه گناه کنه ولی قطعا دوستش نداره خدا هم منتظربهانه هست تا دست ما بندگانش رو بگیره و باران رحمتش رو برسرمون بریزه و ماچقدرراحت میتونیم حتی باکارهای کوچیکی که به چشم نمیاد بهانه به دستش بدیم و ازخودش بخواهیم وقتی درمهلکه نفس نمرودی  زیرتاوان سنگین خواسته ها و شهوات دست و پا میزنیم و قلبمون ترک برمیداده تنهامون نذاره و دستمون رو بگیره تا ظاهرو باطنمون یکی باشه وروز تبلی السرائر ابرمون حفظ بشه و وقت  مردن اقامون امام حسین به بالینمون بیاد



تاريخ : سه شنبه ۱۴ آذر۱۳۹۱ | 22:53 | نویسنده : خادم الرقیه |
وقتی  که کارد دیگر به اراده ابراهیم نبود ابراهیم نگران شد خدایانکند قربانی مرا قبول نکردی و اسماعیل  درکشاکش نکند از چشمت افتاده ام  !و آن گاه سخنانی نهانی میان خدا و ابراهیم اش ردو بدل می شود:

ابراهیم !محبوبترنم را می شناسی ؟

آری !خدایا محمد صل الله علیه و آله خانم پیامبران

فرزندتو عزیزتراست ویا فرزندان آن عزیزترین

فرزند او بی شک

اگراسماعیل تو قربانی می شد فقط نشان صدق و خلوص تو وپسرت بود و این نشان را به تو بارها و بارها عطاکردیم اماما مقصودی دیگر داشتیم

اسماعیلت باید بماند تا ازنسل او محبوب ترین بندگانم بیاید و آن گاه او عزیزترینش را قربانی خواهد کرد وبا آن قربانی است که جهان به عشق زنده خواهد شد...منتظرباش

و اینک پس ازسال ها خطابی درملکوت میپیجد!بنگرید!

این جا کرب و بلا است منای حسین ما و این حسین است ذبیح عشق ما!

ای ابراهیم !ای اسماعیل !ای بندگان ناب من !شما درعشق تمام بودیدولی تمام عشق شما نبودیدپس او را بنگرید که چگونه عشق اختیار را از کف اش ربوده و دور یار پروانه وار می گردد اوتمام یاران و برادران خود را فدیه میکند و فریاد مستی اش بلند است

این طوفان عشق و این طوفان بلا را ناظر باشید این علی اکبر حسین است که نگران می نماید و می اندیشید که نکند مانند اسماعیل فدیه از آسمان بیاید و قربانی نشود و اکنون در واپسین لحظات و در تف سوزان صحرا همه یاران رفته اند و ازجام عشق سیراب شده اندو کسی نمانده جزهمان گوهر غلطان حسین ....و تو ای هاجر !توکه با دیدن سرخی گلوی اسماعیل ازغصه آب شدی و اینک درحجر اسماعیل آرام ارمیده ای نگاه کن ببین درخیمه رباب چه خبر است !ببین چگونه این طفل دست و پا می زند که قربانی معشوق گردد :

بیا پدر مرا برگیرو به میدان ببر من ازقطار میگساران جا مانده ام پدرتشنگی مرا التهاب مرا عطش مرا میبنی؟

جرعه ای ازجام تیرو دشنه ام

درگلویم ریز بس که تشنه ام

و علی اصغر هم سیراب می شود سیراب شدنی ....

کار عشق از حسین علیه السلام بالا گرفته اکبر و اصغر فدیه شده اند و هنوز در نظر اوچیزی نمی نمایاند.

و تو ای جبرئیل مگر خاطره سرد و سلام شدن آتش ابراهیم را فراموش کرده ای که در آستانه دیدار این عشق الهی به سراغش آمده ای و برایش سپاه بی عدد آوزده ای؟

و آنگاه که سلام خدا را به او می رسانی با آنچه ازحسین می شنوی غرق در تحیرو خجلت می شوی :

آن که از پیشش سلام آورده ای

وآنکه از نزدش پیام آورده ای

بی حجاب اینک درآغوش من است

بی تو رازش جمله درگوش من است

جبرئیلا رفتنت زین جانکوست

پرده کم شو درمیان ما و دوست

بالعجب !این همان پاسخ خلیل است!

اما آتش نمرود کجا و شعله سوز این صحرا کجا؟!آن جانبازی کجا و این عشق بازی کجا؟!

جبرئیل مدهوش و بی تاب شده و آن گاه صدایی می شنود:به یاری حسین آمده ای ؟فرشته اب برای بل های تشنه آورده ای و فرشته باد برای خاموش کردن آتش ؟نه !جبرئیل برو ...مگر اورا نمی شناسی؟

اوهمان است که آتش خلیل را سرد کرد و سلام کرد و اینک خودُشعله های این اتش را هرلحظه بیشترو بیشتر میکند ...

و هرشعله و بلایی که می رسد عاشقانه تر فریاد میزند :ساقیا لبریز کن ساغر زمی ...

برو جبرئیل ...اینک این عشق عریان بی ژرده با دوست روبروست ...برو بگذار حدیث عشق را تمام کند

و آنگاه آسمان خونین می شود.....

خدا ان روز نشان خلیا الله را عط کرد و امروزنشانی دیگر....

                 ثارالله

آسمانیان خون می گریندو سرخی زمین انعکاسی از آن اینک شفق برزمین نشسته .

حسین ذبیح عشق شده و خدا خود خونبهای او

وآنگاه ابراهیم و اسماعیل و همه عرشیان حقیقت این ایه را عیان می بینند

                    {و فدیناه بذبح عظیم }

و همه یک صدا می شوند:

                      {سلام علی آل یاسین}

این ابتدا و انتهای عشق است حسین سلطلت عشق و کربلا مذبح عشاق و حسین فانی درخدا می شود و باقی به بقای او پس حرم حسین حرم خدا می شود و آدمی در کربلا حسین را نمیبیند که خدا را میبیند

برگرفته از کتاب شب شکن به قلم مهدیه پاکروان

 پی نوشت :میدونم مطلب طولانی بود اما لطفا ادامه مطلب رو هم بخونید



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ۲۵ آبان۱۳۹۱ | 10:51 | نویسنده : خادم الرقیه |

www.patoghkade.com | عکس های تبریک تولد 1390 2011

امروز خورشید درخشان‌تر است

و آسمان آبی‌تر

نسیم زندگی را به پرواز می‌کشد

و پرنده آواز  جدید می‌سراید

امروز بهاری دیگر است

در روز تولد مهربان‌ترین

در میلاد کسی که  چشمانم با  حضورش بارانی است

امروز را شادتر خواهم بود

و دلم را به میهمانی آسمان خواهم برد

جشنی برای میلادت بر پا خواهم کرد

تمامی گلها و سبزه‌ها در میهمانی ما خواهند سرود

ای مهربان‌ترین

روزهای زندگی هر روز گوارا باد

میلادت مبارک

 

 شکلکهای جالب آروین



امروزتولد یکی از بهترین دوستانم زهرای عزیزم هست که مصادف با دهه ولایت و شب عید مباهله شده ابجی عزیزم این تقارن رو به فال نیک میگیرممم و ازخدا میخوام تو این سال ازعمرت بهترین ها رو نصیبت کنه  و ان شاالله سالی شرشارازموفقیت و کامیابی باشه مطلبی هم درمورد مباهله میذارم ثوابی اگه  به واسطه خوندن کاربرا بود هم تقدیم تو دوست خوبم 

معنای لغوی این کلمه مباهله:

مباهله از ریشه "بهل" و بر وزن "مُفاعِلَة" است. این کلمه از نظر لغت سه معنا دارد:

1- رها نمودن و به خود وا گذاشتن؛

2- دعایى که همراه با تضرع و اصرار باشد؛

3- کم بودن آب.

اما معناى اصطلاحى آن:

زمانى که دو یا چند نفر بر سر مسئله‌اى اختلاف نظر داشته باشند و هیچ کدام حاضر نباشند نظریه طرف مقابل را بپذیرند، در یک جا جمع مى‌شوند و به درگاه خداوند تضرع مى‌کنند و از خداوند مى‌خواهند که آن کس را که بر باطل است رسوا نموده و مورد لعن و مجازات خویش قرار دهد.

با توجه به معناى اصطلاحى مباهله، ماده اصلى مباهله هم مى تواند «بهل» به معناى "رها نمودن و به خود واگذاشتن باشد" و هم «بهل» به معناى "دعاى همراه با اصرار و تضرع"؛ زیرا در مباهله هر یک از طرفین براى طرف مقابل خویش درخواست لعن مى کند و لعنت خدا چیزى غیر از به خود وا گذاشتن و محرومیت از رحمت خدا نیست.

از این جهت، مباهله با معناى اول سازگار است و از آن جهت که مباهله دعایى معمولى نیست، بلکه همراه باتضرع و اصرار است، با معنى دوم هماهنگ است.

به دستــــور پــــروردگــــار جـــــــــلال بود خـــــلقت عیسی انــــدر مثـــــال
چــــــو آدم که او را زخــــــــاک آفریــد که چون گفت شو، ناگهان شد پدید
پس از این هر آن کس که ورزد جلال کـــه در بـاب عیسی بود آن مقـــــال
کنـون چون به وحـــــــی یگانــــه خدا شـــدی آگه از حــالش ای مصطفـــی
بـــــگو پس بیـــایند تا ایــــن زمـــــان همــــــه گـــــرد آییم دریــــک مـــــکان
به همــــراه انفــــاس و اطفــــال و زن تبـــــاهــل نمــــاییـم ای  انـجمـــــــن
نمـــــــاییـم نفـــــــرین بر یــکدیـــــــگر بـــه    درگـــاه  پروردگـــار     بشــــر
کـه ناراست گــــو را به خشــــم خــدا نمـــاییم   با  این  عمــــل   مبتــــلا

درس‌هایی که از واقعه مباهله می‌گیریم:

1. از آن‌جا که مباهله، به‌عنوان آخرین حربه پیامبر، پس از اثر نکردن منطق و استدلال مورد استفاده قرار گرفته، بنابراین منظور آن ظاهر شدن اثر خارجی نفرین است؛ نه یک نفرین ساده بی‌اثر.

2. پیشنهاد مباهله را کسی می‌دهد که بر حقانیت خود پافشاری داشته باشد و در این واقعه، پیامبر بود که مباهله را طرح کرد.

3. آیه مباهله، مقام نبوت و رسالت پیامبر را هم به روشنی اثبات می‌کند؛ زیرا کسانی که حاضر نشدند با او مباهله کنند، یقین کردند که او فرستاده خداست.

4. مباهله، روشنگر این است که حضرت عیسی علیه‌السلام، رسول و پیامبر خداست؛ نه فرزند خدا؛ عابد است و نه معبود؛ مخلوق است و نه خالق.

5. زن و مرد، در مسئله دین و دیانت دوشادوش همدیگر هستند (ابناءنا، نساءنا و انفسنا در آیه مباهله اشاره به این مسئله دارد).

6. در دعا کردن آنچه مهم است، انگیزه‌ها و شخصیت‌هاست؛ نه تعداد (گروه مباهله‌کننده پنج نفر بیش‌تر نبودند).

7. علی بن ابی‌طالب، جانِ رسول خداست. (انفسنا)

8. استدلال منطقی آوردن، اولین راه برای بحث با دیگران است.

9. آخرین برگ برنده مؤمن واقعی، دعاست.

10. استدلال را باید پاسخ داد؛ ولی مجادله و لجاجت را باید سرکوب کرد.

11. اگر شما محکم بایستید، دشمن به دلیل باطل بودنش، عقب‌نشینی می‌کند.

12. قوام و اساس دین اسلام به خاطر همین پنج نفر است؛ وگرنه پیامبر می‌توانست شخصاً نفرین کند و اهل بیتش را با خودش نیاورد. ولی این قضیه نشان داد که اهل بیت پیامبر، هم‌گام و همراه او برای رسیدن به حق هستند و همواره آماده استقبال از مرگ‌اند.

منابع :سایت شهید اوینی  و تبیان



تاريخ : پنجشنبه ۱۸ آبان۱۳۹۱ | 11:29 | نویسنده : خادم الرقیه |
Click for larger version

باعرض سلام خدمت همه دوستان گرامی ماه دی القعده نیز رو به پایان است ماهی که مناسبت هاش اگرچه هم شادی بود هم غم اما یه جورایی به امام رضا علیه السلام نیز مربوط می شد اغاز این ماه میلاد خواهربزرگوارشون و بعد تولد برادشون و تولد خود اقا امام رضا و بعدم شب زیارتی مخصوص تا به روز اخر که شهادت فرزندشون امام جوادعلیه السلام هست مه این روز رو به محضر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و همه شیعیان تسلیت عرض میکنم میدونم دل خیلیا امشب تو کاظمینه اما حیف که دستمون نمیرسه خوش به حال اونایی که امشب کاظمین یا مشهد یا قم هستن .

باخودم فکر میکردم که من چقدر از امام جواد علیه السلام میدونم ؟؟؟؟دوستام چقدر امام رومیشناسن ؟؟اصلا میدونیم معنی جواد و تقی چیه ؟؟چرا باید فقط وقتی که فیلم توهین امیزساخته میشه یا یه ترانه خونده میشه یا کاریکاتوردرمورد یکی ازمقدساتمون کشیده میشه تازه یادمون بیاد که درمورد اون شخصیت هم تحقیق کنیم یا اینکه سایت و وبلاگ و کمپین بزنیم و کلی بیانیه صادر کنیم وتضاهرات و تحریم ....چرا نباید قبل این اتفاقات شناختمون رو از معصومین و دیگرمقدسات دینمون بیشترکنیم؟؟؟اول ازهمه خودم رو برای این کم کاری محکوم میکنم برای همین تصمیم گرفتم حداقل یه سری مطالب مربوط به امام جواد رو اینجا قرار بدم

ولادت

هشتمین امام معصوم علیهم السلام در انتظار پسر و شیعیان در تب و تاب رؤیت جمال جوادالائمه علیه السلام بودند. حدود چهل و هفتمین بهار عمر امام رضا علیه السلام سپری می شد، اما هنوز شمع فرزندی کاشانه پر فروغش را فروزان نساخته بود. تا آن که در رجب سال 195 ه(2) شهر مدینه و خانه امام به نور جمال امام جواد روشن شد.(3) ولادت آن امام به تمامی شایعات درباره بی فرزندمان امام رضا علیه السلام پایان بخشید و دلهره و اضطراب مربوط بهتداوم نسل امامت را از دل شیعیان زدود.

نام و القاب

نهمین ستاره برج امامت و یازدهمین کوکب درخشنده عصمت و طهارت که نخستین و آخرین فرزند پیشوای هشتم، حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام بود، «محمد» نام یافت تا تجدید کننده خاطرات و مجاهدات نیای بزرگوارش، پیامبر عالی قدر اسلام باشد. بعدها بر اثر زهد و تقوایی که از او مشاهده شد به لقب «تقی» موسوم گردید و در دلی بخشندگی و سخاوتی که در راه خدا داشت به لقب «جواد» نیز معروف شد از دیگر القاب آن امام می توان از زکی، مرتضی، مختار، و متّقی نام برد.

تقی

«تقی» از القاب معروف امام جواد است. این لقب از واژه تقوا به معنای خود نگهداری و پرهیز و پروا از گناه آمده است. وجود پرفیض امام علیه السلام منبع تقوا و پرهیزکاری و آمرزنده راه کمال پارسایی بود و بر این امر دوست و دشمن اتفاق نظر داشتند اختصاص این لقب به دلیل جلوه و ظهور خاصی است که تقوای الهی امام همام، در اجتماع آن روز داشت و جهانی از پاک و عفاف و تقوا را فرا راه دیدگان مردمان قرار داده بود؛ وگرنه تمامی امامان از صفت تقوا و عصمت الهی برخوردارند چنان که همه آنان سجّاد، باقر (شکافنده های علم) صادق، کاظم (فرو برنده خشم) و زین العابدین (یعنی زیباترین روح پرستنده) هستند.

جواد

امام نهم را با نام «جواد» می شناسند. این لقب از واژه «جود» گرفته شده است و به معنای بخشنده و ایثار کننده در راه خدا و خلق آمده است.

امام جواد علیه السلام دست بخشنده و بصیرت کامل در راه شناسایی نیازمندان داشت و مردم از عطایا و عنایات و مهر و محبت های او بهره ها می جستند. در این باره علی بن عیسی صاحب کتاب کشف الغُمّة چنین می گوید: «امام جواد علیه السلام سرور بخشندگان و مصداق بخشندگی و کرامت بود؛ چون احسان و کرامت از سجایا و خصایص ذاتی و طبایع ملکوتی ائمه طاهرین علیه السلام بوده است و هم آنانند که دریای فضل و کرم الهی می باشند..

دوران زندگانی امام جواد علیه السلام از بُرهه های حساس در تاریخ پر فراز و نشیب شیعه است. شیعیان پس از روزگای دشوار، مسیر پرتلاطم جریان های فکری و عقیدتی قرار داشتند و در برابر هجوم ظالمانه دشمنان پایداری می کردند. پس از شهادت امام رضا علیه السلام ، از آن جا که اراده الهی بر آن بود که رشته امامت نگسلد، حضرت امام جواد علیه السلام در خردسالی و من هفت یا هشت سالگی زمام قافله امت را به دست گرفت. امام جواد نخستین امام شیعه است که در خردسالی به امامت رسیده این مسئله طعن و مخالفت دشمنان را برانگیخت تا آن جا که بهحیرت و حتی سرگردانی برخی از شیعیان نیز انجامید. اما با آشکار شدن جلوه های الهی امامت آن امام، اندک اندک ابرهای تیره تردید کنار رفت و خصانیت خورشید امامت ایشان آشکارا رخ نمود

ازدواج توطئه آمیز

با توجه به اینکه مأمون، زهر دادن به امام رضا(ع) را بسیار سرّی و مخفیانه انجام داده بود؛ اما با وجود همه پرده پوشی ها و ریاکاری هایی که انجام داد، سرانجام بر علویان آشکار شد که قاتل امام، کسی جز مأمون نبوده است، بنابراین علویان سخت دل آزرده و خشمگین شدند. مأمون بار دیگر حکومت خویش را در معرض خطر دید. برای پیش گیری از عواقب آن، توطئه ای دیگر آغاز کرد. بدین صورت که با تظاهر به مهربانی و دوستی نسبت به امام جواد(ع) تصمیم گرفت دختر خود را به ازدواج آن حضرت درآورد تا همان استفاده ای که از تحمیل ولایت عهدی بر امام رضا(علیه السلام) در نظر داشت، از این وصلت نیز به دست آورد. بر اساس همین طرح بود که امام جواد(ع) را در سال 204 هجری (یک سال پس از شهادت امام رضا(علیه السلام) از مدینه به بغداد آورد و به دنبال مذاکراتی که در جلسه مناظره امام با یحیی بن اکثم انجام داد، دختر خود ام الفضل را به همسری حضرت درآورد.

اهداف مغرضانه مأمون

این ازدواج که مأمون بر آن اصرار داشت کاملاً جنبه سیاسی داشت و می توان دریافت که مأمون اهداف خاصی را دنبال می کرد. این اهداف عبارتند از:

1. با فرستادن دختر خود به خانه امام، آن حضرت را برای همیشه دقیقاً زیر نظر داشته باشد و از کارهای او بی خبر نماند.

2. با این وصلت، به خیال خام خویش، امام را با دربار پر عیش و نوش خود مرتبط کند و آن بزرگوار را به لهو و لعب و فسق و فجور بکشاند و بدین ترتیب بر قداست امام لطمه وارد سازد و او را در انظار عمومی از مقام ارجمند عصمت و امامت ساقط و خوار و خفیف نماید

3. با این وصلت علویان را از اعتراض و قیام بر ضد خود بازدارد و خود را دوستدار و علاقه مند به آنان وانمود کند

4. هدف چهارم مأمون، عوام فریبی بود؛ چنان که گاهی می گفت: من به این وصلت اقدام کردم تا ابوجعفر(ع) از دخترم صاحب فرزند شود و من پدربزرگ کودکی باشم که از نسل پیامبر(ص) و علی بن ابی طالب(ع) است. امّا خوشبختانه این حقّه مأمون نیز بی نتیجه بود زیرا دختر مأمون هرگز فرزندی نیاورد] و فرزندان امام جواد(علیه السلام) همگی از همسر دیگر امام بودند.

امام جواد علیه السلام از نگاه دیگران

شخصیت والای علمی اخلاقی امام جواد علیه السلام در نگاه خلفاء، دانشمندان، نویسندگان و تاریخ نگاران غیر شیعه؛ سندی گویا بر جایگاه رفیع این امام همام در بین مسلمانان می‎باشد كه به عنوان نمونه به چند مورد آن اشاره می‎شود:

مامون عباسی
خلیفه مقتدر عباسی در پاسخ به اعتراض بزرگان بنی عباس در خصوص به تزویج در آوردن دخترش "ام‎الفضل" به امام جواد علیه السلام، این امام همام را اعجوبه عصر خواند و گفت: " قد اخترته لتبریزه علی كافه اهل الفضل فی العلم والفضل مع صغر سنه والاعجوبه فیه بذالك "؛ من بدان جهت وی را به دامادی خود برگزیدم كه با كمی سن در علم و فضیلت بر همه اهل زمان برتری دارد و اعجوبه‎ای است در علم و دانش

اسقف بزرگ مسیحی
اسقف مسیحی پس از آگاهی یافتن از علم و دانش امام جواد علیه السلام در مسائل پزشكی گفت:

به نظر می‎رسد این شخص "امام جواد علیه السلام " پیامبری از نسل پیامبران است .

سبط بن جوزی
یوسف بن قزا اغلی بن عبدالله بغدادی مشهور به سبط بن جوزی پس از بیان تاریخ تولد و شهادت حضرت می‎نویسد: كان علی منهاج ابیه فی العلم والتقی و الزهدوا الجود؛ او در علم و تقوا، پرهیزگاری و سخاوت چون پدر بزرگوارش "امام رضا علیه السلام" و دنباله‎رو او بود.

ابن ابی طلحه
ابن ابی طلحه در كتاب مطالب السؤول فی المناقب آل الرسول در باره شخصیت امام جواد علیه السلام می‎نویسد: او گرچه صغیر السن است ولی كبیرالقدر و رفیع الذكر می‎باشد

ابن صباغ مالكی
علی بن محمد احمد مشهور به "ابن صباغ" فقیه مالكی و متوفای 855 در مكه پس از بیان گوشه‎ای از خصوصیات زندگی حضرت جواد علیه السلام، می‎نویسد: آری چنین بود كرامات جلیل و مناقب او.

و در جای دیگر می‎افزاید: چه گوییم ما در جلالت و مقام امام جواد علیه السلام و فضیلت كمال و عظمت و جلال او، حضرتش در میان طبقات ائمه علیهم السلام سنش كمتر از همه و قدر و شانش اعظم است . او در اندك مدتی از عمر شریفش كراماتی بسیار و معجزاتی بی‎شمار از خود نشان داده و معارج و فضیلت كمال را طی كرده و از رشحات و تراوش دانش و بینش خود اثرها گذاشته و از نفحات و ریزش فضل كمالش بی اندازه و شمار فیوضاتی به عالم علم نثار فرموده، چه با مجالس و محافلی كه متكلم به احكام گردیده و از مسائل، حلال و حرام را بیان نموده و زبان دشمنان و خصم بدفرجام را به منطق صحیح و گفتار ملیح خود الكن و كلیل كرده و گه، بسیار انجمن و محفلی كه در صدر جلساء و راس خطبا و بلغاء قرار گرفته و در برابر خود تمامی فصحاء و علما و حكما را تحت شعاع گذارده است.

صلاح الدین صفدی
خلیل بن ابیك بن عبدالله، معروف به صلاح الدین صفدی - اهل صفد - ادیب و مؤرخ نامدار اهل فلسطین كه در حدود دویست تصنیف از وی برجای مانده، می‎نویسد:

محمد بن علی، همان جواد بن رضا علیه السلام بن الكاظم موسی بن الصادق جعفر رضی الله عنهم است. لقب او جواد، قانع و مرتضی است. وی از فرزندان اهل‎بیت نبوت است كه در سخاوت شهرت داشت تا جائی كه او را جواد (علیه السلام)، نام نهاده‎اند، او یكی از امامان دوازده‎گانه است . (6)


ابن تیمیه
ابن تیمیه می‎گوید: محمد فرزند علی ملقب به جواد از بزرگان و اعیان بنی‎ هاشم است كه در سخاوت و بزرگواری شهرت تام دارد.

یوسف بن اسماعیل نبهانی
یوسف بن اسماعیل نبهانی حنفی ادیب و شاعر فلسطینی، متولد 1350 هجری كه از وی سیزده كتاب مهم بر جای مانده، می‎نویسد:

محمد جواد فرزند علی رضا علیه السلام از بزرگان امامان و چراغ هدایت امت و سادات اهل‎بیت علیه‎السلام است كه عبدالله شبراوی شافعی نیز از وی در كتاب خود " الاتّحاف بجبّ الاشراف " با ستایش و تكریم یاد كرده است .

شهادت حضرت جواد علیه السلام
اين نوگل باغ ولايت و عصمت گرچه کوتاه عمر بود ولی رنگ و بويش مشام جانها را بهره مند ساخت . آثار فکری و رواياتی که از آن حضرت نقل شده و مسائلی را که آن امام پاسخ گفته و کلماتی که از آن حضرت بر جای مانده ، تا ابد زينت بخش صفحات تاريخ اسلام است . دوران عمر آن امام بزرگوار 25سال و دوره امامتش 17سال بوده است . معتصم عباسی از حضرت جواد (علیه السلام ) دعوت کرد که از مدينه به بغداد بيايد . امام جواد در ماه محرم سال 220هجری به بغداد وارد شد . معتصم که عموی ام الفضل زوجه حضرت جواد بود ، با جعفر پسر مأمون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند . علت اين امر - همچنان که اشاره کرديم - اين انديشه شوم بود که مبادا خلافت از بنی عباس به علويان منتقل شود . از اين جهت ، درصدد تحريک ام الفضل برآمدند و به وی گفتند تو دختر و برادرزاده خليفه هستی ، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمد بن علی الجواد ، مادر علی هادی فرزند خود را بر تو رجحان مي نهد . اين دو تن آن قدر وسوسه کردند تا ام الفضل - چنان که روش زنان نازاست - تحت تأثير حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحريک و تلقين معتصم و جعفر برادرش ، تسليم گرديد . آنگاه اين دو فرد جنايتکار سمی کشنده در انگور وارد کردند و به خانه امام فرستاده تا سياه روی دو جهان ، ام الفضل ، آنها را به شوهرش بخوراند . ام الفضل طبق انگور را در برابر امام جواد (ع ) گذاشت ، و از انگورها تعريف و توصيف کرد و حضرت جواد (ع ) را به خوردن انگور وادار و در اين امر اصرار کرد . امام جواد (ع ) مقداری از آن انگور را تناول فرمود . چيزی نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شديدی بر آن حضرت عارض گشت . ام الفضل سيه کار با ديدن آن حالت دردناک در شوهر جوان ، پشيمان و گريان شد ، اما پشيمانی سودی نداشت . حضرت جواد (ع ) فرمود : چرا گريه مي کنی ؟ اکنون که مرا کشتی گريه تو سودی ندارد . بدان که خداوند متعال در اين چند روزه دنيا تو را به دردی مبتلا کند و به روزگاری بيفتی که نتوانی از آن نجات بيابی . در مورد مسموم کردن حضرت جواد (ع ) قولهای ديگری هم نقل شده است .

چند حدیث از امام جواد علیه السلام

امام جواد عليه ‏السلام :مَن زارَ قَبرَ عَمَّتي بِقُمَّ ، فَلَهُ الجَنَّةُ ؛

هر كس قبر عمّه‏ام (حضرت معصومه عليهاالسلام) را در قم زيارت كند ، بهشت پاداش او است .

امام جواد عليه ‏السلام :الثِّقَةُ بِاللّه‏ِ ثَمَنٌ لِكُلِّ غالٍ و سُلَّمٌ إلى كُلِّ عالٍ ؛

اعتماد به خدا بهاى هر چيز گران بها است ، و نردبانى به سوى هر بلندايى .

امام جواد عليه ‏السلام :القَصدُ إلَى اللّه‏ِ تعالي بِالقُلُوبِ ، أبلَغُ مِن إِتعابِ الجَوارِحِ
بِالأعمالِ ؛

به دل آهنگ خدا داشتن برتر است تا خسته كردن جوارح به عبادت .

امام جواد عليه ‏السلام :إظهارُ الشَّيءِ قَبلَ أن يُستَحكَمُ مَفسَدَةٌ لَهُ ؛

آشكار كردن چيزى پيش از استوار شدن ، مايه تباهى آن است .

امام جواد عليه ‏السلام :المُؤمِنُ يَحتاجُ إلى تَوفِيقٍ مِنَ اللّه‏ِ و واعِظٍ مِن نَفسِهِ و قَبولٍ مِمَّن يَنصَحُهُ ؛

امام جواد عليه ‏السلام :مؤمن به توفيق از جانب خدا ، پند دهنده‏اى از درون خويش و پذيرش خيرخواهىِ آن كه خيرخواه اوست ، نيازمند است .

امام جواد عليه ‏السلام :مُلاقاةُ الإخوانِ نُشرَةٌ و تَلقيحٌ لِلعَقلِ و إن كانَ نَزرا قَليلاًِ ؛

امام جواد عليه ‏السلام :ديدار برادران مايه سلامتى و رشد عقل است ؛ اگرچه بسيار اندك باشد .

 منابع :

http://www.hawzah.net/FA/MagArt.html?MagazineArticleID=75413&MagazineNumberID=6506

 

http://www.hassanmojtaba.blogfa.com/cat-16.aspx



تاريخ : دوشنبه ۲۴ مهر۱۳۹۱ | 17:31 | نویسنده : خادم الرقیه |
امام رضا علیه السلام فرمودند:هرمومنی که یک بیت شعر دروصف اهل بیت بگوید حق تعالی در بهشت شهری هفت برابردنیا برای او بنا میکند که هر ملک و پیغمبر و مرسلی به دیدن او بیایند.من که متاسفانه لیاقت شعرگفتن دروصف اهل بیت را ندارم حتی یک متن ادبی زیبا نیز نمیتوتنم بنویسم اما همیشه گفته اند هرچه میخواهد دل تنگت بگو 

عشق

امروزپنج شنبه است و امشب شب میلاد امام رئوف امام رضا علیه السلام با چشم دل به زیارت می روم دردست هایم زیارت نامه و مهر و تسبیح است به بارگاه آئینه ای آقا می نگرم با قامتی به بلندای ملکوت ،ضریح دریک قدمی اشک است ،نگاهم آهسته آهسته به معبودم نزدیک می شود چه رنگ سبز نازنینی به حرم تابیده است همه جا را ریسه کشیده اند و صدای نقاره ها از اوج مناره ها می آید .به سمت ضریح می روم گلبانگ اشک های زائران خانه آئینه ای اقا عطر گلاب را در حرم منتشر کرده است .چه وجد اوراست لحظات شکسته دلی به شوق وصال ،سراسر هیجان است آن هنگامی که شیشه نازک دل به قصد قربت  خرد می شود و چه زیباست هنگام اتصال اشک و لبخند درلحظات خوش استجابت  .روبروی ضریح می ایستم و زمزمه میکنم 

السلام علیک یا شمس الشموس یا انیس النفوس

 السلام علیک یا غریب الغربا..

السلام علیک یا معین الضعفا والفقرا

السلام علیک السلطان یا ابالحسن ..یا علی ابن موسی الرضا..

سلام اقا شمامرا می شناسید محب شما هستم دوباره با قلبی شکسته امده ام و یک دسته گل اشک توبه آورده ام اقاجان مرا یه شنیدن یک روضه ،یک دعا یک تلاوت مهمان حرم منورخویش نما تا با عاشورایی ترین هیئت یه یاد مادرت زهرا حسین گونه بگریم .همیشه دردلم درحرم هوای روضه دارد مخصوصا امشب که شب میلاد مصادف با شب جمعه شب زیارتی امام حسین علیه السلام شده است دلم را ازکنار پنجره فولادو سقا خانه حرم امام رضا علیه السلام راهی بین الحرمین میکنم  آنجا همه بساط شوروشادی برپاست ابتدا روبروی حرم حضرت عباس علیه السلام میایستم و میگویم 

«السلام عليك ايها العبد الصالح المطيع لله و لرسوله و لامير المؤمنين و الحسن و الحسين...

وازاقااذن دخول حرم امام حسین علیه السلام را میگیرم و بعد راهی حرم امام حسین علیه السلام میشوم روبروی ضریح شش گوشه میایستم و با چشمانی اشکبار زمزمه میکنم :

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یااَباعَبْدِاللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَبَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَلاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسین 

کمی که میگذرد به خودم می ایم هرچند زیارتم مجازی بود اما به دلم نشست .زیارت قبول به خودم میگویم و امام رضا را قسم میدهم به جان مادرشان حضرت زهرا سلام الله علیها و پسرشان امام جواد علیه السلام که در این شب عزیزبرای فرج امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دعا کنند و همچنین شفای همه بیماران و هم اینکه برات کربلای همه ارزومندان را امضا کنند.

16.gif



تاريخ : پنجشنبه ۶ مهر۱۳۹۱ | 11:4 | نویسنده : خادم الرقیه |
به نام نام اعظمت بسم الله الرحمن الرحیم

یک سال دیگرگذشت و گذر من به کوچه قدر افتاد و دوباره همان داستان تکراری ،شرمندگی ،نداری و سربزیری ودوباره عطای همان کریم خطابخش جرم پوش ،نمی دانم این داستان تکراری کی به سرانجام خوبش می رسد ،کی قرار است آدم شوم و توبه نشکنم با خودم فکرمی کردم وقتی در ایام خوشی و خوشحالی ،درمراسم جشن ،درشب عروسی ،دریک سفر تفریحی و...چه حالی داریم چقدر به یاد خداهستیم ؟؟؟درروزهای سختی و نگرانی چطور؟درکلانتری و دادگاه؛دراتاق عمل که عزیزترین فردما درحال جراحی است ؛در روزهای فقرو بی پولی ،...خداوند به حضرت داوودعلیه السلام وحی کرد:درایام خوشی به یاد من باش تا درروزهای سختی تو را مستجاب کنم حال زمان خوشی و ناخوشی به کنارچقدر اداب دعا و مناجات را رعایت میکینیم ؟درحالی دعا یا قران میخوانیم که لم دادیم یک لیوان چای هم کنارمان هست .اهسته اهسته هورت میکشیم گاهی هم سرمان را بالا میکنیم و به حرفهای اطرافیان گوش میدهیم  تازه این جنبه ظاهری دارد و از آن بدتر بی ادبی باطنی هست و خداچقدر مهربان است که به خاطر بی ادبی های ما در دعا کردین عذاب نمیفرستد،استجابت دعا که پیشکش  ودرسته هرکس درهرزمان و مکان و باهرشرایطی دعا کنه خداوند میشنودو میتواند ان دعا را اجابت کند اما اگر دعاکردن همراه با برخی اداب و شرایط باشد بسیارنزدیک تربه اجابت خواهد بود و چه بهتر اینکه تو هیئت ها و مساجد هم وقتی مادحین گرامی مناجات یا دعایی رو میخونندمعانی فارسی مناجات رو هم بیان کنندو با زبان فارسی نیز باخدا حرف بزنن و هم خودمون سعی نکنیم سریع ارزوشون رد بشیم و بخواهیم تموم کنیم تو این شبای قدردعاهای قشنگ جوشن کبیرو دعای مجیرو مناجات حضرت امیردرمسجد کوفه رو حتما سعی کنیم باتفکرو تدبربخونیم

درروایتی از امام صادق علیه السلام امده که نور دردوچیز است یکی درسجده و دیگری دراشک و وقتی که اشک درسجده باشه ببینید چه نوردرنوری میشه سعی کنیم تو این شبای عزیزخلوتی داشته باشیم و به سجده بریم و باخدادرحال گریه رازو نیازکنیم توصیه میکنم دکریونسیه (لا اله الا انت ،سبحانک اني کنت من الظالمين)رو بارها درسجده تکرارکنیم و خداروقسم بدیم به اخرین سجده مولامون علی علیه السلام درمسجد کوفه ،به سجده های مادرپهلوشکسته،به سجده های نمازشب نشسته حضرت زینب ،و ...و قسم بدیم به اون اقای بی دستی که که باصورت به حالت سجده ازروی اسب برزمین افتاد که اول فرج اقامون امام زمان رو برسونه و بعد برای همه مسلمانان مخصوصا مریضا دعا کنیم و دراخر برای خودمون اگه خواستیم دعا کنیم این دعای امام خمینی رو بگیم (الهم اجعل عواقب امورناخیرا)و ازخدا بخواهیم فقط عاقبت به خیربشیم  و انشاالله خدا هم عاقبت به خیری هم سفر کربلا درعرفه رو امسال برامون رقم بزنه

واما این روزا ایام شهادت مولا و سرورمون امام علی علیه السلام هم هست این ایام رو محضر اقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و همه شیعیان و محبان آن حضرت تسلیت عرض میکنم وشعری تقدیم به ساحت مقدس مولا میکنم

صحبت از صبر می شود چون کوه به دلت می رسند دریایی

چقدر این لقب برازنده ست و چه زیباست اینکه مولایی

درک شخصیت تو در تاریخ تا همیشه سوال خواهد ماند

روی خاک ایستاده ای اما سر به طاق سپهر می سائی

سر به طاق سپهر ..آ.اما نه آسمان فرش زیر پاهات است

واژه ها کوچکند اما تو بیش از اینها بلند بالائی

روزگاری که نیمه تو در بقیع پنهان بود

نیم دیگر به چاه می نالید که :امان از عذاب تنهایی

صبح موعود مسجد از شورو ازدحام فرشته ها پربود

عشقبازی که پیش می آید صحنه ها می شود تماشایی

بعد شق القمر که بالاجبار زخم کاری به بسترت خواباند

توی ویرانه کودکی می گفت :آه همباریم ام ! نمی ائی ؟



تاريخ : پنجشنبه ۱۹ مرداد۱۳۹۱ | 18:30 | نویسنده : خادم الرقیه |

نیمه ماه مبارک بس شرافت دارد امشب

چون خدا بر بندگان خود عنایت دارد امشب

رحمت بی‏منتهای دوست می‏بارد به عالم

بس که خیر و برکت و فیض و سعادت دارد امشب

این شب قدر است یا روز وصال قرب یزدان

بر شب قدر از شرف آری فضیلت دارد امشب

جشن میلاد حسن در عرش اعلا گشته برپا

زین سبب بر لیلة‏الاسرا شباهت دارد امشب

سیّد خیل جوانان بهشت آمد به دنیا

مرحبا بر سایر شبها سیادت دارد امشب

http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_gif__8_.gif

با سلام خدمت همه دوستان گلم میلاد اقام امام حسن مجتبی علیه السلام رو خدمت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و همه شما تبریک عرض میکنم نمیدونم چرا هرساله میلاد اقا که نزدیک میشه عوض اینگه خوشحال باشم دلم خیلی میگیره و اشکم سرازیر میشه یاد غربت بقیع میفتم به جای اینکه این شبا چراغونی باشه سوت و کور و تاریکه .کاش زودتر اقام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بیاد و واسه اقام حرم بسازه و شیعیان جشن مفصل بگیرن هرچند که تو ایران خودمون یا بهتر بگم شهر خودمون هم اقا غریبه و جشن درست و حسابی هم نمیگیرن چقدر غریبی اقاااااااااااااااااااولی کرم و لطف اقا خیلی خیلی زیاده من خودم به شخصه از اقا کرامت زیاد دیدم کافیه فقط صداش بزنی زود جوابتو میده پس دلخواسته هایتان را ارزو کنید اول ازهمه فرج و سلامتی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و بعد سلامتی و شفای همه بیماران و رفع مشکلات همه مسلمانان جهان .برای دوستانتون هم دعای ویژه کنید .دراخرم چندتا حدیث که ازسایت شهید آوینی برداشتمشون براتون میذارم


نصیحت از سر اخلاص

«أَیهَا النّاسُ إِنَّهُ مَنْ نَصَحَ لِلّهِ وَ أَخَذَ قَوْلَهُ دَلیلاً هُدِىَ لِلَّتى هِىَ أَقْوَمُ وَ وَفَقَّهُ اللّهُ لِلرَّشادِ وَ سَدَّدَهُ لِلْحُسْنى فَإِنَّ جارَاللّهِ آمِنٌ مَحْفُوظٌ وَ عَدُوَّهُ خائِفٌ مَخْذُولٌ، فَاحْتَرِسُوا مِنَ اللّهِ بِكَثْرَةِ الذِّكْرِ.»

هان اى مردم! كسى كه براى خدا نصیحت كند و كلام خدا را راهنماى خود گیرد، به راهى پایدار رهنمون شود و خداوند او را به رشد و هدایت موفّق سازد و به نیكویى استوار گرداند، زیرا پناهنده به خدا در امان و محفوظ است و دشمن خدا ترسان و بىیاور است و با ذكر بسیار خود را از [معصیت خداى] بپایید.

فاصله میان حقّ و باطل

«بَینَ الْحَقِّ وَ الْباطِلِ أَرْبَعُ أَصابِعَ، ما رَأَیتَ بِعَینَیكَ فَهُوَ الْحَقُّ وَ قَدْ تَسْمَعُ بِأُذُنَیكَ باطِلاً كَثیرًا.»

بین حقّ و باطل به اندازه چهار انگشت فاصله است، آنچه با چشمت بینى حقّ است و چه بسا با گوش خود سخن باطل بسیارى را بشنوى.

حقیقت كرم و دنائت

«قیلَ لَهُ(علیه السلام): مَا الْكَرَمُ؟قالَ: أَلاِْبْتِداءُ بِالْعَطِیةِ قَبْلَ الْمَسْأَلَةِ وَ إِطْعامُ الطَّعامِ فِى الَْمحَلِّ. قیلَ فَمَا الدَّنیئَةُ؟ قالَ: أَلنَّظَرُ فِى الْیسیرِ وَ مَنْعُ الْحَقیرِ.»

از امام مجتبى سؤال شد: كرم چیست؟فرمود: آغاز به بخشش نمودن پیش از درخواست نمودن و اطعام نمودن در وقت ضرورت و قحطى. سؤال شد: دنائت و پستى چیست؟ فرمود: كوچك بینى و دریغ از اندك.

رفیق شناسى

«قالَ الْحَسَن(علیه السلام) لِبَعْضِ وُلْدِهِ: یا بُنَىَّ لا تُواخِ أَحَدًا حَتّى تَعْرِفَ مَوارِدَهُ وَ مَصادِرَهُ فَإِذَا اسْتَنْبطْتَ الْخُبْرَةَ وَ رَضیتَ الْعِشْرَةَ فَآخِهِ عَلى إِقالَةِ الْعَثْرَةِ وَ الْمُواساةِ فِى الْعُسْرَةِ.»

امام حسن(علیه السلام) به یكى از فرزندانش فرمود: اى پسرم! با احدى برادرى مكن تا بدانى كجاها مىرود و كجاها مىآید، و چون از حالش خوب آگاه شدى و معاشرتش را پسندیدى با او برادرى كن به شرط این كه معاشرت، بر اساس چشم پوشى از لغزش و همراهى در سختى باشد.

 نشانه هاى مكارم اخلاق

«مَكارِمُ الاَْخْلاقِ عَشَرَةٌ: صِدْقُ اللِّسانِ وَ صِدْقُ الْبَأْسِ وَ إِعْطاءُ السّائِلِ وَ حُسْنُ الخُلْقِ وَ الْمُكافاتُ بِالصَّنائِعِ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ وَ التَّذَمُّمُ عَلَى الْجارِ، وَ مَعْرِفَةُ الْحَقِّ لِلصّاحِبِ وَ قِرْىُ الضَّیفِ وَ رَأْسُهُنَّ الْحَیاءُ.»

مكارمو فضائل اخلاق ده چیز است:1 ـ راستگویى، 2 ـ راستگویى در وقت سختى و گرفتارى، 3 ـ بخشش به سائل، 4 ـ خوش خُلقى، 5 ـ پاداش در مقابل كارها و ابتكارات، 6 ـ پیوند با خویشان، 7 ـ حمایت از همسایه، 8 ـ حق شناسى درباره دوست و رفیق، 9 ـ میهمان نوازى، 10 ـ و در رأس همه اینها شرم و حیاست.



تاريخ : جمعه ۱۳ مرداد۱۳۹۱ | 13:59 | نویسنده : خادم الرقیه |
 

تولد واژه ای ست در پی معنا شدن

 مفهومی ست در تب و تاب رسیدن

 تولد گاه بهانه ای ست برای دلتنگ خود شدن

 شانه ای ست برای جستجوی خویش

 تولد گاهی بهانه ای ست برای یک جمع دوستانه

برای چند لحظه با هم خندیدن(هر چند به ظاهر)

 برای خرید یک شاخه گل

برای جاری شدن یک قطره اشک

 و کشیدن آهی از سر دلتنگی

تولد علامتی است پر معنا

در سر رسید زندگی ما

 گاه بهانه ای ست برای نوشتن یک متن

 یا سرودن یک شعر 

تولد گاه بهانه ای ست

برای فریاد بودن

رهایی از پیله ی تنهایی

و اندکی به دنبال خود گشتن

تولد مفهومی ست

ناپیوسته در زندگی امروز ما

و عشق مفهومی ست پیوسته(اگر دریابیم)

با عشق زندگی کن تا پیوسته متولد شوی

1139348gm3744qpip.gif 

با سلام خدمت همه دوستان خوبم امسال بعد سال ها دوباره دقیقا تولد شمسی و قمریم یک روز شده منم پست مربوط به تولدم رودقیقا مانند سال تولدم سحر4مرداد برابر 5رمضان میذارم 

امسال شب تولدم، توانستم ماه  را ببینم. نگاهش کنم، چشمانم را ببندم، و آرزو کنم برای سالی سرشار از سلامتی و حس زندگی. سالی لبریز از ایمان به خدا، آرامش قلب، محبت به خودم و دیگران، احساس زندگانی، و شاکر بودن به خاطر تمامی نعمات خوبی که خداوند مهربان به من داده اند. سالی نو با دیدگاهی نو از زندگانی.


احساس خاصی نیست روز تولد. تنها بهانه ای ست برای آنکه بنشینیم و بیندیشیم سالی را که گذشت چگونه گذراندیم. چقدر نیکی کردیم. چقدر آموختیم و چقدر مهر ورزیدیم. همه این زاد روزها بهانه ای ست برای دگراندیشی در زندگانیمان.


آدمی همیشه نیاز به اندیشیدن پیرامون رفتارهای خودش دارد. گاه آدمی تنها زمانی را می خواهد که دور باشد، و بیندیشد. عذر می خواهد و دلیلش را بیان می کند که می خواهد زمانی را برای خودش بگذراند. و این شامل همه می شود. همه ما گاه می خواهیم زمانی را برای خودمان داشته باشیم. که بسازیم. بیندیشیم و خودی نو بسازیم. و شاید به جای توجیه رفتار ناموزون دیگران، زمانی را کناره بگیریم، بیندیشیم، و محکم تر از گذشته بازگردیم.


در این سالی که ازعمرم گذشت با دوستان ریادی اشنا شدم درکناربعضیاشون چیزای زیادی ازخوب بودن یاد گرفتم و ازبعضیاشونم ناراحتی دیدم اما بهرحال یاد گذشته ها را گرامی و خوش میدارم تا اکنونم ارام بگذرد  و برای اینده فکر کنم ...گذشته هایی پرا ازخاطره، خنده ،گریه ، ترس ونگرانی ولی هرچه بود خوش بود و خرم.. امسال ازچند روز قبل بعضی ازدوستان با پیام های تبریک زیباشون غافلگیرم کردن ازهمه اونایی که با پیام /تلفن /فرستان هدیه و...تولدمو رو تبریک گفتن ممنونم وان شاالله تو شادی هاشون جبران کنم دوستان عزیزم من همیشه وقتی به دوستام تولدشان رو تبریک میگم براشون ارزو میکنم تو این سال ازعمرشون علاوه برشادی و سلامتی سفر به همه مکانهای زیارتی هم نصیبشون بشه .حالا تو این سحر به جای هدیه تولد برام دعا کنید زیارت مکه و مدینه و سفرکربلا درروز عرفه نصیبم بشه .



تاريخ : چهارشنبه ۴ مرداد۱۳۹۱ | 1:25 | نویسنده : خادم الرقیه |

سلام به صبح ٬ سلام به شب ٬ سلام به بخت ٬ سلام به عشق ٬ سلام به دوست

می خواهم دوباره آشتی کنم با تمام چیزهایی که به راحتی از دستشان دادم

می خوام دوباره زنده بمانم و زندگی کنم

با عشق و با معرفت

خدا برای تو می نویسم تا بدانی ... جمله ی آشنایی است برایم ٬ ولش کنید ٬ می نویسم خدا تا بدانم چقدر این روزها تو را از یاد برده بودم و فکر می کردم که خیلی تنهام ٬ آخ که چقدر احمق بودم ٬ خدا تو همیشه بر سرم ناظری و هیچ وقت مرا از یاد نبرده بودی و من ... ههه ٬ فکر می کردم مرا از یاد برده ای ٬

ببخش مرا خدایا چون تو را از یاد برده بودم و فکر می کردم خودم هستم که زندگی را می سازم ٬ آری می نویسم برای تمام کسانی که می دانستند من در اشتباهم و من را آگاه کردند ٬ حال هر کدام با طریقی خاص و مخصوص به خود ٬ پدر با دعوا ٬ مادر با گفتگو ٬ دوستانم با قهر ٬ آخ که چقدر احمق بودم ٬ راست می گفتند که باید از خدا بخواهم نه از بنده ی خدا ...

می گویند که خدا هر چه بخواهد به آدم عطا می کند ولی من اعتقاد دیگری نیز دارم که آدم هر چه بخواهد و برایش تلاش کند خدا به او عطا می کند .

دلم برای روزهاوسال های گذشته تنگ شده روزاهایی که تمام طول هفته را به انتظار ۵شنبه میگذروندم تا به شب هیئت برسه و دوباره بگم :امشب دراین حوالی یک بنده ناله دارد /گرابرو بریزی دیگرچه چاره دارد .روزایی که عشقم به اهل بیت خالصانه و بی ریا بود اما حالا چییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟فقط ادعای خادمی و محب بودن رو دارم اون روزا اگه یه شب هیئت رو ازدست می دادم اشفته و پریشان میشدم اما.....ازدیروز این شعر معروف جناب قلم عشق که همتون بارها شنیدنش تو ذهنمه و میگم واقعا اللهم عجل لولیک الفرج گفتنم فقط زبونی شده

فریب ما مخور آقا دروغ می گوییم
به جان حضرت زهرا دروغ می گوییم

چه ناله ای چه فراقی چه درد هجرانی
نیا نیا گل طاها دروغ می گوییم

تمام چشم براهی و انتظار و فراق
و ندبه های فرج را دروغ می گوییم

دلی که مامن دنیاست جای مولا نیست
اسیر شهوت دنیا دروغ می گوییم

زبان سخن ز تو گوید ولی برای مقام
به پیش چشم خدا هم دروغ می گوییم

کدام ناله غربت کدام درد فراق
قسم به ام ابیها دروغ می گوییم

خلاصه ای گل نرگس کسی به فکر تو نیست
و ما به وسعت دریا دروغ می گوییم
اما حقیقتا حالم از این مدل رفتارخودم و افرادی که اینجوری هستن بهم میخوره قصه ما دقیقا مثل قصه اون افرادی هست که در واقعه کربلادر نزدیکی کربلا روی تپه ها نشسته بودند

و می گریستند و برای سلامتی و پپروزی امامشان دعا میکردند

اما هیچکدومشون به سمت سپاه امام نرفتند...

چه فرقی میکنه که درمقابل امام شمشیر زده باشی

یا دشمن امام را با سکوت یاری کرده باشی؟

آيا هیچ وقت شده كه در خلوت خود بر فتنه‌ها، مصيبت‌ها، انحراف‌ها و... كه در زمان غيبت گريبان‌گير اهل ايمان مي‌شه، گريه كنيم؟ آيا تاكنون اتفاق افتاده كه با همة وجود سنگيني مصيبت غيبت رودرك كنيم و در نبود امام زمانمان از ته دل ناله سر دهيم؛ نالة مادري كه عزيز خود را از دست داده است؟یا فقط ادعا داریممممممم ؟؟؟؟خدایا کمک کن دلم  عاشق  وافعی اهل بیت بمونه

 



تاريخ : پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت۱۳۹۱ | 11:26 | نویسنده : خادم الرقیه |

روزی سپاهیان اسکندر در مسیر کشور گشایی خود به شهری رسیدند .از آنجایی که به هر شهری می رسیدند مردمان آن یا از ترس می مردند ویا فرار می کردند چون به شهر یاد شده رسیدند دیدند که دروازه های شهر باز است ومردم به کارهای روزمره خود مشغول می باشند. اسکندر در مسیر حرکت خود شخصی را دید .اسب را نگه داشت وبه وی گفت من اسکندرم . او  گفت من هم خسرو هستم .اسکندر گفت از من نمی ترسی؟ آن شخص گفت نه . پس اسکندر پرسید  رهبر شما کیست ؟ مرد در حالی که نقطه ای را نشان می داد به انتهای شهر اشاره نمود. اسکندر برای دیدن رهبر شهر راه افتاد. در مسیر می دید جلو هر خانه ای گودالی به شکل قبر کنده اند. با تعجب نگاه می کرد ومی رفت تا به قبرستان رسید. دید بر سنگ هر قبر نوشته اند« فلانی در فلان تاریخ دنیا آمد ویک روزیا دو روز یا دو ماه زندگی کرد ومرد .» برتعجب اسکندر افزوده می شد. با خود می گفت اینها دیگر چگونه مردمی هستند؟! تا اینکه در انتهای شهر به تپه ای رسید. بر بالای آن پیرمردی رادید که عده ای به دور او جمع بودند .روبه پیرمرد کرد وگفت: تو رئیس این مردمی ؟ پیرمرد گفت :نه. من فقط خدمتگزار مردم هستم .اسکندر گفت می خواهم تورا بکشم .پیرمرد گفت :حتما خدا خواسته که به دست تو کشته شوم . اسکندر گفت پس تورا نمی کشم.


پیرمرد جواب داد حتما خدا نخواسته که کشته شوم .اسکندر که درمانده شده بود گفت: دو سؤال دارم که اگر جواب آنها را بدهی از کشتنت صرف نظر می کنم .پیرمرد گفت بپرس .اسکندر پرسید چرا جلو هر خانه گودالی کنده اند .پیرمرد گفت :برای اینکه وقتی هر صبح که از خانه بیرون می آیند بدانند که سرانجام در چنین گودالی جای می گیرند، به عهد خود وفا کنند ،درستکاری را پاس دارند و صداقت را پیشه سازند .اسکندر پرسید راز اینکه بر سنگ هر قبر نوشته اند فلانی دو روز یا دوساعت یا دو ماه زندگی کرد ومرد چیست ؟ پیرمرد گفت هر انسان در زمان احتضار خود راست ترین حرف ها را می گوید .بنابر این  هر کس که می خواهد بمیرد بر بالین او رفته و ازاو می پرسیم در طول مدت زنده بودن چه مدت را به تفکر در حل مشکلات مردم گذرانده و چه مدت را به تحصیل علم ودانش سپری نموده و چه قدر از عمر خود را به آموختن هنر اختصاص داده است؟ سپس زمان های گفته شده را جمع زده وبه عنوان روزهای زندگی کردن وی لحاظ می کنیم .اسکندر در حالی که به تفکر فرو رفته بود دستور داد که سپاهیان مردم آن شهر را به حال خود گذاشته وشهر را رهانمایند.

با خوندن این داستان تو کتاب لطفاگوسفند نباشید باخودم فکر کردم ببینم چقدر از عمرم پی علم و هنر بودم چقدرش رو به مردم خدمت کردم و ........فقط افسوس روزهای گذشته ازعمرم رو خوردم  شماها چند ساعت زندگی کردین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



تاريخ : جمعه ۸ اردیبهشت۱۳۹۱ | 15:42 | نویسنده : خادم الرقیه |
مرحوم كافي از امام صادق (علیه السلام )نقل ميكند:زماني حضرت داوود براي انجام حج در موقف عرفات بودو از كثرت جمعيت ملول شد و از كوهي بالا رفت و به مناجان پرداخت ،وقتي عبادتش به پايان رسيد جبرئيل به نزد او امد و به او گفت:اي داوود پروردگارت مي گويد :چرا از كوه بالا رفتي گمان كردي صداي تو را در ميان اين جمعيت نميشنويم ؟سپس جبرئيل او را از انجا به درياي جده برد و مدت 40روز در دريا سير كردند تا به سنگي رسيدند،جبرئيل آن سنگ را گشود و در ميان ان كرمي را به داوود نشان داد و به او گفت:اي داوود ،پروردگارت ميگويد من صداي اين كرم را در دل اين صخره در ژرفاي اين دريا ميشنوم ،چگونه پنداشتي كه  صداي مردم مزاحم رسيدن صداي تو به من است؟

از انحضرت نقل شد كه داوود نبي (علیه السلام)گفته است : هر آيينه امروز خدا را چنان عبادت ميكنم كه كسي تا امروز نظير آن را نديده است سپس وارد محراب شد و مشغول نماز گشت ،وقتي از نماز فارغ شد ناگهان قورباغه اي را در محراب ديداو به داوود گفت اي داوود عبادت و قرائت امروزت تو را به تعجب آورد ؟و دچار عجب شدي؟داوود گفت :اري،قورباغه گفت:مغرور مشو،چون من در هر شب هزار بار تسبيح ميگويم كه از هر تسبيح سه هزار تمحيد منشعب ميشود و همانا وقتي درقعر آب هستم و صداي پرنده گرسنه اي را در آسمان ميشنوم ،به سطح آب مي آيم تا از من ارتزاق كند ،بدون اينكه گناهي داشته باشم(يعني مطيع امر الهي هستم كه مرا روزي آن پرنده قرار داده است

.حالا ماها بيشتر با خودم هستم تا يه ذره كار خوب انجام ميديم تو بوق و كرنا ميكنيم يا حتي هيچيم نيستيم ولي كلي از خودمون تعريف ميكنيم .درسته  گفتن السایقون الساقون اولئک المقربون  اما بالارفتن به چه قیمتی ؟؟؟؟؟؟؟؟ بعضیامون تو هر رشته ای که هستیم فرقی نمیکنه تا به حایی میرسیم که از نظر خودمون بالاست دیگه خدارو هم بنده نیسیتم و پایین ترازخودمون رو تحقیر میکنیم اما اینو یادمون باشه

انَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبير. الحجرات / 13.

گرامى‏ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست خداوند دانا و آگاه است‏!



تاريخ : یکشنبه ۳ اردیبهشت۱۳۹۱ | 18:21 | نویسنده : خادم الرقیه |
باسلام خدمت همه دوستای خوبم این روزا بدجورهوای کربلا به سرم زده مخصوصا از وقتی که خواهر عزیزم سارا خاطرات سفرش رو نوشت روحم بیشتر به سمت سرزمین عشق پر کشید برا همین  تصمیم گرفتم  منم خاطرات سفرمو مرور کنم که باید ازچند ماه قبل سفر شروع کنم تابستون سال 88 بود من برای یه دوره اموزشی به مدت 3ماه قم بودم جای همتون خالی  تو این سه ماه  خیلی خوش گذشت هر روز یکی دوبار به حرم حضرت معصومه و هفته ای سه یا چهاربار به مسجد جمکران سر میزدم تو همون ایام تو بعضی جاهای شهر اطلاعیه ثبت نام کربلا در زمان عرفه رو زده بودن بدجور هوایی شدم دلم میخواست عرفه کربلا باشم  به خونه زنگ زدم که برای ثبت نام  اجازه بگیرم که گفتن اون زمان دوباره به قم رفتن سخته  و...خلاصه اینکه ثبت نام نکردیم   ماه رمضون شد و شبای قدرکه مراسم شبای قدر رو هیئت اقای سلحشور می رفتم و با مناجات خوانی اقای سلحشور صفایی داشتیم  تو همون شبا از خدا خواستم تو تقدیرم عرفه رو کربلا بنویسن  اخرین سه شنبه ایی که قم بودیم با 3تا از دوستام هم به مسجد جمکران رفتیم دعای توسل رو گوش دادیم و بعد به یه گوشه ساخته نشده مسجد رفتیم و هر کدوم یه جا نشستیم و

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه ۲۶ فروردین۱۳۹۱ | 13:22 | نویسنده : خادم الرقیه |
مردى به همسرش گفت : برو خدمت حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام از او بپرس آيا من از شيعيان شما هستم يا نه ؟
آن زن خدمت حضرت زهرا عليهاالسلام رسيد و مطلب را پرسيد. حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود:
- به همسرت بگو اگر آنچه را كه دستور داده ايم بجا مى آورى و از آنچه كه نهى نموده ايم دورى مى جويى از شيعيان ما هستى وگر نه شيعه ما نيستى .
زن به منزل برگشت و فرمايش حضرت زهرا عليهاالسلام را براى همسرش ‍ نقل كرد. مرد با شنيدن جواب حضرت سخت ناراحت شد و فرياد كشيد:
- واى بر من ! چگونه ممكن است انسان به گناه و خطا آلوده نباشد؟
بنابراين من هميشه در آتش جهنم خواهم سوخت ، زيرا هركس از شيعيان ايشان نباشد هميشه در جهنم خواهد بود.
زن بار ديگر محضر فاطمه عليهاالسلام رسيد و ناراحتى و سخنان همسرش ‍ را نزد آن حضرت بازگو نمود.
حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود:
- به همسرت بگو؛ آن طور كه فكر مى كنى نيست . چه اينكه شيعيان ما بهترين هاى اهل بهشتند ولى هركس ما را و دوستان ما را دوست بدارد دشمن دشمنان باشد و نيز دل و زبان او تسليم ما شود، ولى در عمل با اوامر و نواهى ما مخالفت كرده ، مرتكب گناه شود، گرچه از شيعيان واقعى ما نيست اما در عين حال او نيز در بهشت خواهد بود، منتهى پس از پاك شدن گناه .
آرى ! به اين طريق است كه به گرفتاريهاى (دنيوى ) و يا به شكنجه مشكلات صحنه قيامت و يا سرانجام در طبقه اول دوزخ كيفر ديده ، پس از پاك شدن از آلودگيهاى گناه به خاطر ما از جهنم نجات يافته ، در بهشت و در جوار رحمت ما منزل مى گيرد.  بحارالانوار جلد 68 صفحه 155.

حضرت زهرا (ع) فرمود : روزه داری که زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نکرده ، روزه اش به چه کارش خواهد آمد.  بحارالانوار جلد 93 صفحه 295

 


تاريخ : دوشنبه ۲۱ فروردین۱۳۹۱ | 14:25 | نویسنده : خادم الرقیه |
آن کدام رنج طاقت فرسایی است که چاه ها را رازدار ناله های علی کرده است ؟هیچ دیده ای که نخل ها بگریند...هرگز غروب هنگام در نخلستان بوده ای ؟؟؟؟؟؟فرارسیدن ایام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها را محضر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و همه شیعیان تسلیت عرض میکنم به امید ظهور هرچه سریعتر اقامون در این  پست از میخوام دوتا شعر از علی اصغر ذاکری شاعراهل بیت بذارم که به نوعی درد دل مولا علی  علیه السلام  و حضرت زهرا سلام الله علیها ست

بعد از پدر لبریزغم شد روزگارم

اما خداراشکربودی درکنارم

دلواپس غم های سنگینم نباشی

با یاد تو می مانم و طاقت میارم

هربار در اوقات پائیزی دلگیر

تنهاتوبودی که رساندی تا بهارم

اصلا دراین نه سال تو با عاشقی هات

بامهربانی هات کردی شرمسارم

حالا اگرهم نوبتی باشد،منم که

باید بفهمانم برایت بی قرارم

حالا که دورت را خیانت ها گرفتند

من دست بیعت توی دستت می گذارم

مامور صبری از خدا؟باشد غمی نیست

امروز دیگرمن برایت ذوالفقارم

انگار میخواهند دستت را ببندند

اما مگر تازنده هستم می گذارم؟

صحبت سر عشق است ،این چیز کمی نیست

آقا!تورا من بیش از اینها دوست دارم

میخواستم تا اوج عشقم را ببینی

امروزگویا سر می آید انتظارم

از اینکه قربانت شدم شادم علی جان !

اینقدربی تابی نکن روی مزارم

 

یک مشت خاک روی تو یک مشت برسرم

باورنمی کنم که تویی در برابرم

دیوانه کرده است مرا عطر و بوی تو

پیچیده در تمامی من ای معطرم!

خیر النساو دفن غریبانه ؟!وای من

مظلومه ای شبیه علی ،ماه بی حرم

بارفتن تو زلزله ای در تنم نشت

با اینکه من هنوز همان مرد خیبرم

هربار درجواب "چطور است حالتان؟"

بیمار و زرد و تبزده گفتی که :بهترم

خون گریه از سراسرکن می چکد ولی

با سیل اشک راه به جایی نمی برم

شاید اگر روضه بخوانم سبک شوم

اما نه ،باز راه به جایی نمی برم

دل کندن از تو سخت ترین کار عالم است

یک مشت خاک رو تو یک مشت برسرم



تاريخ : دوشنبه ۱۴ فروردین۱۳۹۱ | 20:9 | نویسنده : خادم الرقیه |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.